عراقچی وزیر امور خارجهی جمهوری اسلامی میگوید که آمریکا ضمن توافقنامهی جدید، نظام ما را هم به رسمیت شناخته است. چون با نمایندگان همین نظام به گپ و گفت مینشیند و سپس قول و قرارهای خود را برای آینده نیز میگذارد. اما این قول و قرارها با همان پاسدارانی گذاشته میشود که به قول ترامپ از عقلانیت بیشتری در درون حاکمیت سود میجویند. ترامپ عقلانیت این پاسداران جدید را به آنجا بازمیگرداند که تا کنون در اتخاذ زبان مفاهمهآمیز مذاکره چیزی فرو نگذاشتهاند. جمهوری اسلامی چنان میپسندد که اینک با رفتار سیاسی ترامپ خود را بیمه نماید. تا آنجا که موضوع براندازی آن از سوی اپوزیسیون یا حکومتهای خارجی در حاشیه قرار میگیرد.
رسانههای دولتی ایران گاهی پای تفاهمنامه را به پیش میکشند و گاهی نیز از توافقنامه سخن میگویند که هرکدام از آنها بار حقوقی خودشان را دارند. چون متن تفاهمنامهها برای امضاکنندگان آن چندان الزامآور نیستند. در حالی که توافقنامه التزامی را نیز برای طرفین به همراه میآورد. به نظر میرسد که هر دو طرفِ این ماجرای سیاسی به عمد آشفتهبازاری رسانهای از گزارشهای خود فراهم میبینند تا از همین آشقتهبازارهای دو سویه به نفع تبلیغات خود سود بجویند. به طور طبیعی آنچه که در متن مکتوب تفاهمنامه یا توافقنامه آمده است پایان ماجرا نیست. چون اصل ماجرای توافق یا تفاهم همواره نانوشته باقی میماند تا رسانههای داخلی و خارجی از آن بیخبر بمانند. چراکه سیاستمداران امریکایی نیز همانند همتاهای ایرانی خود هرگز مردم عادی را محرم رفتار خویش نمیبینند.
جمهوری اسلامی در دورهی جنگ با آمریکا و اسراییل خطر خارج نشینان وابسته به اسراییل و آمریکا را امری جدی میدید. اما آمریکا و اسراییل خیلی زود پادشاهیخواهان فرامرزی را وانهادند. چون مأموریت موقتی آنان را در ایجاد آشوب داخلی برای خویش تمام شده میدیدند. آمریکا و اسراییل از آن پس به دنبال جایگزین داخلی برای سیاست خویش میگشتند. جایگزینی که به گمان ایشان در درون همین حاکمیت منزوی از مردم به سر میبرد. ماجرای محمود احمدینژاد به خوبی از چنین دیدگاهی رونمایی میکند. اما احمدینژاد هرگز نتوانست چنین نقشی را برای اسراییل و آمریکا عملیاتی کند. همچنان که پیش از او رضا پهلوی نیز ضمن ناتوانی تشکیلاتی خود از ایفای نقش مناسب و پایدار برای اسراییل و آمریکا جا ماند. چون گزارشهای دروغ و نادرست امثال احمدینژاد و رضا پهلوی به آمریکا و اسراییل، چنان شرایطی فراهم دید که دولتهای خارجی هرگز نتوانند به طور کامل به ایشان اعتماد نمایند. این بیاعتمادی بدون تردید به ناتوانی همهی این گارگزاران آمریکا و اسراییل در بسیج مخالفان داخلی جمهوری اسلامی بازمیگردد.
از سویی، اندیشهای بین جرگههای سیاسی راست فرامرزی پا گرفته است که آنان کار مبارزهی خود را به پای اسراییل و آمریکا مینویسند. حتا برای کنش سیاسی، مزدور نیز استخدام مینمایند. چنان مزدورانی که تنها تولید و بازتولید فحشهای چارواداری را خوب بلدند. همین جرگههای سیاسی در وهم و خیال خویش اسراییل و آمریکا را موظف میکنند که در برکناری نظام بکوشند و سپس ایشان را بر اریکهی قدرت بنشانند. ولی اکنون سر باز زدن ترامپ از این وظیفهی موهوم خود شرایطی را پیش آورده است که طیفهایی از همین جرگههای سیاسی هرچه بیشتر به دولت اسراییل روی بیاورند. ضمن چنین دیدگاهی است که نظریهی اتکا به قدرت خارجی برای تصاحب قدرت همچنان دوام میآورد. هواداران دیروزی ترامپ نیز اینک زبان به انتقاد او گشودهاند. چون او حاضر نمیشود نیاز سیاسی ایشان را برآورده کند. حتا هستند جرگههایی از همین فرامرزیهای فاشسیتمآب که کرسی حقوق بشر، آزادی و دموکراسی را تعارف ترامپ میکنند. به ظاهر همهی آنان هنوز هم نمیخواهند بفهمند که ترامپ را هرگز با آزادی و حقوق بشر میانهای نبوده است. چون او به دنبال سوداگری خویش به خلیج فارس لشکر کشیده است و این سوداگری جنگطلبانه را هرگز با حقوق بشر میانهای نخواهد بود.
در نگاه ترامپ به جهان سیاست، حقوق بشر هم در گسترهای از سوداگری نفت و معدن معنا میشود. پدیدهای نامردمی که پاسداران طرفدار "عقلانیت" او را نیز به وجد میآورد. چون پاسداران حاکم بر تهران چنان میپسندند تا جایگاهی از همپیمانان اقتصادی را برای ترامپ پر نمایند تا جمهوری اسلامی نیز از نو دوام بیاورد. اما همین پاسداران دیدگاهی را دنبال میکنند که ترامپ باید بپذیرد، تجارت نفت و معدن را در دنیا تنها به نام او به ثبت نرساندهاند. او باید به سنت ریزهخوارانی چون جمهوری اسلامی نیز در این خصوص گردن بگذارد. پدیدهای که در فضای سیاسی آن هم منافع ترامپ تأمین میگردد و هم اینکه ایران نیز در چهارچوبهایی از خواست و ارادهی ترامپ و سوداگران کلان نفت و گاز میتواند دوام بیاورد.
از سویی ایران آرزوهای ترامپ و نتانیاهو را برای پیوستن به اردوگاه ابراهیمی ایشان نقش بر آب کرد. هزینههای گزافی برای آن پرداخت شد اما آمریکا و اسراییل خیلی خوب فهمیدند که دستیابی به جمهوری اسلامی به همین آسانیها هم نیست. چنین است که ترامپ به همین مقدار و میزان از دستآوردهای جنگ اکتفا میکند تا مابقی آن به آیندهای موهوم حواله شود.
سیاستهای جنگی ترامپ زمینههای کافی فراهم دید که رسانههای خارج از کشور به طرفداری یا مخالفت با چند و چون آن برخیزند. شماری از آنان همچنان مدافع جنگاند تا به آنجا که به سرنگونی جمهوری اسلامی بینجامد. اما هستند گروههایی که خودشان را از چنین ورطههایی بیرون کشیدند. چنانکه عدهای از خبرنگاران برای همیشه راه و رسم "ایران اینترنشنال" را وانهادند تا از سلطنت و سلطنت طلبان برائت بجویند. برخی نیز رسانههای تصویری جدیدی برای فعالیت رضا پهلوی راه انداختند که از بام تا شام ذکر شمایل او را میگویند. نوریزادهی ایران فردا نیز بدون کم و کاست از رضا پهلوی پشنیبانی میکند و در یارگیری برای او چیزی فرونمیگذارد. اما مثل سابق از ترامپ امام زمان و قهرمان دوران نمیسازد. او اکنون نتانیاهو را بر اسب سفید مینشاند تا روزی و روزگاری طالعش در ایران با نام آقارضای پهلوی به بار بنشیند. چون کسانی همچنان یاد گرفتهاند: آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم.
ولی ترامپ، رضا پهلوی را از میدانداری سیاست مخالفان جمهوری اسلامی پس میزند و این خدمتی بزرگ برای پاسداران درون حاکمیت شمرده میشود. خدمتی که توانست جمهوری اسلامی را از سقوطی حتمی وارهاند. در حاضر رضا پهلوی باید زیر چتر تبلیغی اسراییل همچنان دوام بیاورد تا شاید روزی و روزگاری از نو پولهای خیراتی اسراییل بتواند التیامی برای دردهای او آماده نماید. جمهوری اسلامی ایران هم از این پس با صبر و حوصلهی بیشتری سرکوب کنشگران داخلی را گسترش خواهد داد. چون مشارکت دادن مردم در نظام سیاسی کشور، هرگز جایگاهی را در برنامههای پاسداران حاکم پر نمیکند. در نگاه آنان همهی توان کشور در اختیار سپاه قرار میگیرد تا همین سپاه برای ایشان اقتداری منطقهای بیافریند. سپاهیان حاکم در واقع اقتدار کشور را به اقتدار بلامنازع سپاه پیوند میزنند. آنان به خود حق میدهند که در همین راه همچنان جنگ بیافرینند و به سرکوب و کشتار مردم روی بیاورند. ترامپ هم همین اقتدار سیاسی یا نظامی را میپسندند تا در سایهی آن برای آمریکا عقد قراردادهای جدید همچنان ممکن شود.
در زمانهای پیش از این دموکراتهای آمریکایی برای روی کار آوردن میانهروها در منطقه تلاش میکردند. اما ترامپ از این میانهرویهای سنتی حالش به هم میخورد. فقط نمونههایی از حاکمیت عربستان، قطر و امارات است که او را به وجد میآورد. حاکمانی که حقوق شهروندی مردم را در جایی به حساب نمیآورند و میتوانند خیلی راحت به جای آنان تصمیم بگیرند. پیداست که با چنین دیدگاهی کنوانسیونهای بینالمللی، حقوق بشر و آزادیهای مدنی نیز به دور ریخته میشوند. به همان گونه که در رفتار سیاسی ترامپ نیز به نمایش درمیآید. چنانکه حاکمانی از نوع حاکمان کشورهای جنوبی خلیج فارس به راحتی میتوانند زیر هر قراردادی از او امضا بگذارند. نقشمایهای از سیاست که در آینده میتواند در جمهوری اسلامی نیز پا بگیرد تا شاید استحالهی حکومت به نفع سیاستهای ترامپ در منطقه عملی گردد.