logo





گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم ۱۰
شکل گیری بنیان های مادی سوسیالیسم

جمعه ۵ تير ۱۴۰۵ - ۲۶ ژوين ۲۰۲۶

اسماعیل رضایی

در سلسله گفتارهای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بسیاری از نمودها و علیت های تاریخی در بستر زمانی خود مورد بحث و بررسی قرار گرفت؛ و در نهایت به نقش کارگران و فرودستان و همچنین نقش و رسالت چپ ادامه یافت. اکنون در ادامه چرایی و چگونگی شکل گیری بنیان های مادی سوسیالیسم در بستر زمانی خود تبیین خواهد شد. سوسیالیسم بارزه های شهودی انسانی شدن انسان است. انسانی که برفراز رشد بنیان های مادی خود را در کنار و همزاد دیگری می پندارد. سوسیالیسم با سقوط فاصله ها آغاز و با قطعیت حیات تداوم می‌یابد. قطعیت حیاتی که رنج و شادی را به تساوی و کمبود منابع و مواهب را به وفور نسبی انسان ها تدارک می بیند.این نیازهای بالذات انسانی اگر چه در نمودهای طبقاتی همواره یک روند اتوپی را طی کرده و بسترهای عینی و عملی خود را نیافته است. ولی در پروسه رشد مادی و فزونی فهم انسانی بسیاری از خصایل زشت و پلید انسانی جای خود را به پیوندها و همنوایی های اجتماعی می سپارند.

کمال گرایی انسان بدون رشد بنیان های مادی قابل تصور نیست. چرا که رشد بنیان های فکری با رشد تکنیک های بهره گیری از منابع و مواهب ارتباط مستقیم داشته؛ و به برآمدهای مطالبات و نیازهای نوین روی می آورد. روندی که ارزش ها و افق های نوینی را خلق می کند که با نهادسازی ها و مناسبات نوین همراه می گردند. پس سوسیالیسم در پس این فرایند آگاهی بخش برای رهایی از سلطه و ستم طبقاتی فرا می روید. سوسیالیسمی که آگاهی جمعی را مبنای بروز مناسبات به واقع انسانی در پس گذر از تجارب زیسته سالیان دراز ظلم و ستم طبقاتی قرار می دهد. در این تجارب زیسته و آگاهی های انباشته همراه با زمانمندی و علیت تاریخی آن، بسیاری از روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی براساس ضرورت و الزام تاریخی اجتماعی نفی و یا منسوخ می گردند. دموکراسی در بطن آگاهی های جمعی و بصورت خودانگیخته و خودجوش نمود یافته؛ و مالکیت بر بستر درک نوین از همبستگی و درک متقابل انسانی همراه با درک نیاز جمعی در آگاهی های نوین جمعی تحلیل می رود.در سوسیالیسم مالکیت جمعی نه بر سلب که از بارزه های ذاتی نظام طبقاتی است؛ که بر ایجاب و ضرورت تاریخی برآمده از رشد بنیان های مادی استوار می باشد. مبارزات آگاهانه ای که نه بر دگم های ایده ای که بر پویایی و زمان تاریخی همراه می باشند. براین پویایی اندیشه و عمل انسانی است که بسیاری از شاخصه های فکری و مادی کلاسیک امروز از دایرۀ تبیین و تحلیل پدیده های محیطی بازمانده اند و نیاز به بازاندیشی و بازیابی هویت های نوین دارند.سوسیالیسم مادیت حیات خود را از جامعه ای پویا و انسان های آگاهی دریافت می کند که با تکیه بر تجربۀ زیسته، افق های نوینی را در برابر خود می گشایند. در این میان در گذشته تاریخی، نخبه گرایی و اراده گرایی محصول مقطعی از تحولات تاریخی که رویای استقرار سوسیالیسم را بدون فراروئیدن کمیت لازم با بنیان های غنی انسانی را در سر می پروراندند، تلاش های ناموفقی را برای استقرار سوسیالیسم تجربه کردند. فرایندی که امروز نیز بسیاری از اندیشه ورزان و نخبگان چپ را در خود فرو بلعیده و در سودای جاودانگی مشی و منش رهروان و رهبران صادق و راستین مبارزین تاریخی گذشته، مبارزات خود را سامان می دهند.

این پارادایم های تاریخی نه بر جبر انفعالی که بر مبارزات فعال و پیگیرانۀ انسان ها استوار می باشند. انسان ها در سکون و سکوت به انباشت آگاهی نائل نمی گردند؛ بلکه در یک پروسۀ مبارزاتی برای تحقق مطالبات و نیازهای مادی و روحی خود در روند رشد بنیان های مادی، به درک بهینه از حیات جمعی می رسند. یکی از موانع رشد آگاهی و وقفه های تاریخی در تحقق آرمان های انسانی، بدعت و حدّت بارزه های بورژوایی نهادینه شده در صفوف مدعیان مبارزه با استبداد و ستم طبقاتی، در طی حاکمیت طولانی ساختار طبقاتی می باشد.فرایندی که انباشت آگاهی را در جامعه به چالش کشیده؛ و نخبه پروری و اراده گرایی که از نمادهای برجستۀ حاکمیت بورژوایی می باشد را در بین دیگر مبارزین مترقی از جمله چپ رواج داده است. چپی که به روز نیست؛ از گذشته ارتزاق می کند و از حال و افق آینده که از برآمدهای نوین دانش و تکنولوژی متاثر است؛ فاصله گرفته است. آنچه که تا کنون بیشترین سهم و تاثیر را در آگاهی و مبارزات اجتماعی داشته؛ تجربه مستقیم زیسته انسان ها بوده و نیروهای مترقی و چپ تاثیرات قابل اتکایی در آن نداشته اند.زیرا اندیشه ورزان چپ تحت تاثیر القائات مداوم ساختار طبقاتی که همواره زیر کشمکش های دروغین خیرخواهی و انساندوستی جریان دارد؛ در پیچ و خم تمنا و مبارزه ناخواسته در یک روند انفعالی از درک ضرورت های تاریخی باز مانده و به نوعی از سکتاریسم تاریخی گرفتار آمده اند. سکتاریسمی که مزیت های فرقه گرایی و خود برتر پنداری ارثیه شوم بورژوایی را برجسته ساخته است.اینکه چپ هنوز از اندوه گذشته می نالد؛ و در رثای بزرگان اندیشه و عمل گذشتگان تاریخی قلمفرسایی کرده؛ و از تجارب زیسته که منشاء آگاهی و انتقال آن به جامعه و انسان می باشد؛ دور گردیده؛ بیان آشکار انفعال فکری و عملی در برابر نیازهای زمان تاریخی می باشد.

سوسیالیسم کلاسیک بر منازعات درون طبقاتی و هژمونی پرولتاریا استوار بود. مبارزاتی که با زمان تاریخی هماهنگی کامل داشته؛ و بر رشادت و پایمردی رهبران ایده و عمل حکایت داشت. دیکتاتوری پرولتاریا که براساس حاکمیت قهری اقلیت زحمتکش و محروم، بر اکثریتی جابر و متجاوز به حقوق طبیعی و انسانی تئوریزه شده است؛ اکنون با دگرگونی در تضاد بین کار و سرمایه و درگیری جامعه با نوع جدیدی از مناسبات و استثمار کاری، جامعه با اشکال نوینی از مبارزات کارگری روبرو می باشد که از کانال دیکتاتوری پرولتاریا به سبک کلاسیک آن گذر نمی کند. اکنون استثمار و مبارزات کارگری در محدودۀ بسته کارخانه با ویژگی های خاص مناسبات کاری به فضای باز و بی ثباتی کاری با بارزه های فاقد پشتوانه حمایتی و حراستی لازم منتقل شده است. اکنون دیگر با ارتباط مستقیم نیروی کار با کارفرما و یا نماینده اش، مناسبات کاری تنظیم نمی شود؛ بلکه در فضای مجازی و با الگوریتم ها و پلتفرما با فناوری دیجیتال رقم می خورد.فرایندی که مناسبات جمعی کار با انحصارات ساختی در آمیخته و در یک مناسبات بشدت نابرابر و با یک ارزش افزوده بسیار بالا برای انحصارات یک اختلاف طبقاتی عمیق و فقر مزمن را اشاعه داده است. تضاد و تناقض آشکار بین داده های جمعی و انحصارات عظیم مالی از یک طرف و همچنین ناتوانی ساختار کلاسیک سرمایه از پردازش این داده ها برای بهبود مناسبات درونی سرمایه و یا شرایط زیستی عمومی از طرف دیگر، بستر های یک فهم نوین را برای یک دگرگونی بنیادی فراهم ساخته است.

در استقرار سوسیالیسم با قهر انقلابی و با سوژگی طبقه کارگر در ساختار کلاسیک سرمایه داری، امروز قطعا با تجارب زیسته عمیق سالیان دراز خشونت های طبقاتی، این قهر تعدیل و یا به شکل نوینی خود را بروز می دهند که با گذشتۀ تاریخی یک تفاوت فاحش خواهند داشت. آگاهی های جمعی و اعتراضات گستردۀ مدنی و استقبال توده ها از استقرار حاکمیت نیروهای مترقی جای خشونت را در گذر تاریخی و تحولات اجتماعی می گیرد. خشونت ذاتی و از سازوکارهای درونی شدۀ نظام سرمایه داری می باشد که در تضاد با انگیزه های نوین زیستی قرار می گیرد. در مراحل گذر انقلابی جامعه، اصولا آگاهی روندی جهشی یافته و بسترهای یک دگرگونی ضروری را تدارک می بیند. برای همراه شدن با این تغییرات و درک ضرورت های آن نیازمند فهم زمان و علیت تاریخی می باشد تا مرزبندی دقیق علت و معلولی این ضرورت های تاریخی مشخص گردد. تبیین و تحلیل های ناهمزمانی تاریخی عموما بسوی برجستگی درک معلولی جهت یافته و علیت را در پس بررسی های سطحی و شکلی از دایرۀ مباحثات علمی و اجتماعی دور می سازد. چرا که اصولا در نگاه معلولی، انسان دو پهلو می گوید؛ دو پهلو قضاوت می کند؛ و به نتیجه گیری دوگانه یا چندگانه دست می یابد. روندی که جایگاه اصل و فرع را مخدوش، و یا اینکه موضوع اصلی در پس لفاظی های کلامی و تحلیل و تبیین های ذهنی و فرضی به حاشیه رانده می شود. با توجه به اینکه در مراحل گذر تاریخی، مرزبندی های طبقاتی بسیار باریک و حساس می باشند؛ کوچکترین مسامحه و یا اشتباهی، این مرزبندی ها را مخدوش و مرز بین ارتجاع و نیروهای مترقی و بالنده را به حاشیه می رانند. بنیان های مادی سوسیالیسم در این باریکه راه درک و درایت آدمی، بسوی تحقق آرمان های انسانی گام برمی دارد.

آلودن سوسیالیسم به واژه های غیر معمول و نامتعارف، از تلاش های فرساینده عناصر آگاه و ناآگاه و همچنین ارتجاع فکری برای مخدوش کردن جایگاه واقعی سوسیالیسم در برآمدهای تحول و تکامل جامعه و انسان می باشند.افزودن زایده های فکری چون سوسیالیسم دموکراتیک، سوسیالیسم دولتی، سوسیالیسم شورایی و... همگی ناشی از درک غلط از پتانسیل ذاتی و درونی سوسیالیسم است که عموما توسط نیروهای چپ ابداع و اعلام می شود؛ ویا با القائات فکری بورژوایی برای تهی کردن ماهیت انقلابی سوسیالیسم و انطباق آن با رویکردهای ساختار غالب کنونی همراه است. چرا که سوسیالیسم از یک پتانسیل درونی شدۀ قانونمداری برخوردار است که برخلاف دموکراسی بورژوایی که قانون و ساختار حقوقی و قضایی آن از منافع اقلیت حاکم در قدرت دفاع می نمایند؛ از منافع جمع و جامعه با پتانسیل فراگیر برخوردار می باشد.چونکه سوسیالیسم کیفیتی کمیت یافته ای است که در پس تجارب زیسته پروسۀ تاریخی، سیستم بقا را به نفع قطعیت حیات وامی نهد. بدین مضمون که انسان ها با رقابت در گذر از یکدیگر برای انباشتن و اندوختن به رقابت در کنار یکدیگر برای بهبود شرایط زیستی جامعه و جمع روی می آورند. سوسیالیسم انسانیت انسان است؛ معرفت بی بدیل و خدشه ناپذیر اصالت انسانی در گره گاه های بودن و شدن می باشد. و در یک کلام، سوسیالیسم عصارۀ رنج تاریخی است که از بطن ضرورت و مبارزۀ جامعه ای آگاه فرا می روید.

بنابراین اگرچه سوسیالیسم با مالکیت اجتماعی یا مشارکتی، تولید بر اساس نیاز انسان و محیط زیست و کار خلاقانۀ زیستی جمعی خود را نشان می دهد؛ ولی تحقق آنها منوط به دگرگونی کیفی در ساختار تولید و مناسبات اجتماعی و انسانی می باشد. اکنون با فناوری دیجیتال، مناسبات نوین در حال شکل گیری می باشد که با داده های جمعی و فرتوتی ساختار سرمایه داری همراه می باشد. ولی این دستاوردهای نوین انسانی با تناقضات درونی همراه می باشد که با رشد مداوم و رو به تعمیق روبرو گردیده است. کمیت رو به تعمیقی که قطعا کیفیت های نوین را با خود حمل می کند. چرا که فناوری های دیجیتال از یک ساختار نوینی برخوردار است که با ساخت و بافت سرمایه داری کلاسیک در تناقض قرار دارد. داده های جمعی و بهره برداری انحصاری که با ساختار کلاسیک سرمایه همراه شده است؛از پتانسیل لازم برای تداوم حیات خود برخوردار نخواهد بود. این تناقض آشکار و برآمدن اقشار و طبقات نوینی که تحت استثمار شدید، فقر رو به تعمیقی را تجربه می کنند؛ روندهای نامتعارف کنونی را به چالش خواهند کشید. پس بنیان های مادی سوسیالیسم از بطن ضعف و فترت ساختار سرمایه داری برمی خیزد که از قدرت خود ترمیمی و بازتولید مناسبات درونی خود باز مانده است. در این وضعیت فرسوده و هرج و مرج و بلبشویی جهان، چپ می تواند آغازی بر پایان گذشته ای باشد که به نام رهایی با گام های شتاب زده؛ سوسیالیسم را با بحران مشروعیت وجودی روبرو ساخت.

نتیجه اینکه: دگرگونی روز افزون در بنیان های مادی؛ بشریت را در کورانی از افت و خیزهای زیستی قرار داده است. مطالبات و نیازهای نوین و رشد تناقضات در ساختار سرمایه داری، افق های نوینی را در برابر انسان ها گشوده است. افق های نوینی که در پیوند با تجارب زیسته تاریخی، نوید دنیای جدیدی را می دهد که بسیاری از بدسگالی ها و پلشتی گذشته را نفی و بافت و ساخت نوینی برپا می دارد. سوسیالیسم در این برآمدهای نوین بسترهای خود را یافته و در یک پروسۀ کمی انباشت آگاهی های جمعی، با آغازی بر پایان دوره ای شتاب آلود گذشته، به احیای مشروعیت سیاسی و اجتماعی خود روی خواهد آورد. این پروسه نیازمند درک زمان و علیت تاریخی است تا از واپسگرایی ایده ای و در غلطیدن در معلول ها اجتناب شود. چرا که در درک معلولی، تبیین و تحلیل ها در سطح و فرم جای خوش کرده؛ و از درک ریشه ها و بنیان های پدیده ها و رخدادها فاصله می گیرد. امر رایجی که متاسفانه امروز تمامی تبیین و تحلیل های روشنفکران به ویژه نیروهای چپ را نمایندگی می کند. چرا که نگاه معلولی مرز بین اصل و فرع را مخدوش و از دریافت های زمانمند تاثیرات دگرگون بنیان های مادی بر حیات زیست جمعی فاصله می گیرد. فرایندی که از تئوری پردازی به بررسی صرف روزمرگی رویدادهای روی آورده؛ و مبارزات را از سامانه های فکری نوین دور ساخته است. اکنون با رشد فناوری های نوین و دیجیتالیزه شدن حیات اجتماعی که با داده های جمعی و بهره گیری انحصاری انحصارات بزرگ نمود یافته است؛ بسترهای یک استثمار گسترده و انباشت عظیم را با فقر عمومی پیوند زده که یک تضاد و تناقض رو به تعمیق را برای یک دگرگونی بنیادی در پیش گرفته است. چپ بایستی با درک بهینه از روندهای دگرگونه کنونی به جبران رویکردهای شتاب آلود گذشته روی آورده؛ و بسترهای کمی لازم را برای یک کیفیت نوین که می تواند سازوکارهای سوسیالیستی را ترویج و تشویق می نماید؛ فراهم سازد.

اسماعیل رضایی
26:06:2026

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد