۶۶۴ سال پیش، در سال ۱۸۶۲، وزیر امور خارجهٔ عثمانی، علی پاشا، پیشبینی شگفت انگیزی کرد و در نامه ای هشدار داد که اگر قلمروهای عثمانی، زمانی مجبور به تسلیم در برابر "آرمانهای ملی" شوند، "به یک قرن زمان و جوی های خون نیاز خواهند داشت تا حداقل به یک وضعیت نسبتا پایدار دست یابند.." در واقع، بیش از یک قرن پس از سقوط امپراتوری عثمانی، خاورمیانه هنوز جایگزین مناسبی برای نظمی که امپراتوری با زور اعمال میکرد، پیدا نکرده است.
نوستالژی خلافت اسلامی در جهان سنی و ایجاد حکومت ولایی در ایران، دگرگونی شگت انگیزی در آرایش مسلمانان در خاورمیانه به وجود آورد .
سقوط امپراتوری عثمانی، تا سال ها، نقطه پایان دوره خلافت در دنیای سنی به شمار میرفت. اما تحولات جهانی و چالشها و تعارضات موجود منطقه به بروز بیداری اسلامی!! در بین هر دو طیف سنی و شیعه انجامید. بیداری اسلامی در شکل نوعی بنیادگرایی مدرن! ظاهر شد. بیدارگران! هر یک بنا به خوانش خود به جستجوی تاریخ طلایی خود برآمدند تا به آن بازگردند و همه مراحل عقبماندگی تمدن اسلامی را معکوس کنند.
شناخت نقطه طلایی تاریخ، حد فاصل اساسی سنیان و شیعیان به شمار میرود. بنیادگرایان سنی با نظر به دوره پیامبر و خلفای راشدین و خلافتهای بعدی خواهان بازگشت به دوره خلافت بودند و همه شکوه و عظمت تمدن اسلامی را نتیجه این سیستم دینی- سیاسی میدیدند؛ اما نقطه طلایی شیعیان جای دیگری بود. آنان به دنبال احیای سیستم امامت بوده و خلافت را انحرافی از اسلام اصیل میپنداشتند. از این رو مفهوم ولایتفقیه از تطور مفهوم نیابت امام مهدی بیرون آمد. در نتیجه جریان بیداری اسلامی که در آغاز ریشههای اجتماعی و شعارهای مشابهی (جریان سید جمال الدین اسدآبادی) داشت به کلی در جدال تعارض افتاد .
تفاوت نقطه طلایی تاریخ همچنین سیر حرکت دو فرقه را تغییر داد. نسخه سنی رؤیای خلافت اسلامی بزرگ از شرق دور تا جنوب اروپا را در سر داشت. نسخه شیعی هم نگاهی جهانشمول دارد، اما آن را منوط به آمدن امام دوازدهم میداند.
بنیادگرایی سنی در سه نقطه مختلف جهان اسلام همزمان با سالهای پایانی افول نظامهای اسلامی دنیای کهن شکل گرفت: هند، شبه جزیره عربی و مصر. نسخه هندی و مصری که به نوعی استمرار هم به شمار میروند به تئوری پردازی و تأسیس نظام های الهیاتی برای خلافت اسلامی توجه بارز نشان داد.
در نقطه مقابل، بنیادگرایی شبه جزیره عملگرا بود و به جای نظریهپردازی، شمشیرهای آخته به دست جماعت اخوان (گروهی متفاوت از اخوان المسلمین، ) داد تا شهر به شهر به محو کفر پرداخته و سیطره اسلام اصیل! را بگسترانند.
رؤیای خلافت هم چنان در هر دو گروه بنیادگرای پیشگفته بر جا ماند و جلوههای مختلفی به خود گرفت. خطرناکترین این جلوهها ترکیب این دو نسخه بود که در سلفیست جهادی مدرن ظاهر شد. القاعده نخستین جریانی بود که رگههای تئوریک اخوانالمسلمینی و عملگرایانه اخوانی در آن به روشنی دیده میشد . ظواهری از دل اخوان المسلمین و متاثر از تعالیم سید قطب بیرون آمد و بن لادن سیاست عملگرایانه جماعت اخوان را با ابزارهای مدرن و نه با اسب و شمشیر احیا کرد.
القاعده به احیای خلافت اسلامی نگاهی بلندمدت داشت و در مقام عمل از ابزارها و شیوههای آنارشیستی استفاده کرد. تصور بنیانگزاران القاعده آن بود که سیستم موجود را باید به هم زد تا زمینه و امکان تحقق سیستم مطلوب فراهم آید. از این رو دشمنی با غرب و نظامهای سیاسی منطقه در اولویتهای آن قرار داشت.
این در حالی است که داعش از آغاز به تأسیس دولت اسلامی نظر داشت و همه اهداف دیگر وسیلههایی برای تحقق آن هستند و تنها به اندازهای به کار گرفته میشوند که نقش مستقیمی در تحقق آن هدف داشته باشند. فراموش نکنیم که نام واقعی داعش، دولت اسلامی عراق و شام (سوریه، لبنان، اردن، فلسطین و اسرائیل) است. این نام به روشنی نقطه هدف و سیاست این گروه را نشان میدهد.
ادامه دارد ....
https://www.youtube.com/live/ap0uVJrSfko?si=E5L9T-9PV4r5Xbut
rezaalavim@yahoo.com