نمیدانم چه تعداد از همنسلان من آن بعدازظهر ابری و غمگین پاییز ۱۳۴۳ را به یاد دارند. تیمی فرانسوی ـ که نامش اکنون از خاطرم رفته است ـ به تهران آمده بود تا در ورزشگاه باشکوه امجدیه با تیم شاهین دیداری دوستانه برگزار کند. آری، برای چشمان نوجوان آن روزگار من، امجدیه حتی با چمن کچل و سکوهای سادهاش نیز باشکوه بود.
من آن روز دانشآموز دبیرستان دکتر خانعلی بودم.همان دبیرستانی که جنب زمین شمارهٔ چهاربود. بازیکنانی چون غلام وفاخواه، علی جباری و بهرام موّدت از همانجا به عرصه ی فوتبال ملّی ما وارد شدند.
وقتی تیم شاهین وارد میدان شد، خیلی زود روشن گردید که ترکیب تیم، ترکیب آشنای همیشگی نیست. ناگهان بخش بزرگی از تماشاگران یکصدا فریاد زدند:
«اینا شاهینی نیستن! اینا شاهینی نیستن!»
دلیل اعتراض نیز روشن بود. حمید جاسمیان، محراب شاهرخی، همایون بهزادی، حمید برمکی، حمید شیرزادگان و بیوک وطنخواه نه تنها در زمین حضور نداشتند، بلکه از باشگاه نیز حذف شده بودند. آنان به دلایلی که شرحش از حوصلهٔ این نوشته بیرون است، برای مدتی از تیم شاهین و فوتبال ملی کنار گذاشته شدند.
تماشاگران غیبت آن ستارگان را برنمیتافتند و جوانانی را که به جای آنان به میدان آمده بودند ـ از جمله حسین کلانی راـ هنوز شایستهٔ جانشینی آن بزرگان نمیدانستند. آن تیم جوان، به رهبری پرویزخان دهداری، در نهایت دو بر یک مغلوب حریف فرانسوی شد؛ اما نمایشی آبرومندانه و امیدوارکننده ارائه کرد. یادش بخیر.
آن روز مردم در برابر دستکاری در ترکیب تیم محبوب خود واکنشی تند نشان دادند. نه تیم بیگانه بود، نه بازیکنانش. همه ایرانی بودند و دوستداشتنی. اما تماشاگران دخالت بیرونی در هویت تیم محبوبشان را نمیپذیرفتند و اعتراض خود را آشکارا بیان میکردند. تا آنجا که موجودیت همان تیم را زیر سؤال میبردند. یا حتّی نَفی میکردند.
اکنون نزدیک به نیم قرن است که ایرانیان با دو نام و دو واقعیت سیاسی روبهرو هستند: ایران، کشوری با پیشینهای چند هزار ساله؛ و جمهوری اسلامی، حکومتی که بر این سرزمین حکم میراند و نام ایران را نیز با خود حمل میکند.
چند روز دیگر، در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶، مسابقات جام جهانی فوتبال در آمریکا، کانادا و مکزیک آغاز خواهد شد. تیمی از جمهوری اسلامی ایران نیز احتمالاً در این رقابتها حضور خواهد داشت. بازیکنان این تیم همگی فرزندان ایراناند؛ در همان سرزمین زاده شدهاند، رشد کردهاند و به فوتبال حرفهای رسیدهاند.
با این همه، آنان زیر پرچم جمهوری اسلامی به میدان خواهند رفت، سرود رسمی آن را خواهند شنید و در برابر نمادهای آن دولت قرار خواهند گرفت. به احتمال قریب به یقین نسبت به آن، جبرا و یا از سر ِتمایل ادای احترام نیز خواهند کرد. تماشاگران جهان نیز عملکرد آنان را در زمین خواهند دید؛ نه باورهای درونیشان را و نه احساسات شخصیشان را. در عرصهٔ عمومی، آنچه دیده میشود ظاهر ماجراست، نه آنچه در دل افراد میگذرد.
در چنین شرایطی، ایرانیای که سالها به دلیل ناسازگاری با وضع موجود در خارج از کشور زندگی کرده و خود را منتقد یا مخالف حکومت میداند، هنگام مسابقه از چه کسی حمایت خواهد کرد؟ برای کدام پرچم هورا خواهد کشید؟ و اساساً مناسبترین واکنش یک ایرانی در برابر تیمی که نمایندهٔ حکومت جمهوری اسلامی است، چه میتواند باشد؟
مسلّما ایرانیان هرجا که هستند به هیچ وجه کشتار و سلّاخی هزاران انسان بیگناه را که چندی پیش بدست حکومت اسلامی-شیعی تهران در سراسر ایران به وقوع پیوست از یاد نبرده اند. خون آن مردم بیگناه هنوز بر پنجه های حکومتیان نخشکیده. و هنوز زیر پرچم منقش به خرچنگ ِسرطان وار آن حکومت مردان وزنان و جوانانی از ملّت به چوبه های دار سپرده می شوند. آدمی اینها را می بیند و آن پرچم را نماد خون و خونریزی میداند و غیر از این نمیتواند باشد. وقتی این پرچم بنا به هردلیل بهاهتزاز در میآید نماینده ملّت ایران نیست،نمادِحکومت جمهوری اسلامی است. هر حرکتی در میادین ورزشی جهان از سوی ورزشکارانی که با برپایی این پرچم به منصّه ی ظهور میرسد تاییدی است بر مشروعیت حکومت جمهوری اسلامی،اگر افتخاری در این رهگذر متِصور است، نصیب حکومت است و پرچم آن حکومت به فراز می رود. آیا غیر از اینست؟!
مردمی که معترض مشروعیت ِنظام اسلامی در ایران هستند، هرکجا که باشند،با تشویق و تایید هنرمندان و ورزشکاران و قلم به مُزدان ِ -بگو نویسندگان- باور و یا مدّعای خویش را در عمل نفی میکنند. اگر حکومتی در نزد مردماش مشروعیت ندارد، همه چیزش، صدر و ذیلاش نامشروع و مردود است. ورزش و فوتبالش هم تابع همین حکم است.
اینک تا شروع مسابقات فیفا چند روزی بیش باقی نیست. راقم این سطور هیچ قصد ندارد مردم آزاد اندیش و خردمند را توصیه به کاری یا سفارش به حرکتی نماید. نه دانش اش را دارد ونه خویش را در جایگاهی از این دست میداند. اینقدر هست که سبب پرسشی باشد بر اذهان جوشنده و جوینده، که آیا اساسا قصد از حضور در ورزشگاهی که تیمی از جمهوری اسلامی قرار است مسابقه یی داشته باشد چیست!؟ ظاهرا قصد تشویق نیست. اگر قصد سر دادن ِفریاد اعتراض است ، اینک ماه ها هست که در تمام جهان مردم ما در این کارند و میتوان باور داشت نیست کشوری یا ملتی که فریاد اعتراض مردم ایران را علیه حکومت اسلامی-شیعی تهران نشنیده باشد.
راستی را،غرض ِ کسانی که در ورزشگاه هایی که بازیکنان جمهوری اسلامی به مسابقه خواهند پرداخت چیست؟!
تا هست، ایران و ایرانی سرافراز باد. سرنگون باد حکومت اسلامی-شیعی تهران.
-----------------------------------
شنبه ۳۰ می ۲۰۲۶
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد