در دست گرفتن پرچم ایران در تهران، می ۲۰۲۶
مجید اصقیری پور / خبرگزاری غرب آسیا / رویترز
۱۲ می ۲۰۲۶
نویسندگان: ماتیو شارپ و نیت سوانسون
فارین افرز
برگردان: آزاد
رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، از اواخر فوریه، که با اسرائیل، علیه ایران وارد جنگ شد، در توضیح اهداف این درگیری دچار مشکلات زیادی بوده است. او اهداف خود برای ورود به این جنگ را، از تغییر رژیم ، به تضعیف ارتش ایران، تا بالاخره تأمین عبور امن از تنگه هرمز تغییر داده است. البته، او غالبا به نظر میآید که بر اهمیت عقب انداختن برنامه هسته ای تهران نیز تأکید دارد. در واقع، ادعاهای او برای جنگی که تقریبا هیچ تأثیری بر توان هسته ای ایران نداشته خیلی عجیب است. اما برخورد این گونه فراخور رهبری است که در سال ۲۰۱۸ از توافق هسته ای باراک اوباما با ایران، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، خارج شد و در بمباران سال گذشته ادعا نمود که برنامه ایران را «نابود» کرده است. ترامپ در اواخر آوریل در تروث سوشال با افتخار گفت: «توافقی که با ایران خواهیم کرد بسیار بهتر از برجام خواهد بود.»
اما دستیابی به چنین توافقی دشوارتر از آن است که رئیس جمهور تصور می کند، عمدتا به این دلیل که توانایی های هسته ای ایران از زمان
خروج ترامپ از پیمان در سال ۲۰۱۵ در دوره اول ریاست جمهوری اش، پیشرفت کرده است. گزارش های عمومی حاکی از آن است که مذاکرات جاری آمریکا و ایران درباره برنامه هسته ای تهران فقط بر دو موضوع متمرکز است: مدت زمان توقف فعالیت های غنی سازی اورانیوم و سرنوشت ذخایر اورانیوم بسیار غنی شده آن. هر دو بخش ضروری هر توافق هسته ای موفق هستند، اما در عین حال کافی نیستند. در هفت سال گذشته، ایران توانایی خود را در ساخت و نصب سانتریفیوژهای غنی سازی قدرتمندتر به طور قابل توجهی بهبود بخشیده و زمان لازم برای تولید مواد مورد نیاز سلاح هسته ای را کاهش داده است. و اکنون بازرسان بین المللی اطلاعات کمتری درباره وسعت برنامه هسته ای ایران در دست دارند.
حتی برای خودنمایی، ترامپ فقط به توافقی که با برجام متفاوت باشد نیاز ندارد؛ بلکه به توافقی کاملا متفاوت نیاز دارد. توافق در سال ۲۰۲۶ باید فراتر از پرداختن به غنی سازی و ذخایر باشد؛ یک توافق کارآمد باید رویه های جدید و دقیقی ایجاد کند تا بازرسان بتوانند توانایی های علمی فعلی ایران را درک کنند تا مانع پیشرفت مخفیانه کشور به جهت ساختن سلاح شوند. بدون پرداختن به این نگرانی ها، مهم نیست واشنگتن چقدر ایران را بمباران کند، یا توقف غنی سازی تا چه مدت ادامه یابد، یا اورانیوم بسیار غنی شده کشوربه چه سرنوشتی دچار شود، تهران بعد از جنگ می تواند سریع تراز قبل قادر به ساختن سلاح هسته ای باشد.
یادگرفته است که با سرعت بیشتری بدود
در ژوئن گذشته، در آنچه که به عنوان جنگ ۱۲ روزه شناخته می شود، برنامه غنی سازی ایران به شدت توسط بمب باران آمریکا و اسرائیل تضعیف شده بود. دانشمندان هستهای کشته شدند و ظرفیت غنیسازی در تأسیسات زیرزمینی فردو و نطنز کشور به شدت آسیب دید یا نابود گردیدند. با این وصف، برنامه هستهای ایران اکنون چالش بزرگ تری نسبت به سال ۲۰۱۵، زمانی که آخرین پیمان هستهای نهایی شد، ایجاد میکند. برجام نه تنها تعداد سانتریفیوژهایی را که ایران میتوانست به کار گیرد، محدود کرده بود، بلکه مهمتر از آن، أنواع پیشرفته که ایران میتوانست به کار گیرد یا تولید کند را نیز، محدود کرده بود. و همچنین این توافق مانع از انجام برخی تحقیقات ایران که برای ساختن سانتریفیوژهای پیشرفته هم میشد. پس از خروج ایالات متحده ازبرجام، این مقررات دیگر اجرا نشدند.
در سال های بعد، ایران دانش فنی در زمینه تولید و بهره برداری از سانتریفیوژ کسب کرد که قابل بمباران شدن نبود و نیست. درژوئن ۲۰۲۵، بهترین سانتریفیوژهای آن تقریبا شش برابر کارآمدتر از سانتریفیوژهای موجود در سال ۲۰۱۵ بودند. ایران همچنین سرعت نصب سانتریفیوژهای خود را بهبود بخشیده بود: سرعت تولید مواد برای سلاحهای هستهای یک کشور نه تنها به تعداد و نوع سانتریفیوژ بستگی دارد، بلکه به سرعت نصب سانتریفیوژهای اضافی در «آبشارها» یا شبکههایی از دستگاههای متصل که فرآیند غلظت مواد را تسریع میکنند نیز بستگی دارد. در سال ۲۰۱۵، ایران میتوانست حدود دو آبشار در ماه نصب کند که هر کدام حدود ۱۷۰ سانتریفیوژ متصل به هم داشتند. در سال ۲۰۲۵، توانایی نصب آبشارهای کشور تقریبا سه برابر سریعتر شد.
این پیشرفتهای فناوری در مجموع، زمان لازم برای تولید مواد سلاح هستهای را به شدت کوتاهتر نمود، حتی اگرایران مجبور باشد زیرساخت هستهای خود را از صفر بازسازی کند. توانایی ایران در تولید مواد لازم برای سلاح هستهای را به عنوان مسابقهای در مسیری در نظر بگیرید که سرعت آن توسط توانایی فناوری کشور تعیین شود و نقطه شروع با شدت محدودیتها تعیین گردد. از نقطه شروع تعیین شده توسط برجام، ایران اگر با سرعتی متوسط حرکت میکرد این مسیر را میتوانست در حدود یک سال طی کند. حامیان معاهده برجام استدلال کردند که این مدت به کشورهای دیگر زمان کافی خواهد داد تا راه حلی برای خروج هستهای را پیدا کنند و پیش از رسیدن ایران به خط پایان، مسئله را به صورت دیپلماتیک یا نظامی پاسخ دهند. اما بین سال های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵، ایران یاد گرفت که این مسیر را با سرعت زیاد بدود.
در نتیجه، حتی اگر ایران خواستههای ترامپ برای غنی سازی صفر را بپذیرد و تمام اورانیوم بسیار غنی شده خود را کنار بگذارد —محدودیت هایی شدیدتر از توافق ۲۰۱۵— ایران ممکن است بتواند این مسابقه را در زمان کمتری به پایان برساند.
در واقع، حتی اگر ایران این امتیازات را بدهد و جنگ ۱۲ روزه سال گذشته همه سانتریفیوژهای نطنز و فردو را کاملا نابودکرده باشند، ما برآورد می کنیم که تهران با نصب سریع سانتریفیوژهای توانمندتر در مکانی دیگر، بتواند نزدیک به شش ماه تا یک سال مواد غنی شده به اندازه یک سلاح ، تولید کند. زمان بندی حتی کوتاه تر خواهد شد اگر ایران بخشی از هزاران کیلوگرم اورانیوم غنی شده با کیفیت پایین تر را که میدانیم در اختیار دارد، راحفظ کند.
کمبودها در دانستهها
سایتهای هستهای شناخته شده ایران زیر آوار قرار دارند. اما هنوز ابهام زیادی درباره اینکه شاید مکانهای دیگری برای غنی سازی وجود داشته باشد. این کشور سابقه طولانی در پیگیری مخفیانه غنیسازی دارد؛ دو تأسیسات غنی سازی اعلام شده ایران در نطنز و فردو هر دو به طور مخفیانه در آغاز قرن بیست و یکم ساخته شدهاند و این امر تعهد قانونی کشور برای اطلاع رسانی به آژانس بین المللی انرژی اتمی مبنی بر ایجاد چنین سایتهایی را نقض میکرد. در اوایل سال ۲۰۲۵، ایران به طور علنی برنامهای برای ساخت سومین تأسیسات غنی سازی زیرزمینی در أصفهان را اعلام کرد و تصاویر ماهواره ای که پیش از جنگ ۱۲ روزه ژوئن منتشر شد، نگرانی ها درباره ساخت یک تأسیسات قابل توجه دیگر در کوه کلنگ ( پیکاکس ( Pickaxe نزدیک نطنز را افزایش داد. از آنجا که آژانس از هیچ یک از این سایت ها بازدید نکرده است، وضعیت عملیاتی آن ها نامشخص است، همانند سایر تأسیسات مخفی.
در طول دیپلماسی برای مهار بلندپروازی های هستهای ایران، تلاشهایی صورت گرفتهاست تا احتمال عدم افشای فعالیتهای محرمانه توسط ایران را برطرف کند. در سال ۲۰۰۳، پس از آنکه یک گروه مخالف دولت ایرانی وجود تأسیسات نطنز را افشا کرد، ایران به طور موقت موافقت کرد که به بازرسان آژانس اجازه دهد پروتکل الحاقی را اجرا کنند؛ ابزاری قانونی که به طور خاص برای کمک به کشف فعالیتهای هستهای مخفی طراحی شده بود. توافق هسته ای ۲۰۱۵ نیز به طور مشخص ایران را ملزم می کرد تا پروتکل الحاقی را مجددا اجرا کند و همچنین نظارت بیشتری بر تولید سانتریفیوژهای ایران اجرا نماید. با ردیابی هر سانتریفیوژ تولید شده توسط ایران، بازرسان می توانستند تأیید کنند که همه آن ها در تأسیسات اعلام شده و تحت نظارت نصب شدهاند و به مقاصد ناشناخته منتقل نشدهاند.
این برنامه پایش سانتریفیوژ آژانس پس از خروج
ایالات متحده از پیمان ادامه یافت، اما در سال ۲۰۲۱ زمانی که ایران همکاری خود را در واکنش به ترور دانشمند هسته ای ایرانی، محسن فخری زاده، توسط عوامل اسرائیلی متوقف کرد، فروپاشید. از زمان پایان این برنامه نظارتی، ایران ده ها هزار سانتریفیوژ تولید کرده است. اکثر آن ها قطعا در فردو و نطنز نصب شده اند، اما اگر حتی چند صد عدد از آن ها به تأسیسات مخفی دیگر منتقل می شدند، می توانستند به سرعت برای تولید مواد با کیفیت تسلیحاتی از ذخایر کم غنی شده استفاده شوند.
تهران میتواند بعد از جنگ سریعتراز قبل از آن به سلاح هسته ای دسترسی پیدا کند
معاهده ۲۰۱۵ در نهایت بیشتر بر محدود کردن توانایی ایران برای غنی سازی اورانیوم برای سلاح هسته ای تمرکز داشت تا محدود کردن توانایی ایران در ساخت سلاحهای هستهای واقعی. زیرا محدود کردن غنیسازی به مراتب آسانتر از نظارت و مختل کردن فعالیتهایی که به مونتاژ سلاح هستهای منجر میشود. غنیسازی نیازمند تأسیسات صنعتی مخصوصی است، در حالی که تسلیحاتی کردن از وسایلی مانند مدل سازی کامپیوتری، آزمایش مواد منفجره متعارف و کار روی طراحی کلاهکها احتیاج است که همه اینها میتوانند در تأسیسات کوچکی انجام شوند که تشخیص آن ها بسیار دشوارتر از آنهایی است که برای تحقیقات علمی یا صنعتی معمولی استفاده می شوند. برای سال ها، سازمان های اطلاعاتی آمریکا ارزیابی می کرد که ایران فعالیت های کلیدی تسلیحاتی سازی مورد نیاز برای تولید سلاح هسته ای را انجام نمی دهد. بخش T توافق نامه برجام تلاش کرد به چالش محدود کردن فعالیت های مرتبط با طراحی سلاح هسته ای بپردازد، اما سازوکار اجرایی آن نامشخص باقی ماند و این بند آزمایش نشد.
با این حال، ماهیت چالش هسته ای ایران در حال حاضر به طور اساسی از سال ۲۰۱۵ تغییر کرده است. ساخت یک سلاح هستهای دو چیز میطلبد: ساخت «مواد شکافت پذیر» لازم و تبدیل آن ماده به کلاهک واقعی. وقتی مانع اصلی برای تولید «مواد شکافت پذیر» متمرکز میشود، قابل درک است که توجه به تسلیحاتی شدن آن مواد اهمیت کمتری خواهند داشت. اما تلاش ایران برای تسریع چشمگیر جدول زمانی غنیسازی خود، این محاسبه را تغییر دادند. و نگرانی درباره اینکه ایران ممکن است به دنبال تسلیحاتی سازی باشد، عینیتر شد: بنابراین، در سال ۲۰۲۴، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا به آرامی ارزیابی دیرینه خود مبنی بر عدم پیگیری ایران برای فعالیتهای ساختن تسلیحات هستهای را از گزارش سالانه خود کنار گذاشتند.
پیشگیری و شناسایی فعالیتهای تسلیحاتی دشوار است زیرا نیازمند ابزارها و اختیارات جدید است، اما جهان دیگر نمیتواند از انجام آن اجتناب کند. تأمین اجازه دسترسی به مکانهایی که به ناظران امکان نظارت کافی بر تسلیح شدن بدهد، تحت هر شرایطی دشوار بود . و اکنون این کار بسیار دشوارتر خواهد بود، زیرا ایران ادعا میکند بازرسیهای آژانس به تسهیل جاسوسی که منجر به حملات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به سایتهایش شد، کمک کردهاست.
توافق خوبی بود
هنوز، یافتن راه حل دیپلماتیک برای تهدید هسته ای ایران همچنان به نفع منافع ملی آمریکا است. اما آنچه در سال ۲۰۱۵ جواب می داد دیگر کافی نیست. حذف ذخایر اورانیوم غنی شده تا ۶۰ درصد — آنچه ترامپ آن را «گرد هسته ای» می نامد — نگرانی فوری را از بین خواهد برد و تعلیق کامل غنی سازی به مدت پنج سال، همان طور که ایران گفته است، فراتر از برخی محدودیت های توافق ۲۰۱۵ خواهد بود. اما توافق هسته ای که فقط بر غنی سازی و ذخایر تمرکز کند دیگر نمی تواند این مشکل را حل کند.
یک توافق خوب اکنون باید: به فناوری غنی سازی بهبود یافته ایران، پتانسیل آن برای فعالیت های مخفیانه غنی سازی، و توانایی تبدیل اورانیوم غنی شده به سلاح های قابل استقرار را نیز در نظر بگیرد.
برای اطمینان از اینکه ایران نتواند در حالی که به طور مداوم در تأسیسات مخفی غنی سازی می کند، به تعلیق غنی سازی در سایت های شناخته شده بپردازد، توافق جدید باید تهران را ملزم کند اجرای پروتکل الحاقی را که به طور خاص برای کمک به آژانس در تحقیق و کشف تأسیسات هسته ای محرمانه طراحی شده بود، را از سر بگیرد. در چارچوب چنین توافقی، بازرسان آژانس باید مأمور شوند تا کاملترین حسابرسی ممکن را از میان تمام سانتریفیوژهایی که ایران از سال ۲۰۲۱ تولید کرده است، انجام دهند؛ از تاریخی که ایران نظارت پیشرفته را ممنوع کرد. این واقعیت که هم تأسیسات تولیدی ایران و هم سانتریفیوژهای آن ممکن است اکنون زیر آوار باشند، این کار را به طور قابل توجهی پیچیده تر خواهد کرد.
برای محدود کردن توانایی ایران در تبدیل اورانیوم به سلاح، تهران باید اطلاعات قابل راستی آزمایی درباره تحقیقات غیرهسته ای و فعالیت های نظامی با کاربردهای بالقوه تسلیحاتی ارائه نماید و اطمینان دهد که آژانس می تواند سایت های نظامی را بازرسی کند. اجرای مقررات موجود در پروتکل الحاقی و افزودن مواردی مشابه بخش T توافق نامه ۲۰۱۵ کمک به این بخش کمک خواهد کرد. اما این ابزارها باید بیشتر گسترش یابند تا به فعالیت های تسلیحاتی نیز رسیدگی شود و بطور واضح دسترسی مستقیم و بدون مشکل باید در شرایط ذکر شود. احتمالا، ایران در برابر درخواست ها برای اجازه بازرسی تأسیسات نظامی توسط آژانس مقاومت خواهد کرد. اما هرگونه ابهام درباره حق سازمان برای پیگیری فعالیت های مشکوک به تسلیحات باید اکنون حل شود و واگذار به تفسیر آینده نگردد.
از اینکه دولت ترامپ به نقش های راستی آزمایی و نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی در توافق با ایران اشاره ای علنی نکرده، نشانه ای بسیار نگران کننده است. در مجموع، فقدان برنامه ریزی پیشاپیش، مشخصه کل تلاش های جنگی ایالات متحده بوده است: دولت ترامپ به وضوح کار کافی برای ترسیم مسیر احتمالی درگیری و تأثیر آن، به طور کلی، بر اقتصاد جهانی، نزدیک ترین متحدین واشنگتن و اعتبار آمریکا، انجام نداده است. اشتباه بزرگی خواهد بود، اگر همین بی توجهی به جزئیات در تلاش های واشنگتن برای مذاکره برای توافق هسته ای جدید، هم بکار رود.
ضروری اما ناکافی
جنگ اخیر به وضوح نشان داده است که، حتی، یک توافق هستهای کامل هم نمیتواند تهدید ایران را برطرف کند. در واقع، ایالات متحده، برای مدت طولانی در تلاش پیدا کردن اولویتهای خود در قبال دولت ایران بودهاست. هر دوی ما در تلاشهای گذشته دولت آمریکا برای مقابله با تهدید هستهای ایران شرکت داشتیم؛ سوانسون به عنوان متخصص ایران و شارپ به عنوان کارشناس فنی متمرکز بر مسائل هستهای. گاهی اوقات، واشنگتن برنامه هستهای ایران را محور اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران قرار میداد. در مواقع دیگر، سیاستگذاران تهدید هستهای را کم اهمیت جلوه داده و بر کل خطرات ایران و رفتار رژیم با مردمش بیشتر متمرکز میشدند.
جنگ ایران به ما آموخته است که هیچ یک از این رویکردها به تنهایی نمی توانند کار کنند. تمرکز محدود بر برنامه هستهای تهران نمیتواند تهدید ایران برای امنیت آمریکا را حل کند. در حال حاضر، تهدیدهای فوری که این کشور برای منافع آمریکا ایجاد کرده است، توانایی کنترل ترافیک کشتی ها در تنگه هرمز و برنامه موشکی آن است، نه برنامه هستهایاش. اما ایران مجهز به سلاح هستهای، مشکل وحشتناک خود را ایجاد میکند و تهدیدات موجود را به مراتب شدیدتر مینماید.
توافق هسته ای در حالیکه ضروری است، اما ناکافی برای مقابله با چالشی گسترده تر، چالشی که با گذشت زمان هرچه بیشتر پیچیده تر و خطرناک تر خواهد شد و نمی توان آن را صرفا با روش های نظامی حل کرد. اگر ترامپ می خواهد پیمان هسته ای جدیدی با ایران ببندد، باید آن را به یک پیمان خوب تبدیل کند.
توافقی که فقط به سایت های غنی سازی شناخته شده و ذخایر اورانیوم بپردازد و به افزایش ظرفیت غنی سازی کشور یا احتمال فعالیت مخفی یا تسلیحاتی شدن توجه نکند، چون آن اقدامات مانع دستیابی ایران به سلاح هسته ای نخواهند شد. این تلاش ها، فقط ایران را بیشتر به زیرزمینی می کشاند—و یافتن راه حل آینده را حتی دشوارتر خواهد کرد.
ماتیو شارپ پژوهشگر ارشد مرکز سیاست امنیت هسته ای در مؤسسه فناوری ماساچوست است. او در وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی در دولت های اوباما، بایدن و هر دو دولت ترامپ روی مسائل هسته ای کار کرده است.
نیت سوانسون پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر پروژه استراتژی ایران در شورای آتلانتیک است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به عنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی خدمت کرد. در بهار و تابستان ۲۰۲۵، او در تیم مذاکره کننده ایران دولت ترامپ خدمت کرد.