ایالات متحده این روزها دویستوپنجاهمین سال استقلال خود را جشن میگیرد. اما انقلاب آمریکا برای صدها هزار نفر آزادی به ارمغان نیاورد، زیرا نظام بردهداری را استحکام بخشید.
«ما این حقایق را بدیهی میشماریم: اینکه همه انسانها برابر آفریده شدهاند؛ اینکه آفریدگارشان آنان را به حقوقی غیرقابل سلب مجهز کرده است؛ و اینکه زندگی، آزادی و جستوجوی خوشبختی از جمله این حقوقاند.»
این جملات جاودانه از «اعلامیه استقلال» آمریکا است که آمریکاییان در دویستوپنجاهمین سالگرد آن، با شور و احساسات میهنپرستانه آن را گرامی میدارند. اما هنگامی که کنگره قارهای، نماینده سیزده مستعمره شورشی، در چهارم ژوئیه ۱۷۷۶ استقلال ایالات متحده آمریکا را اعلام کرد، بیش از ۴۵۰ هزار آفریقایی برده در این سرزمین زندگی میکردند که تقریباً یکچهارم کل جمعیت را تشکیل میدادند. در ویرجینیا و جورجیا بیش از ۴۰ درصد جمعیت برده بودند و در کارولینای جنوبی این رقم به بیش از ۶۰ درصد میرسید.
بسیاری از رهبران جنبش استقلال، دهها انسان را «دارایی» خود میدانستند؛ از جمله توماس جفرسون، نویسنده اعلامیه استقلال، و جورج واشنگتن، قهرمان جنگ استقلال.
اندکی پیش از آغاز درگیریها، پاتریک هنری، سیاستمدار و زمیندار ویرجینیایی، همچون جفرسون و واشنگتن هشدار داده بود که پادشاه انگلستان قصد دارد ساکنان مستعمرات را به بردگی بکشاند و با شور و حرارت گفته بود: «یا آزادی را به من بدهید یا مرگ را!» ساموئل جانسون، نویسنده و سیاستمدار انگلیسی، با طعنه پاسخ داد: «چگونه است که درست بردهداران از همه بلندتر برای آزادی پارس میکنند؟»
شورشیان بهخوبی میدانستند که بردهداری تا چه اندازه شعارهای آزادیخواهانه آنان را بیاعتبار میکند. از این رو، جفرسون در پیشنویس نخست اعلامیه استقلال کوشید ماجرا را وارونه جلوه دهد و پادشاه انگلستان را متهم کند که «حق مقدس مردمی دوردست برای زندگی و آزادی» را نقض کرده و آنان را به بردگی کشانده است. به بیان دیگر، مسئول تجارت برده در اقیانوس اطلس، پادشاه انگلستان بود و بردهداری را او بر مستعمرات تحمیل کرده بود.
این ادعا حتی برای نویسندگان اعلامیه بیش از حد گستاخانه به نظر رسید و در متن نهایی جایی نیافت. در عوض، در اعلامیه آمده است که جرج سوم «شورشهایی» را در مستعمرات برانگیخته است؛ اشارهای پوشیده به این واقعیت که لرد دانمور، فرماندار سلطنتی ویرجینیا، در نوامبر ۱۷۷۵ به همه بردگانی که توانایی جنگیدن داشتند و حاضر بودند برای تاجوتخت بریتانیا بجنگند، وعده آزادی داده بود.
جورج واشنگتن به همین دلیل دانمور را «خائن اعظم» خواند و خواستار آن شد که بیدرنگ «درهم کوبیده شود.»
آیا انقلاب آمریکا در واقع ضدانقلابی از سوی بردهدارانی بود که میخواستند پیش از آنکه کشور مادر بردهداری را لغو کند، خود دست به کار شوند؟ برخی از مورخان معاصر چنین استدلال میکنند، اما شواهد چندانی به سود این دیدگاه وجود ندارد. وعده دانمور ناشی از ضرورتهای جنگ بود و حکومت بریتانیا هرگز برنامهای برای آزادی عمومی بردگان نداشت. بردهدارانی که به پادشاه وفادار مانده بودند، بردگان فراری خود را پس میگرفتند.
از سوی دیگر، بیشتر میهنپرستان آمریکایی، از جمله واشنگتن و جفرسون، بردهداری را شرّی اخلاقی میدانستند که از نظر اقتصادی نیز آیندهای ندارد. با این حال، امید آنان به نابودی تدریجی بردهداری تنها در ایالتهای شمالی تحقق یافت، جایی که این نظام هرگز نقش اقتصادی بزرگی نداشت. اما اقتصاد مزارع جنوب که بر کار بردگان استوار بود، بحران مشروعیت دوران انقلاب را پشت سر گذاشت و در قرن نوزدهم، به لطف رونق کشت پنبه، دوباره شکوفا شد.
با وجود این، انقلاب آمریکا تأثیرات عمیقی بر زندگی آفریقاییان برده بر جای گذاشت. آنان تماشاگرانی منفعل نبودند، بلکه به شیوههای گوناگون سرنوشت خود را به دست گرفتند. آمار دقیقی در دست نیست، اما برآوردها نشان میدهد که در جریان جنگ استقلال و پس از آن، حدود ۵۰ هزار برده به آزادی دست یافتند.
اندکی پس از آغاز جنگ، موج فرار بردگان آغاز شد. دهها هزار نفر، از جمله شماری از بردگانی که در مزرعه مونتیچلوی جفرسون جان میکندند، از آشفتگی جنگ استفاده کردند و به نیروهای بریتانیایی پیوستند. حتی پیش از اعلامیه دانمور، این شایعه در میان بردگان پیچیده بود که پادشاه قصد دارد همه آنان را آزاد کند. شمار فراریان چنان زیاد بود که فرماندار ویرجینیا در اواخر سال ۱۷۷۵ توانست هنگی چندصد نفره از آفریقاییان با نام «هنگ سلطنتی اتیوپی» تشکیل دهد.
کسی که برای آزادی میجنگد، خود نیز خواهان آزادی است
در مجموع، در طول جنگ حدود ۲۰ هزار زن و مرد برده به نیروهای بریتانیایی پیوستند. مردان در کنار سربازان سرخپوش میجنگیدند، بهعنوان جاسوس و دیدهبان خدمت میکردند یا در ساخت استحکامات به کار گرفته میشدند. زنان نیز آشپزی میکردند، لباس میشستند و از مجروحان پرستاری میکردند.
روحیه «وفاداران سیاهپوست» بسیار بالا بود، زیرا هر کس به اسارت درمیآمد، دوباره به بردگی فروخته میشد. به نوشته مورخ انگلیسی سیمون شاما، از دید آفریقاییان «این پادشاه بود، نه جمهوری آمریکا، که فرصت بیشتری برای دستیابی به آزادی فراهم میکرد.»
با این حال، دلیلی برای آرمانی جلوه دادن بریتانیا وجود ندارد، زیرا انگلیسیها بارها وعدههای خود را زیر پا گذاشتند. برخی افسران با سیاهپوستان تحت فرمان خود همانند بردگان رفتار میکردند یا پس از پایان جنگ آنان را به صاحبان مزارع نیشکر در کارائیب فروختند.
در پیمان صلح پاریس که در سال ۱۷۸۳ به جنگ استقلال پایان داد، لندن همچنین خواسته آمریکا مبنی بر بازگرداندن بردگان فراری را پذیرفت. با وجود این، بسیاری از افسران بریتانیایی این بند را نادیده گرفتند و هنگام خروج نیروها، وفاداران سیاهپوست را با خود سوار کشتیها کردند.
برخی از آنان به انگلستان رسیدند، اما بیشترشان در کارائیب یا نوا اسکوشیا سکونت یافتند و بیش از هزار نفر به مستعمره سیرا لئون در غرب آفریقا منتقل شدند.
شماری از آفریقاییانی که به سربازان مزدور هسیِ جرج سوم پیوسته بودند، بعدها در گارد محافظ شخصی فریدریش دوم، لاندگراف هسن-کاسل، خدمت کردند؛ فرمانروایی که میخواست با حضور «سیاهان» در دربار خود، اعتبار و وجههاش را بهعنوان شاهزادهای جهاندیده و فرهیخته افزایش دهد.
در آغاز، بهکارگیری بردگان در نیروهای نظامی برای میهنپرستان آمریکایی موضوعی ممنوعه بود، زیرا هیچ چیز به اندازه سیاهپوستان مسلح آنان را به هراس نمیانداخت. هنگامی که جورج واشنگتن فرماندهی کل ارتش قارهای را بر عهده گرفت، دستور داد همه بردگان و سیاهپوستان آزاد فوراً از خدمت مرخص شوند. اما دیری نپایید که ناچار شد دوباره آنان را بهعنوان نیروی کار بپذیرد. از آنجا که بسیاری از ایالتها نمیتوانستند داوطلب کافی برای نیروهای شبهنظامی و ارتش قارهای بیابند، آنان نیز به استفاده از آفریقاییان برده روی آوردند. در شمال، سیاهپوستان آزاد از روی اعتقاد به آرمانها به میهنپرستان پیوستند، اما اکثریت قریب به ده هزار آفریقایی که در صفوف آمریکاییها جنگیدند، برده بودند. بسیاری از آنان اربابان خود را در میدانهای نبرد همراهی میکردند.
اما آفریقاییان برده چگونه میتوانستند آزادی خود را مطالبه کنند؟ یکی از ابزارهای رایج، ارائه دادخواست بود. پس از جنگ، مردی به نام سائول با اشاره به این که در جنگ «تفنگ بر دوش گرفته و زیر پرچم آمریکا خدمت کرده» و فریب وعدههای بریتانیاییها را نخورده است، به مجلس ایالتی ویرجینیا مراجعه کرد. درخواست او مبنی بر اینکه دیگر همچون «مال منقول» با وی رفتار نشود، سرانجام پذیرفته شد.
دادخواستها بهطرزی هوشمندانه به زبان و مفاهیم اعلامیه استقلال متوسل میشدند. در یکی از دادخواستهایی که در سال ۱۷۷۹ از سوی بیست برده به مجلس ایالتی نیوهمپشایر ارائه شد، آمده بود:
«آزادی، حق مادرزادی نوع بشر است» و «ستمگری و بردگی، برای هر انسانی که از شأن برابر طبیعت انسانی آگاه باشد، به یکسان نفرتانگیز است.»
در شمال، روح برابریخواهانه و آزادیطلب انقلاب روندی از رهایی تدریجی را آغاز کرد. تدریجی، زیرا تنها کودکانی که پس از تاریخ معینی از مادران برده متولد میشدند، پس از رسیدن به سن بلوغ آزاد میشدند؛ آن هم پس از آنکه هزینههای پرورش خود را از طریق کار جبران کرده بودند. بدین ترتیب قانونگذاران از پرداخت غرامت به بردهداران پرهیز میکردند. تا ژرفای قرن نوزدهم هنوز آفریقاییانی در شمال زندگی میکردند که از نظر حقوقی برده محسوب میشدند.
در جنوب نیز برای مدتی چنین مینمود که بردهداری در حال افول است. ویرجینیا، بزرگترین ایالت بردهدار آمریکا، در سال ۱۷۸۲ قانونی تصویب کرد که «آزادسازی فردی» (manumission) را آسانتر میساخت. البته بردگان آزادشدهای که مالیات خود را نمیپرداختند، میتوانستند به کار اجباری گمارده شوند. همچنین اربابانی که تصمیم به آزاد کردن بردگان خود میگرفتند، موظف بودند هزینه نگهداری سالمندان و کودکان را بپردازند تا آنان سربار نهادهای خیریه عمومی نشوند.
با وجود هزینههایی که آزادسازی به همراه داشت، در میان بسیاری از بردهداران احساس عذاب وجدان پدید آمد. البته آنان اغلب این تصمیم را تنها در وصیتنامههای خود عملی میکردند. ریچارد راندولف، مالک مزرعهای در ویرجینیا، در واپسین وصیت خود از «استبداد بیقانون و هیولایی» سخن گفت که با همه اصول اعلامیه استقلال در تضاد بود و فرزندانش را سوگند داد که هرگز در «جنایت سیاه» بردهداری شریک نشوند.
حتی در مورد جورج واشنگتن نیز ایدئولوژی آزادیخواهانه انقلاب چنان تردیدهایی درباره بردهداری برانگیخته بود که او در وصیتنامهاش بردگان خود را آزاد کرد و مقرر داشت که از پیران و بیماران آنان مراقبت شود. بدین ترتیب نخستین رئیسجمهور ایالات متحده بسیار فراتر از توماس جفرسون رفت؛ کسی که در اعلامیه استقلال با شور فراوان از آزادی و برابری طبیعی همه انسانها سخن گفته بود، اما تنها شمار اندکی از بردگان خود را آزاد کرد، از جمله فرزندانی که از بردهاش سالی همینگز داشت. بیشتر بردگان جفرسون پس از مرگ او در سال ۱۸۲۶ به حراج گذاشته شدند تا وارثانش بتوانند بدهیهای خانواده را بپردازند.
بردگان و مخالفان بردهداری میدانستند چگونه از خود دفاع کنند
جفرسون هنگامی که در سالهای ۱۷۸۱ و ۱۷۸۲ کتاب «یادداشتهایی درباره ایالت ویرجینیا» را مینوشت، ریاکاری نمیکرد وقتی نوشت:
«وقتی به این میاندیشم که خداوند عادل است و عدالت او نمیتواند تا ابد در خواب بماند، برای کشورم میلرزم.»
او به پایان تدریجی بردهداری امید داشت و از اسکان بردگان آزادشده در آفریقا حمایت میکرد، زیرا باور نداشت که سفیدپوستان و سیاهپوستان بتوانند در جمهوری آمریکا در کنار یکدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند. از نظر او، این جمهوری باید جامعهای از کشاورزان آزاد سفیدپوست باشد.
همین آرمان در پس «فرمان شمال غربی» (Northwest Ordinance) قرار داشت که کنگره ایالات متحده در سال ۱۷۸۷ تصویب کرد و بردهداری را در سرزمینهای پیرامون دریاچههای بزرگ ممنوع ساخت. اما هر کس گمان میکرد آمریکا بدین ترتیب در مسیر آزادی همگانی گام نهاده است، همان سال با واقعیتی دیگر روبهرو شد: ایالتهای بردهدار در جریان تدوین قانون اساسی جدید توانستند منافع خود را تا حد زیادی به کرسی بنشانند.
در این هنگام، فضای سیاسی در جوامع بردهدار جنوب کاملاً دگرگون شده بود. در سال ۱۷۸۵، شهروندان ویرجینیا با خشم علیه تسهیل آزادسازی بردگان اعتراض کردند و استدلال نمودند که جنگ استقلال برای دفاع از مالکیت مستعمرهنشینان صورت گرفته بود، اما اکنون همان مالکیت شهروندان، بر اثر درخواستهای «گمراهکننده» برای لغو بردهداری، بار دیگر در معرض خطر قرار گرفته است.
بردهداران میدانستند چگونه از منافع خود دفاع کنند. از میان ۵۵ نماینده حاضر در کنوانسیون قانون اساسی فیلادلفیا، تقریباً نیمی بردهدار بودند و از همان ابتدا روشن ساختند که تنها در صورتی با قانون اساسی جدید موافقت خواهند کرد که از «مالکیت انسانی» آنان حمایت کند.
و آنان به هدف خود رسیدند، بیآنکه حتی واژه زشت «بردهداری» در متن قانون اساسی ذکر شود.
بر اساس ماده اول قانون اساسی، شمار نمایندگانی که هر ایالت در مجلس نمایندگان و نیز در مجمع گزینندگان ریاست جمهوری (Electoral College) به دست میآورد، بر پایه «تعداد کل افراد آزاد» تعیین میشد؛ اما «سایر اشخاص» ــ یعنی بردگان ــ معادل سهپنجم یک نفر به حساب میآمدند. بدین ترتیب، جمعیت بردگان برای ایالتهای بردهدار نفوذ سیاسی بیشتری به ارمغان میآورد.
قانون اساسی همچنین مقرر میکرد که کنگره تا سال ۱۸۰۸ حق تصویب قانونی برای منع «ورود اشخاصی که هر ایالت اجازه ورودشان را بدهد» ندارد. بدین معنا، تجارت برده در اقیانوس اطلس دستکم برای بیست سال دیگر تضمین شد.
علاوه بر این، ماده چهارم قانون اساسی همه ایالتها را موظف میکرد که «افرادی را که در ایالت دیگری موظف به خدمت یا کار هستند» بازگردانند؛ به زبان روشن، ایالتهای آزاد مانند اوهایو یا پنسیلوانیا موظف بودند بردگان فراری را به ویرجینیا یا مریلند تحویل دهند.
برخی دیگر از مفاد قانون اساسی را نیز میتوان تضمینهای غیرمستقیم برای بقای بردهداری دانست. برای مثال، شرطی که اصلاح قانون اساسی را منوط به تصویب سهچهارم ایالتها میکرد، در عمل به ایالتهای بردهدار حق وتو میداد و هرگونه تلاش برای لغو بردهداری از طریق اصلاح قانون اساسی را بسیار دشوار میساخت.
انقلاب آمریکا زیر پرچم آزادی به پیروزی رسید، اما در نهایت این نظام بردهداری بود که از آن نیرومندتر و استوارتر بیرون آمد. هیچکس به اندازه فردریک داگلاس، برده پیشین و مبارز لغو بردهداری، رنج و محرومیت زنان و مردان برده را چنین تأثیرگذار بیان نکرده است. او در سخنرانی مشهور خود به مناسبت روز استقلال در سال ۱۸۵۲ پرسید:
«چهارم ژوئیه برای برده چه معنایی دارد؟»
و خطاب به هممیهنان سفیدپوست خود ادامه داد:
«این چهارم ژوئیه از آنِ شماست، نه من! شما میتوانید شادی کنید، اما من باید سوگواری کنم!»
تنها چند سال بعد، بردهداران جنوب، با استناد به الگوی سال ۱۷۷۶، جدایی خود از اتحادیه را اعلام کردند، زیرا احساس میکردند «نهاد ویژه» آنان ــ یعنی بردهداری ــ در معرض خطر قرار گرفته است.
اگر خواست دولت ترامپ به کرسی بنشیند، جشنهای دویستوپنجاهمین سالگرد اعلامیه استقلال نباید با «صداهای ناخوشایند» همراه شود. در ژانویه ۲۰۲۶، «اداره پارکهای ملی» آمریکا نمایشگاهی را در پارک تاریخی استقلال در فیلادلفیا برچید؛ نمایشگاهی که یادآور بردگان زن و مردی بود که در آنجا برای نخستین رئیسجمهور آمریکا، جورج واشنگتن، به کار گرفته میشدند.
فعلاً یک دادگاه مانع این تحریف تاریخ شده است. دونالد ترامپ ترجیح میدهد به جای سخن گفتن از «اینکه بردهداری تا چه اندازه وحشتناک بود»، درباره «جنبههای روشن تاریخ آمریکا» سخن بگوید. اما میراث تاریخی بردهداری از میان نخواهد رفت.
* مانفرد برگ، استاد تاریخ آمریکا در دانشگاه هایدلبرگ، است. تازهترین کتاب او با عنوان «دموکراسی آمریکا؛ تاریخ مختصری از استقلال تا دونالد ترامپ» (Amerikas Demokratie. Eine kurze Geschichte von der Unabhängigkeit bis Donald Trump) بهتازگی توسط انتشارات کلت-کوتا منتشر شده است.
به نقل از شماره ۲۴ سال ۲۰۲۶ هفتهنامه دی سایت
۱۰ ژوئن ۲۰۲۶