logo





الکساندر زِوین

جنگِ خلیجِ ترامپ

ترجمه: هرمس برادری

يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷ ژوين ۲۰۲۶



۱۷ خرداد ۱۴۰۵- ۷ ژوئن ۲۰۲۶

جمهوری اسلامی از سال ۱۹۷۹، زمانی که شاهِ طرفدار امریکا در پی انقلاب ایران سرنگون شد، در تیررس واشنگتن قرار داشته است. از برخی جهات، این جنگ نتیجه منطقیِ شیوه‌ای است که ایالات متحده از آن زمان تاکنون ایران را اهریمنی‌سازی کرده است.[۳] اسرائیل در ابتدا روابط بهتری با خمینی‌گرایان حفظ کرده بود و دولت‌های «حلقه بیرونی» نمایندگی‌شده توسط ایران و ترکیه را به‌عنوان متحدان بالقوه علیه «حلقه درونی» جمهوری‌های ملی‌گرای عربِ ستیزه‌جو تلقی می‌کرد؛ و در دهه ۱۹۸۰ برای کمک به آنان در نبرد با «دشمن نزدیک»، یعنی عراق، تسلیحات در اختیار ارتش ایران قرار می‌داد. تنها پس از آنکه ارتش صدام حسین در جنگ خلیج فارسِ ۱۹۹۱ درهم شکسته شد، اسرائیل توجه خود را به جمهوری اسلامیِ اکنون تقویت‌شده و تثبیت‌شده معطوف کرد و واشنگتن را به جلوگیری از دستیابی تهران به یک بازدارنده هسته‌ای ترغیب نمود؛ به بیان دیگر، به حفظ انحصار هسته‌ای اسرائیل در منطقه کمک کرد.

به نظر می‌رسد دولت ترامپ، با توجه به تفاوت چشمگیر میان تجسد نخست و دوم آن، مصمم است حکم قصار آغازین «هجدهم برومر» را وارونه سازد؛ همان حکم معروفی که می‌گوید: «تمام واقعیت‌ها و شخصیت‌های بزرگِ تاریخ جهانی، به تعبیری، دو بار ظاهر می‌شوند... بار نخست به‌صورت تراژدی، و بار دوم به‌صورت مضحکه.»[۱] در آن زمان، این برادرزاده، لویی ناپلئون، بود که نقش عموی نامدار خود را بازآفرینی می‌کرد. امروز، ترامپ نقش خود را بازآفرینی کرده است؛ در پرده‌ای دوم که سرشار از قساوت و کشتار است. در اینجا، تکرار همراه با دگرگونی، سریع‌تر و خودبازتابانه‌تر است؛ چنان‌که با بازیگر و عصر حاضر تناسب دارد. دیگران از مفهوم نوبناپارتیسم به‌گونه‌ای ثمربخش برای تحلیل ائتلاف اجتماعی ـ سیاسی‌ای استفاده کرده‌اند که ترامپیسم در آغاز بر پایه آن شکل گرفت. اما اکنون به نظر می‌رسد که ما در حال تجربه بازپخش مرحله‌ای متأخرتر از کارنامه ناپلئون دوم هستیم؛ نه آن قمار همه‌پرسانه‌ای که داستان با آن آغاز شد، بلکه شرط‌بندیِ ناموفقِ قماربازی که بختش را در یک ماجراجویی خارجی پرمخاطره از دست داده است.[۲] ترامپ با یک سدان مواجه نیست. اما هشت هفته پس از آغاز جنگ امریکا ـ اسرائیل علیه ایران، اوضاع مطابق برنامه پیش نمی‌رود.

۱

اگر دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در تضادی آشکار با دوره نخست او بوده است، بارزترین تفاوت‌ها در حوزه سیاست خارجی قرار داشته‌اند. در این حوزه، شعار «اول امریکا» ظاهراً وعده نوعی چرخش به درون را می‌داد؛ فاصله‌گیری از جنگ‌های بی‌پایان و اشغال‌های خارجی، و حتی فاصله‌گیری از متحدانی که به‌عنوان سوءاستفاده‌کنندگان از ایالات متحده در اروپا و شرق آسیا تلقی می‌شدند. بخش بزرگی از احساس خیزش مردمیِ پیوسته به کارزار انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۱۶، ناشی از مجادلات نیش‌دار او با جرج بوش و دیگر جمهوری‌خواهان جریان اصلی بود؛ کسانی که ترامپ آنان را به‌دلیل نقششان در جنگ عراق، بی‌رحمانه مورد حمله قرار می‌داد. ادعای ترامپ مبنی بر اینکه در نخستین دوره حضورش در قدرت هیچ جنگ جدیدی آغاز نکرد، تا حدی مبتنی بر واقعیت بود. اما در دوره دوم، وضعیت به‌هیچ‌وجه چنین نیست. او پیش از آغاز حمله تمام‌عیار خود به جمهوری اسلامی ایران، پیشاپیش دستور حملاتی را در سه قاره صادر کرده بود: کارائیب، افریقای جنوب صحرا، و شبه‌جزیره عربستان.

با وجود تمامی جنبه‌های نوظهور ترامپ، نادیده گرفتن تداوم‌های سیاست خارجی امریکا که زیربنای اقدامات او را تشکیل می‌دهند، اشتباهی جدی خواهد بود. در واقع، اگر خواسته‌های دیرپای گروه‌های مختلف فشار داخلی و خارجی وجود نداشت، توضیح اینکه چگونه فردی که وعده‌اش مبنی بر عدم ورود به «جنگ‌های احمقانه» بخش مهمی از جذابیت ضدساختاری او را تشکیل می‌داد، سرانجام به راه‌اندازیِ جنگِ جنگ‌های نئومحافظه‌کارانه علیه ایران کشیده شد، دشوار می‌بود. برای فهم این مسئله، باید به رابطه سه‌جانبه در حال تحول میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، و نیز ساختارها و پروژه‌های ماندگار امپراتوری توجه کنیم. ممکن است ترامپ در حمله به تهران دچار محاسبه نادرست شده باشد، اما دولت او همچنین می‌تواند با درجه قابل‌توجهی از حقانیت ادعا کند که در حال پیگیری اهدافی است که دولت‌های غربی از دیرباز از آن‌ها حمایت کرده‌اند.

۲

جمهوری اسلامی از سال ۱۹۷۹، زمانی که شاهِ طرفدار امریکا در پی انقلاب ایران سرنگون شد، در تیررس واشنگتن قرار داشته است. از برخی جهات، این جنگ نتیجه منطقیِ شیوه‌ای است که ایالات متحده از آن زمان تاکنون ایران را اهریمنی‌سازی کرده است.[۳] اسرائیل در ابتدا روابط بهتری با خمینی‌گرایان حفظ کرده بود و دولت‌های «حلقه بیرونی» نمایندگی‌شده توسط ایران و ترکیه را به‌عنوان متحدان بالقوه علیه «حلقه درونی» جمهوری‌های ملی‌گرای عربِ ستیزه‌جو تلقی می‌کرد؛ و در دهه ۱۹۸۰ برای کمک به آنان در نبرد با «دشمن نزدیک»، یعنی عراق، تسلیحات در اختیار ارتش ایران قرار می‌داد. تنها پس از آنکه ارتش صدام حسین در جنگ خلیج فارسِ ۱۹۹۱ درهم شکسته شد، اسرائیل توجه خود را به جمهوری اسلامیِ اکنون تقویت‌شده و تثبیت‌شده معطوف کرد و واشنگتن را به جلوگیری از دستیابی تهران به یک بازدارنده هسته‌ای ترغیب نمود؛ به بیان دیگر، به حفظ انحصار هسته‌ای اسرائیل در منطقه کمک کرد.

در برابر زرادخانه هسته‌ای به‌مراتب بزرگ‌ترِ اسرائیل، ایران از حقی کاملاً مشروع برخوردار است؛ یعنی حق دفاع ملی از خود برای دستیابی به بازدارندگیِ مختص به خویش.[۴] در اینجا، رهبری روحانی جمهوری اسلامی ناتوانی خود را نشان داده است. این رهبری، با ترکیب حداکثرگراییِ خیال‌پردازانه در لفاظی‌هایش درباره نابودی «رژیم صهیونیستی» ــ کاری که البته هرگز قادر به انجام آن نبود ــ با حداقل‌گراییِ منفعلانه در عمل، از طریق اصرار بر پایبندی خود به معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و نظام بازرسیِ تحت رهبری امریکا، عملاً زمینه نفی همان حاکمیتی را فراهم کرد که آیت‌الله‌ها و سپاه پاسداران مدعی تقدس آن بودند. اگر تهران مسیر پیونگ‌یانگ را دنبال کرده بود، شاید امروز در چنین وضعیتی قرار نداشت.

این ایده که باید به هر قیمتی از دستیابی ایران به چنین قابلیتی جلوگیری شود، به‌طور اجماعی از سوی دولت‌های غربی پذیرفته شده است؛ و در مقاطع کلیدی، روسیه و چین نیز، که هر یک خود دارای انبار عظیمی از تسلیحات هسته‌ای هستند، از آن حمایت کرده‌اند. از این‌رو، تکنیک‌های جنگ اقتصادی از طریق تحریم‌های اولیه و ثانویه، که ایالات متحده طی سالیان متمادی در راستای واداشتن ایران به تسلیم هسته‌ای آن‌ها را تکامل داده است، نه‌تنها موضوعی مبتنی بر اجماع دوحزبی در داخل امریکا به شمار می‌روند، بلکه متحدان اصلی اروپایی واشنگتن را نیز با آن همسو ساخته‌اند. این تحریم‌ها که به‌ترتیب در سال‌های ۲۰۰۶، ۲۰۱۱، ۲۰۱۸ و ۲۰۲۵ تشدید شده‌اند، در اثر انباشتیِ خود پیامدهایی ویرانگر برای جامعه ایران داشته‌اند، بی‌آنکه هرگز به‌طور جدی رژیمی را که ظاهراً هدف آن‌هاست، تهدید کنند.[۵]

حتی می‌توان گفت تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران، نمونه‌ای از فضیلت‌های چندجانبه‌گرایی‌اند؛ همان چیزی که این روزها، به گفته بسیاری از مفسران لیبرال، به‌شدت کمیاب شده است. در این میان، سازمان ملل متحد ابزار اصلی اجرای این تحریم‌ها و اعطای مشروعیت جهانی به آن‌ها بوده است. شاید یکی از دلایل آنکه اعتراض‌های متحدان غربی نسبت به حمله نظامی امریکا ـ اسرائیل علیه ایران، با وجود غیرقانونی‌بودن آشکار و حتی غیراخلاقی‌بودن عیان آن، تا این اندازه کم‌رمق بوده، همین امر باشد. آنان گرچه نسبت به شیوه‌های به‌کاررفته انتقاد دارند، اما همچنان اهداف نهایی را می‌پذیرند، و اروپا در سکوت به‌مثابه یک ناو هواپیمابر عظیم برای «عملیات خشم حماسی» عمل کرده است: از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی فرفورد در انگلستان و رامشتاین در آلمان گرفته تا پایگاه‌هایی در ایتالیا، کرت و پرتغال.

۳

افزون بر این، اگرچه ترامپ وعده داده بود که دیگر وارد جنگ‌های احمقانه یا بی‌پایان نشود، اما این وعده هرگز جنگ‌های ارزان، سریع و هوشمند را منتفی نمی‌کرد؛ زیرا قرار بود این جنگ‌ها تحت رهبری خود او انجام شوند. نخستین یورش او، جنگ دوازده‌روزه همراه با اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ بود؛ جنگی که برای آن، ژنرال‌هایش طرح‌های دوران اوباما را برای استفاده از بمب‌افکن‌های بی۲ و زیردریایی‌ها از بایگانی بیرون کشیدند تا ۴۰۰ هزار پوند مهمات را بر تأسیسات چرخه سوخت هسته‌ای در نطنز، اصفهان و فردو فرو بریزند. عملیات نیروهای ویژه برای بازداشت مادورو در ونزوئلا در آغاز ژانویه ۲۰۲۶ («یک سناریوی بی‌نقص») سپس ظاهراً این باور را در ترامپ تقویت کرد که یک جنگ سریع علیه ایران، جایی که اعتراضات سراسری علیه تازه‌ترین بحران اقتصادیِ ناشی از تحریم‌ها و علیه رژیم روحانی در جریان بود، می‌تواند به همان اندازه موفق باشد. درباره بدبینیِ نهفته در توجیهاتی که پس از سرکوب اعتراضات برای مداخله به نام آن‌ها ارائه شد («کمک در راه است»)، به‌اندازه کافی سخن گفته نشده است. «مردم بزرگ ایران» که ترامپ در سخنرانی خشم‌آلود خود خطاب به ملت در ۲۸ فوریه از آنان یاد کرد، هرگز قرار نبود وارث قدرت شوند.[۶] در بهترین حالت، آنان می‌توانستند صرفاً پس‌زمینه‌ای تشویق‌کننده برای یک گذار درونی فراهم آورند؛ گذاری که در آن، پس از ترور خامنه‌ای و فرماندهان نظامی و اطلاعاتی‌اش، عناصر مطیع‌تر زمام امور را در دست گیرند؛ عناصری که موساد و سیا آنان را برگزیده باشند و همانند وضعیت ونزوئلا، «با» ایالات متحده و اسرائیل همکاری کنند: «من باید در انتصاب دخیل باشم، مثل دلسی در ونزوئلا»، ترامپ در پیامی در ایکس نوشت.[۷]

برتری قاطع هوایی قرار بود ابزار تحقق این هدف باشد. در اینجا نیز ترامپ نشان داده است که با عمیق‌ترین بازتاب‌های سنتیِ به‌کارگیری قدرت نظامی امریکا در خارج از کشور همسو است؛ بازتاب‌هایی که بر رؤیای بمباران هوایی به‌مثابه شکلی از «حکمرانی از آسمان» استوارند. پیت هگست، مجری سابق فاکس‌نیوز با ظاهری عضلانی، تجسمی غریزی و افسارگسیخته از این میل است. او عملاً بازیگری است که برای ایفای نقش وزیر جنگ استخدام شده، و حضورهای مطبوعاتی‌اش نیز به‌واقع اغراق‌آمیز و نمایشی بوده‌اند، تا مرز گسیختگی روانی. او با وعده «مرگ و ویرانی از آسمان در تمام طول روز»، حتی به‌صورت نمایشی رهبران ایران را مجسم می‌کرد که «به بالا نگاه می‌کنند و در هر دقیقه از هر روز فقط قدرت هوایی امریکا و اسرائیل را می‌بینند». تهدیدهای او نیز مبتنی بر واج‌آرایی‌اند: «یافتن، تثبیت و نابود کردن»، «برچیدن، تضعیف روحیه، نابود کردن، شکست دادن». هگست به یک روزنامه‌نگار با افتخار گفت: «این یک نبرد منصفانه نیست؛ ما وقتی آن‌ها در موضع ضعف هستند به آن‌ها ضربه می‌زنیم، و دقیقاً هم باید همین‌طور باشد.»[۸]

این لاف‌ و گزاف بازتاب‌دهنده خیالِ دستیابی به سلطه کامل بر دشمنی ناتوان صرفاً از طریق قدرت هوایی است. این خیال سابقه‌ای طولانی دارد و از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون، آوای اغواگر آن بسیاری از برنامه‌ریزان نظامی و سیاستمداران ایالات متحده را مسحور کرده است. هگست تازه‌ترین حلقه از زنجیره‌ای طولانی است. سرلشکر کرتیس لو می، از نخستین مجریان «بمباران راهبردی»، دستور بمباران آتش‌زای توکیو را صادر کرد که ۱۰۰ هزار نفر را کشت؛ کسانی که «سوختند، جوشیدند و تا سرحد مرگ برشته شدند». او بعدها با افتخار گفت که «تمام شهرهای کره شمالی و کره جنوبی را نیز سوزانده است»؛ در کارزاری با اسم رمز «عملیات خفه‌سازی» که بنا بر برآورد خود او، بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ موجب مرگ ۲۰ درصد جمعیت شد. پیش از آنکه ژنرال مک‌آرتور از فرماندهی برکنار شود، او خواهان آن بود که «بین سی تا شصت بمب اتمی در سراسر گردنه منچوری فروافکنده شود»؛ اقدامی برای ایجاد یک کمربند حائل در برابر کمونیست‌های چینی.

در ویتنام، منطق بیمارگونه قدرت هوایی به سطوح بی‌سابقه‌ای رسید؛ زیرا فقدان اهداف آشکار، که از آغاز همواره یکی از «مشکلات» جنگ‌های هوایی بوده است، به گسترش مداوم دایره اهداف مشروع انجامید، به‌گونه‌ای که منطقه نبرد به‌تدریج دشمنان جدید، یعنی شمار هرچه بیشتری از غیرنظامیان، را برای تحقق سهمیه‌های تعیین‌شده دربر گرفت و همزمان آزمایش تسلیحات هرچه ویرانگرتر نیز شدت یافت.[۹] راهبردپردازان و مورخان نظامی بارها اشاره کرده‌اند که قدرت هوایی هرگز به‌تنهایی نتوانسته است اهداف راهبردیِ محول‌شده به آن را محقق کند. بااین‌حال، این ایده همچنان پابرجا مانده است؛ از یوگسلاوی تا لیبی: پیروزی بدون تلفات امریکایی. در ایران، همان جنون دیرینه «هدف‌گیری» با هوش مصنوعی پوششی جدید و هیجان‌انگیز یافته است؛ اما انگیزه زیربنایی آن به‌طرزی هولناک آشناست، چنان‌که هزاران سورتی پرواز طی ده روز نخست، به هدف‌قرارگرفتن ۲۰ هزار ساختمان غیرنظامی انجامید که از میان آن‌ها ۱۷٬۳۵۳ واحد مسکونی بودند.[۱۰]

۴

از منظر اهداف جنگی، عملیات «خشم حماسی» تقریباً بلافاصله از مسیر خارج شد؛ آن هم زمانی که حمله اسرائیل برای حذف رهبری در ۲۸ فوریه علیه خامنه‌ای نتوانست آنچه از رهبری ایران باقی مانده بود را وادار به مذاکره کند و، همان‌گونه که ترامپ ناخواسته فاش کرد، به‌طور تصادفی شخصیتی را نیز از میان برداشت که آنان برای ایفای نقش «دلسی ایرانی» برگزیده بودند. هیچ چیز به‌ویژه پیچیده یا مبتکرانه‌ای در قتل یک مرد ۸۶ ساله و همسرش در خانه‌شان در مرکز تهران وجود ندارد، و این تاکتیک، هرچند تکان‌دهنده، جدید هم نیست. ناتو در سال ۱۹۹۹ خانه میلوشویچ را در بلگراد بمباران کرد و ایالات متحده در آغاز جنگ عراق صدام را هدف قرار داد، در حالی که اسرائیل حملات حذف رهبری را به نوعی سرگرمی ملی تبدیل کرده است. با این حال، این ترور خاص در خلال ماه رمضان، چنان‌که یک ژنرال بریتانیایی و معاون پیشین فرمانده ناتو در مصاحبه‌ای صریح بیان کرد، «تقریباً به همان اندازه ظریف بود که قتل پاپ بر پله‌های کلیسای سن پترس در هفته مقدس»؛ و او پیش‌بینی کرد که آثار آن احتمالاً برای بسیاری از مسلمانان شیعه به همان اندازه بسیج‌کننده خواهد بود[۱۱]. ایران نیز متعاقباً علیه اهداف آمریکایی و اسرائیلی در سراسر منطقه دست به حمله زد و، با چند اقدام هشدارآمیز علیه کشتی‌های تجاری، کشتیرانی در تنگه هرمز را متوقف کرد؛ اقدامی که در نتیجه آن، بیش از یک‌پنجم عرضه جهانی نفت و گاز عملاً مسدود شد. با تعطیلی تأسیسات ذخیره‌سازی، پالایشگاه‌ها و بنادر، قیمت نفت به‌سوی ۱۲۰ دلار در هر بشکه جهش کرد.

در اینجا شایسته است نکته‌ای را به یاد آوریم که جووانی آریگی مکرراً مطرح می‌کرد: اینکه یک هژمون در حال افول، به اقتضای موقعیت خود، همواره گزینه‌های متعددی در اختیار خواهد داشت؛ اما هر گزینه در نهایت دارای پیامدی منفی خواهد بود که خود به تسریع افول آن کمک می‌کند. پیامد منفی جنگ ترامپ برای تغییر رژیم، بسته شدن تنگه هرمز بود؛ اقدامی که برنامه‌ریزان پیشین واشنگتن معمولاً آن را بیش از حد پرخطر می‌دانستند تا تهران واقعاً به آن مبادرت کند، زیرا چنین اقدامی موقعیت ایران در منطقه را بیش از اندازه تخریب می‌کرد. اکنون اما این ریسک متوجه ترامپ بود: اینکه یا در برابر وضعیت مقاومت کند، در حالی که قیمت نفت و گاز طبیعی مایع افزایش می‌یافت و همزمان هزینه‌های تولید، حمل‌ونقل و کود شیمیایی برای برداشت‌های سال آینده بالا می‌رفت، امری که می‌توانست گرایش‌های تورمی را برای سال‌های متمادی در اقتصاد جهانی نهادینه کند؛ یا اینکه برای آتش‌بس وارد مذاکره شود، که این نیز به معنای پذیرش دست‌کم بخشی از مطالبات ایران بود. از آنجا که این مطالبات شامل لغو تمامی تحریم‌ها، پذیرش قیمومت ایران بر تنگه هرمز، پایان دائمی جنگ و حملات اسرائیل به لبنان، و تضمین عدم حمله مجدد به ایران می‌شد، این گزینه نیز به معنای عقب‌نشینی بود.

۵

آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) و نیز لغو تحریم‌های انرژی روسیه، به‌طور موقت اثر کامل اقتصادی ناشی از فشار ایران بر تنگه هرمز را مهار کرده است. اما همان‌طور که رئیس آژانس بین‌المللی انرژی روشن ساخت، این وضعیت حتی در صورت پایان سریع جنگ نیز بسیار عظیم خواهد بود: «نفت بیشتری از دست رفته است… نسبت به شوک‌های دوگانه دهه ۱۹۷۰ که موجب رکودها و سهمیه‌بندی سوخت در سراسر جهان شد»، در حالی که حجم گاز قطع‌شده در این جنگ، دو برابر مقداری است که اروپا در نتیجه تهاجم روسیه به اوکراین از آن صرف‌نظر کرد. و هرچه جنگ طولانی‌تر شود، زمان بیشتری برای بازگرداندن میادین نفت و گاز تعطیل‌شده یا آسیب‌دیده به مدار تولید لازم خواهد بود[۱۲]. مهار جریان پترو‌دلارها، همراه با نفت، همچنین خطر ترکیدن حباب هوش مصنوعی را که در سال گذشته سهم بزرگی از رشد تولید ناخالص داخلی ایالات متحده را تشکیل داده است افزایش می‌دهد: افزایش تورم و نرخ بهره، به‌همراه کمبود تراشه‌های نیمه‌رسانا، می‌تواند سرمایه‌گذاری‌های جدید در مراکز داده و همچنین ارزش‌گذاری شرکت‌های فناوری را در معرض خطر قرار دهد.

این وضعیت پیامدهایی برای معامله نامتوازنی دارد که از دهه ۱۹۷۰ تاکنون به تثبیت سلطه جهانی دلار ایالات متحده کمک کرده است. پس از آنکه نیکسون ایالات متحده را از استاندارد طلا خارج کرد، وزیر خزانه‌داری او با سعودی‌ها توافقی مذاکره کرد که بر اساس آن، تضمین‌های امنیتی ایالات متحده در برابر سرمایه‌گذاری مازادهای عظیم مالی حاصل از نفت عربستان در اوراق قرضه آمریکا مبادله می‌شد؛ همراه با توافق کشورهای اوپک برای قیمت‌گذاری نفت بر اساس دلار. این سازوکار به‌طور چشمگیری به سود شرکت‌های تسلیحاتی بریتانیایی، فرانسوی و به‌ویژه آمریکایی تمام شد: کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در مجموع بزرگ‌ترین خریداران تجهیزات نظامی در جهان هستند[۱۳]. چه رخ می‌دهد اگر اعراب نتوانند نفت خود را به بازار برسانند؟ ایران یکی از پاسخ‌های ممکن را ارائه داد، زمانی که اجازه عبور ایمن نفت از تنگه هرمز را برای کشتی‌های دوست، در ازای پرداخت عوارض به یوان چین صادر کرد.

۶

واکنش فوری ایالات متحده-اسرائیل، بمباران تهران با هدف وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز بود-با تخریب مدارس، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها و بناهای تاریخی، علاوه بر اهداف نظامی و دولتی. پاسخ ایران نظام‌مند بود: هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در کویت، بحرین، قطر و امارات متحده عربی؛ موشک‌های بالستیک و پهپادهای ارزان اما مؤثر آن، سامانه‌های دفاع هوایی تاد و پاتریوت آمریکا را که نه‌تنها پرهزینه بلکه کمیاب هستند، به فرسایش کشاند. دو روز پس از حملات حذف رهبری که دوازده تن از عالی‌ترین فرماندهان نظامی ایران را از میان برد، ایران سفارت آمریکا در کویت را هدف قرار داد؛ در ۳ مارس، ایستگاه سیا در ریاض را همراه با مراکز داده آمازون در امارات متحده عربی و بحرین مورد حمله قرار داد. روز بعد، پس از آنکه ایالات متحده ناوهای جنگی ایران را در خلیج عمان نابود کرد، ایران پایگاه هوایی العدید آمریکا در قطر را هدف قرار داد؛ بزرگ‌ترین پایگاه منطقه که ۱۰٬۰۰۰ نیروی آمریکایی آن ناچار به تخلیه شدند. هنگامی که ایالات متحده در ۱۳ مارس تأسیسات دفاعی نظامی در جزیره خارگ را بمباران کرد، ایران یک هتل بین‌المللی در منطقه سبز بغداد را هدف قرار داد؛ زمانی که اسرائیل در ۱۸ مارس میدان گاز طبیعی پارس جنوبی را هدف قرار داد، ایران روز بعد پالایشگاه نفت حیفا را مورد حمله قرار داد. در ۲۱ مارس، ایالات متحده بمب‌های سنگرشکن بر نطنز فرو ریخت؛ در پاسخ، یک موشک بالستیک ایران به دیمونا اصابت کرد. زمانی که در ۲۲ مارس ترامپ تهدید کرد اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را باز نکند، نیروگاه‌های برق آن را هدف قرار خواهد داد، تهران اعلام کرد که در پاسخ، زیرساخت‌های انرژی و تأسیسات آب‌شیرین‌کن سراسر منطقه را هدف قرار خواهد داد.

در قرن سوم میلادی، شاپور، شاپور، فرمانروای بزرگ ایران ساسانی، مجموعه‌ای از شکست‌های سنگین را بر رومیان وارد کرد و یک معاهده صلح را بر اساس شرایط خود به دست آورد. در نبرد ادسا در سال ۲۶۰ میلادی، شاپور امپراتور والرین را به اسارت گرفت. این نخستین بار بود که چنین سرنوشتی برای یک امپراتور روم رخ می‌داد. هنگامی که والرین برای به‌دست آوردن آزادی خود پیشنهاد پرداخت باج داد-آن‌گونه که یک روایت آموزنده نقل می‌کند-شاپور پاسخ داد و او را با طلای مذاب خفه کرد. بدیهی است که لازم نیست گفته شود رهبر معظم جدید، مجتبی خامنه‌ای، که بنا بر اکثر ارزیابی‌ها تنگ‌نظرتر از پدرش است، شاپور نیست.

با این حال، می‌توان گفت ایران در این دور ابتدایی، ایالات متحده را به نوعی به تساوی کشاند و با موفقیت نسبی بر این نکته پافشاری کرد که آتش‌بس تاکتیکی که ترامپ در اواخر مارس به دنبال آن بود، باید شامل توقف حملات اسرائیل به لبنان نیز باشد. آتش‌بسی که در ۸ آوریل آغاز شد، به‌طور گسترده به‌عنوان وقفه‌ای پیش از دور بعدی درک می‌شد. برای واشنگتن، این مرحله از ۱۳ آوریل آغاز شد، زمانی که یک محاصره دریایی را اعمال کرد-گذار به جنگ اقتصادی با پشتیبانی نظامی-و هر کشتی ورودی یا خروجی از بنادر ایران را هدف قرار داد. تهران این اقدام را «عمل جنگی» تلقی کرد، بار دیگر تعطیلی تنگه هرمز را برقرار ساخت-که با آغاز آتش‌بس موقتاً متوقف شده بود-و پایان محاصره آمریکا را به‌عنوان شرط ادامه مذاکرات صلح در اسلام‌آباد مطالبه کرد.

۷

اگرچه این وضعیت نتوانست به تسلیم ایران منجر شود، اما بمباران گسترده آمریکا-اسرائیل خسارات قابل توجهی به بار آورد. در آستانه آتش‌بس ۸ آوریل، حدود ۳٬۵۴۰ ایرانی کشته شده بودند که از این میان ۱٬۶۱۶ نفر غیرنظامی بودند، از جمله ۲۴۴ کودک[۱۴]. در تهران، بخش عمده‌ای از زیرساخت‌ها هدف قرار گرفته بود، همراه با ۳۰۰ مرکز درمانی، ۷۶۰ مدرسه و ۴۶٬۰۰۰ واحد مسکونی و تجاری[۱۵]. صنایع سنگین و تأسیسات تولید تسلیحات در سراسر کشور نابود شدند. بحران اقتصادی-که با تعطیلی اینترنت از سوی رژیم تشدید شده بود و فعالیت شاغلان اقتصاد پلتفرمی را مختل کرده بود-گزارش شده است که موجب بیکاری ۲ میلیون نفر شده است[۱۶].

در حالی که نتانیاهو در برابر انتقادات داخلی به دلیل پذیرش آتش‌بس ترامپ مقاومت می‌کرد، در سخنرانی ۸ آوریل خود در برابر ملت ادعا کرد که ایران ضعیف‌تر و اسرائیل قوی‌تر از همیشه شده است؛ این امر را نتیجه شراکت بی‌سابقه با ایالات متحده و «قدردانی فزاینده پنتاگون از اسرائیل به‌عنوان یک متحد میدانی» دانست، همراه با «قهرمانی، شجاعت و مهارت ما». این جنگ، با وجود خسارات ناشی از پهپادهای ایرانی، همچنان در اسرائیل به‌طور چشمگیری محبوب است و میزان حمایت از آن در اواخر مارس به ۷۸ درصد می‌رسید. با این حال، نتانیاهو که همچنان شخصاً از محبوبیت پایینی برخوردار بود، اعلام کرد که آتش‌بس تنها «یک ایستگاه میانی» در مسیر دستیابی به «تمام اهداف ما» است-و افزود: «ما در هر لحظه ضروری آماده بازگشت به نبرد هستیم. انگشت ما روی ماشه است.»[۱۷]

بمباران‌ها همچنین هزینه‌هایی را بر هژمون جهانی، یعنی ایالات متحده، تحمیل کرده است. هفته‌های نخست جنگ مجموعه‌ای از آسیب‌پذیری‌ها را در وضعیت دفاعی آمریکا آشکار کرد. نخست اینکه، برخلاف هدف اولیه یعنی ایجاد امنیت، حضور پایگاه‌های آمریکا-که بسیاری از آن‌ها از پیش تخلیه شده بودند-کشورهای خلیج فارس را به اهدافی برای تلافی‌جویی ایران تبدیل کرد: نابودی رادارهای پیشرفته و باتری‌های موشکی، میلیاردها دلار هزینه و سال‌ها زمان برای بازسازی نیاز خواهد داشت و این کشورها را برای آینده قابل پیش‌بینی در برابر ضدحملات علیه میادین نفتی، شبکه‌های برق و تأسیسات آب‌شیرین‌کن خود-که بسیاری از آن‌ها برای تأمین آب آشامیدنی به آن وابسته‌اند-آسیب‌پذیر گذاشته است؛ تأسیساتی که خود در نتیجه حملات آمریکا–اسرائیل به زیرساخت‌های ایران در معرض خطر قرار گرفته‌اند.

دوم، ده‌ها پهپاد پیشرفته و هواگرد سرنشین‌دار-از جمله یک فروند F-35، یک هواپیمای راداری E-3 Sentry AWACS، چندین فروند F-15، تانکرهای سوخت‌رسان KC-135 و یک فروند A-10 «وارثاگ»-هدف قرار گرفته یا سقوط کرده‌اند. ناو هواپیمابر پرچم‌دار نیروی دریایی آمریکا، USS Gerald Ford، که از ابتدا با مشکلات سیستم فاضلاب مواجه بوده است، به‌طور نامحدود از خدمت خارج شده است-احتمالاً به دست خدمه خود، پس از آتش‌سوزی‌ای که در رخت‌شوی‌خانه آغاز شد و ۳۰ ساعت ادامه یافت؛ هرچند ترامپ، به سبک خاص خود، در یک نشست تجاری در میامی به‌گونه‌ای القا کرد که این ناو توسط پهپادهای ایرانی هدف قرار گرفته است[۱۸].

مهم‌تر از آن، ایالات متحده در تولید سریع و ارزان مهمات برای تأمین مجدد خود و متحدانش با مشکل مواجه شده و ناچار است بخشی از تجهیزات نظامی را از ذخایر خود در شرق آسیا خارج کند. البته آمریکا از نظر مالی توان افزایش هزینه را دارد: به‌عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی، هزینه نظامی آن امروز کمتر از هر مقطع دیگری در دوران جنگ سرد است. اما توان تولیدی آن مورد تردید قرار گرفته است. افول صنعتی، از دست رفتن مهارت‌های مهندسی میان‌رده در نتیجه اتوماسیون، و انتقال نیروی کار به تمام سطوح بخش خدمات، محدودیت‌هایی جدی بر هرگونه توسل آسان به سیاست‌های تحریک اقتصادی نظامی-کینزی ایجاد می‌کند[۱۹].

۸

راندولف بورن زمانی نوشت: «جنگ، سلامتِ دولت است». بورن منتقد لیبرالی بود که در سال ۱۹۱۷ با مخالفت با ورود ایالات متحده به جنگ جهانی اول رادیکال شد. «و این در زمان جنگ است که می‌توان ماهیت این نهاد را بهتر درک کرد.»[۲۰]

شکاف آشکاری میان خیال‌پردازی‌های جنگ‌سالاران ترامپی و نوعی برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری دولتی که برای احیا و تداوم یک حرکت نوسازی نظامی لازم است وجود دارد؛ و نیز میان نیروها و روابط تولیدی که تعرفه‌ها هیچ تغییری در آن‌ها ایجاد نکرده‌اند. کاهش‌های اعمال‌شده توسط «اداره بهره‌وری دولت»، شامل کاهش بودجه‌ها، تعدیل نیروها و کوچک‌سازی ساختاری در وزارت امور خارجه و پنتاگون در آستانه حمله نیز در همین جهت قرار دارد (چه برسد به برکناری‌های مداوم افسران ارشد، از جمله رئیس ستاد ارتش، در میانه جنگ). از زمان ظهور دولت‌های مالی-نظامی در اوایل دوران مدرن، جنگ‌ها عموماً توسط سربازان، صنعتگران و بوروکرات‌ها اداره و پیروز شده‌اند، نه توسط توسعه‌دهندگان املاک، استریمرها، سرمایه‌گذاران خطرپذیر یا ماینرهای بیت‌کوین.

یکی از جنبه‌های این عنصر روبناییِ زوال-آنچه بورن «ویژگی‌های الیگارشیک پنهان در پسِ پرده‌ای از اصول دموکراتیک» توصیف می‌کرد-در نقش بیش از اندازه اسرائیل در هر مرحله از این درگیری قابل مشاهده است. واگذاری تصمیم‌گیری درباره جنگ به تل‌آویو، همان‌گونه که وزیر امور خارجه ایالات متحده تشریح کرده است[۲۱]، و اتخاذ تاکتیک‌های اسرائیلی برای پیشبرد جنگ، نه‌تنها نشان‌دهنده «ویژگی‌های الیگارشیک» دولت آمریکا است-که قدرت عظیم لابی اسرائیل در کنگره، رسانه‌ها و آموزش عالی تنها یکی از مصادیق آن است[۲۲]-بلکه از کاهش ظرفیت فکری دولت ایالات متحده نیز حکایت دارد: کارشناسان ایران که رویکرد کاخ سفید را نقد کرده‌اند از وزارت امور خارجه کنار گذاشته شده‌اند[۲۳]. البته ویتکاف و کوشنر در علوم هسته‌ای تخصصی ندارند؛ اما نکته دقیقاً همین است: تضمین تبعیت از خط اسرائیل.

۹

در آغاز جنگ خلیج فارس اول، بودریار گردآوری نیروها برای جنگ را با جریان‌های جدید و مقررات‌زدایی‌شده سرمایه جهانی مقایسه کرد. «همان‌طور که ثروت دیگر با نمایش و تظاهر ثروت سنجیده نمی‌شود، بلکه با گردش پنهان سرمایه سوداگرانه، جنگ نیز دیگر با میزان به‌کارگیری آن سنجیده نمی‌شود، بلکه با گسترش سوداگرانه آن در فضایی انتزاعی، الکترونیکی و اطلاعاتی؛ همان فضایی که سرمایه در آن حرکت می‌کند.»[۲۴] فیلسوف بزرگِ تصویر درباره شتاب‌گیری هم‌زمان جنگ و سرمایه در قالب شخصیت امپریالی ترامپ چه می‌گفت؟

تجاوز آمریکا-اسرائیل به ایران با ریتم بازارها و با ضرباهنگ توییت‌ها پیش رفته است. بازار سهام پررونق همچنان بزرگ‌ترین هوادار رئیس‌جمهور چهل‌وهفتم است. در الگویی که به‌تدریج آشنا شده است، ترامپ پایان قریب‌الوقوع جنگ یا پیشرفت سریع مذاکرات را در اظهاراتی پیش‌بینی می‌کرد که پیش از باز شدن بازارها یا در آغاز هفته کاری باعث «آرامش بازارها» می‌شد-و سپس، زمانی که بازارها بسته بودند، تهدید به نابودی و اولتیماتوم صادر می‌کرد، یا آن‌ها را متوقف می‌کرد، یا برعکس دقیقاً اقدام به حمله می‌نمود، بسته به وضعیت. سه هفته پس از آغاز جنگ، روشن شد که الگوی دیگری نیز در این نوسانات تند جریان دارد: خودانتفاعی. در ۲۳ مارس، معاملات خرید - نه برای نخستین بار - بر روی قراردادهای آتی نفت به ارزش ۵۸۰ میلیون دلار ثبت شد، دقایقی پیش از آنکه ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوسیال از گفت‌وگوهای «سازنده» با ایران سخن بگوید[۲۵]. امروز، دستکاری بازار خود به خود به نوعی «raison d’état»(مصلحت دولت) تبدیل شده است و نزدیکان فرمانده کل از جایگاه خود به‌عنوان معامله‌گران دارای اطلاعات نهانی (یعنی اطلاعات غیرعمومی و در دسترس افراد محدود) بهره‌برداری می‌کنند.

اما درباره تصاویر امروز: جنایات جنگی دیگر در «جامعه نمایش» بیش از چند لحظه کوتاه و لرزان دوام نمی‌آورند. در روز نخست جنگ، ۱۵۰ دختر در میناب در جنوب ایران زمانی که موشک‌های آمریکا به مدرسه آن‌ها اصابت کرد (دو بار)، کشته شدند. ترامپ به‌سادگی آن را کنار زد: «می‌توانم با آن زندگی کنم». پس از چند روز، بخش بزرگی از رسانه‌ها نیز یاد گرفتند با آن زندگی کنند. در جنگ‌های خلیج فارس اول و دوم، تصاویر و واژگان توسط «خبرنگاران همراه» برای افکار عمومی مدیریت و گزینش می‌شدند. در جنگ کنونی، واقعیت جنگ عمدتاً از دید مخاطبان غربی پنهان است - اما برای رئیس‌جمهور در قالب «ریل‌های» دو دقیقه‌ای از آنچه یکی از دستیارانش آن را «چیزهایی که منفجر می‌شوند» توصیف کرده بود، گزینش و تدوین می‌شود[۲۶].

۱۰

ایرانی‌ها سه عامل آمریکایی را می‌بینند که در حال حاضر به نفع آن‌ها عمل می‌کند: مهمات، بازارها و انتخابات میان‌دوره‌ای[۲۷]. نشانه‌های فراوانی وجود دارد که جنگ علیه ایران - و این تصور گسترده که ترامپ توسط نتانیاهو به آن کشانده شده است - در حال بازآرایی افکار عمومی است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که این جنگ در مقایسه با هر جنگی که ایالات متحده در قرن بیستم انجام داده، از کمترین میزان حمایت برخوردار است: تنها ۴۱ درصد از بزرگسالان در نظرسنجی اواسط مارس از آن حمایت کرده‌اند-که این رقم در میان مستقل‌ها به کمتر از یک‌چهارم و در میان دموکرات‌ها به کمتر از یک‌دهم سقوط می‌کند. در مقابل، اکثریت آمریکایی‌ها از «اقدام نظامی» در عراق در سال ۲۰۰۳ حمایت کردند و این حمایت در شش هفته نخست «شوک و وحشت» تا ۷۳ درصد افزایش یافت؛ زمانی که جورج بوش با لباس خلبانی بر عرشه ناو یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن زیر بنر «ماموریت انجام شد» ظاهر شد[۲۸].

با این حال، این مخالفت هنوز به شکل‌گیری یک جنبش ضدجنگ سازمان‌یافته در آمریکا منجر نشده است. به‌طور متناقض، نبود یک کارزار هماهنگ برای تولید رضایت در داخل کشور ممکن است زمان لازم برای شکل‌گیری اعتراضاتی مشابه با اعتراضات پیش از جنگ عراق را کاهش داده باشد. دلیل دیگر این سکون نسبی، سرکوب شدید جنبش صلحی است که در تابستان ۲۰۲۴ شکل گرفت: اشغال‌های دانشجویی در صدها دانشگاه در سراسر کشور در حمایت از غزه. با این وجود، با وجود افزایش خطرات، مردم تحت دولت ترامپ به خیابان‌ها آمده‌اند. در شهرهای دوقلو (مینیاپولیس و سنت‌پل)، معترضان به‌طور مستقل حضور نهاد ICE (اداره مهاجرت و گمرک آمریکا) را از شهر عملاً بیرون راندند و به این ترتیب «عملیات موج مترو» را پایان دادند. میلیون‌ها نفر دیگر نیز در تظاهرات سراسری «No Kings» در اواخر مارس با شعارها و سرودهای ضدجنگ به خیابان آمدند-با وجود چارچوب مبهم و ناامیدکننده‌ای که برخی سازمان‌های غیردولتی مترقی و اتحادیه‌ها ذیل آن این تجمعات را سازمان‌دهی می‌کنند.

۱۱

اما اگرچه تغییر در افکار عمومی آمریکا، به‌ویژه در میان رأی‌دهندگان دموکرات و مستقل، محسوس است، این وضعیت در مورد رهبری حزب دموکرات در کنگره یا کاخ‌های فرمانداری ایالت‌های آبی [ایالت‌هایی که در انتخابات ریاست‌جمهوری معمولاً به نامزد حزب دموکرات رأی می‌دهند] صدق نمی‌کند. امروز این دستگاه حزبی است که بزرگ‌ترین مانع در برابر تغییر مسیر رادیکال محسوب می‌شود، زیرا به‌طور فزاینده‌ای نه‌تنها خواست پایگاه خود برای یک سیاست خارجی کم‌تر خون‌بار را مسدود می‌کند، بلکه خواست اکثریت کل بزرگسالان واجد حق رأی را نیز نادیده می‌گیرد. بنابراین دلایلی وجود دارد که تردید کنیم دموکرات‌ها بتوانند از غیرمحبوبیت ترامپ و جنگ او بهره‌برداری سیاسی کنند، حتی اگر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ کنترل هر دو مجلس کنگره را از دست بدهند، همان‌گونه که بسیاری اکنون پیش‌بینی می‌کنند.

با هر چرخش جدید از این پیچ امپراتوری، با هر اقدام تازه از قانون‌شکنی، راهزنی سیاسی و رفتارهای خشن، یک مقام یا سیاستمدار دموکراتِ فعلی یا پیشین، آن اقدام را تأیید کرده است-اگر نه همیشه ابزارهای به‌کاررفته برای تحقق آن را.

این همدستی در نبود چشمگیر هرگونه مخالفت-از سوی «حزب مخالف»-در هر مرحله از جنگ در حال گسترش با ایران به‌وضوح قابل مشاهده بوده است. در هشت روز منتهی به آغاز درگیری‌ها، در حالی که ایالات متحده بزرگ‌ترین ناوگان نظامی خود در خاورمیانه از زمان عملیات «آزادی عراق» را با نیت آشکار استفاده از آن گردآوری می‌کرد، دموکرات‌ها هیچ اقدامی انجام ندادند. فشار برای رأی‌گیری درباره قطعنامه «اختیارات جنگی» بنا بر گزارش‌ها توسط اعضای کمیته روابط خارجی تا پس از آغاز جنگ به تعویق افتاد؛ پس از شروع جنگ نیز این قطعنامه در مجلس نمایندگان با همان تعداد دقیق از انحراف آرای دموکرات‌ها (چهار رأی) که برای شکست آن لازم بود، ناکام ماند.

بر اساس گفته یک دستیار ارشد سیاست خارجی به رهبر اقلیت سنا، چاک شومر، ترجیح بسیاری از دموکرات‌های سنا که با «آیپک» همسو هستند این بود که ترامپ به‌صورت یک‌جانبه اقدام کند، «با تضعیف ایران و همزمان جذب پیامدهای داخلی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای»[۲۹]. حتی دموکرات‌های ارشدی که به قطعنامه اختیارات جنگی رأی دادند، «آمادگی» خود را برای حمایت از یک لایحه بودجه تکمیلی ۵۰ میلیارد دلاری برای «حفظ امنیت نیروهای آمریکایی» اعلام کردند[۳۰]. شومر [سناتور دموکرات و رهبر اقلیت سنا] یکی از سرسخت‌ترین جنگ‌طلبان ضد ایران در هر دو حزب است، که انتقادات علنی او از جنگ محدود به درخواست‌های جزئی و خُرد درباره «جزئیات حیاتی» و «اهداف این حملات» بوده است؛ در حالی که در محافل خصوصی به یک گروه یهودی اطمینان داده بود که وظیفه او «مبارزه برای تمام کمک‌هایی است که اسرائیل نیاز دارد»[۳۱].

۱۲

اگرچه تشدید درگیری‌ها به‌طور نظری می‌تواند ورق را برگرداند، در زمان نگارش این متن، حمله آمریکا-اسرائیل نه در نابودی ایران به‌عنوان یک نیروی نظامی موفق بوده است؛ نه در مهندسی شکاف در رژیم روحانیت؛ و نه حتی در بازگرداندن وضعیت پیشین از طریق بازگشایی تنگه هرمز. یک خیزش پیشنهادی کردهای ایران نیز در نطفه خاموش شد، هرچند موجب شد رگباری از موشک‌ها و پهپادهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر اربیل فرود آید[۳۲].

تلاش برای ایجاد یک پایگاه عملیات ویژه در جنوب اصفهان-با احتمال هدف تصرف اورانیوم غنی‌شده-نیز با نابودی هواپیماهای خودی توسط نیروی هوایی آمریکا پایان یافت؛ اقدامی که تحت پوشش خاموشی خبری و با همراهی رسانه‌های وفادار آمریکایی پنهان شد[۳۳]. با اعمال محاصره دریایی در دریای عمان، ترامپ از توصیه ژنرال‌های خود پیروی می‌کند-«گزینه محتاطانه» که در آغاز جنگ پیشنهاد شده بود و اقتصاد ایران را ضعیف‌ترین حلقه رژیم ارزیابی می‌کرد. اما این سیاست ممکن است سال‌ها ادامه یابد تا اثرگذار شود، در حالی که قیمت نفت افزایش می‌یابد، تورم تثبیت می‌شود-و ایران مسیرهای وارداتی خود را به چندین مسیر زمینی از طریق ترکیه، قفقاز یا پاکستان منتقل می‌کند.

ترامپ همچنان گزینه‌های متعددی در اختیار دارد، همان‌گونه که آریگی اشاره می‌کرد: تلاش برای تصرف جزیره خارگ یا دیگر نقاط استراتژیک و مراکز نفتی؛ بمباران‌های بیشتر یا ترور مقامات؛ تصرف اورانیوم غنی‌شده ایران؛ یا حتی تلاش برای کنترل تنگه هرمز[۳۴]. اما با هر گام، او بیشتر در باتلاق فرو می‌رود: یک مداخله زمینی گسترده به معنای تلفات آمریکایی خواهد بود که نارضایتی پایگاه «ماگا» را تشدید می‌کند؛ و ادامه محاصره دریای عمان بدون بازگشایی تنگه هرمز، خسارت اقتصادی جهانی را عمیق‌تر می‌سازد. بر خلاف انتظار برای ایجاد شورش علیه حکومت در ایران، این جنگ روحیه پایگاه مذهبی پیش‌تر دلسردشده آن را تقویت کرده است؛ پایگاهی که اکنون با کاروان‌های شبانه موتوری، پرچم‌ها و موسیقی نظامی، خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای بزرگ را در اختیار گرفته است.

۱۳

این همه در نهایت به کجا خواهد انجامید؟ شایسته است مسیرهای پیش‌بینی‌نشده جنگ‌های خلیج پیشین آمریکا را به یاد آوریم. در سال ۱۹۹۱، جورج اچ. دابلیو. بوش، رئیس پیشین سیا و یکی از کارگزاران تمام‌عیار نخبگان سنتی، آنچه را که بسیاری از وفاداران به نظم امپراتوری هنوز آن را جنگی «بی‌نقص» می‌دانند، رقم زد[۳۵].

پس از چشم‌پوشی و نوعی چشمک سیاسی به تلاش صدام حسین برای الحاق کویت، واشنگتن آن را به‌عنوان یک «فاجعه بین‌المللی» اعلام کرد؛ شش ماه صرف ساختن یک ائتلاف جهانی علیه آن نمود؛ در این مسیر، با گورباچف و شِوِردنادزه و همچنین رهبران عرب با ظرافت دیپلماتیک برخورد کرد، در حالی که اسرائیل را عمداً کنار گذاشت تا از برانگیختن احساس همبستگی عربی با عراق جلوگیری کند؛ سپس اجازه استفاده از پایگاه‌های هوایی آمریکا در سراسر شبه‌جزیره عربستان را به دست آورد؛ و در نهایت نسل جدید موشک‌های هوشمند را برای اجرای «نمایش تصویری» علیه پیاده‌نظام در حال عقب‌نشینی صدام آماده ساخت.

اما پس از این طراحی هماهنگ دقیق، چه پایانی در انتظار بود؟ بوش در لحظاتی نیمه‌صریح از سرنگونی صدام سخن گفت، اما در آخرین لحظه به سیاستی محتاطانه‌تر بازگشت: باقی گذاشتن او در قدرت، در حالی که از نظر نظامی به‌شدت تضعیف شده بود. با این حال، یک قیام شیعی عراقی با حمایت سیا به‌هرحال شکل گرفت و به‌طرزی وحشیانه در بغداد سرکوب شد. جنگ خلیج فارس اول در عمل به آغاز یک جنگ اقتصادی ده‌ساله علیه عراق انجامید؛ جنگی که از طریق تحریم‌های فلج‌کننده سازمان ملل و سوءتغذیه کودکان تشدید شد و بعدها با بمباران‌های مشترک انگلیسی–آمریکایی تحت دولت کلینتون و بلر ادامه یافت[۳۶]؛ در حالی که نئومحافظه‌کاران واشنگتن پیرامون شعار «تمام کردن کار» به تدریج به اجماع و هیجان سیاسی رسیدند.

نتیجه نهایی، جنگ خلیج فارس دوم بود: تهاجم بوش و بلر به عراق در سال ۲۰۰۳، و به دنبال آن هشت سال اشغال نظامی، پیش از آنکه اوباما خروج نیروهای آمریکا را به‌صورت «فراتر از افق» به بحرین و قطر منتقل کند؛ تنها برای آنکه بمباران‌ها دوباره از سر گرفته شود، زمانی که مقاومت سنی عراق به داعش تبدیل شد و خلافتی با مرکزیت موصل ایجاد کرد.

کاهش ظرافت‌های دیپلماتیک آمریکا و کاهش حمایت بین‌المللی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۶، و نیز تغییر نقش اسرائیل - از یک ضمیمه دست‌وپاگیر به آغازگر و هم‌ جنگ‌افروز- نیاز به تأکید ندارد[۳۷]. درس اصلی این پیشینه‌های تاریخی-آنچه آریگی «بحران‌های نشانه‌گذار» می‌نامید-طول مدت پیش‌بینی‌نشده آن‌هاست. ترامپ ممکن است این مرحله را متوقف کند یا به تشدید جدیدی دست بزند؛ اما جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران که او در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز کرد، به احتمال زیاد به این زودی‌ها پایان نخواهد یافت.

منبع: نیولفت ریویو(NLR)، شماره ۱۵۸، مارس-آوریل ۲۰۲۶

زیرنویس‌ها:

۱. یکی از خطوطی که ممکن است مارکس از آن الهام گرفته باشد در نسخه ۱۸۳۷ درس‌گفتارهای هگل در فلسفه تاریخ دیده می‌شود: «کودتای دولتی در واقع در افکار مردم مشروعیت می‌یابد اگر تکرار شود. بنابراین، ناپلئون دو بار شکست خورد و دو بار بوربون‌ها سرنگون شدند. از طریق تکرار، آنچه در آغاز صرفاً تصادفی و ممکن به نظر می‌رسید، به امری واقعی و تثبیت‌شده تبدیل می‌شود.»

۲. این همچنین در هجدهم برومر و سپس جنگ داخلی در فرانسه بود که مارکس به امپریالیسم اشاره کرد؛ نه هنوز با دلالت‌های استعماری که بعدها پیدا کرد، بلکه با بخشی از معنایی که حفظ کرد، یعنی ماجراجویی: «و در بناپارت، مدعی امپراتوری چنان با ماجراجوی ورشکسته درهم تنیده بود که آن ایده بزرگ-اینکه او مأمور بازسازی امپراتوری است-همواره با این تصور تکمیل می‌شد که مأموریت ملت فرانسه پرداخت بدهی‌های اوست.» کارل مارکس، «هجدهم برومر لوئی بناپارت»، در کارل مارکس، نوشته‌های تبعید، ویرایش دیوید فرنباخ، لندن و نیویورک ۲۰۱۰ [۱۹۷۳]، ص ۱۸۵.

۳. «هر دولت پس از دولت دیگر این را به نوعی ایمان بدل کرده است که فعالیت‌های ایران کاملاً بی‌سابقه بوده، منافع حیاتی آمریکا را تهدید کرده و استفاده از زور را توجیه می‌کند»: رابرت مالی و استیون ورتهایم، «البته که ترامپ به ایران حمله کرد»، نیویورک تایمز، ۵ مارس ۲۰۲۶.

۴. به رسمیت شناختن اعتبار بازدارندگی هسته‌ای به‌عنوان راهبرد دفاع ملی توسط ریموند ویلیامز، که در چارچوب کمپین اروپایی خلع سلاح هسته‌ای در دهه ۱۹۸۰ بیان شد، همچنان معتبر است: «میل طبیعی و کاملاً معقول همه ملت‌ها برای امنیت در برابر حمله مستقیم»، همان‌گونه که او می‌گوید، «هرگز نباید حتی برای لحظه‌ای توسط کسانی که با سلاح‌های هسته‌ای و مسابقه تسلیحاتی مخالف‌اند انکار یا حتی مورد تردید قرار گیرد»: «سیاست خلع سلاح هسته‌ای»، NLR I/124، نوامبر–دسامبر ۱۹۸۰، ص ۳۲. درباره تاریخ و سیاست NPT، نگاه کنید به: سوزان واتکینز، «معاهده عدم اشاعه هسته‌ای»، NLR 54، نوامبر–دسامبر ۲۰۰۸.

۵. با وخامت طی هفت سال گذشته، تحریم‌های آمریکا، سازمان ملل و اتحادیه اروپا بحران ارزی، تورم افسارگسیخته، سقوط دستمزدهای واقعی، فروپاشی زیرساخت‌ها و افول تولید صنعتی را به همراه داشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که طبقات متوسط به‌شدت آسیب دیده و فقرا به وضعیت نزدیک به فقر مطلق رسیده‌اند: اروند آبراهامیان، «ایران زیر آتش»، NLR 157، ژانویه–فوریه ۲۰۲۶، ص ۴۶.

۶. درباره ترکیب لفاظی‌های نابودی‌طلبانه و فراخوان‌های غیرواقع‌بینانه برای قیام مردمی که ترامپ با آن جنگ را آغاز کرد، نگاه کنید به: «بیانیه کامل ترامپ درباره حملات به ایران»، PBS News، ۲۸ فوریه ۲۰۲۶.

۷. علی حرب، «ترامپ می‌گوید باید در انتخاب رهبر آینده ایران “مداخله” داشته باشد»، الجزیره، ۵ مارس ۲۰۲۶.

۸. دیوید اسمیت، «“شخصی بسیار خطرناک”: نگرانی‌ها از لذت‌بردن پیت هگست از خشونت جنگ ایران»، گاردین، ۸ مارس ۲۰۲۶.

۹. نگاه کنید به: توماس هیپلر، حکمرانی از آسمان: تاریخ جهانی بمباران هوایی، لندن و نیویورک ۲۰۱۷، ص ۳؛ مارلین یانگ، جنگ‌های ویتنام ۱۹۴۵–۱۹۹۰، نیویورک ۱۹۹۱، ص ۱۳۰، ۱۴۰.

۱۰. مادومیتا مورجیا و دیگران، «زنجیره کشتار مبتنی بر هوش مصنوعی که شیوه جنگ آمریکا را تغییر می‌دهد»، فایننشال تایمز، ۱۱ مارس ۲۰۲۶. همچنین نگاه کنید به: مایکل شری، ظهور قدرت هوایی آمریکا: خلق آرماگدون، نیوهیون ۱۹۸۷.

۱۱. «خامنه‌ای فقط رئیس دولت ایران نبود. او یک نماد مذهبی برای شیعیان در سراسر جهان بود... آمریکایی‌ها باید همه این موارد را در نظر می‌گرفتند و این واقعیت که چنین نکرده‌اند نشانه‌ای جدی از خطر است-نشانه‌ای از اینکه این وضعیت می‌تواند به چیزی شبیه عراق، اما ده برابر بدتر تبدیل شود»: ژنرال ریچارد شیرِف، در گفت‌وگو با Andrew Marr Tonight، رادیو LBC، ۴ مارس ۲۰۲۶.

۱۲. فاتح بیرول، به نقل از مالکوم مور، «جنگ ایران بزرگ‌ترین تهدید برای انرژی جهانی در تاریخ است»، FT، ۲۰ مارس ۲۰۲۶؛ همچنین: مالکوم مور، «کشورها نباید در جریان جنگ ایران سوخت احتکار کنند»، FT، ۵ آوریل ۲۰۲۶.

۱۳. در سال ۲۰۱۷، عربستان سعودی به‌تنهایی «بزرگ‌ترین قرارداد تسلیحاتی تاریخ» را با ایالات متحده امضا کرد که ارزش آن حدود ۳۵۰ میلیارد دلار برآورد شد. تام استیونسون استدلال می‌کند که از منظر واشنگتن و لندن، مهم‌تر از خود قرارداد این است که این امر دولت‌های شورای همکاری خلیج فارس را وابسته می‌سازد، زیرا «آموزش، نگهداری و قطعات یدکی تنها می‌تواند توسط کشور مبدأ تأمین شود». همچنین، بازچرخش دلارهای نفتی از طریق نیویورک و لندن تنها به تسلیحات محدود نمی‌شود، بلکه در قالب دارایی‌های مالی، املاک، شرکت‌های هواپیمایی، برندهای لوکس و باشگاه‌های فوتبال نیز تحقق می‌یابد.

۱۴ نایرا عبدالله، «در جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران از آغاز درگیری تاکنون چند نفر کشته شده‌اند؟»، ایندیپندنت، ۷ آوریل ۲۰۲۶.

۱۵ لیان آبراهام و دیگران، «چگونه حملات آمریکا-اسرائیل به ایران به مدارس و بیمارستان‌ها آسیب زده است»، نیویورک تایمز، ۹ آوریل ۲۰۲۶.

۱۶ بهرنگ تاجدین، «ایران در پی جنگ با آمریکا و اسرائیل شاهد تعدیل‌های گسترده نیروی انسانی است»، بی‌بی‌سی نیوز، ۲۱ آوریل ۲۰۲۶.

۱۷ به ترتیب نگاه کنید به: «بیانیه نخست‌وزیر نتانیاهو»، ۸ آوریل ۲۰۲۶، در وب‌سایت دولت اسرائیل؛ ماریاو زونزشاین، «برای اسرائیل، جنگ تنها پاسخ است»، نیویورک تایمز، ۱۳ آوریل ۲۰۲۶؛ آرون بوکسرمن، «نتانیاهو می‌گوید جنگ با ایران هنوز تمام نشده است»، نیویورک تایمز، ۱۲ آوریل ۲۰۲۶. بر اساس آمار رسمی، ۶۶ موشک از مجموع ۶۵۰ موشک ایرانی شلیک‌شده به اسرائیل به مناطق مسکونی اصابت کرد که منجر به کشته شدن ۲۴ غیرنظامی، زخمی شدن بیش از ۷۰۰۰ نفر و آوارگی بیش از ۵۵۰۰ نفر شد.

۱۸ دونالد ترامپ، سخنرانی در مؤسسه FII، میامی، ۲۷ مارس ۲۰۲۶.

۱۹ همان‌طور که تیم بارکر در زمان مداخله سریعاً جمع‌شده ترامپ در یمن (عملیات Rough Rider) استدلال کرد، در سخنرانی او در رویداد NLR در دفتر Verso در نیویورک، ۲۷ مه ۲۰۲۵.

۲۰ . راندولف بورن، «دولت»، در Untimely Papers، نیویورک ۱۹۱۹، ص ۱۹۳.

۲۱. به گفته روبیو، آمریکا چاره‌ای جز پیوستن به جنگ اسرائیل علیه ایران نداشت، به‌عنوان نوعی دفاع پیش‌دستانه در برابر پاسخ احتمالی ایران.

۲۲ . مرجع کلاسیک این بحث، کارهای استفن والت و جان میرشایمر پس از حمله آمریکا به عراق است که اسرائیل نیز برای آن لابی کرده بود: The Israel Lobby، نیویورک ۲۰۰۷.

۲۳. این نکته را مورخ ایران، اروند آبراهامیان در NLR 157، ص ۵۴ مطرح می‌کند: «آیا اساساً کسی تعریف کرده است منافع آمریکا در ایران چیست؟».

۲۴. ژان بودریار، جنگ خلیج فارس رخ نداد، بلومینگتون، ۱۹۹۱، ص ۵۶.

۲۵. جرج استیر، آملیا پولارد و مالکوم مور، «معامله‌گران ۵۸۰ میلیون دلار شرط‌بندی نفتی پیش از پست شبکه‌های اجتماعی دونالد ترامپ درباره مذاکرات ایران انجام دادند»، فایننشال تایمز، ۲۳ مارس ۲۰۲۶.

۲۶. کاترین دوویل و دیگران، «درون گزارش روزانه ویدیویی ترامپ درباره جنگ ایران»، NBC News، ۲۵ مارس ۲۰۲۶.

۲۷. حسن احمدیان، استاد دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با جرمی اسکاهیل از Dropsite، «با شکست روایت ترامپ درباره مذاکرات، ایران شرایط خود را برای پایان جنگ تعیین می‌کند»، Dropsite، ۲۷ آوریل ۲۰۲۶.

۲۸. کارول دوهرتی و جوسلین کیلی، «مروری بر اینکه چگونه ترس و باورهای نادرست از حمایت عمومی آمریکا از جنگ عراق پشتیبانی کرد»، مرکز پژوهشی Pew، ۱۴ مارس ۲۰۲۳.

۲۹. آیدا چاوز، «دموکرات‌های ارشد تلاش می‌کنند رأی‌گیری‌ای را متوقف کنند که آنان را در قبال جنگ ترامپ علیه ایران ثبت‌موضع می‌کند»، Capital and Empire، ۲۴ فوریه ۲۰۲۶. رأی‌گیری درباره قطعنامه اختیارات جنگی با نتیجه ۲۱۲ به ۲۱۹ شکست خورد - در حالی که با همان چهار رأی می‌توانست با نتیجه ۲۱۶ به ۲۱۵ تصویب شود.

۳۰. جنیفر شولتس و کاترین تولی-مک‌مانوس، «قانون‌گذاران انتظار دارند ترامپ برای جنگ “بی‌پایان” با ایران درخواست بودجه اضطراری کند»، Politico، ۳ مارس ۲۰۲۶.

۳۱. جنبه طنزآمیز یک گزارش نشان می‌دهد که دموکرات‌های سنا از جمله الیزابت وارن، تینا اسمیت و کریس مورفی یک گروه سیگنال با نام «Fight Club» دارند - اما هدف آن تلاش برای کنار زدن چاک شومر پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر نیست: سیوبان هیوز، «افزایش نارضایتی از چاک شومر و بحث درباره جایگزینی او»، وال‌استریت ژورنال، ۲۰ مارس ۲۰۲۶.

۳۲. کارکنان Times of Israel، «طرح آمریکا-اسرائیل برای تهاجم کردها به ایران ظاهراً در پی افشاگری‌ها و بی‌اعتمادی فروپاشید»، Times of Israel، ۲۹ مارس ۲۰۲۶.

۳۳. برای روایت ایران طبق Press TV، نگاه کنید به: کارکنان Palestine Chronicle، «گام‌به‌گام درون حمله ناموفق آمریکا به اصفهان بر اساس رسانه‌های ایرانی»، Palestine Chronicle، ۷ آوریل ۲۰۲۶. برای روایت آمریکایی: گرگ جافی و دیگران، «مسابقه نفس‌گیر برای یافتن خلبان آمریکایی سقوط‌کرده در ایران»، نیویورک تایمز، ۵ آوریل ۲۰۲۶.

۳۴. با تشویق وال‌استریت ژورنال: «ترامپ محاصره‌کنندگان را در ایران محاصره می‌کند»، ۱۳ آوریل ۲۰۲۶؛ و ریچارد هاس، نیال فرگوسن و فیلیپ زلیکوف در The Free Press: «چگونه باید اجازه نداد ایران در جنگ پیروز شود»، ۹ آوریل ۲۰۲۶.

۳۵. نگاه کنید به: مونیکا دافی توفت، «پیامدهای راهبرد کلان از شکست ایران برای ترامپ»، بحث Quincy Institute، ۲۳ آوریل ۲۰۲۶.

۳۶ . طارق علی، «خفه کردن عراق»، NLR 5، سپتامبر-اکتبر ۲۰۰۰.

۳۷. در زمان جنگ خلیج فارس دوم، چالمرز جانسون به کاهش توانایی آمریکا در اخذ باج از متحدان برای تأمین هزینه جنگ نسبت به جنگ خلیج فارس اول اشاره کرد، به‌عنوان نشانه‌ای از افول هژمونی: The Sorrows of Empire: Militarism, Secrecy and the End of the Republic، لندن ۲۰۰۴، ص ۲۵، ۳۰۷.





نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد