"يادداشت هفته"
يکشنبه ١٠ خرداد ١٤٠٥ / ٣١ مای ٢٠٢٦
ایران میان آتشبس، بحران قدرت و ضرورت آلترناتیو اجتماعی
در سیاست، گاه جنگ پایان مییابد اما منطق جنگ باقی میماند. آنچه امروز میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران جریان دارد، بیش از آنکه پایان یک درگیری باشد، ورود به مرحلهای تازه از همان تقابل است؛ مرحلهای که در آن بمبها شاید موقتاً خاموش شوند، اما فشار، تهدید، معامله و بازآرایی نیروها همچنان ادامه دارد.
هفته گذشته نیز تصویری از همین وضعیت را پیش روی ما گذاشت. از یک سو، خبرهای مربوط به آتشبس شکننده و مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن منتشر شد و از سوی دیگر، تداوم فشارهای نظامی، شرطگذاریهای متقابل و رقابتهای منطقهای نشان داد که هنوز نه صلحی پایدار شکل گرفته و نه چشماندازی روشن برای خروج از بحران وجود دارد.
این وضعیت تنها به روابط خارجی محدود نیست. جنگ و مذاکرات، همزمان بر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، وضعیت جامعه، جنبشهای اجتماعی و چشمانداز اپوزیسیون نیز اثر گذاشتهاند. از این رو، برای فهم تحولات اخیر باید از سطح خبرها فراتر رفت و به پرسش اصلی پرداخت: ایران در این مرحله از بحران، به کدام سو رانده میشود؟
آتشبس بدون صلح؛ جنگی که شکل عوض کرده است
در روزهای گذشته، محور اصلی تحولات بر مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا و تلاش برای تثبیت آتشبس متمرکز بود. اما آنچه جریان دارد، نه پایان جنگ بلکه مدیریت موقت بحران است.
واشنگتن همچنان خواهان محدودسازی ظرفیتهای هستهای ایران، کنترل مسیرهای دریایی و بازتعریف موازنه منطقهای به سود خود و اسرائیل است. در مقابل، جمهوری اسلامی میکوشد از موقعیت موجود برای کاهش فشار اقتصادی، حفظ بخشی از توان هستهای و تثبیت جایگاه امنیتی خود بهره گیرد.
از همین رو، مذاکرات جاری بیش از آنکه فرآیندی برای صلح باشد، تلاشی برای تنظیم موقت توازن قواست. هر دو طرف میدانند که هزینه ادامه تقابل سنگین است، اما هیچیک هنوز آماده عقبنشینی تعیینکننده نیست.
در چنین شرایطی، واژه «توافق» میتواند گمراهکننده باشد. توافق احتمالی، اگر شکل بگیرد، نه توافقی تاریخی و پایدار بلکه مصالحهای شکننده خواهد بود؛ مصالحهای که هر لحظه امکان فروریختن آن وجود دارد.
اسرائیل نیز برخلاف برخی روایتهای سادهانگارانه، بازیگری مستقل با منافع و راهبردهای خاص خود است. هدف تلآویو صرفاً مهار هستهای ایران نیست، بلکه فرسایش تدریجی ظرفیتهای منطقهای و نظامی جمهوری اسلامی و جلوگیری از تثبیت موقعیت آن در معادلات خاورمیانه است. از این منظر، حتی در صورت پیشرفت مذاکرات تهران و واشنگتن، تنش میان ایران و اسرائیل لزوماً پایان نخواهد یافت.
منطقه در نتیجه وارد وضعیتی «نه جنگ، نه صلح» شده است؛ وضعیتی که در آن آتشبس ممکن است برقرار باشد، اما منطق تقابل همچنان تعیینکننده باقی بماند.
جنگ و بازآرایی قدرت در جمهوری اسلامی
شاید مهمترین تحول این دوره نه در میدان دیپلماسی، بلکه در درون ساختار قدرت ایران رخ داده باشد.
جنگ و فضای امنیتی، بهطور سنتی به سود نیروهای نظامی و امنیتی عمل میکند و جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. در ماههای اخیر روندی آشکار دیده میشود که طی آن، وزن تصمیمگیری از نهادهای رسمی و سیاسی به سوی ساختارهای امنیتی و سپاه پاسداران انتقال یافته است.
این تحول به معنای پیدایش شکاف دموکراتیک در بالا نیست؛ برعکس، نشانه تمرکز بیشتر قدرت در دست هسته سخت حاکمیت است.
اختلافات درونی البته وجود دارد. بخشی از ساختار قدرت، با درک فشارهای اقتصادی و اجتماعی، به ضرورت کاهش تنش خارجی و ایجاد تنفس سیاسی برای حفظ نظام رسیده است. در مقابل، بخشهای رادیکالتر همچنان بر منطق مقاومت امنیتی و تداوم تقابل تأکید میکنند.
اما نباید این اختلافات را با شکافهای بنیادین اشتباه گرفت. نزاع اصلی در بالا، نزاع بر سر گذار به دموکراسی یا اصلاح ساختار سیاسی نیست؛ بلکه اختلافی بر سر شیوه حفظ جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی است.
از همین رو، حتی اگر مذاکرات به نتیجه برسد، انتظار گشایش سیاسی گسترده یا عقبنشینی ساختاری حکومت، خوشبینانه و فاقد پشتوانه واقعی است.
جامعهای خسته، اما خاموش نشده
یکی از خطاهای رایج در تحلیل ایران، سنجیدن وضعیت اجتماعی صرفاً با معیار حضور یا عدم حضور خیابانی است.
جامعه ایران زیر فشار جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب امنیتی و فرسایش روانی گسترده قرار دارد. اما این وضعیت الزاماً به معنای تسلیم یا فروکش کامل نارضایتی نیست.
بازگشت نسبی اینترنت در هفتههای گذشته، خود نشانهای روشن از این واقعیت بود. با کاهش محدودیتها، انبوهی از اعتراضهای اجتماعی، مطالبات اقتصادی و نارضایتیهای انباشته دوباره مجال بروز یافت.
موضوع اصلی مردم، برخلاف روایت رسمی حکومت، صرفاً سیاست خارجی یا پرونده هستهای نیست. جامعه با تورم، سقوط معیشت، گسترش فقر، بیکاری، فروپاشی امنیت اقتصادی و بحران آینده روبهروست.
از همین رو، اعتراض اجتماعی در ایران الزاماً همواره به شکل خیزشهای سراسری و انفجاری ظاهر نمیشود. جامعه امروز اشکال متنوعتری از مقاومت را تجربه میکند: اعتراضهای صنفی، مقاومت معیشتی، نافرمانیهای روزمره و شبکههای اجتماعی که مخالفت با نظم موجود را به اشکالی پراکنده اما مداوم بازتولید میکنند.
سکوت خیابان را نباید با رضایت اشتباه گرفت. گاه جامعه برای ادامه بقا، اعتراض خود را به زیر پوست زندگی منتقل میکند.
جنبشهای اجتماعی و مسئله سازمانیابی
جنبشهای زنان، کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و مطالبات ملی و قومی همچنان بخش زنده جامعه ایران را تشکیل میدهند. با این حال، فشار امنیتی، قطع ارتباطات و پراکندگی سازمانی، توان این جنبشها را محدود کرده است.
در این میان، مسئله کلیدی نه صرف وجود نارضایتی، بلکه فقدان سازوکارهای پایدار سازمانیابی است.
بدون پیوند میان مطالبات دموکراتیک و مطالبات اجتماعی، بدون شبکههای همبستگی و بدون ظرفیت هماهنگی میان جنبشها، حتی گستردهترین نارضایتیها نیز میتوانند فرسوده شوند یا به اعتراضهایی مقطعی فروکاسته شوند.
از همین رو، یکی از وظایف نیروهای آزادیخواه و برابریطلب، دفاع از حق تشکل، آزادی فعالیت مدنی و ایجاد پیوند میان مبارزات اجتماعی و افق سیاسی دموکراتیک است.
اپوزیسیون و بحران آلترناتیو
تحولات اخیر بار دیگر ضعف مزمن اپوزیسیون ایران را آشکار کرده است.
در شرایطی که جامعه با بحرانی چندلایه روبهروست و حکومت نیز زیر فشارهای متعدد قرار دارد، هنوز هیچ چشمانداز مشترک و مورد اجماعی برای آینده سیاسی کشور شکل نگرفته است.
اپوزیسیون خارج از کشور همچنان گرفتار پراکندگی، رقابتهای فرساینده و اختلافات تاریخی است. بخشی از آن به مداخله خارجی یا تغییر از بالا چشم دوخته و بخشی دیگر فاقد ظرفیت سازمانی و ارتباط مؤثر با جامعه داخل است.
مشکل اصلی صرفاً تعدد نیروها نیست، بلکه نبود توافق بر سر اصول پایهای آینده ایران است: نسبت آزادی و عدالت اجتماعی، جایگاه سکولاریسم، حقوق زنان، مسئله ملیتها، حق تشکل و شکل دولت آینده.
تا زمانی که چنین افق مشترکی شکل نگیرد، اپوزیسیون دشوار بتواند به بدیلی معتبر و امیدبخش تبدیل شود.
تجربه منطقه نیز هشدار میدهد که فروپاشی نظم موجود، بدون وجود آلترناتیوی دموکراتیک و اجتماعی، میتواند به آشوب، اقتدارگرایی تازه یا وابستگیهای خطرناک بینجامد.
جمعبندی: نه جنگ، نه استبداد، نه نجات از بالا
ایران امروز در نقطهای حساس و سرنوشتساز ایستاده است.
جنگ، جمهوری اسلامی را دموکراتیک نکرده؛ بلکه گرایشهای امنیتی و نظامی را تقویت کرده و تمرکز قدرت را در دست هسته سخت حاکمیت افزایش داده است. مذاکره نیز، در بهترین حالت، تنها میتواند بخشی از بحران را موقتاً مهار کند، نه آنکه مسئله آزادی، عدالت و حق حاکمیت مردم را حل نماید.
در چنین شرایطی، دو توهم باید همزمان کنار گذاشته شود: توهم «جنگ رهاییبخش» و توهم «نجات از بالا».
تجربه تاریخی بارها نشان داده است که بمب و تحریم آزادی به ارمغان نمیآورند؛ همانگونه که معامله قدرتها نیز جانشین اراده مردم نمیشود. جنگ ممکن است موازنهها را جابهجا کند، اما جامعهای آزاد و برابر نمیسازد. توافقهای دیپلماتیک نیز، هرچند میتوانند از دامنه ویرانی بکاهند، اما قادر نیستند بهجای مردم و جنبشهای اجتماعی، مسئله دموکراسی و عدالت را حل کنند.
راه رهایی ایران نه از مسیر اتاقهای جنگ و نه صرفاً از مسیر توافقهای پشت درهای بسته میگذرد، بلکه در قدرتیابی جامعه، گسترش جنبشهای اجتماعی، پیوند مبارزات آزادیخواهانه و عدالتطلبانه و شکلگیری بدیلی دموکراتیک، سکولار و برابریطلب نهفته است.
امروز بیش از هر زمان دیگری، مسئله ایران فقط پایان یک جنگ یا سرنوشت یک توافق نیست؛ مسئله، آینده کشوری است که میان استبداد داخلی، فشار خارجی و بحران عمیق اجتماعی گرفتار شده است.
در چنین بزنگاهی، مسئولیت نیروهای مترقی و آزادیخواه تنها روایت رویدادها یا ثبت بحرانها نیست، بلکه دفاع از افقی است که در آن آزادی، عدالت اجتماعی، برابری و حق تعیین سرنوشت مردم نه قربانی جنگ شود و نه گروگان معامله قدرتها.
سرنوشت ایران نه در واشنگتن تعیین میشود، نه در تلآویو و نه در اتاقهای بسته قدرت در تهران. آینده این سرزمین، در نهایت، به توان جامعه برای سازمانیافتن، به ظرفیت جنبشهای اجتماعی برای عبور از پراکندگی و به اراده نیروهای آزادیخواه برای ساختن افقی مشترک گره خورده است.
و درست در همین نقطه، مسئله اصلی آشکار میشود: نه کمبود خشم، بلکه کمبود سازمانیافتگی؛ نه فقدان نارضایتی، بلکه فقدان پیوندی سیاسی که بتواند این نارضایتی گسترده را به نیرویی مؤثر برای تغییر بدل کند.
رهایی نه محصول فرسایش یک حکومت در میدان جنگ است و نه هدیه قدرتهای جهانی. آزادی و برابری تنها از دل اراده آگاه، سازمانیافته و همبسته جامعه زاده میشوند؛ از دل پیوند مبارزات اجتماعی با افقی روشن و انسانی برای آینده. و شاید درست همینجاست که، در میان هیاهوی جنگ و معاملههای پشت پرده، تنها امکان واقعی تغییر آشکار میشود.
https://hambastegi.net/