logo





ملاحظاتی در «ایران گرائی» یا ناسیونالیسم ایرانیان

سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹ مه ۲۰۲۶

محمد حسین صدیق یزدچی



در یادداشت قبلی‌ام توضیح دادم که پدیده‌ای به نام «وطن پرستی» یا «ایران گرایی» یا «ناسیونالیسم ایرانی"»، از کجا می‌آغازد. توضیح دادم که ایده‌ی «ناسیونالیسم ایرانی» تقلید خام و بی در و پیکری بود که آن از ایده‌ی «ناسیونالیسم» ژرمنی/ رومن برآمده از بینش «تاریخ نگری/ historisime »مکتب یا مکتب‌های «تبیین تاریخ»" قرن نوردهمی آلمان تغذیه می‌شد. بدانیم اگر کسانی می‌خواهند دقیقا بدانند که این ایران‌گرایی یا ارجاع به عصر باستان بذرهایش از کجا و کی و چگونه در ایران پاشیده شد، لزوما باید با مکتب‌های تبیین تاریخ یا مکتب‌های "«تاریخ نگری» آلمانی که از «هگل» کلید می‌خورد، آشنا شوند. بدون دانش در این قلمرو اصولا ما نمی‌توانیم دقیقا و سنجشگرانه معنی یا مفهوم ناسیونالیسم را دریابیم. و به‌تبع به‌ضرورت و چند و چون پیدایش «جامعه ی مدنی» در فردای ایران موفق نمی‌شویم. بدون چنین دانشی نمی‌توانیم، چنان‌که در صد سال گذشته نتوانستیم، کوچک‌ترین گام موثّری در ایجاد «جامعه ی مدنی/ civile‌»برداریم.

برگردم روی ناسیونالیسم ایرانی. قدر مسلّم و بنابر واقعات صد ساله‌ی اخیر یا دقیقا پنجاه یا شصت سال اول آن و دوره‌ی پادشاهی ۵۷ سال پهلوی، ناسیونالیسم ایرانی خلاصه شد در بازسازی یا الگوبرداری از پادشاهی کهن و استبدادی کهن ایرانی. یعنی رضا شاه و پسرش محمدرضا شاه تمام انگیزه‌های تحوّل فرهنگی و سیاسی ایران را که هدف انقلاب مشروطیّت و ابداع «جامعه‌ای مدنی/ civile» بود، در «باز‌سازی مجد شاهنشاهی کهن» ایرانی [عصر هخامنشی و اشکانی و ساسانی] جهت بخشیدند. حتی موج گرایش به فردوسی و شاهنامه و گرامی‌داشت آن در عصر رضا شاه و بعدش، دمیدن در شیپور ناسیونالیسم ایرانی یا «ایران گرایی» بود. لذا این‌گونه و با صدها ترفند سرکوب که دقیقا و به ویژه در عصر پهلوی اول رضاشاه از دل همین ناسیونالیسم قلابّی درآمد، باری هدف‌های بنیادین انقلاب مشروطیّت را کاملا خاموش کردند. انقلابی که با تلاش‌های بیش از پنجاه سال فرهیخنگان ایرانی از عصر ناصری تا استقرار قطعی مشروطیّت یعنی خلع محمدعلی شاه قاجار سال ۱۲۸۵ شمسی به اجراء درآمد. انقلابی که بذرهای نخستین ایجاد جامعه‌ای سیویل یا قانون بنیاد را لااقل تا مجلس سوم یا چهارم مشروطه و با صدها مصیبت پیش راند. و اقدامات سرکوبگر و مستبّدانه‌ی پهلوی اول، رضا شاه از همان سال نخستین رئیس‌الوزرائی اش ۱۳۰۱ به بعد مشروطیّت و ایجاد جامعه‌ی مدنی یا قانونمند را به تعطیلی کشاند.

بنابراین می خواهم بگویم که این ایده‌ی ناسیونالیسم یا «ایران گرایی» برای ایرانی‌ها و مشخصا دستگاه حکومتگری سرکوبگر پهلوی‌ها، دکانی بود که طی ۵۷ سال پادشاهی دو پهلوی دقیقا ترمز ایجاد «جامعه ی مدنی» در ایران گشت. به‌علاوه در ایده‌ی ناسیونالیسم ایرانی یا «ایران گرایی» که ایران شناسانی اروپایی مثل کریستیان‌سن دانمارکی و دیگران در آن مفصّل دمیدند، هیچ ثمری جز تقویت سرکوب ایده‌‌های مدنیّت/ civilité به بار ننشاند. نه تنها چنین شد. یعنی ایران گرایی عصر پهلوی ها جامعه ی ایران را در ساخت «جامعه ی مدنی/ سیویل» پیش نبرد، بلکه در سه دهه‌ی آخر پادشاهی پهلوی «عصر محمدرضا شاه» به‌ویژه میان سال‌های ۴۰ - ۵۷، ناسیونالیسم ایرانی یا "«ایران گرایی» با «تشیع ایرانی» یا «اسلام ایرانی» آمیخت. که از دل آن نظریّه‌پردازی مثل علی شریعتی موج فرهنگ‌‌سوزش، و جریانی سیاسی به‌نام مجاهدین خلق و مهم‌تر و ویرانگرتر مجتهدی مثل روح‌الله خمینی بیرون آمد. که خوفناک ترین و ایران سوزترین ثمر چنین آمیزشی یعنی «آمیزش ایران گرایی یا ناسیونالیسم خوانش پهلوی‌ها با تشیع اثنی عشری خوانش/ ورسیون صفوی آن» باری ایده‌ی «ولایت فقیه» بود که ایران را تا هم امروز در آستانه‌ی نابودی کامل قرار داده. در نوشتاری دیگر به چگونگی پیوستگی «ناسیونالیسم ایرانی» عصر پهلوی‌ها با ایده‌ی «ولایت فقیهی» اسلام ایرانی می پردازم.

پاریس۱۹ می ۲۰۲۶م. ح. صدیق یزدچی

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد