logo





به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

تحقق صلح مستلزم توانمند کردن ملت ایران است

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸ ژوين ۲۰۲۶

aksariat.jpg

یک سال پیش، دولت جنایتکار اسرائیل در هماهنگی با آمریکا، حملاتی هوایی گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کرد؛ حملاتی که دوازده روز طول کشید و بیش از هزار شهروند ایرانی، از جمله ده‌ها چهره علمی و نظامی، در آن جان باختند. ارتشی که تجربه یک سال و نیم نسل کشی در غزه و کشتار حداقل هفتاد هزار غیرنظامی را در کارنامه داشته، گمان می‌کرد می‌تواند در ایران نیز همان الگو را تکرار کرده و بی‌هزینه به رؤیای «اسرائیل بزرگ» نزدیک شود. در این محاسبه، نه توان دفاعی نیروهای مسلح ایران و نه همبستگی اجتماعی مردم در دفاع از کشور، به‌درستی برآورد شده بود.

اما در جریان جنگ دوازده روزه، پاسخ موشکی و پهپادی و همیاری مردم ایران، دولت نتانیاهو را کمتر از دو هفته پس از آغاز حمله به نقطه‌ای رساند که برای پایان دادن به جنگ، به دونالد ترامپ متوسل شود. ترامپ که به عیان بودن همدستی واشنگتن و تل آویو در در برابر افکارعمومی جهان آگاه بود، برای حفظ وجهه آمریکا دستور بمباران مراکز هسته‌ای ایران را صادر کرد. با این حال، حمله متقابل ایران به پایگاه نظامی آمریکا در قطر، واشنگتن را ناگزیر کرد که به تهران پیشنهاد و به تل‌آویو دستور آتش‌بس بدهد و جنگ پایان یافت.

تجارب تاریخی روشنی نشان داده است که علاوه بر اقتدار نظامی، رضایت شهروندان و توانمندی جامعه مدنی از مهم‌ترین ارکان امنیت ملی‌اند. مردم پس از جنگ ۱۲ روزه انتظار داشتند که حکومت با گشایش‌هایی در حوزه معیشت، آزادی زندانیان سیاسی، توقف اعدام ها و تبدیل صداوسیما به رسانه‌ای ملی، به احیای امید اجتماعی یاری رساند. اما بی‌توجهی به این مطالبات، بحران اقتصادی را تشدید و شکاف‌های اجتماعی و سیاسی را عمیق‌تر کرد و سرانجام به فاجعه کشتار ۱۸ و ۱۹ دی انجامید.

در همین حال، تلاشاسرائیل پس از جنگ دوازده‌روزه بر حفظ سایه جنگ و اعمال فشار حداکثری در سه حوزه اقتصاد، سیاست داخلی و امنیت متمرکز شد؛ تلاشی برای ایجاد «ریزش حداکثری» در حمایت اجتماعی از نظام و نزدیک کردن جامعه ایران به «نقطه جوش» تا زمینه برای عملیات نظامی مستقیم علیه ایران فراهم شود.

هشت ماه بعد، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، تجاوز جدیدی علیه ایران آغاز شد؛ تجاوزی که آشکارا قوانین بین‌المللی را نقض می‌کرد و این بار با مشارکت مستقیم ارتش‌های آمریکا و اسرائیل صورت گرفت. در ساعات نخست، رهبر جمهوری اسلامی و تعدادی از فرماندهان نظامی ترور شدند و هم‌زمان یکی از بزرگ‌ترین جنایات جنگی قرن در میناب رخ داد: کشتار ۱۶۸ کودک در دو مدرسه ابتدایی، پس از شلیک هدفمند موشک‌های آمریکایی با هدف ایجاد رعب و فلج‌کردن جامعه.

اندکی پس از آن، حمله به لامرد و قتل‌عام دختران والیبالیست رخ داد؛ حمله‌ای که در واقع نخستین آزمایش عملیاتی یک موشک مدرن آمریکایی بود. این سلاح تنها در چند ثانیه حدود ۷۲۰ هزار گلوله فلزی را بر منطقه‌ای محدود فرو ریخت و بیشتر قربانیان آن کودکان، زنان و شهروندان عادی بودند.

در روزهای بعد، دامنه حملات به‌طور سازمان‌یافته گسترش یافت و زیرساخت‌های حیاتی کشور، از پل‌های حمل‌ونقل و خطوط ارتباطی گرفته تا مراکز علمی و تحقیقاتی، هدف قرار گرفت. خدمه کشتی غیرمسلح دنا مورد حمله قرار گرفتند و بخش‌هایی از تأسیسات و شبکه‌های ارتباطی مراکز علمی، از جمله دانشگاه صنعتی شریف و انستیتو پاستور، منهدم شد. به این ترتیب، حملات از اهداف نظامی فراتر رفت و زیرساخت‌های علمی، تحقیقاتی و غیرنظامی کشور را نیز دربرگرفت

خطای محاسبه آمریکا در این جنگ آن بود که گمان می کرد ایران پس از حوادث تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴، توان مقاومت ندارد و با از دست دادن بالاترین سطح فرماندهی زیر ضربات هماهنگ دو قدرت اتمی، ظرف چند روزفرو خواهد پاشید. اما بر خلاف سیاست‌های اقتصادی مخرب جمهوری اسلامی که زمینه فاجعه دی‌ماه را فراهم کرده بود، نیروهای مسلح ایران در فاصله تیر تا اسفند ۱۴۰۴ سطحی از آمادگی و کارآیی نشان دادند که برای بسیاری از ناظران داخلی و خارجی غیرمنتظره بود.

عامل غیرمنتظره و تعیین‌کننده‌تر، اراده اجتماعی مردم علیه جنگ تجاوزکارانه و برای حفاظت از زیر زیرساخت‌های حیاتی کشور نشان داد که دفاع مشروع تنها یک تصمیم حکومتی نیست، بلکه یک خواست ملی است. همین اراده، نقشه فروپاشی سریع ایران را ناکام گذاشت.

با این حال، پانزده هفته پس از آغاز تجاوز مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، عوامل اصلی جنگ همچنان پابرجاست. نه اسرائیل از نقشه نابودی یا تضعیف حداکثری همه کشورهای پیرامون خود دست کشیده است و نه هیئت حاکمه آمریکا با عدم توانایی خود در وادار کردن ایران به تمکین کنار آمده است. یادداشت تفاهم کنونی میان ایران و آمریکا، که پس از جنگ دوازده‌روزه شکل گرفته، هنوز تضمینی برای صلح نیست. چه‌بسا انگیزه‌های مقطعی واشنگتن، از آغاز جام جهانی فوتبال و کاهش ذخایر نفت آمریکا به‌دلیل مسدود شدن تنگه هرمز گرفته تا ملاحظات انتخاباتی در آستانه انتخابات کنگره، عامل اصلی تعلیق جنگ باشد.

با این همه، افکار عمومی امریکا ، اروپا و کشورهای منطقه، تجاوز نظامی امریکا و اسراییل به ایران را محکوم کرده‌اند و پیامدهای اقتصادی این جنگ، از افزایش تورم تا تشدید بحران معیشتی، فشارهای سنگینی بر اقتصاد جهانی وارد کرده است. افکار عمومی جهان و مردم ایران خواهان پایان جنگ و استقرار صلح‌اند. امروز بیش از هر زمان دیگری، توازن نیروها در جهان به سود صلح تغییر کرده، بلکه این امید وجود دارد که با غلبه بر نیروهای جنگ طلب در داخل، راه توافقی پایدار میان ایران و امریکا شکل گیرد.

اما تحقق صلح پایدار بدون توانمند شدن ملت ایران امکان‌پذیر نیست. توان دفاعی کشور تنها زمانی می‌تواند از پایداری لازم برخوردار باشد که در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز، سیاست‌های مخرب جای خود را به حکمرانی مردم‌محور بدهد. مردمی که دربیش از صد روز گذشته در خیابان‌ها حضور یافتند، انتظار ندارند که پس از پایان جنگ، همان مناسبات اقتصادی و سیاسی دهه‌های گذشته ادامه یابد. در شعارها و دست‌نوشته‌های آنان، پایان سیاست‌های نئولیبرالی و پایان سلطه گروه‌های ممتاز بر سرنوشت کشور، به‌صراحت مطالبه شده است. نادیده گرفتن این خواست عمومی، تنها دشمنان خارجی را به این نتیجه خواهد رساند که می‌توان با تکرار جنگ، ایران را به سرنوشتی مشابه لیبی و سوریه دچار کرد.

حکومت جمهوری اسلامی ایران باید به جای فربه تر کردن یک اقلیت ممتاز اقتصادی، از اقشاری حمایت کند که بقای کشور مدیون آنهاست. اعدامها باید پایان یابد؛ این سیاست نه به کاهش جرم و جنایت انجامیده و نه مانعی در برابر پروژه‌های دشمنان خارجی ایجاد کرده است. اعدام، جز بازتولید چرخه خشونت، نتیجه‌ای در بر ندارد. یک دولت – ملت توانمند، نیازی به توسل به مجازات اعدام ندارد.

راه برون‌رفت از بحران، درس گرفتن از تجربه‌های ناموفق و اصلاح سیاست‌های نادرست سال‌های گذشته است. تجدید نظر در سیاست‌های پیشین، آزادی زندانیان سیاسی، ایجاد فضا و زمینه فعالیت آزادانه همه احزاب و جریان‌های سیاسی و تبدیل رسانه ی «ملی» به رسانه‌ای که بازتاب دهنده ی صدای جامعه ی متکثر ایران باشد، می تواند نقش مهمی در احیای امید اجتماعی ایفا کند.

بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست.

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
۲۴ خرداد، ۱۴۰۵ برا بر با ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد