logo





الکس وطنخواه

نخبگان ایرانی درباره گام بعدی توافق ندارند

اگر ایالات متحده خواهان آتش بس پایدار است، باید سیاست های تهران را جدی بگیرد.

چهار شنبه ۱۰ تير ۱۴۰۵ - ۰۱ ژوييه ۲۰۲۶



نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسمی به مناسبت سالگرد وفات رهبر فقید ایران، آیت الله علی خامنه ای، در آرامگاه او در تهران، در چهارم ژوئن، کنار هم ایستاده اند.
مرتضی نیکوبازل/نورفوتو از طریق گتی ایمیجز

۳۰ ژوئن ۲۰۲۶
فارین پلیسی
نویسنده: الکس وطنخواه
برگردان : آزاد

آیا این کار تمام شده است—شاید بهتر باشد که بگوییم ، تازه آغاز شده است. پس از آتش بس آوریل و نزدیک به ۷۰ روز مذاکرات غیر مستقیم با میانجی گری پاکستان و قطر، ایران و ایالات متحده یادداشت تفاهمی برای پایان جنگ خود امضا کرده اند.

در ماه جون ، در سوئیس، ایران و ایالات متحده، نخستین دور مذاکرات خود را برای تهیه یک تفاهم نامه برگزار کرده و موفق به تهیه یک نقشه راه«یادداشت توافق» برای رسیدن به توافق نهایی در ظرف ۶۰ روز آینده؛ تشکیل کارگروه های در زمینه غنی سازی هسته ای، تحریم ها و اجرا آنها؛ و کانال های جدید برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و حفظ آتش بس لبنان گشتند. سخت ترین سوالات—سرنوشت برنامه غنی سازی ایران، میزان رفع تحریم ها، شکل هر توافق نهایی—به بازه ۶۰ روزه موکول شد و تهران اصرار دارد که اجرای مفاد یادداشت تفاهم در اولویت قرار گیرد. محاصره برداشته شد و هرمز دوباره باز گشت؛ در روزهای پس از این خبر، ارزش ریال ایران بیش از ۱۵ درصد در برابر دلار رشد کرد.

برای دشمنان ایران و بسیاری از تحلیلگران، نظریاتی که اخیرا در این جا هم آمده بود، میگویند که در نحوه شکل گیری یادداشت توافق نشان داده میشود که جنگ، جناح های داخل رژیم ایران را متحدتر از هر زمان دیگری در حافظه تاریخی اخیر نموده است. تحلیل گران ایرانی از طیف های مختلف سیاسی نیز از نزدیک شدن واقعی صفوف مختلف دولت صحبت میکنند: منصور آرامی، نماینده سابق مجلس، در آوریل از یک همراستایی نادر در حوزه های سیاسی، نظامی و اجتماعی حکومت سخن گفت « همه در چارچوب رژیم فعالیت می کنند.»

چندین داده برای تایید از این استدلال وجود دارد. تقریبا کل ساختار حکومت جمهوری اسلامی پشت این توافق قرار گرفتند؛ وزارت امور خارجه می گوید همه نهادهای دولت «با یک صدا» عمل کردند؛ روزنامه های تندرو اصرار دارند بگویند که، مذاکرات تحت نظارت شخص رهبر جدید، مجتبی خامنه ای، انجام شده است؛ و اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی نخبه قدس ایران، حتی تا آنجا پیش رفته که میگوید که مذاکره کنندگان کشور و سربازانش مردانی از جنس «مقاومت مسلحانه» هستند.

واضح است که دیپلمات های ایران دستورات خود را از بالاترین سطح نظام دریافت می کنند. باید بطور صریح گفته شود که، فرضیه ای که در پایتخت های غربی رایج است؛ « تیم مذاکره کننده یک جناح غیرنظامی هستند که دستشان باز شده و تندروهای رژیم هر زمان که تصمیم بگیرند خواهند توانست آنها را از صحنه خارج کنند»، تصور اشتباهی است. اما اجماعی که به نمایش گذاشته شده است، اجماعی است برای توقف جنگی که هیچ شانس پیروز شدن را ندارد ، پیروزی که تهران بتواند آن را به عنوان یک برد به همه ارائه دهد. اما، این موضوع تقریبا پاسخی درباره سؤالی که جنگ دوباره آن را مطرح کرده است ندارد: اینکه ایران چگونه باید خود را در جهان خارج معرفی کند. در این زمینه، جناح های مختلف جمهوری اسلامی به هیچوجه متحد نیستند.

در اواخر ماه مه
، جبهه پایداری و شبکه پیرامون سعید جلیلی، مذاکره کننده هسته ای سابق و تندرو که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ به مسعود پزشکیان باخت، آنها با تلاش هماهنگ خواستند محمد باقر قالیباف را از ریاست پارلمان به پائین بکشند. آن ها به شدت خواستار رأی گیری عمومی در صحن مجلس شدند ، عملی که یک گزارش آن را باج گیری سیاسی شبانه روزی نامید. زمان بندی هدف بود: چالش با حساس ترین مرحله دیپلماسی همزمان شد . طبق گزارشات متعدد، این فعالیاتها به وضوح تلاشی بود که جبهه پایداری میخواست با حذف یکی از ستون های نهادی، قالیباف، جریانات مذاکره را تضعیف نماید اما قالیباف زنده ماند و توانست برای هفتمین سال ریاست مجلس را تضمین کند—این نشان می دهد که تندروها همچنان پر سر و صدا و گاهی تأثیرگذار هستند، اما در هرصورت به شدت در برابر نهادهای سیاسی رژیم ضعیفتر میباشند.

قالیباف تنها هدف تندروها نبود. در اوایل ژوئن، مفسران اصلاح طلب درخواست های مداوم برای استعفای پزشکیان را به عنوان استراتژی عمدی فرسایشی مطرح کردند—کمپین های رسانه ای، مانع تراشی پارلمانی، شایعات مکرر استعفا، همه برای تخلیه سرمایه دولتی نسبتا عمل گرا دقیقا به این دلیل که علاقه اش به دیپلماسی و عادی سازی اقتصادی تهدیدی برای جناح هایی است که مشروعیت شان بر رویارویی دائمی با دنیا استوار است.

در ماه مه، یک نماینده تندرو پارلمان آیه ای قرآنی درباره پسر نالایق نوح با عنوان «چه کسی صلاحیت رهبری دارد؟» منتشر کرد، منتقدان آن را به عنوان یک حمله غیرمستقیم به مشروعیت رهبر جدید خواندند. حمله از داخل طرفداران رژیم بود: نه ازیک اصلاح طلب یا تبعیدی، بلکه از جانب یک جناح تندرو رژیم که شایستگی جانشینی مجتبی را زیر سؤال می برد.

این ها حرکات یک سیستم با یک صدا نیستند. در واقع، تحلیلگر احمد زیدابادی در اواسط ژوئن هشدار داد که گروه کوچکی از ایدیولوژیک های تندروها، حاضرند که منافع خود را بالاتر از منافع دولت قرار دهند.

تحلیل فرارو که در اوایل ژوئن به طور گسترده منتشر شد، ادعا کرد که بسیاری از ایرانیانی که از رژیم اسلام گرای حاکم متنفر بودند، فشار نظامی خارجی را هم رد کردند و حتی جنگ را از دیدگاه ملی گرایانه، نه با تفکر ایدئولوژیک ضد رژیم، قبول نداشتند. اما همان تحلیل گران هشداری داشتند: اینکه انسجام محصول شرایط جنگی است و با کاهش تهدید نظامی فوری آمریکا و اسرائیل، اختلافات اساسی بین شهروندان و دولت احتمالا بازخواهد گشت.

در واقع، اگر واژگان زمان جنگ را کنار بگذاریم، این شکاف همان است که از سال ۱۹۷۹ در جمهوری اسلامی وجود داشته است: میان کسانی که هرگونه سازش پایدار با ایالات متحده را دام یا شکست می دانستند و کسانی که نوعی همزیستی با غرب را منافع ملی می دانند.

اردوگاه موسوم به جبهه مقاومت یا استقامت دارای سابقه منسجم و صدای جدی است. کیهان، یک رسانه متعلق به جناح سخت گیر، استدلال می کند که خویشتن داری قبلی ایران نسبت به غرب هیچ نتیجه ای نداشت و اکنون فرسایش به نفع تهران است. سردبیر تسنیم، یکی دیگر از رسانه های سخت گیر، تأکید کرد که هیچ توافقی با واشنگتن بهتر از توافقی بد نیست و درس اصلی توافق هسته ای ۲۰۱۵ این بود که نمی توان به آمریکایی ها اعتماد کرد. یک روحانی ارشد در خطبه اخیر خود، مذاکرات را پروژه ای برای وادار کردن ایران به تسلیم مطرح کرد. در حاشیه خود، یک تحلیل گر در فارارو از دنبال کردن ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای حمایت کرد و پیش بینی کرد که جنگ دوباره تا پاییز آغازخوهد شد. پشت بسیاری از این تفسیرها، قدرت نهادی بلوک پایداری-جلیلی قرار دارد.

اردوگاه طرفدار دیپلماسی نیز به همان اندازه قاطع است. پزشکیان بارها استدلال کرده است که جنگ ناگزیر هزینه های اقتصادی سنگینی به همراه دارد و اذعان دارد که تورم، کمبودها و اختلالات در صادرات نفت در طول درگیری اجتناب ناپذیر است. پیام او به طور ضمنی کسانی را که در دولت طرفدار رویارویی هستند و در عین حال انتظار ثبات اقتصادی دارند، را به چالش کشیده است.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، تلاش کرده است تا سخت ترین مسائل هسته ای را به تعویق بیندازد و اجبار را به اهرم مدیریت شده تبدیل کند، از جمله توافق احتمالی ایران و عمان برای تنگه هرمز. قالیباف، عضو سابق سپاه پاسداران، نماد جریان عمل گرای محافظه کاری است که می خواهد جنگ را بدون عادی سازی روابط با ایالات متحده پایان دهد. در اطراف آن ها چهره های آشنای اصلاح طلب و میانه رو و جریان تندتری از واقع گرایی دیده می شوند: تحلیلگر کوروش احمدی مستقیما باور آرامش بخش به نفع ایران را مورد حمله قرار داد و اشاره کرد که فشار طولانی مدت هرمز به اقتصاد آسیب دیده ایران آسیب می زند تا آنچه طرفدارانش اعتراف می کنند.

این شکاف — بین کبوتران غیرنظامی و سخت گیران در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — همیشه پیچیده بود و حتی در زمان جنگ بیشتر پیچیده شده است.

سال ها، سپاه اصلی ترین مرکز نهادیبود که دارای موضع رد کننده ، بود. اما جنگ دستگاه امنیتی را به مرکز تصمیم گیری کشاند، چون، توازن قوا پس از کشته شدن رهبر معظم علی خامنه ای، در فوریه ، به سمت سپاه تغییر کرده است. اکنون که نهاد امنیتی سپاه بر روند مذاکره تسلط دارد، نه اینکه خارج از آن به عنوان یک وتو کننده ، بنا بران خود نمی تواند به سادگی شورشی علیه همان مسیری را که در آن نظارت و رهبری میکند آنجام دهد.

فشار سخت گیرانه ای که در بالا توصیف شد، فقط از سوی گارد به عنوان یک نهاد نبود؛ بلکه از یک بلوک سیاسی-روحانی میامد. در حالیکه، یکی از اهداف آن ها ، قالیباف، بود که از طریق خود سپاه پاسداران آمده است. در امروز، خط گسل معنادار از وسط نهادهای ایران عبور می کند، نه به طور منظم بین آن ها. خود سپاه دیگر یک بلوک ایدئولوژیک نیست.

اهمیت اینکه کدام اردوگاه در تهران غالب است، انتزاعی نیست زیرا ایران همچنان توانایی تشدید در چندین حوزه را به طور همزمان دارد و تمایل خود را برای استفاده از آن نشان داده است.

فوری ترین اهرم، تنگه هرمز است که تهران آن را از یک راهروآبی منفعل به یک ابزار تبدیل کرده است. در اوج درگیری، ایران عوارض ترانزیت را به ریال از طریق بانک مرکزی خود جمع آوری می کرد، برخی بیمه گران شروع به الزام کشتی ها به دنبال کردن مسیرهای مورد تأیید ایران کردند ورژیم تهران «دسترسی کنترل شده تنگه » را با کشور عمان جایگزین عبور تحت چتر آمریکا رااجرا نمود.

فراتر از این آبراه، زیرساخت های انرژی خلیج فارس قرار دارد: جنگ پیش تر رأس لفان قطر، پارس جنوبی ایران و یک مجتمع پتروشیمی در ماه شهر را تحت تأثیر قرار داده بود. دیدیم که زرادخانه تهران مقاوم تر از آن چیزی است که تبلیغ می شد. ارزیابی های اطلاعاتی در اواسط ژوئن نشان داد که ایران پس از شلیک حدود ۱۸۵۰ موشک در جریان نبرد، به حدود سه چهارم نیروی موشکی پیش از جنگ خود را بازسازی کرده است، احتمالا با سامانه های تازه تحویل شده روسی. و دکترین نوظهوری که توسط صادق لاریجانی از شورای مصلحت بیان شده، حملات به شرکای منطقه ای شبه نظامی ایران، مانند حزب الله در لبنان، را به عنوان حمله به خود ایران تلقی کرد و مرز میان درگیری نیابتی و جنگ مستقیم از مدیترانه تا باب المندب را محو نمود.

در جایی این موضوع به اندازه امارات متحده عربی واضح نیست، محلی که به وضوح نشان می دهد تهران چگونه یاد گرفته است علیه همسایگان خلیج فارس خود مانور دهد—و وابستگی اقتصادی و امنیتی را به نقطه فشار تبدیل کند. کمپین اطلاعاتی اخیر تهران علیه ابوظبی و هزاران موشک و پهپادی که ایران در طول جنگ به آن شلیک کرد، تصادفی نبود؛ آن ها نشانه های است که اردوگاه استقامت تهران می خواهد به آن برسد. در آینده، با توجه به فشاری که بر خلیج فارس وارد کرد، می توان بحث های داخلی را به صورت زنده در جهت گیری سیاست منطقه ای ایران را حدس بزنید.

فعلا، جریان عمل گرایانه استدلال بهتری دارد. قالیباف زنده ماند؛ رهبر جدید در حال ساختن سیاستهای داخلی است که به یک توافق پایدار نیاز دارد؛ و گزارش شده است که واشنگتن در خواسته های حداکثری خود، از جمله غنی سازی صفر و انتقال اورانیوم ایران به خارج، نرم تر شده است. ساختار در حال شکل گیری به طور طراحی شده ساده است، چارچوبی دو مرحله ای که نبرد را پایان می دهد و هرمز را اکنون بازگشایی می کند، در حالی که پرونده هسته ای به دور دوم، ۶۰ روزه، موکول می شود. بحران عمیق اقتصادی ایران، از سهمیه بندی سوخت گرفته تا رکود تورمی قریب الوقوع و فشار صادرات نفت خام، به شدت موجود است.

اما مزیت عمل گرایان مشروط است به اینکه خرابکاران برای افزایش هزینه مصالحه به جه جیزس نیاز دارند: پلتفرم های رسانه ای، اهرم پارلمانی و بوروکراسی امنیتی ؟ خطر این است که سخت گیران هر توافقی را در داخل کشور آن قدر گران کنند که پیش از آنکه بتواند نتیجه ای نشان دهد، از هم بپاشد. تهدید این توافق، همان طور که زیدآبادی هشدار داد، اکنون در داخل نظام ایران قرار دارد.

اگر ایالات متحده می خواهد آتش بس پایدار بماند، باید سیاست داخلی تهران را جدی بگیرد و به اردوگاه طرفداران توافق چیزی ملموس برای نشان دادن بدهد: شاید منافعی آشکار و پیش درآمدی که سخت گیران به راحتی نتوانند آن را تسلیم تلقی کنند. مکانیزم گزارش شده برای دسترسی ایران به حدود ده ها میلیارد دلار دارایی های مسدود شده از طریق قطر، از آن نوع گامی است که ثبت می شود؛ توافقی که به عمل گرایان چیز ملموسی ارائه ندهد، از درون نابود خواهد شد و جایگزین آن تشدید مشکلات پیشرونده خواهد بود که پیش تر توصیف شد، با پیامدهای جهانی که بانک جهانی قبلا شروع به قیمت گذاری آن کرده بود.

در عوض، واشنگتن باید انتظار امتیازات متقابل را داشته باشد، چیزهایی که واشنگتن واقعا می خواهد: سقف غنی سازی، عادی سازی ترافیک هرمز، محدودیت در موشک ها و نیابتی، همه به هم درمرحله دوم مطرح خواهد شد.

این جنگ به قدیمی ترین بحث سیاست خارجی رژیم ایران پایان نخواهد داد؛ بلکه آن را دوباره باز میکند، زیر آتش جنگ و تحت رهبری عالی جدید. اینکه رژیم تقابل های داخلی خود را مدیریت کند یا نه، در تهران تصمیم گیری خواهد شد. و هر توافقی با واشنگتن، بستگی دارد بر حاصل جنگ داخلی رژیم ایران.

الکس وطنخواه
مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه است. جدیدترین کتاب او «نبرد آیت الله ها در ایران: ایالات متحده، سیاست خارجی و رقابت سیاسی از سال ۱۹۷۹ تاکنون» است. X: @AlexVatanka


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد