هنگامی که فردی داستان تغییر نگرش خود نسبت به اعدام را روایت میکند، شنونده بیش از آنکه به دفاع از موضع قبلی خود پناه ببرد، امکان همدلی پیدا میکند. از همین رو، روایتهای مخالفان اعدام فقط بیان تجربههای فردی نیستند بلکه بخشی از فرآیند تحول اخلاقی و فرهنگی یک جامعهاند، جامعهای که بتواند درد قربانیان را به رسمیت بشناسد، حافظه جمعی خود را حفظ کند و به جای انتقام، بر کرامت انسان تأکید ورزد. اینگونه است که امکان بیشتری برای ساختن آیندهای عاری از شکنجه، اعدام و خشونت وجود خواهد داشت. | |
روایت گری، صرفاً بازگویی گذشته نیست بلکه تلاشی است برای نجات حقیقت از فراموشی و مقاومت در برابر تاریخی که صاحبان قدرت میکوشند آن را به سود خود بازنویسی کنند. تاریخ واقعی یک جامعه صرفاٌ از خلال اسناد رسمی، بیانیههای حکومتی و روایت فاتحان شکل نمیگیرد، بلکه در بطن زندگی، رنج، مقاومت و امید مردمانی نهفته است که اغلب صدایشان سرکوب و یا حذف شده است. اگر تجربه زیسته مردم، با زبان و روایت خود آنان به نسلهای بعد منتقل نشود، تاریخ آن را به صورت روایتی یک سویه و ناقص بازگو خواهد کرد. در اینگونه تاریخ نگاریها جای خالی روایت انسانهای دردمند، مقاوم و آرزوهایشان برای دستیابی به آزادی به وضوح احساس خواهد شد.
در جوامعی که تجربه زیسته و مبارزاتی مختص به یک گروه اجتماعی خاص نمی باشد، روایتگری نیاز به زبان هایی به وسعت جغرافیای آنها دارد. نمی توان رنج زن و یا مادری دادخواه در کردستان و یا در خوزستان را در قالب های سفت و سخت زبان رسمی گنجاند. ما به روایت هایی نیاز داریم که بتواند عمق تبعیض مادر بلوچ و شکنجه دختر کرد را با ظرافت زبان خود بیان کند. روایت های مقاومت و مبارزه در مقابل بیعدالتی های اجتماعی و سرکوب می باید بدون واسطه و هژمونی زبانی و جنسیتی بازگو شود تا هر کس بتواند با زبان قلب خود از آزادی حرف بزند.
ثبت روایتها به نسلهای آینده این امکان را میدهد که آزادی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی چگونه و با چه هزینههایی به دست آمده یا برای آن مبارزه شده است. هر روایت، سندی است از ایستادگی انسانهایی که در برابر سرکوب، تبعیض و خشونت خاموش نماندند. جوامع نیز خود را از خلال همین روایتهای مشترک بازمیشناسند؛ روایتهایی از مقاومت، شکست، امید، خشم و ایستادگی که هویتی جمعی و انسانی فراتر از مرزها، پرچمها و رهبران تحمیلی میآفرینند.
مردم داستانها را بیش از آمار و ارقام به خاطر میسپارند. یک روایت انسانی میتواند حقیقت یک دوران را برای دههها در حافظه جمعی زنده نگه دارد. شنیدن خاطره مادری که فرزندش را در اعدامهای سیاسی از دست داده، یا روایت زندانیای که شاهد شکنجه و اعدام همبندیهایش بوده، تأثیری عمیقتر از هزاران آمار و گزارش رسمی باقی میگذارد. یک روایت می تواند چهره انسانیِ رنج را آشکار کند؛ رنجی که حکومتها اغلب میکوشند آن را با توجیهات خشکِ قانون، ٌامنیت و نظم ٌ پنهان کنند.
در نظامهای استبدادی، مجازات اعدام تنها یک ابزار قضایی نیست؛ اعدام، نمایشی سیاسی از قدرت حاکمه است. حکومت با اعدام نه تنها جان انسان ها را میگیرد، بلکه میکوشد ترس، سکوت و تسلیم را به جامعه تحمیل کند. بدنِ اعدامشده به پیامی سیاسی تبدیل میشود؛ هشداری برای دیگران که عبور از مرزهای تعیینشده قدرت، هزینهای مرگبار برایشان خواهد داشت. به همین دلیل حکومتهای سرکوبگر همواره تلاش میکنند قربانیان را با برچسبهایی چون «خائن»، «تروریست»، «دشمن ملت»، «عامل بیگانه»، «محارب»، «مفسد» و یا «جداییطلب» از انسانیت تهی کنند تا جنایت خود را مشروع جلوه دهند.
اما درست در همین نقطه، روایتگری به شکلی از مقاومت تبدیل میشود. خانوادهها، زندانیان، دوستان، هم بندها و کنشگران اجتماعی با بازگو کردن نامها، چهرهها، زندگی و آرزوهای قربانیان، در برابر پروژه فراموشی میایستند. آنان اجازه نمیدهند انسانها به یک شماره پرونده و یا تیتر خبری تقلیل یابند. هر روایت، تلاشی است برای بازگرداندن کرامت انسانی به کسانی که حکومت قصد داشته آنان را تنها به عنوان «مجرم» و یا «دشمن» معرفی کند.
در بسیاری از کشورها، حقیقت تاریخی نه از طریق رسانههای رسمی، بلکه از دل خاطرات زندانیان، نامههای مخفی، روایت مادران داغدار، اسناد آرشیوی و شهادت بازماندگان آشکار شده است. آنچه در حافظه تاریخی ملتها باقی میماند، فقط خودِ اعدامها نیست، بلکه نبرد بر سر معنای آن است؛ نبرد میان فراموشی و یادآوری، میان روایت رسمی قدرت و حقیقتی که مردم در خاطرها داشته و نقل میکنند.
روایت گری همچنین میتواند زمینه ساز تحولات اخلاقی و فرهنگی در جامعه باشد. بسیاری از انسانها ممکن است در مقطعی از زندگی خود از مجازات اعدام حمایت کرده یا نسبت به آن بیتفاوت بوده اند، اما مواجهه با تجربههای انسانی و شنیدن روایت قربانیان، دیدگاه آنان را تغییر داده است. این تغییر نگرش، زمانی عمیق و ماندگار میشود که نه از مسیر تحقیر و اجبار، بلکه از مسیر همدلی، تفکر و مواجهه انسانی با رنج دیگران شکل گیرد.
بحث اعدام اغلب در چارچوب قانون، جرم و امنیت محدود میشود در حالیکه روایتهای انسانی، موضوع را به سطحی عمیقتر میبرند. در این مسیر میتوانند در زمینه های خشم از بی عدالتی، انتقام گیری بدلیل عدم پاسخگویی مجرمین و جنایتکاران، بخشش و عدالت به نفع مردم را باز تعریف کنند. در این سطح، پرسش دیگر فقط این نیست که «چه جرمی رخ داده است»، بلکه مهم این است که جامعه چگونه میخواهد با خشونت مواجه شود: با بازتولید مرگ و انتقام، یا با حرکت به سوی عدالت، بازسازی و حفظ کرامت انسانی؟
در جوامعی که دههها با خشونت سیاسی، شکنجه و اعدام زیستهاند، خطر عادیشدن مرگ همواره وجود دارد. هنگامی که جامعه هر روز با خبر اعدام روبه رو میشود، حساسیت اخلاقی به تدریج فرسوده میشود و عکس العمل ها نسبت به خشونت در جامعه به مرور زمان کاهش مییابد و به بخشی عادی از زندگی عمومی تبدیل میگردد. در چنین شرایطی روایتهای شخصی در برابر این فرسایش اخلاقی مقاومت میکند و این واقعیت که پشت هر حکم اعدام، یک انسان، یک زندگی، یک خانواده و دنیایی از آرزوها و خاطرات وجود داشته است، از سکوت و همراهی غیر مستقیم جامعه جلوگیری میکند .
گذار از جامعهای خشونتزده به جامعهای آزاد و انسانی، بدون مبارزه با فراموشی ممکن نیست. حافظه تاریخی تنها حفظ گذشته نیست بلکه ابزاری است برای جلوگیری از تکرار جنایت. جامعهای که قربانیان خود را فراموش میکند، در برابر بازتولید خشونت به شکلی وحشیانه تر آسیبپذیر خواهد بود. به همین دلیل، ثبت خاطرات، نامهها، روایتهای شفاهی، شعر، رمان، موسیقی، تئاتر و زندگینامهها صرفاً فعالیتی فرهنگی یا ادبی نیست؛ بخشی از مبارزه برای حقیقت، عدالت و حفظ انسانیت است.
روایت های تغییر نگرش به مجازات اعدام
پیوستن افراد به جمع مخالفان مجازات اعدام بدون آنکه خود یا نزدیکانشان قربانی این مجازات بوده باشند، اغلب نشانهٔ نوعی تحول فکری و اخلاقی عمیق میباشد که در آن انسان به ارزش زندگی، فارغ از خطا یا جرم افراد متهم، باور پیدا میکند. این نگاه بر این اصل استوار است که حق زندگی بنیادیترین حق انسانی است و هیچ قدرتی نباید به سلب آگاهانهٔ آن عادت کند. چنین افرادی معمولاً از چارچوبهای مبتنی بر انتقام فاصله میگیرند و به درکی انسانیتر از عدالت میرسند؛ درکی که بر امکان تغییر، بازسازی شخصیت و حفظ کرامت انسان تأکید دارد. مخالفت آنان با اعدام نه از تجربهٔ شخصیِ رنج، بلکه از رشد آگاهی، تأمل اخلاقی و پذیرش مسئولیت انسانی در قبال جان دیگران سرچشمه میگیرد؛ تفکری که زندگی را با ارزشی فراتر از قضاوتهای لحظهای، ناعادلانه و بر اساس قوانین سرکوب و خشم اجتماعی میبیند.
هنگامی که فردی داستان تغییر نگرش خود نسبت به اعدام را روایت میکند، شنونده بیش از آنکه به دفاع از موضع قبلی خود پناه ببرد، امکان همدلی پیدا میکند. از همین رو، روایتهای مخالفان اعدام فقط بیان تجربههای فردی نیستند بلکه بخشی از فرآیند تحول اخلاقی و فرهنگی یک جامعهاند، جامعهای که بتواند درد قربانیان را به رسمیت بشناسد، حافظه جمعی خود را حفظ کند و به جای انتقام، بر کرامت انسان تأکید ورزد. اینگونه است که امکان بیشتری برای ساختن آیندهای عاری از شکنجه، اعدام و خشونت وجود خواهد داشت.
نه به جنگ و نه به جنگ افروزی!
آزادی بدون قید شرط تمام زندانیان سیاسی!
لغو فوری تمام احکام مجازات اعدام!
«اعدام هرگز، هیچگاه و برای هیچکس در جهان»
فعالان علیه مجازات اعدام
اردیبهشت ۱۴۰۵
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد