وقتی از حقوق برابر انسانها حرف میزنیم، یعنی تمام افراد جامعه باید از حقوق شهروندی برابر برخوردار باشند و به همان نسبت از احترام برابر. رشد و پیشرفت یک جامعه را تنها با شاخصهای اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی نمیسنجند. یکی از مهمترین معیارهای سنجش، نوع رابطهای است که انسانها با یکدیگر دارند؛ اینکه تا چه اندازه برای هم شأن و منزلت برابر قائلاند و نیز تا چه اندازه دولت و حاکمیت این برابری را در عمل به رسمیت میشناسند.
در جامعهای که هنوز تملق، چاپلوسی و نوکرصفتی رواج دارد و در آن اشخاص یا گروههایی فراتر از دیگران قرار داده میشوند، سخن گفتن از برابری انسانها دشوار است. تملق صرفاً یک ضعف اخلاقی نیست؛ نشانهای از وجود رابطهای نابرابر میان انسانهاست. متملق با رفتار خود میپذیرد که ارزش و منزلت برخی انسانها بیش از دیگران است و شخص مورد تملق نیز از همین نابرابری تغذیه میکند.
تملق فقط یک رفتار فردی نیست، بلکه محصول رابطهی نابرابر قدرت است. هرچه جامعه از دموکراسی واقعی و حاکمیت قانون بیشتر بهره برده باشد، نیاز به تملق کمتر میشود. در مقابل، هرجا حقوق شهروندی کمتر رعایت شود و افراد برای پیشرفت، امنیت شغلی یا رتقوفتق امور زندگی خود ناچار باشند به اشخاص متوسل شوند و نه به قانون، تملق و چاپلوسی رشد میکند. به همین دلیل، چاپلوسی را میتوان خواهر دوقلوی استبداد دانست؛ یکی بدون دیگری بهسختی دوام میآورد.
ریشههای این پدیده را میتوان در چند عامل جستوجو کرد. میراث حکومتهای استبدادی، ساختارهای پدرسالارانه، ناامنیهای اقتصادی و اجتماعی و نیز فرهنگ قهرمانپروری و انتظار ظهور یک منجی، همگی در شکلگیری و تداوم آن نقش دارند. جامعهای که به جای نهادها و قانون، به افراد دل میبندد، زمینهی بیشتری برای بزرگنمایی اشخاص و چاپلوسی فراهم میکند.
گاهی چنان در ستایش چهرههای محبوب خود افراط میکنیم که هر انتقادی را حمله تلقی میکنیم و هر مخالفتی را خیانت. در چنین فضایی، شخصیتها آرامآرام جای اندیشهها را میگیرند و پرستش جانشین نقد میشود.
عجیب آنکه بسیاری از مخالفان استبداد نیز، هنگامی که به چهرههای محبوب خود میرسند، همان رفتاری را بازتولید میکنند که به دیگران خرده میگیرند. ستایشهای اغراقآمیز از شخصیتهای سیاسی، هنری، مذهبی و حتی روشنفکری، نشان میدهد که ریشههای تملق و شخصیتپرستی در فرهنگی نهفته است که هنوز میان احترام و پرستش تفاوت روشنی قائل نیست.
به همین دلیل، هر اندازه که جامعهای از نظر ظاهری مدرن و پیشرفته به نظر برسد، اگر در آن فرهنگ تملق، شخصیتپرستی و بزرگانگاری افراد و گروهها همچنان رواج داشته باشد، هنوز راهی طولانی تا بلوغ اجتماعی در پیش دارد. در دورانی که یکی از مهمترین نشانههای رشد جوامع، به رسمیت شناختن حقوق برابر انسانهاست، تملق و شخصیتپرستی نهتنها فضیلت نیست، بلکه نشانهای از عقبماندگی فرهنگی و سیاسی است.
جامعهای که در آن انسانها برای رسیدن به حقوق خود ناچار به تعظیم در برابر اشخاص باشند، هنوز به شهروندی نرسیده است. شهروند، صاحب حق است، اما چاپلوس، خواهناخواه، حق خود را با لطف و مرحمت صاحبان قدرت معامله میکند. از همین رو، هر جا تملق و پرستش افراد رواج دارد، برابری انسانها زخمی است و انسان حقیر.
شهریار حاتمی
استکهلم ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد