logo





رهبری در خفقان
هماهنگی بدون فرمان و نمایندگی بدون رهبر

چهار شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳ مه ۲۰۲۶

فرامرز پارسا

new/faramarz-parsa.jpg
نزدیک به نیم قرن است که جامعهٔ ایران میان خیزش، سرکوب، امید و شکست در رفت‌وآمد است. هر موج اعتراضی با انرژی عظیم اجتماعی آغاز می‌شود، اما اغلب پیش از آنکه به ساختاری پایدار برسد، یا در خشونت فرومی‌ریزد یا در خلأ رهبری پراکنده می‌شود.

در چنین شرایطی، شاید دیگر پرسش اصلی این نباشد که «چه کسی» باید رهبری کند، بلکه این باشد که «رهبری چگونه» باید شکل بگیرد تا هم در داخل ایران امکان بقا داشته باشد و هم در معادلات پیچیدهٔ جهانی خنثی نشود.

تجربهٔ سال‌های گذشته نشان داده است که اتکای صرف به چهره‌ها، هرچند در کوتاه‌مدت توان بسیج ایجاد می‌کند، اما الزاماً به ساختن یک نیروی پایدار منتهی نمی‌شود. نام‌ها می‌توانند هیجان بیافرینند، اما همیشه قادر به تولید تاب‌آوری نیستند. سیاست در ایران بارها میان «شخص» و «ساختار» اشتباه گرفته شده است؛ جایی که صدا و تصمیم در یک فرد خلاصه شده و همین تمرکز، هم امکان سرکوب را آسان‌تر کرده و هم جامعه را به انتظار یک منجی سوق داده است.

در برابر این الگو، برخی تحلیل‌ها از شکل دیگری از سازمان‌یابی سخن می‌گویند؛ مدلی غیرمتمرکز، سلولی و کم‌اتصال که نه بر محور یک رهبر آشکار، بلکه بر پایهٔ هسته‌های کوچک و ناشناس عمل می‌کند.

هسته‌هایی متشکل از چند نفر که از دل روابط واقعی اجتماعی شکل می‌گیرند: دوستی‌ها، همکاری‌ها، تجربه‌های مشترک سرکوب، یا اعتمادهای محدود اما زنده‌ای که هنوز به‌طور کامل نابود نشده‌اند.

در چنین مدلی، اعتماد نه از شهرت و چهره، بلکه از «کارکرد» به‌وجود می‌آید. مردم الزاماً به چیزی اعتماد نمی‌کنند چون شناخته‌شده است؛ بلکه زمانی به آن می‌پیوندند که نتیجهٔ عملی آن را ببینند.

به همین دلیل، این هسته‌ها قرار نیست اعتماد را مطالبه کنند؛ بلکه باید آن را از طریق کاهش خطا، زمان‌بندی دقیق و کنش مؤثر تولید کنند.

منتقدان این مدل، پراکندگی و نبود فرماندهی مرکزی را نقطه‌ضعف آن می‌دانند. اما واقعیت این است که هماهنگی همیشه به معنای صدور دستور از یک اتاق فرمان نیست. بسیاری از حرکت‌های اجتماعی می‌توانند بر اساس «استراتژی مشترک» عمل کنند، نه فرمان مستقیم.

وقتی الگوی کنش در جامعه جا بیفتد ــ از اعتصاب‌های هماهنگ گرفته تا تحریم، عدم همکاری یا توقف‌های مقطعی ــ هزاران هستهٔ جدا از هم می‌توانند بدون ارتباط مستقیم، واکنش مشابه نشان دهند.

دقیقاً همین ویژگی است که شناسایی و سرکوب را برای حکومت دشوار می‌کند:
هماهنگی بدون مرکز آشکار.

البته این مسیر، کندتر از الگوهای مبتنی بر چهره‌های کاریزماتیک است. اما پرسش مهم اینجاست که کندتر از چه؟

از خیزش‌هایی که با شتاب آغاز می‌شوند و با کشتار پایان می‌یابند؟

سرعت، اگر دوباره جامعه را به همان بن‌بست تاریخی برساند، الزاماً فضیلت نیست. گاهی آهسته‌تر حرکت کردن، تنها راه نرفتن به سوی همان دیوار قبلی است.

در سطح بین‌المللی نیز مسئله پیچیده‌تر می‌شود. جهان معمولاً با اشخاص مذاکره می‌کند، نه با شبکه‌های ناشناس. به همین دلیل، هر فرآیند سیاسی نیازمند نوعی نمایندگی بیرونی است. اما این نمایندگی لزوماً نباید به معنای «رهبر» یا «دولت در تبعید» باشد.

شاید آنچه بتواند نقش مؤثرتری ایفا کند، شورایی موقت، محدود و مأموریت‌محور باشد؛ نهادی که نه برای حکومت‌کردن، بلکه صرفاً برای انتقال خواسته‌های مشخص مردم ایران به نهادهای جهانی شکل بگیرد:

پیگیری حقوق زندانیان سیاسی، مستندسازی سرکوب، و ایجاد فشار حقوقی و سیاسی هدفمند بر حکومت.

اهمیت چنین شورایی در محدودبودن آن است؛ نهادی که از ابتدا متعهد باشد پس از دوران گذار منحل شود. همین محدودیت می‌تواند هم برای جامعهٔ جهانی قابل‌فهم‌تر باشد و هم در داخل ایران، ترس از مصادرهٔ دوبارهٔ قدرت را کاهش دهد.

در این میان، بحث بر سر نام‌هایی چون پهلوی نیز بیش از آنکه شخصی باشد، ساختاری است. مسئله صرفاً خوب یا بد بودن افراد نیست؛ بلکه این است که کدام شکل از رهبری، هزینهٔ کمتری بر جامعه تحمیل می‌کند و امکان پایدارتری برای عبور از چرخهٔ تکرارشوندهٔ شکست فراهم می‌آورد.

شاید مسئلهٔ اصلی آیندهٔ ایران نه یافتن یک منجی، بلکه تغییر شکل سیاست باشد.

تا زمانی که جامعه در انتظار چهره‌ای نجات‌بخش بماند، احتمال تکرار همان الگوهای فرسوده وجود دارد. اما اگر سیاست از وابستگی به نام‌ها فاصله بگیرد و به‌سوی فرآیند، هماهنگی و خواسته‌های مشترک حرکت کند، شاید برای نخستین بار، هزینه‌هایی که جامعه می‌پردازد به آینده‌ای واقعی منتهی شود.

————
۲۰۲۶/۱/۱۱



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد