جنگ ایران جنبش مگا (MAGA) را دچار شکاف کرده است. چرا دربار مدرن ترامپ همچنان او را میستاید، اما در عین حال مدتهاست در حال تاکتیکچینی است، این را تاریخنگار باربارا اشتولبرگ-ریلینگر در مصاحبه با دیسایت توضیح میدهد.
در میان هواداران ترامپ نارضایتی در حال افزایش است و میزان محبوبیت او در نظرسنجیها رو به کاهش است. اما حلقهٔ درونی رئیسجمهور چه میکند؟ در ظاهر، او را مانند یک فرمانروای مطلقه احاطه کرده و میستاید. آیا این «دربار» در حال تغییر موضع است؟ باربارا اشتولبرگ-ریلینگر، رئیس کالج علوم برلین، که به سازوکارهای دیرپای فرصتطلبی و انشقاق بهخوبی آشناست، به این پرسشها پاسخ میدهد.
دیسایت: خانم اشتولبرگ-ریلینگر، رفتار ترامپ با حلقهٔ رهبریاش شما را به کدام فرمانروای تاریخی یادآوری میکند؟
باربارا اشتولبرگ-ریلینگر: از برخی جهات مرا به فریدریش ویلهلم اولِ پروس یادآوری میکند—البته با این تفاوت که زمینههای تاریخی کاملاً متفاوتاند.
دیسایت: این پادشاه هوهنتسولرن در قرن هجدهم حکومت میکرد و معمولاً بهعنوان نمونهای از یک فرمانروای مطلقه شناخته میشود.
اشتولبرگ-ریلینگر: بله، هرچند اصطلاح «مطلقهگرایی» میتواند گمراهکننده باشد. هیچ فرمانروای پیشامدرنی نمیتوانست واقعاً تا آخرین رعیت حکومت خود را اعمال کند. قدرت دولت مدرن بسیار فراتر میرود. با این حال، شباهتهای شخصیتی میان فریدریش ویلهلم اول و رئیسجمهور آمریکا وجود دارد. آن پادشاه نیز دچار خیالهای قدرت مطلق بود، به قانون بیاعتنا بود، هیچ مخالفتی را تحمل نمیکرد، اطاعت بیقیدوشرط انتظار داشت، مسئولیت پیامدهای فرمانهایش را نمیپذیرفت، قادر به مهار احساساتش نبود، غیرقابل پیشبینی بود و از تحقیر ضعیفترها لذت میبرد. حتی در زمان خود نیز بهعنوان یک مستبد شناخته میشد. این البته یک نمونهٔ افراطی است. اما بهطور کلی، در نظامهای پیشامدرن، هدف این بود که فرد با جلب رضایت فرمانروا، خود و خانوادهاش را منتفع کند.
دیسایت: با این حال، گفته میشود که فریدریش ویلهلم اول—جز در مورد هزینههای گزاف نظامی—حاکمی صرفهجو بود، درست است؟
اشتولبرگ-ریلینگر: بله، در این مورد اصلاً شبیه رئیسجمهور آمریکا نیست؛ کسی که خود را بهنوعی همچون یک «پادشاه خورشیدی» فرستادهٔ خدا نمایش میدهد و حتی تالار رقصی بهصورت نسخهای کیچ از تالار آینههای ورسای میسازد. فریدریش ویلهلم هم با شکوه باروک پدرش و هم با محافل اشرافی ظریف مادرش مخالفت کرد و تقریباً همهٔ هزینهها را بهنفع ارتش بهشدت کاهش داد. وسواس او نسبت به داشتن ارتشی عظیم از مردانی هرچه بلندقدتر، خوشسیما و کاملاً آموزشدیده، لقب «پادشاه سرباز» را برایش به ارمغان آورد.
دیسایت: آیا پیروان ترامپ به همان اندازه که دربار در دوران مطلقهگرایی به فرمانروا وفادار بود، به او وفادارند؟
اشتولبرگ-ریلینگر: در اوایل دوران مدرن، انتخابات عمومی وجود نداشت، بلکه جانشینی بر اساس وراثت دودمانی بود. یک پادشاه موروثی نیازی نداشت رضایت تودههای رأیدهنده یا رسانههای انتقادی را جلب کند، اما نمیتوانست طبقات ممتاز را نیز از خود برنجاند. با وجود این تفاوتها، زندگی روزمرهٔ حکمرانی ترامپ یادآور یک دربار مطلقه است. کنفرانسهای مطبوعاتی او در دفتر بیضی شکل مانند مراسم شرفیابی دربار است: هرکس پرسش انتقادی مطرح کند، تحقیر یا حذف میشود. در حال حاضر، در رأس دولت، میزانی از خشونت سیاسی، قدرت اقتصادی و توجه رسانهای متمرکز شده که احتمالاً در تاریخ ایالات متحده بیسابقه است. و هرچه قدرت تصمیمگیری بیشتر در رأس متمرکز شود، حلقهٔ نزدیک به حاکم نفوذ بیشتری مییابد؛ زیرا این افراد تعیین میکنند چه اطلاعاتی به او برسد و بالعکس، فرمانهای او چگونه به پایین منتقل و اجرا شود.
دیسایت: چه چیزی این حلقهٔ قدرت را کنار هم نگه میدارد؟
اشتولبرگ-ریلینگر: یک دربار بزرگ همواره افراد از همهٔ طبقات را جذب میکرد، زیرا در آنجا منابع مادی، نفوذ و پرستیژ بهدست میآمد. اما لطف و توجه فرمانروا غیرقابل پیشبینی بود و هیچکس حق قانونی نسبت به آن نداشت. در دولتهای قانونمدار، چنین پویاییهایی از طریق سازوکارهای رسمی مهار میشوند، مانند معیارهای عینی برای انتصاب به مناصب یا سازوکارهای نظارتی حقوقی. اما ترامپ اغلب اینها را نادیده میگیرد و شخصاً تصمیم میگیرد. به همین دلیل، فضای پیرامون او بهشدت محل رقابت است.
«ترامپ بر اساس قواعد حامیپروری و شبکههای وابستگی حکومت میکند»
دیسایت: و ترامپ چگونه با این وضعیت برخورد میکند؟
اشتولبرگ-ریلینگر: مشابه یک پادشاه پیشامدرن، ترامپ بر اساس قواعد حامیپروری و شبکههای وابستگی (پاتروناژ و کلینتلیسم) حکومت میکند. وفاداری اطرافیانش بر این مبناست که در عوض، نفوذ سیاسی، پرستیژ و دسترسی به منابع مادی به دست آورند. مناصب سیاسی نه بر پایهٔ شایستگی، بلکه بر اساس وفاداری شخصی واگذار میشوند. این نزدیکی وعدهٔ فرصتهای پیشبینیناپذیری برای ثروتاندوزی میدهد، نهتنها برای اطرافیان بلکه برای خانوادهٔ حاکم نیز. با این حال، افراد مورد لطف نیز میتوانند خیلی سریع سقوط کنند، اگر همهچیز مطابق میل حاکم پیش نرود؛ همانطور که اخیراً در مورد افرادی مانند پام باندی یا کریستی نوم دیده شد.
دیسایت: جنگ آمریکا علیه ایران موجب افزایش انتقادها شده است. در کجاها وفاداری به ترامپ بیش از همه در حال ترک خوردن است؟
اشتولبرگ-ریلینگر: هستهٔ سخت پایگاه ایدئولوژیک احتمالاً همچنان به او وفادار میماند، حتی با وجود افزایش قیمتها و کاهش خدمات درمانی. بسیاری به نظر میرسد رابطهای شبهمذهبی با رئیسجمهور دارند و از روایتی آخرالزمانی در چارچوب مگا پیروی میکنند: ابتدا باید اوضاع بسیار بد شود تا بهتر گردد. در نهایت، ترامپ قرار است بهعنوان منجی، «دجال» را در قالب مخالفانش شکست دهد. همچنین بخشهای مهمی از نخبگان اقتصادی آمریکا احتمالاً به حمایت از ترامپ ادامه میدهند، دستکم تا زمانی که او در خدمت منافعشان باشد—مثلاً با تهدیدهای تعرفهای، آنان را از مقررات سختگیرانهتر اتحادیهٔ اروپا محافظت کند. تصادفی نبود که رؤسای شرکتهای بزرگ فناوری و رسانه در مراسم تحلیف او در ردیف جلو نشسته بودند.
دیسایت: پس این گروهها همچنان به او وفادار میمانند.
اشتولبرگ-ریلینگر: در مقابل، برخی چهرهها در دولت و جنبش مگا قرار دارند که کاهش محبوبیت ترامپ به آنها آسیب میزند. درباری مانند دربار ترامپ حسابگرانه عمل میکند: آیا نزدیکی و وفاداری من به حاکم هنوز برایم پرستیژ کافی به همراه دارد؟ چه زمانی باید فاصله بگیرم؟ اطرافیان عملاً از همین حالا چشم به جانشینی دوختهاند—اگر بخواهیم در همان استعارهٔ پیشامدرن باقی بمانیم.
دیسایت: به رهبری تاکر کارلسون، مجری سابق فاکس، برخی مفسران که پیشتر به ترامپ وفادار بودند، آشکارا علیه او موضع گرفتند. کارلسون حتی بابت «گمراه کردن مردم» عذرخواهی کرد و گفت ترامپ با جنگ ایران ایدهٔ «اول آمریکا» را خیانت کرده است. نمایندهٔ جمهوریخواه، مارجوری تیلور گرین، که زمانی از وفادارترین چهرههای مگا بود، موضعی مشابه گرفت و حتی خواستار برکناری ترامپ از ریاستجمهوری شد.
اشتولبرگ-ریلینگر: جدایی علنی یک عضو از حلقهٔ نزدیک، مانند گرین، نسبتاً غیرمعمول است. از بیرون دشوار است قضاوت کنیم که افرادی مانند او یا کارلسون ایدئولوگهای سرسختاند یا فرصتطلبان عملگرا. اما روشن است که بخشی از جنبش مگا از زمانی که ترامپ دو خواستهٔ اصلی آنان را نقض کرده—افشای کامل پروندههای اپستین و پرهیز از ورود آمریکا به جنگهای خارجی—کموبیش آشکارا در حال فاصله گرفتن از اوست.
دیسایت: در ابتدا به نظر میرسید معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، بهترین شانس را برای جانشینی ترامپ دارد. اما در مقطعی، وزیر خارجه، مارکو روبیو، به پیشزمینه آمد. روبیو بهعنوان مغز متفکر حمله به ونزوئلا و جنگ ایران شناخته میشود، در حالی که ونس بیشتر مخالف چنین عملیات نظامی است.
اشتولبرگ-ریلینگر: این دو «ولیعهد» احتمالاً بسیار دقیق رصد میکنند که حالوهوای رأیدهندگان و سرمایهگذاران بانفوذ چگونه تغییر میکند و از خود میپرسند چه زمانی باید کشتی در حال غرق شدن را ترک کنند. هر دو در گذشته از سرسختترین منتقدان ترامپ بودند و پیشتر نیز انعطافپذیری ایدئولوژیک خود را نشان دادهاند.
دیسایت: از دوران فرمانروایان پیشامدرن چه میتوان دربارهٔ مرحلهٔ احتمالی انتقال قدرت در اردوگاه ترامپ آموخت؟
اشتولبرگ-ریلینگر: اگر جانشینی دودمانی روشن و بدون مناقشه بود، جناح ناراضی پیرامون ولیعهد آینده جمع میشد. آنها میخواستند بهموقع نظر مساعد او را جلب کنند و بر او تأثیر بگذارند.
«دسترسی انحصاری تعیینکننده است»
دیسایت: در پادشاهیهایی که جانشینی محل مناقشه بود، وضعیت چگونه بود؟
اشتولبرگ-ریلینگر: اگر چند نفر مدعی تاجوتخت بودند، حلقهٔ مدعیان در موقعیتی خطرناک زندگی میکرد. کمی شبیه سریال «Succession» نتفلیکس—البته خشنتر. در اروپا اصطلاحی وجود داشت: la poudre de succession، یعنی «پودر زهرِ جانشینی». مدعیان تاجوتخت باید میترسیدند که زهر در غذایشان ریخته شود.
دیسایت: پیروان یک حاکم معمولاً چه زمانی از او جدا میشوند و به مخالفان تبدیل میگردند؟
اشتولبرگ-ریلینگر: این موضوع بسیار به نوع حکومت، میزان کنترل و منافع نخبگان بستگی دارد. در شرایط حاکمیتهای بهشدت خشونتبار، مانند اتحاد شوروی در دوران استالین، یک جداشده عملاً حکم مرگ خود را امضا میکرد. در روسیهٔ امروز، بهنظر میرسد ترکیبی از تهدید به خشونت و کلپتوکراسی موجب وفاداری به پوتین میشود: اطرافیان بهرهٔ خود را میبرند و بهطور استراتژیک دربارهٔ وفاداریشان تصمیم میگیرند، و مردم از طریق سرکوب و تبلیغات مهار میشوند. در پادشاهیهای پیشامدرن، حاکم به همکاری طبقات ممتاز وابسته بود. اگر به امتیازات آنها تعدی میکرد، ممکن بود شورش و در نهایت حتی شاهکشی رخ دهد.
دیسایت: در جهان تئاتر، پیرامون پادشاهان تیپهایی وجود دارد: محبوب درخشان، درباری بدبین، دسیسهگر، مشاور ساقطشده، دلقک هشداردهنده یا چاپلوس محض. این الگوهای روانشناسی درباری چه چیزی دربارهٔ سیاست امروز به ما میگویند؟
اشتولبرگ-ریلینگر: وقتی—همانطور که امروز در آمریکا میبینیم—روابط شخصی با رئیسجمهور تا این حد بر روندهای رسمی غلبه میکند، این تیپها همچنان کاملاً قابلانطباقاند. در چنین شرایطی، ساختارهای مبتنی بر «لطف و عنایت درباری» شکل میگیرد. حضور شخصی در نزدیکی حاکم اهمیت اساسی پیدا میکند. اما توجه او محدود است و بازیگران بسیاری برای جلب آن رقابت میکنند. دسترسی انحصاری تعیینکننده است. بهعنوان مثال میتوان به ایلان ماسک اشاره کرد که با فرزندش در دفتر بیضی مقابل دوربینها ظاهر شد و نشان داد چه میزان دسترسی نزدیک به رئیسجمهور دارد. اما همانند یک محبوب دربار، این دسترسی میتواند ناگهان از دست برود. کابینهٔ دوم ترامپ پر از چاپلوسان است. آنها او را احاطه کردهاند، همانگونه که اشراف درباری زمانی شاه را هنگام پوشیدن لباس همراهی میکردند. هرکس ناخوشایند جلوه کند، کنار گذاشته میشود.
دیسایت: و آیا فقط دلقک است که حقیقت را میگوید؟
اشتولبرگ-ریلینگر: این تصور رایجی است. اما در واقع، حتی دلقکهای دربار هم بهندرت اجازه داشتند حقیقت را به حاکم بگویند. آنها بیشتر افرادی فرودست بودند که برای سرگرمی دربار، میشد بدون مجازات تحقیرشان کرد.
دیسایت: آیا حتی در میان پیروان بسیار مطیع نیز معیاری برای تشخیص حکومت ناعادلانه باقی میماند؟
اشتولبرگ-ریلینگر: تصویر کلاسیک «ستمگر» از دوران باستان، حاکمی است حریص و بیرحم که به مشاوران خردمند گوش نمیدهد، خود را با چاپلوسان احاطه میکند، قانون را تحقیر میکند و منافع شخصیاش را بر خیر عمومی ترجیح میدهد. ترامپ تاکنون نتوانسته انتخابات دموکراتیک، افکار عمومی انتقادی و دستگاه قضایی مستقل را کاملاً از کار بیندازد. او هنوز بیشتر یک «مستبدِ در آرزو» است. اما ساختارهای کاخ سفید تا حد زیادی به مناسبات درباری شباهت یافتهاند.
دیسایت: وفاداری چه زمانی فرو میریزد؟
اشتولبرگ-ریلینگر: ترامپ فقط رئیسجمهور نیست، بلکه در نگاه هواداران مگا، رهبر کاریزماتیک یک جنبش تقریباً مذهبی نیز هست. تا مدتها اینگونه بود که هرکس به او نزدیکتر باشد، اعتبارش در جنبش افزایش مییابد. اگر این وضعیت تغییر کند، وفاداری حلقهٔ نزدیک نیز رو به افول میگذارد. وقتی نخبگان دیگر بهرهٔ خود را نبرند، نارضایتی آغاز میشود. شاید بهزودی به این نقطهٔ بحرانی برسیم.
۴ مهٔ ۲۰۲۶
* باربارا اشتولبرگ-ریلینگر، ۷۰ ساله، یکی از برجستهترین تاریخنگاران در حوزهٔ تاریخ اوایل دوران مدرن اروپا است. او از سال ۲۰۱۸ رئیس کالج علوم برلین بوده و پیش از آن در دانشگاه مونستر تدریس میکرد.