logo





خانه‌های مصادره‌ای، محلی برای استقرار سپاه

يکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۳۱ مه ۲۰۲۶

س. حمیدی

جمهوری اسلامی امنیت تهران را به سپاه محمد رسول‌الله واگذار کرده‌است. بر پایه‌ی چنین تصمیمی است که‌ تیم‌های ایست- بازرسی را هم راه انداخته‌اند. اما در جنگ دوم ایران با آمریکا و اسرائیل همین تیم‌های سپاهی، پادگان خود را وا‌گذاشتند و در بافت‌های مسکونی تهران بین توده‌های عادی مردم پناه گرفتند. روبه‌روی خانه‌ی مسکونی ما نیز منزلی است که سر‌آخر به همین نیروهای اجق و‌جق سپاه تعلق گرفت. شمار این نیروها هرچند از پنجاه نفر تجاوز نمی‌کند ولی حدود ده وانت تویوتای قدیمی و ده‌ها موتور سیکلت نیز در اختیار خود دارند. گفتنی است که همسایه‌های محل از ترس حمله‌ی آمریکا یا اسرائیل به این خانه‌ی امن، همگی در ترس و وحشت به سر می‌برند.

آمبولانسی بزرگ و قدیمی را نیز این پاسداران در اختیار گرفته‌اند که اغلب مواقع در جلوی درب ورودی خانه پارک می‌کند. اما آمبولانس یاد شده پلاک راهنمایی و رانندگی ندارد. گفتنی است که استفاده‌های غیر موجه سپاه از آمبولانس‌ها شرایطی را پیش آورده‌است تا پلاکشان را دور بریزند. گاهی نیز از ماسک برای پوشاندن شماره‌ی آمبولانس سود می‌برند. با این همه، علی‌رغم فروکش کردن آتش جنگ، هیچ خبری از بازگشت این نیروهای سپاهی به پادگان‌شان در کار نیست. جالب آن است که در زمان جنگ همه‌ی آنان لباس فرم نیروی انتظامی را بر تن می‌کردند، ولی اکنون با لباس شخصی در انظار عمومی ظاهر می‌شوند تا هویت ایشان هم‌چنان مخفی باقی بماند.

شمار موتورسیکلت‌های این سپاهیان هم از ده دستگاه فراتر نمی‌رود که پلاک برخی از آن‌ها را با ماسک می‌پوشانند. مردم روایتی را پیش می‌کشند که این گروه‌ از موتور سیکلت‌های بی‌پلاک، به افراد غیر سپاهی و داوطلب اختصاص دارد. ناگفته نماند که موتورسواران در بازگشت خود به خانه‌ی امن، مسیرهای مختلفی را انتخاب می‌کنند تا شاید با هم و گروهی دیده نشوند. در نزدیکی خانه نیز موتورشان را خاموش می‌کنند تا به ظاهر از دیدرس مردم عادی به دور بمانند. وانت‌ها نیز هر‌کدام به دور از هم، در کوچه‌های اطراف پارک می‌شوند. انگار می‌خواهند خود را از نگاه رهگذران پنهان نمایند. سپاهیان همین خانه‌ی امن جدای از همه‌ی این‌ها، یک دستگاه وانت میتسوبیشی دو کابین قدیمی و بزرگ را هم به خدمت می‌گیرند که نمونه‌ای از آن را هرگز در جایی ندیده‌ام. مردم محل می‌گویند تمامی این وانت‌های قدیمی را در جنگ با عراق غنیمت گرفته‌اند. بسیاری از همین مردم محل نیز راه افتاده‌اند تا منزلشان را در قبال حوادث جنگ بیمه نمایند. چون حمله‌ی موشکی یا پهپادی اسرائیل و آمریکا را به چنین محلی از سپاه، امری قریب‌الوقوع می‌بینند.

پاسداران پس از اشغال چنین منزلی حیاط آن را گودبرداری نمودند. در همین گودبرداری بود که محموله‌هایی از مهمات را در زیر حیاط آن مخفی کردند. حیاط خانه را هم با گونی و برزنت سقف زدند تا شاید از دیدرس طبقات فوقانی آپارتمان‌های مجاور پنهان بماند. اما باد و توفان شدید پرده‌های برزنتی را کنار می‌زند و اسرار سپاهیان را در کف حیاط به نمایش می‌گذارد. چنان‌که از پشت بام و پنجره‌ی ساختمان‌های روبه‌رو به راحتی می‌توان دیگ‌های پلو و خورشت، حجم موتور‌ها، محموله‌های لباس، مهمات و انواع اسلحه‌ی این قوم ورشکسته و بخت برگشته را به تماشا نشست.

افراد همین قرارگاه مخفی یا نیمه مخفی سپاه، چند دستگاه اتومبیل شاسی بلند چینی، یک دستگاه بنز قدیمی و نمونه‌هایی از پراید و پژو را هم در این‌جا و آن‌جای محله پارک نموده‌اند. شب‌ها نیز گروه‌هایی از اوباش و ولگردان بر همین اتومبیل‌های چند منظوره سوار می‌شوند تا ضمن گشت و گذار در شهر از سردادن شعارهای تبلیغی برای جمهوری اسلامی چیزی فرو‌نگذارند. انگار دارند سنت‌های رمضان یخی و شعبان بی‌مخ را از نو احیا می‌کنند. با این تفاوت که شعارهای جاوید شاه گذشته را به سردادن حیدر حیدر بدل نموده‌اند. در واقع حیدر به جای شاه می‌نشیند تا حیدری امروز هم جایگاه از تاج‌خواهان گذشته را پر نماید. اکثر این گروه‌های شبانه را جرگه‌هایی از زنان در بر می‌گیرند که خیلی آزادانه به نفع مجتبا خامنه‌ای (آقامُجی) شعار می‌دهند. می‌گویند که به هر کدامشان ماهی شصت میلیون تومان حقوق می‌دهند.

آن‌چه گفته شد تنها به خانه‌ی مجاور ما اختصاص ندارد. چون در بسیاری از محله‌های تهران، پناه گرفتن سپاه در حاشیه‌ی خانه‌های مردم و بافت مسکونی شهر را باب کرده‌اند. اما مشخص نیست که چه زمانی این رسم نا‌مردمی و بزدلانه ور‌خواهد افتاد. جدای از این، مدرسه محل را هم تخلیه نموده‌اند تا فضای آموزشی آن، مکانی برای استقرار سپاهیان و بسیجیان باشد. آن‌وقت کلاس دانش‌آموزان مدرسه در مسجد برگزار می‌گردد تا به قول وزیر آموزش و پرورش همگی با مسجد انس بگیرند. گروه‌هایی از پرسنل نیروی انتظامی هم ماه‌ها است که در آتش نشانی بلوار کشاورز مستقر شده‌اند که صبح‌ها در پیاده‌روی همان محل برنامه‌ی صبحگاهی اجرا می‌کنند. حدود شصت نفر می‌شوند. سپس با تفنگ‌های خود برای پیاده‌روی به درون پارک لاله می‌روند. موضوعی که در هیچ جایی از جهان اتفاق نمی‌افتد. چند هفته‌ای نیز در پارک لاله فضای تئاتر عروسکی کانون پرورشی را به گروه‌هایی از نیروی انتظامی سپردند.

بدون تردید جنگ اصلی سپاه و نیروی انتظامی حکومت، در سرکوب مردم خلاصه می‌شود. وحشت از مردم شرایطی را برای سپاه و نیروی انتظامی پیش آورده است که آنان روزگارشان را در انزوا و به دور از مردم کوی و برزن به سر آورند. گروه‌های ایست- بازرسی را هم به همین منظور سامان می‌دهند تا شاید مردم بیش از پیش از ایشان بترسند. چون کارگزاران جمهوری اسلامی همه‌ی مردم را هم‌سو با اسرائیل و امریکا می‌پندارند. بی‌دلیل نیست که شماری از همین مردم را به بهانه‌ی جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل به جوخه‌های اعدام می‌سپارند. چون حکومت وحشت زده از دشمن خارجی و داخلی از سایه‌اش نیز می‌ترسد. گریختن از پادگان‌ها و استقرار در محله‌های پرجمعیت دلیلی روشن برای این ادعا قرار می‌گیرد. آن‌وقت اتومبیل‌هایشان را در جاهایی دور از محل استقرارشان پارک می‌کنند تا شاید از دیدرس دشمن بگریزند. در واقع سپاهیان و جرگه‌های نیروی انتظامی به جای آن‌که امنیتی برای مردم بیافرینند، امنیت و آرامش ایشان را به خطر می‌اندازند. چون پشت مردم پناه می‌گیرند تا موشک و پهپاد اسرائیل و آمریکا را به سراغ همین مردم بفرستند.

در طول جنگ ایران با امریکا و اسراییل هرگز در جایی از شهر تهران صدای آژیر آمبولانس‌ها شنیده نشد. چون تمامی آمبولانس‌ها بر خلاف عرف جهانی در راستای اهداف نامردمی سپاه و نیروی انتظامی به کار گرفته می‌شدند. هدفگذاری غیر عرف از کارکردهای آمبولانس، شرایطی را پیش می‌آورد تا شماره‌ی برخی از آن‌ها را با ماسک بپوشانند. سپس آمبولانس سوخته‌ای را مقابل درب ورودی دانشگاه تهران به نمایش می‌گذارند که گویا آن را مردم معترض به آتش کشیده‌اند. دروغی که هرچند حکومت آن را نمی‌پذیرد ولی دوست دارد که عوام‌الناس را به پذیرش آن متقاعد نماید. به نظر شما با آمبولانسی که از وظیفه‌ی اصلی خویش جا می‌ماند و نیروهای سرکوبگر حکومت را به وسط جمعیت معترض می‌کشاند چه باید کرد؟

بدون تردید مردم برای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی اسیرانی بیش نیستند. اسیرانی جنگی که آنان را از ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین حقوق شهروندی خود محروم نموده‌اند تا هرگز از رهایی چنین اسارتی دم برنیاورند. در عین حال، از همین اسیران است که به عنوان سنگر انسانی خویش علیه دشمن خارجی سود می‌برند. آخر شهروندانی که حکومتشان را باور ندارند به چه کارشان می‌آیند؟ بی‌دلیل نیست از مزدوران عراقی، لبنانی، افغانستانی، پاکستانی و یمنی در سرکوب‌های داخلی استفاده به عمل می‌آورند. آمد و شد همین مزدوران خارجی نیز به چنین مقرهایی از سپاه بر کسی پوشیده نیست. چرا که پول و ارز خارجی اقتدارش را در چنین معرکه‌ای است که به نمایش می‌گذارد. تا به اعتبار همین پول امتی پا بگیرد که از کشتار وحشیانه و قرون وسطایی شهروندان ایرانی چیزی کم نمی‌گذارد. بدون تردید چنین چینشی از نیروهای سیاسی چندان هم دوام نخواهد آورد تا نظمی نو و امروزی از توده‌های مردم، گذشته‌ای تاریک و سیاه را برای همیشه به دور بریزد.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد