در دههٔ اخیر جهان وارد دورهای شده است که بسیاری از جامعهشناسان آن را «عصر چندبحرانی» مینامند؛ دورهای که در آن بحرانهای گوناگون ــ از همهگیریهای جهانی و جنگهای منطقهای گرفته تا بحران اقلیم، انقلاب فناوری و دگرگونیهای ژئوپولیتیک ــ به صورت همزمان بر زندگی انسان سایه افکندهاند. این همزمانی بحرانها تجربهای تازه از ناامنی و بیثباتی به وجود آورده است که نه تنها سیاست و اقتصاد، بلکه فرهنگ و هنر را نیز عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است.
یکی از نشانههای جالب این وضعیت، بازگشت گستردهٔ «فضای هراس» در فرهنگ معاصر است. در سالهای اخیر فیلمهای ترسناک، سریالهای رازآلود، ادبیات وحشت و روایتهای آخرالزمانی با استقبال بیسابقهای روبهرو شدهاند. این پدیده در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد: در زمانی که مردم از اخبار بد خسته شدهاند و حتی بسیاری ترجیح میدهند از رسانهها فاصله بگیرند، چرا هنر و فرهنگ عامه بیش از پیش به روایتهای تاریک، هراسآور و اضطرابآلود روی آورده است؟
پاسخ به این پرسش ما را به بررسی عمیقتر رابطهٔ میان ترس، هنر و وضعیت تاریخی زمانهٔ ما میرساند.
بحرانها و میل به گریز از واقعیت
زندگی در جهان امروز با انبوهی از اخبار اضطرابآور همراه است. همهگیری کووید-۱۹، جنگهای طولانی، بحران انرژی، فروپاشیهای زیستمحیطی و پیشرفتهای سریع فناوری همگی احساس نوعی بیثباتی دائمی را ایجاد کردهاند. بسیاری از مردم در برابر این فشار روانی راهبردی ساده را برگزیدهاند: فاصله گرفتن از اخبار.
در سالهای اخیر حتی رسانههایی پدید آمدهاند که به طور آگاهانه فقط خبرهای مثبت منتشر میکنند. این گرایش با فرهنگی گستردهتر در زندگی مدرن همخوان است: فرهنگ «مراقبت از خود»، جستجوی «فضاهای امن» و نوعی مینیمالیسم روانی که میکوشد عناصر ناراحتکننده را از محیط زندگی حذف کند.
در چنین فضایی، انسان معاصر میکوشد محیطی آرام، کنترلپذیر و عاری از اضطراب برای خود ایجاد کند. اما همین تلاش برای حذف ترس از زندگی روزمره ظاهراً نتیجهای متناقض ( paradoxical ) دارد: ترس به شکلی دیگر و در جایی دیگر بازمیگردد، یعنی در قلمرو هنر و روایت.
رونق ژانر وحشت در فرهنگ عامه
اگر به تولیدات فرهنگی دههٔ اخیر نگاه کنیم، افزایش چشمگیر آثار ترسناک به وضوح دیده میشود. سینمای وحشت نه تنها از نظر تعداد تولیدات بلکه از نظر موفقیت تجاری نیز به یکی از مهمترین ژانرهای معاصر تبدیل شده است.
نمونههای متعددی از این روند را میتوان در سینما و تلویزیون به شکل فیلم و یا سریال مشاهده کرد.
در همین دوره اصطلاح «وحشت ارتقایافته» (Elevated Horror) نیز رواج یافته است؛ اصطلاحی که به آثاری اشاره دارد که علاوه بر ایجاد ترس، دارای لایههای پیچیدهٔ هنری و فلسفی نیز هستند. این نوع آثار دیگر صرفاً به شوکهای ناگهانی یا جلوههای خونآلود متکی نیست، بلکه میکوشد اضطرابهای عمیق فرهنگی و اجتماعی را به تصویر بکشد.
مفهوم «امر هراسانگیز»
برای فهم این پدیده باید به مفهوم «امر هراسانگیز» بازگردیم؛ مفهومی که در سنت فلسفی و روانکاوی جایگاهی مهم دارد. این مفهوم به طور کلاسیک در مقالهای از زیگموند فروید در سال ۱۹۱۹ صورتبندی شد.
فروید نشان داد که «هراسانگیز» به چیزی گفته میشود که در اصل آشنا بوده، اما به دلیلی سرکوب شده و سپس به شکلی بیگانه بازمیگردد. در زبان آلمانی واژهٔ «Unheimlich» از همان ریشهای میآید که واژهٔ «خانه» یا «آشنا» (Heim) از آن ساخته شده است. بنابراین امر هراسانگیز در واقع بیگانه شدنِ چیزی آشنا است.
نمونههای کلاسیک این تجربه عبارتاند از: عروسکهایی که شبیه انسان هستند. اشباح و سایههای نامرئی. موجوداتی که نیمهانسان و نیمهماشیناند. تکرارهای مرموز و غیرقابل توضیح.
در همهٔ این موارد، چیزی که در اصل آشنا و طبیعی بوده ناگهان چهرهای بیگانه و تهدیدآمیز پیدا میکند.
اضطراب مدرن و فلسفهٔ ترس
فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر تمایزی مهم میان «ترس» و «اضطراب» قائل میشود. به نظر او ترس همیشه به چیزی مشخص مربوط است: مثلاً ترس از یک حیوان خطرناک یا یک دشمن. اما اضطراب حالتی مبهمتر است؛ انسان احساس تهدید میکند، بدون آنکه دقیقاً بداند منشأ آن چیست.
جهان معاصر بیش از هر زمان دیگری تجربهٔ اضطراب را ایجاد میکند. بحران اقلیم، آیندهٔ هوش مصنوعی یا تغییرات ژئوپولیتیک تهدیدهایی هستند که نه کاملاً قابل پیشبینیاند و نه به سادگی قابل کنترل. همین ابهام سبب میشود این بحرانها به صورت «هراسانگیز» تجربه شوند.
هنرهای روایی دقیقاً همین تجربهٔ مبهم را بازنمایی میکنند. در بسیاری از آثار وحشت مدرن، منشأ تهدید هرگز به طور کامل توضیح داده نمیشود؛ زیرا همین ابهام عنصر اصلی ترس است.
بازگشت فرانکشتاین: ترس از فناوری
یکی از قدیمیترین روایتهای هراسانگیز مدرن رمان فرانکشتاین است که در اوایل قرن نوزدهم نوشته شد. در این داستان، دانشمندی موجودی مصنوعی میآفریند که سرانجام از کنترل او خارج میشود.
این روایت را میتوان یکی از نخستین اسطورههای مدرن دربارهٔ خطرات فناوری دانست. امروز نیز همین الگو در بحثهای مربوط به هوش مصنوعی، مهندسی ژنتیک و فناوریهای نوین دوباره ظاهر شده است.
در بسیاری از اقتباسهای جدید از این داستان، حتی خود دانشمند نیز به نوعی هیولا تبدیل میشود؛ گویی مرز میان خالق و مخلوق از میان رفته است.
وحشت بدن و اضطراب هویت
یکی از شاخههای مهم سینمای وحشت معاصر «وحشت بدن» است؛ ژانری که به تغییرات غیرطبیعی بدن انسان میپردازد. در این فیلمها بدن انسان به چیزی بیگانه تبدیل میشود: بدن تغییر شکل میدهد، به موجودی دیگر تبدیل میشود یا تحت تأثیر فناوری و بیماری دچار دگرگونی میگردد.
این نوع وحشت بازتاب اضطرابهای معاصر دربارهٔ هویت و بدن است. در عصر جراحیهای زیبایی، مهندسی ژنتیک و فناوریهای زیستی، بدن دیگر امری ثابت و طبیعی تلقی نمیشود، بلکه چیزی است که میتوان آن را تغییر داد و دستکاری کرد.
آخرالزمان و خاطرهٔ همهگیری
همهگیری کووید-۱۹ تجربهای عمیق از آسیبپذیری انسانی ایجاد کرد. بسیاری از روایتهای فرهنگی پس از این دوره به طور مستقیم یا غیرمستقیم به همین تجربه بازمیگردند. این روایتها به ما امکان میدهند تجربهٔ جمعی ترس از بیماری و فروپاشی اجتماعی را در قالبی داستانی بازآفرینی کنیم.
هیولاهای عصر انسانزاد
در سالهای اخیر مفهوم «عصر انسانزاد» (Anthropocene) در علوم انسانی رواج یافته است. این مفهوم به دورهای اشاره دارد که در آن فعالیتهای انسان به مهمترین نیروی تغییر سیاره تبدیل شدهاند.
در این چارچوب، طبیعت نیز به منبعی از امر هراسانگیز تبدیل میشود. طوفانها، آتشسوزیهای عظیم و گونههای جدید بیماری همگی میتوانند به شکل «هیولاهای طبیعی» در روایتهای فرهنگی ظاهر شوند.
یکی از توضیحهای مهم برای محبوبیت آثار ترسناک، کارکرد روانی آنهاست. تجربهٔ ترس در فضایی کنترلشده میتواند نوعی تخلیهٔ عاطفی ایجاد کند.
این پدیده را میتوان به مفهوم کاتارسیس در نظریهٔ تراژدی یونان باستان مرتبط دانست. در این نظریه، تماشای تراژدی به انسان کمک میکند احساسات شدید خود را تجربه کرده و سپس از آنها رها شود.
فیلم یا داستان ترسناک نیز همین کارکرد را دارد. مخاطب میداند که با وجود تجربهٔ ترس، در نهایت در امنیت قرار دارد.
طنز و ترس
جالب آنکه بسیاری از آثار هراسانگیز با طنز همراهاند. ترکیب طنز و ترس نوعی تعادل روانی ایجاد میکند. لحظهای که تماشاگر احساس امنیت میکند، روایت دوباره او را غافلگیر میکند. این بازی میان امنیت و تهدید یکی از مهمترین سازوکارهای ژانر وحشت است.
چرا کودکان نیز به داستانهای ترسناک علاقه دارند؟
یکی از پدیدههای قابل توجه در سالهای اخیر افزایش ادبیات ترسناک برای کودکان و نوجوانان است. پژوهشها نشان میدهد بسیاری از کودکان در سنین مدرسه به داستانهای دلهرهآور علاقه دارند.
این علاقه احتمالاً به این دلیل است که داستانهای ترسناک به کودکان کمک میکنند با احساسات پیچیدهای مانند ترس و ناامنی آشنا شوند. در واقع این داستانها نوعی تمرین روانی برای مواجهه با جهان واقعی هستند.
بازتعریف موقعیت لازم است
بازگشت امر هراسانگیز در فرهنگ معاصر صرفاً یک مد زودگذر نیست. این پدیده بازتاب وضعیت تاریخی خاصی است که انسان امروز در آن زندگی میکند.
در جهانی که بحرانها پیچیدهتر و آینده نامطمئنتر شده است، هنر به یکی از مهمترین ابزارهای فهم این اضطرابها تبدیل شده است. روایتهای ترسناک به ما اجازه میدهند در فضایی نمادین با ترسهای خود روبهرو شویم.
شاید به همین دلیل است که حتی در تاریکترین داستانهای وحشت نیز نوعی جذابیت وجود دارد. این داستانها نه تنها ما را میترسانند، بلکه به ما یادآوری میکنند که هنوز توانایی مواجهه با ترس را داریم.
در نهایت میتوان گفت که فرهنگ معاصر با بازگشت به امر هراسانگیز در واقع تلاش میکند پرسشی بنیادین را مطرح کند: انسان در جهانی که دیگر کاملاً قابل فهم و کنترل نیست، چگونه میتواند جایگاه خود را بازتعریف کند؟
´
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد