بارانِ دیروز شیشه ها را می شست
وقتی نامه تو را می خواندم
باران پشتِ شیشه ها
آرام و بی صدا ماند
در لابلایِ شاخه های سرو
صدایِ گنجکشها بلند شد
در نامه ات نوشته بودی؛
(حالِ ما خوب است، اما تو باور نکن)-۱
نوشته بودی
سنگرِ ما از جبههِِ های جنوب
نزدیکِ خانه ما رسیده
گفتی ما قرار است بیاییم
اما هر روز دنبالِ گُمشده ایم
نامی،
نشانی
یا تکه ای از خاطره ای جا مانده
نوشته بودی؛
من شبها خواب می بینم
مادر،
این روزها حالش خوب نیست
صدایِ آژیرها خاموش است
و چراغها خاموش
اما هنوز موشک از آسمان می بارد
زیر آوارها
جنازه ها نفس می کشند
و مرگ راه خود را گم کرده
نوشته بودی؛
باز نامه خواهم نوشت،
اگر نتوانستم برگردم
دنبال گمشده ای هستم
هنوز نامه اش بدست مادرش نرسیده
آنگاه بُغض آسمان شکست
باران بی وقفه شیشه ها را می شست
حالِ من خوب نیست
ایران،
این روزها حالش خوب نیست.
رحمان-ا
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد