از کارهای کارگاه تولید پوستر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۸ با مسئولیت نیکزاد نجومی
- چه انتظاری از انقلاب داشتید و این انتظار به کجا ختم شد؟ چرا سقوط رژیم پهلوی با استقرار رژیم ولایت فقیه همراه شد؟
سعی کردم بتوانم به سؤالاتی که طرح شده است جواب بدهم. نتوانستم، سؤالات ظاهراً ساده، اما جواب به مقوله این چنین پیچیدهای، از دید من به این سادگیها نیست. به هر حال مناسب دانستم با بازگوئی سیر حرکت بخش کوچکی از مبارزه قبل از قیام و دوران قیام و پس از آن، جواب به پارهای از سؤالات مطروحه داده شود.
در دهه ٤٠ شمسی بعد از دوران کوتاه دو سه ساله (١٣٣٨تا١٣٤١) که منتهی به رفراندم و اصلاحات ارضی و جایگیر شدن ساواک شد، دوران جدیدی در تاریخ مبارزه برای دمکراسی و سوسیالیسم آغاز میشود، دورانی که آوار نکبتبار بعد از کودتای ٢٨ مرداد را میبایست بر دوش بکشد، جبهه ملی دومی که در داخل ایران در سال ١٣٣٨ خود را مطرح کرد، با بازماندههای یاران مصدق؛ الهیار صالح، سنجابی، صدیقی و حزب ملت ایران و پارهای از سازمان جوانان حزب توده و با جذب بقایائی از نیروی سوم خنجی و نمازی، و رسمیت پیداکردن اولین حزب مدرن اسلامی در ایران (نهضت آزادی!) که خبر از جوانه زدن نیروهای جدیدی میداد، با جنبش عظیم معلمان به میدان آمد و پیروز هم شد. با این تصویر مختصر میخواهم بگویم که حرکت اجتماعی با نقد حزب توده متولد شد.
جریان اسلام سیاسی که تداوم ارتجاع قبل از مشروطه بود، درحال تحول و انطباق با دوران جدیدی بود که دیده نمیشد. در این روند تنها خرداد ١٣٤٢ دیده شد و بس.
تدام این دوران را در دهه ٥٠ شمسی (70میلادی) که تأثیرپذیر از فضای مبارزات آزادیبخش ملل تحت ستم از الجزایر تا ویتنام به ویژه جنبش آزادیبخش فلسطین بود به وضوح دیده میشود، پیروزی کوبا و شیوه جدید مبارزات چریک شهری آمریکای لاتین مقولات جدید و جدابی برای جوانان پرشور بوجود آورده بود.
خارج از این طیف جدال نظری اما بدون پایهی کافی علمی و بیشتر بر مبنای موضعگیری سیاسی طرفداری از چین به رهبری مائو تسه دونگ (تأکید بر مبارزات ضدامپریالیستی و ببر کاغدی نامیدن آمریکا) در تقابل با نظریات خرشچف، تمام خلقی و مسالمتآمیز، (دولت تمام خلقی و حزب تمام خلقی و همزیستی مسالمتآمیز، رقابت مسالمتآمیز و گذار مسالمتآمیز) در حال شکلگیری بود. بوجود آمدن دولتهای ناسیونالیست نظامی با نام سوسیالیستی و اقتصاد دولتی مثل مصر، عراق ، سوریه، لیبی، تونس (راه رشد غیرسرمایهداری) بر این مبنای نظری توجیه میشد.
مجادلات نظری این نگرشها درمیان ایرانیان خارج از کشور (کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور) گسترش بالائی داشت.
نگارنده خود را در طیف طرفداری از نظرات مائوتسه دونگ میدید با تعریفی از کشورهای تحت ستم که نیمه مستعمره نیمه فئودال نامیده میشدند ولی بعدها به کشورهای سرمایهداری با بقایائی از روابط پیشاسرمایهداری ارتقا یافت. لذا ایران را کشوری سرمایهداری کثیرالمله با بقایای روابط پیشاسرمایهداری میدیدم و میبینم (به صراحت میتوان گفت که تشکل منسجم مرجعت شیعی تا مقلد را نمیدیدیم)، بنابراین تاکتیک مبارزاتی برای ستردن بقایای روابط ماقبل سرمایهداری که مانع بزرگ مبارزات نوین طبقه کارگر جهت طی پروسه به سوی سوسیالیسم است، را در دستور کار قرار میداد که به دور از مطلق کردن الزامی راه مسلحانه بود که آن را آوانتاریسم انقلابی ارزیابی میکردیم و ارادهگرایانه میدانستیم ، اگر چه در دهه٥٠ بازتاب حرکت سیاهکل و بازتاب فعالیت چریک شهری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران نظر اکثریت وسیعی را جلب کرده بود. طیف مورد نظر نگارنده اصل را در تلاش روشنگرانه (ترویج) سوسیالیسم در قالب محافل و تشکلهای ساده میدیدیم که به روش "تودهای تشکیلاتی معروف بود". و آرزویمان پدید آمدن موقعیت انقلابیای بود که نیروهای مترقی و سوسیالیست در آن نقش رهبری یا حداقل مؤثر و دست بالائی را داشته باشند. چه بر این باور بودیم.:
يک نظم اجتماعي هرگز پيش از آنکه همة نيروهاي مولدي که برايشان گنجايش کافي وجود دارد، تکامل نيافته باشند از ميان نميرود، و روابط توليد نوين برتر هرگز پيش از آنکه شرائط مادي براي وجود آنها در بطن جامعة کهن پخته نشده باشد، جانشين روابط کهن نميشود. بدينسان بشريت [نوع بشر] ناگزير چنان وظائفي را پيش روي خود ميگذارد که قادر به حلشان است، زيرا بررسي دقيقتر همواره نشان ميدهد که خود وظيفه تنها هنگامي سر بر ميآورد که شرائط مادي براي حل آن به وجود آمده باشد. (نکتهای از گروندریسه مارکس )
و نکته دیگر از هجدهم برومر:
"...آدميان هستند که تاريخ خود را ميسازند نه آنگونه که دلشان ميخواهد، يا در شرايطي که خود انتخاب کرده باشند، بلکه در
شرايط داده شدهاي که ميراث گذشته است و خود آنان به طور مستقيم با آن در گيرند".
در شهرهای بزرگ تمایل به کار در کارخانهها و در مناطق غیرصنعتی بیشتر در فرم معلمی در روستاها زمینه مناسبی برای فعالیت مخفی بود. در مورد اول در تهران اوایل سال ١٣٥٠گروهی بنام "بسوی انقلاب" تشکیل شد که به بازتکثیر متونی چون مانیفست کمونیست، نوشتههائی از لنین (دو تاکتیک سوسیال دمکراتهای روسیه) و مقالاتی از انقلابیون جنبش فلسطین، نقدی بر انقلاب در انقلاب رژیس دوبره و... (فرد هالیدی در کتاب ایران- استبداد و توسعه (iran- DICTATORSHIP AND DEVELOPMENT) این گروه را نزدیک به حزب کار (فروتن –قاسمی ) ارزیابی میکند). روش دوم در کردستان به جواب مثبت و مناسبی دست یافت.
در کردستان پارهای از جوانان که بعدها رهبری "سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران" را به دست گرفتند، تأثیرپذیرفته از "کمیته انقلابی حزب دمکرات کردستان ایران" شاخه جدا شده از حزب دمکرات کردستان ایران بودند که به سیاق "سازمان انقلابی حزب توده ایران" آن نام را برخود نهاده بودند. آنان جوانان انقلابی کمونیستی بودند که در تقابل با حرکت ارتجاعی ملا مصطفی بارزانی در سالهای ١٣٤۷-۱۳٤۶ دست به اسلحه بردند اما به وسیله دو نیروی قوی و ارتجاعی حکومت پهلوی در ایران و نیروی ارتجاعی بارزانی از بین رفتند (زندهیادان اسماعیل شریفزاده و سلیمان معینی و ملا آواره از چهرههای نامآور آنها بودند.).
از سال١٣٥٠ به بعد سرکوبها و فشار سازمان امنیت گسترش و خشونت بیسابقهای یافت و تقریباً اندک حرکات زیرزمینیای که درسالهای ٤٠ ممکن بود، متلاشی و سرکوب شده بودند. در سال ١٣٥٥ آخرین ضربات به گروه رزمنده چریکهای فدائی خلق به رهبری زندهیاد حمید اشرف وارد میشود.
و این گونه است که به سال ١٣٥٦ میرسیم و آغاز تظاهرات اعتراضی کارگران و تودههای محروم اندک اندک در سراسر کشور ایران آغاز شد و درسال ١٣٥٧ روز به روز و ماه به ماه اوج تازهای میگرفت. حکومتی که در سالهای ٤٠ با درآمد سرشار نفت توهم صعود به دروازه تمدن بزرگ آریائی را در سر میپروراند، با بحران روبرو شد و اثرات ناکارآمدی و بیبرنامگی از طرفی و عظمتطلبی ناسیونالیستی رضاشاهی از طرف دیگر روز به روز نمایانتر میشود. در این سالها اما هراس محمدرضا شاه از هر نوع تفکر مترقیانه سبب شده بود که حوزه علمیه قم و عموم طلبهها و حجرههای دینی تحت کفالت وزارت اوقاف از امکانات مادی و انتشاراتی و تعزیهگردانی و... بیشترین بهره را ببرند در نتیجه اگر حکومت قاجار را در دو بخش دینی و اداره امور مدنی تصور کنیم، بخش اداری آن به مشروطه تحول پیدا کرد ولی بخش دینی آن روز به روز قویتر و قویتر شد، به ویژه در دهههای 1340و 1350شمسی. آنها تشکلی از مراجع تقلید تا مقلد را با سلسله مراتب هیرارشیک دینی که بیشتر از سیصدسال در ارتباط با مردم، از فقیرترین ساکنان دهکورهها تا تجار بزرگ بازارهای شهرها، به وجود آورده بودند، در دست داشتند، تشکلی عظیم و کهنه که دیده نمیشد. به قول ضربالمثلی روسی "جنگل آنچنان انبوه بود که درختان را نمیشد دید". شاه چه از نظر جسمی و چه دستگاه حکومتیاش ناکارآمدی و ناتوانی سالهای ٥٦ و ٥٧ را به سر رساند، و اندک اندک روحانیونی که تا آن زمان دولت موازی حکومت پهلوی بودند، یعنی قشر مرتجع باقیمانده از دوران قبل از مدرنیته، اکنون به سیاست گرائیده و داعیه حکومت داشتند.
زمانی که این شبکه دینی "از مرجع تقلید تا مقلد" سیاسی شد، دیگر کسی یارای مقاومت در برابر آن را نمیتوانست داشته باشد. نیروهای مترقی و تودههای کارگر در سال ١٣٥٧ خودی نشان دادند و عظیمترینشان اتحادیه کارگران شرکت نفت بود. در تهران همه شعبات صنعتی به خصوص چاپچیها و کارگران نساجی به نمونه قرقره زیبا و... به میدان آمده بودند اما بعد از سالهای سال خفقان و دیکتاتوری، که نه سندیکائی وجود داشت و نه حزبی، حرکت از صفر میبایست شروع شود. کارگران ٥٠ و ٦٠ ساله تازه میبایست در نقش جوانان پرشور ١٨ و٢٠ ساله به میدان بیایند.
درکردستانِ محروم نگهداشته شده از دارا بودن صنعت و دانشگاهها و بسیاری از امکانات دیگر، ارتش و نیروهای امنیتی اعمال قدرت میکردند. اما از آغاز ١٣٥٧ اثرات ناتوانی نیروهای امنیتی به خصوص شهربانی به چشم میخورد. بنا بر این، اندیشه حفظ امنیت شبانه شهرها مشغله فکری اهالی و مخصوصاً جوانانی که دستی بر آتش داشتند، شد. ایجاد نهادی مردمی که بتواند این امر را به عهده داشته باشد به صورت حفظ امنیت محلات به دست جوانان محل منطقیترین و عملیترین کاری بود که میشد انجام داد، به نمونه درسنندج از آبان ماه ١٣٥٧ در حدود ٥٠ کانون تجمع شبانه طبعاً در مساجد به وجود آمد که وظیفه نظارت بر امنیت محله خود را به عهده گرفته بودند و سرانجام با وحدت عمل آن کانونها اندیشه اداره شهر به نام شورای شهر بوجود بیاید که با عکسالعمل وحشیانه نیروهای حکومتی آن زمان این پروسه در ششم بهمن ١٣٥٧ متوقف شد.
در نظری کوتاه، گردهمائی کشورهای صنعتی در گوادولوپ با تجربه زیادی که انگیسیها در بهره گرفتن از اسلام سیاسی داشتند، همگان بر انتقال قدرت از پهلوی به همزاد دینیاش متفقالقول شدند و در تبانی با ارتش و حفظ نهاد دولت رژیم پهلوی، آن استحاله با قیام ١٣٥٧ به وقوع پیوست. روند انقلاب ایران در ٢٢بهمن١٣٥٧ متوقف شد.
و اما در بخشی از کشور ایران که اسلام سیاسی بر سپهر زندگی اجتماعیاش حاکم نبود و از چرخه شبکه از مرجع تقلید تا مقلد به دور بود، میشد با دقت و هوشیاری لازم ادامه انقلاب را دید. اما این پدیده هم همانند وجود تشکیلات منسجم مذهب شیعه دیده نشد. حداقل در دو استان کردنشین کردستان و آذربایجان غربی و بخشی از استان کرمانشاه (پاوه، نوسود و ... ) اسلام سیاسی داخل نشد در این نوشته برای سهولت در نوشتار این جغرافیا را کردستان مینامم.
از آنجا که در هنگامهی سقوط حکومتها، دستیابی بر مسند قدرت و یا توازن در دستیابی به قدرت از آن تشکیلاتهای موجود فعال خواهد بود، در کردستان پس از حوادث ١٣٢٤-٢٥ شاهد اعتراضات و یا حوادثی به جز سالهای ١٣٤٦-٤٧ نبودهایم. در این منطقه نه صنعتی بنا شده بود که شاهد مبارزات کارگران صنعتی باشیم و نه دانشگاهها و نشریات و چاپخانهای که اعتراضات دانشگاهها را شاهد باشیم. اما بنا به کثیرالمله بودن کشور ایران و اعمال ستم ملی در این منطقه با رشد فزاینده خواست حل مسئله ملی روبرو بودیم، به ویژه بعد از رفرم ارضی سال ١٣٤١ سیل دهها هزاری روستائیان بیزمین رانده شده از زادگاهشان هرساله به شهرهای صنعتی ایران مانند تهران و به خصوص اهواز و آبادان و بنادر خرمشهر و بندرعباس و...(کارگران فصلی) موجب تشدید احساسات ملی یا ناسیونالیسم کُرد شد. در این دوران ١٦ ساله، روستائی مریوانی و سردشتی و بانهای و کامیارانی و... هرکدام با هویت زادگاهشان که روستا بود و حتی منتسب به شهر نبود به دنبال کار میرفتند و کُرد باز میگشتند! چراکه در آنجاها دیگران آنها را نه مریوانی و سنندجی و سردشتی که کُرد خطاب میکردند. هرچند در این مورد تحقیق میدانیای ندیدهام اما بنا به تجربه و برآورد قریب به یقین میتوان گفت: رفتن دهها و صدها هزار نفر به مراکز شهری و یافتن همدردها و همسرنوشتهای خود در کارهای شاق، پروسه مشترک کلیه پدید آمدنهای احساسات ملی است.
عدهای از رفقا و رزمندگانی که بعد از قیام به نام کومهله شناخته شدند، قبل از قیام با احساس تغییرات و همچنین سر برآوردن اتحادیه میهنی تلاش در پیوند با آنها گرفته بودند. در ٣٠خرداد ١٢٥٧ زندهیاد سعید معینی برادر کوچک سلیمان معینی به قصد پیوستن به اتحادیه میهنی با کمین نیروهای صدام حسین روبرو شد و جان باخت ... به هرحال کلیه این طیف درکردستان به این پیشبینی رسیده بودند که اگر تغییراتی رخ دهد با قدرتگیری مرتجعین دینی سهمی از آن عاید مردم تحت ستم و کارگران و زحمتکشان نخواهد شد و بنا بر این باید در تغییرات آتی همچنان مخفی بمانیم و هرآنچه که ممکن است از امکانات مالی گرفته تا توسعه تشکیلات، خود را آماده رویاروئی با سرکوب آینده بکنیم. و این چنین بود در آن وضعیت چشم انتظار تغییرات بودیم و نه انقلاب، این نکته شاید جوابی هم باشد به سوال از انقلاب چه انتظاری داشتید؟
***
نظر به اینکه بعد از قیام توجه حکومت موقت (بازرگان) در مورد کردستان بر مهاباد متمرکز بود و داریوش فروهر به عنوان نماینده خمینی در َ٣٠ بهمن به مهاباد رفته بود. در مهاباد طی سال١٣٥٧ به رهبری دکتر قاسملو، حزب دمکرات مجددأ سازماندهی شده بود، وجود کادرهای شناخته شدهای مانند دکتر عبدالرحمن قاسملو، غنی بلوریان، عبدالله حسنزاده، کریم حسامی و... موقعیت مناسبی را برای بازسازی حزب دمکرات فراهم کرده بود.
فقط حکومت موقت نبود که چشم به مهاباد دوخته بود. به طور کلی میشود گفت اکثریت بسیار بالائی از فعالان سیاسی در کردستان هم نظر به مهاباد داشتند. و کومهله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) که ٢٦بهمن ١٣٥٧اعلام فعالیت علنی کرده بود، هم از این قاعده مستثنی نبود. کومهله هنوز نتوانسته بود سازماندهی شود، و اگر هم اندکی سازمان یافته بود، از کمبودهای فراوانی رنج میبرد.
در اینجاست که بار سنتهای گذشته بر فکر زندگان سنگینی میکند، (در این مورد سنت جمهوری کردستان اعلام شده در مهاباد در سال ١٣٢٥ منظور است).
سایه این حادثه تاریخی آنچنان بود که سیر تداوم انقلاب را پوشانده بود. درست است که حل مسئله ملی درکردستان مهمترین مسئله است اما این امر مهم دموکراتیک در پروسه برپائی فضای دمکراتیک میسر است و آن تداوم انقلاب بود که در کرستان در زیر سایه صرفاً ناسیونالیسم کرد قرار گرفت. (نوروز ١٣٥٨ سنندج این واقعیت را نشان داد)
بیستونهم بهمن یا سیام بهمن حزب دمکرات پادگان مهاباد را تصرف کرد، که درست مصادف با رفتن فروهر به مهاباد بود. به طوریکه بعدها کسانی مثل عزتالله سحابی میگفتند که این حرکت گفتگوی فروهر با حزب دمکرات را دچار اشکال کرده بود. چنانکه اشاره شد تقریباً کلیه فعالین سیاسی کردستان در مهاباد جمع شده بودند و متنی را که به متن ٨ مادهای معروف شد، آمادهی تقدیم به هیئت حکومتی به ریاست فروهر کرده بودند.
نکتهی از نظرها دور نگه داشته شدهای روی داده بود و آن بازگشت مسعود بارزانی از آمریکا بود. مختصر اینکه در عراق اتحادیه میهنی به رهبری جلال طالبانی بر پایه جریان چپ مارکسیستی (سازمان مارکسیت لنینیست – کومهله مارکسی لنینی) که سازمانده آن نوشیروان مصطفی بود یک سالی بود که فعالیتش را آغاز کرده بود. در تقابل با این جریان آمریکا بر آن شده بود که حرکت عشیرهای و مرتجع بارزانی را در تقابل با اتحادیه میهنی از نو به حرکت در بیاورد. برای این پروژه مسعود بارزانی را به ایران فرستاد تا مقدمات کارش را شروع کند. بازگشت مسعود بارزانی مقارن ٢٢ بهمن بود. جالب اینجاست که حکومتی که با شعار مرگ بر آمریکا قدرت را به دست گرفته بود، با آغوش باز مجری سیاست آمریکا را به آغوش کشید. در تهیه مقدمات کارش نهایت کمک و مساعدت را در احیای این نیروی ارتجاعی کرد. در همان اواخر بهمن داریوش فروهر به همراه هیئتی که پیوندی با سالهای ١٣٢٤(جمهوری کردستان) داشتند، آقایان ابراهیم یونسی و دکتر اسمعیل اردلان، (کسی که پس از پایان جمهوری مهاباد جزو جوانانی از طوایف عشایر کرد بود که سواد در حد دیپلم داشت، به دبیرستان نظام و سپس دانشکده افسری تهران برده شده بود). جالب اینجاست که سه تن از این افراد در کردستان نقش بازی کردهاند ١-سرتیپ مدرسی رابط حکومت ایران و ملا مصطفی بارزانی ٢- سرهنگ پژمان یکی از سرکردگان ساواک در امور کردستان و ٣ - ابراهیم یونسی که زمانی جزو سازمان افسران حزب توده بود، دیگری مدیر هفتهنامه کوهستان بود که رابطه نزدیکی با جناب قاضی محمد داشت و میشود گفت رابط شاه با جناب قاضی بود. این هیئت مسعود بارزانی را به اشنویه برد، مستقرش کرد و سپس از آنجا برای گفتگو به مهاباد رفت!.
انعکاس این وضعیت بر فعالان جوان سنندج تأثیرگذار بود. آشکار است که پادگان مهاباد که یک تیپ بود و محلش در داخل شهر مهاباد بود با پادگان سنندج که در چند کیلومتری شهر و یکی از رزمیترین لشکرهای تقویتشدهی ارتش ایران را در خود جای داده بود، قابل مقایسه نبود. از آنجا که همواره خطر دائمی از طرف پادگان، شهر را تهدید میکرد، آرزوی برچیده شدن پادگان به یکی از خواستهای برحق مردم تبدیل شده بود. اما نمیشود انکار کرد که تصرف پادگان از جانب حزب دمکرات شوق تسخیر پادگان در سنندج را هم تشدید کرده باشد. در شهرهای دیگر ایران مخصوصاً تهران، در روزهای قیام پارهای از ارتشیان به مردم پیوسته بودند و تبانی ارتش با خمینی و طرفدارانش مسئلهای در این رابطه به وجود نیاورد. اما در کردستان تمایلی به پیوستن به حرکت اسلامی دیده نمیشد و فرهنگ غالب بر ارتش ایران ناسیونالیسم عظمتطلب رضاشاهی و کینهتوزی نسبت به مردم کُرد بود که فاجعه آفرید.
***
ناآرامی شهر سنندج را در بر گرفته بود، مفتیزاده اهل لافزنی و گندهگوئی بود و با جا و بیجا ادعا میکرد که قول خودمختاری را گرفته است و متن آن در جیبش محفوظ است. او از چیزی به نام خودمختاری اسلامی اسم میبرد، بدون هیچ توضیحی که تلویحاً به نکتهی طنزآمیزی درمیان عامهی مردم درآمده بود – به هر قمپز و یا ادعای توخالیای میگفتند مثل خودمختاری مفتیزاده است- ولی مفتیزاده که شخصأ اهل عمل و مدیریت نبود، آرزوی رهبری حکومت اسلامی را داشت. وی اما کارآیی رهبری همان اوباش طرفدار خود را هم نداشت. شاید در حسرت شیخ سعید نورسی شدن بود. شیخ سعید نورسی فرماندهی مسلمان خلفاء عثمانی بود، که گفته به گفته خودش: در جنگ اول جهانی"دریک دستم تفنگ و در دست دیگرم قرآن بود و برای بقاء خلافت عثمانی علیه متحدین میجنگیدم". (در گفتگوی مجله چشمانداز ایران با آقای احسان هوشمند، به اهمیت شیخ نورسی اشاره میشود.). او در اواسط اسفند ماه "حزب مساوات اسلامی" را جایگزین مدرسه قرآن که قبلاً به آن اشاره شده، کرد.
اواخر اسفندماه (٢٥ اسفند) آقای مفتیزاده برای شرکت درجلسه امام جمعههای شهرهای کردستان که در سقز برگزار شده بود سنندج را ترک کرد. رئیس دفتر ایشان دکتر خسرو خسروی طی فراخوانی از هوادارانشان خواسته بود روز ٢٦ اسفند برای ابراز نارضایتی از عدم توجه پادگان به احتیاجات انتظامی شهر به استانداری کردستان بیایند و از طرف دیگر از صفدری به عنوان نمایندهی خمینی خواسته بود که به استانداری بیاید و مستقیماً جوابگوی مردم باشد. این اقدام خشم صفدری را برانگیخت و با دیدن گروهی که در استانداری تجمع کرده بودند، استانداری را ترک کرده و به پادگان بازمیگردد. این اولین جرقهای بود که انفجار روز ٢٦ اسفند را به وجود آورد.
اشاره به این نکته ضروریست، گفته شود بعد از قیام از آنجا که سپهر سیاسی کردستان خالی از تسلط اسلام سیاسی بود، علاوه بر دو کمیته اسلامی که توأمان ستاد انقلاب اسلامی نام گرفته بود، کلیه سازمانهای سیاسی چپ ایران در شهرهای کردستان فعالیت میکردند و خودی مینمایاندند. درمیان آنها "جمعیت دفاع از انقلاب و آزادی" تشکلی که بنا به ابتکار کومهله بنیاد نهاده شده بود، در برگیرنده طیف وسیعی از فعالین چپ ناقد مشی و نظرات حزب توده ایران، حزب دمکرات کردستان ایران و همچنین سازمان چریکهای فدائی خلق ایران بود. طیفی که بعدها خط سه نامیده شد. منظور از اشاره به این موضوع این است که بعد از قیام در فراخوان برای تجمعات سیاسی و یا تظاهرات چپها به فراخوان جهت اسلامی جواب نمیداد و اسلامیها هم به فراخوان چپها جواب مساعد نمیدادند. در نتیجه تجمع استانداری کاملاً از طیف اسلام سیاسی بود که در بازتاب حرکت صفدری منقلب شدند و به طرف ستاد کمیته اسلامی صفدری یورش بردند. درکمیته صفدری در آن لحظه فقط دو نفر حضور داشتند که یکی کشته و دیگری مجروح به بیمارستان منتقل میشود که او هم در بیمارستان میمیرد.
حال دیگر تودهی مردمی که زهر تلخ شکست تشکیل شورای شهر را در ششم بهمن ١٣٥٧ چشیده بودند، و با نفرتی که از وجود کمیته اسلامی در همان یک ماه پیدا کرده بودند، بهترین فرصت بود که بپا خیزند. این چنین بود که بخش عظیمی از تودهی به خشم آمدهی مردم راهی پادگان شدند.
پادگانهای ژاندار مری و ارتش در جوار یکدیگر و در چند کیلومتری شهر سنندج قرار داشتند. بخش دیگری از مردم به ستاد ارتش که در داخل شهر (نزدیک مرکز شهر) بود، رفتند. در این هنگامه سرهنگ صفری فرماندهی لشکر ٢٨ کردستان از دو جریان سیاسی که پس از ٢٢ بهمن شکل گرفته بودند، یعنی دفتر هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق (زندهیاد بهروز سلیمانی) و جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب (زندهیاد صدیق کمانگر) دعوت کرد که برای کنترل تودهی به خشم آمده چارهای بیاندیشند. این دو جریان توانسته بودند قشر وسیعی از جوانان و آزادیخواهانی که در جریان شوراهای محلات فعال بودند را در بر گیرند.
چنانکه قبلاً اشاره شد نیروهای مذهبی (اسلام سیاسی) مخالف شوراهای محلات بودند، منتهی در برابر خیزش مردم توان مقاومت نداشته و از صحنهی نبرد خارج شدند. اما نکتهای که به چشم میخورد، عدم حضور طرفداران حزب دمکرات بود. هر چند تعداد آنها در سنندج زیاد نبود، اما به هر حال عدم حضورشان نمایان بود. زیرا با توجه به وزنهای که حزب دمکرات در مهاباد پیدا کرده بود، انتظار میرفت که در سسندج هم فعال باشند، اما هوادارانشان در جریان شوراهای محلات سنندج (از آبان تا بهمن) شرکت نداشتند، ولی تقابل و یا مخالفتی هم از آنها دیده نشده بود. عدم شرکت حزب دمکرات در ایجاد این شوراها را میشود این گونه تعبیر کرد که آن حزب خود را حزب حاکم در کردستان تعریف میکرده است؛ در نتیجه به وجود آمدن هر ارگان ادارهی شهر با حاکمیت حزبیشان در تعارض قرار میگرفت. تحلیل مسئله هرچه که باشد، حزب دمکرات در آن برهه در سنندج حضور چشمگیری نداشت. اما جریان اسلامی آشکارا مخالف تشکیل این شوراها بود.
در این دوران سازمانهای سیاسی ازجمله اتحادیهی کمونیستها، پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، رزمندگان طبقه کارگر، سازمان راه کارگر، حزب توده، حزب دمکرات و غیره هم فعالیت خود را در سنندج شروع کرده بودند.
این حادثه تاریخی دارای دو ویژگی بود ١ –خود انگیخته بود (بدون برنامهی خاص سازمان یا جریانی مشخص)؛ ٢ – منطقی بودن آن، یعنی درست در فرصت شکستن پیمان میان دو دشمن حاکم، طغیان شروع شد. یعنی مردم به دام پشتیبانی از مفتیزاده علیه صفدری نیافتادند.
با توضیحات اندک فوق می بینیم که: ١- مردم به پادگان یورش بردند، پادگان ژاندارمری که کوچکتر و حاوی تسلیحات سبک و اندکی مهمات بود مقاومت نکرد و به دست مردم افتاد. [گفته میشود (سندی در دست نیست) که افراد پالیزبان و کهنه ساواکیها از طریق آشنائیهائی با افراد شیخ عثمان نقشبندی مقدار زیادی اسلحه و مهمات را از ژاندارمری تحویل گرفته بودند. از این رو در یورش به پادگان از خود عکسالعملی نشان ندادند و با یک تیر دو نشان را زدند ۲- خود را نه در مقابل مردم که همراه آنها نشان دادند. و 3 – آثار کمبود مهمات و تدارکاتی را که به عوامل پالیزبان داده بودند، نیز از بین بردند؛ چنانکه اشاره شد در مورد این سناریو تا کنون مدرکی به دست نیامده است، ولی این برداشت امری شدنی بنظر میرسد.]
پادگان ارتش در تقابل با سیل خروشان مردم به مقابله پرداخت، عدهای به اسارت پادگان درآمدند، و شهر آماج گلولههای توپ و خمپاره قرار گرفت، بیش از ٨٠ کشته، ٣٤٢ نفر مجروح و١٢٢ اسیر نتیجه بمباران شهر توسط پادگان لشکر٢٨ سنندج بود.
در دفتر ستاد لشکر به دعوت سرهنگ صفری و عدهای منتسب به دو جریان هوادار فدائیان و جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب به این نتیجه رسیدند که ١- فرمان آتشبس صادر شود و بیدرنگ تیراندازی علیه مردم و شهر متوقف شود. و ٢- شورائی موقت مرکب از نیروهای مترقی موجود درسنندج تشکیل شود و کنترل اوضاع را به عهده بگیرد.
از طرف سرهنگ صفری (فرماندهی لشکر) فرمان توقف تیراندازی صادر گردید، اما فرماندهان پادگان از این فرمان سرپیچی کردند، و پادگان مستقیماً تحت فرماندهی سرلشکر قرنی (فرمانده نیروی زمینی منصوب ازطرف خمینی) قرار گرفت، و شهر به طور دائم آماج توپ و خمپارهباران بود.
شورای موقت انقلابی شهر سنندج تشکیل شد، و سخنگوئی این شورا به زندهیاد صدیق کمانگر سپرده شد، در حدود نیمهی شب ٢٦ اسفند (و یا ساعات اولیه ٢٧ اسفند) اطلاعیهای با صدای صدیق کمانگر از رادیو وتلویزیون پخش گردید که از مردم شهرخواست آنانی که اسلحه دارند خود را به دفتر شورای انقلابی موقت معرفی کنند تا ترتیب سازماندهی آنان در صفوف مدافعین شهر داده شود.
کومهله پس از اعلام فعالیت علنی خود، در واقع در قالب "جمعیتها" فعالیت میکرد و خود دفتر یا مقر مشخصی نداشت. در ستاد لشکر ٢٨ قبل از تشکیل "شورای موقت انقلابی شهر سنندج" صدیق کمانگر پیشنهاد کرده بود که من کومهله هستم ولی به عنوان جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب حضور دارم پیشنهاد میکنم که از (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) برای تشکیل "شورای موقت انقلابی ....." دعوت شود. حاضرین میگویند آنها دفتری به طور رسمی ندارند، که زنده یاد صدیق کمانگر میگوید شعیب زکریائی از مرکزیت آنها درسنندج است، و اینچنین است که از آن پس با سهیم شدن رسمی در تشکیل "شورای موقت انقلابی شهر سنندج" اسم "سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران" (کومهله) در طی جلسات و گفتگوها رسمیت پیدا کرد و اسمش در رسانههای عمومی منتشر شد. پیش از آن مثلاً در جلساتی که در مهاباد تشکیل میشده است، ٢٩ و٣٠ بهمن حضور پررنگ زندهیاد فواد مصطفی سلطانی به چشم میخورده، اما نه راویان آن جلسات اسمی از موجودیت (کومهله) بردند، و نه تشکیلات تازه اعلام موجودیت کرده، و نه به نام "کومهله" مطلبی را در این موارد منتشر کرده بود.
***
زندهیاد شیخ عزالدین حسینی و احمد مفتیزاده روز ٢٨ اسفند به سنندج آمده بودند، شب و روز جلسات متعددی برگزار میشد.
چهارشنبه شب، اول فروردین شورای انقلاب به سنندج وارد شد، و از فردای آن روز بحث برسر حل معضلات آغاز گشت. در روز سوم فروردین (اگر اشتباه نکنم) جناب شیخ عزالدین حسینی، زمانی که مباحث به سنندج اختصاص پیدا کرد، اظهار داشتند "که از اینجا به بعد ادامهی مباحث به عهدهی فعالین شهر سنندج است"، و خداحافظی کردند. این موضعگیری موقرانه و درست که ناشی از درک سیاسی و اجتماعی ماموستا بود، دوستی و احترام متقابل شیخ عزالدین با مردم سنندج را محکمتر کرد. در عوض از مهاباد آقای عبدالله حسنزاده و آقای غنی بلوریان همراه گروهی از پیشمرگههای حزبیشان آمده بودند که در جلسات تصمیمگیری برای شهر سنندج شرکت کنند، که به درستی از شرکت آنان در جلسه جلوگیری شد و آقای بلوریان به حرمت سالها زندانی بودن در رژیم پهلوی در یک جلسه از گفتگوها شرکت کرد، البته مطلقأ صحبتی هم نکرد. جالب اینکه در جلسهی روز سوم یا چهارم فروردین که برسر متن توافقنامه صحبت میشد، آیت الله بهشتی پرسید که آقایان دمکرات کجا هستند؟ در جواب گفته شد که آقایان دمکرات در سنندج تشریف ندارند! لحظاتی سکوت برقرار شد و جلسه روال عادی خودرا طی کرد. اما به نظر من جلسات نوروز سنندج و عدم حضور حزب دمکرات تمام رشتهای را که حزب دمکرات بر مبنای حزب حاکم رشته بود پنبه شد. از آن به بعد است که کلمهی" آشوبگران کومهله"! وارد ادبیات حزب دمکرات میشود. بالاخره این نشستها منجر به امضای توافقنامهای ٥ مادهای در روز چهارم فروردین شد. در بند پنجم توافقنامه آمده است: "٥- با تشکیل کمیتهی موقت برای ادارهی شهر، شورای موقت انقلاب و ستاد عملیات انقلاب اسلامی منحل اعلام میشوند و حق هیچگونه مداخلهای در اداره امور شهر را ندارند" .
بیگمان مفتیزاده مخالف آن بود، اما همان گونه که به شخصیتش اشاره شد، صدایش در مخالفت با آن در نیامد! جالب اینکه شورای انقلاب آقای ابراهیم یونسی بانه را همراه خود برای استانداری کردستان آورده بود. آنان فردی سابقاً کمونیست و روزه نگیر و نامسلمان را برای استانداری همراه خود آورده بودند! در حالیکه شناخت آنچنانی از کردستان نداشتند، اما فهمیده بودند که فضا و جو سیاسی کردستان مذهبی نیست و باید لااقل به چپ بودن و لائیک بودن فضای سیاسی آن توچه داست. به جز این توضیح دیگری برای آن نمیتوان پیدا کرد. (آنانیکه این نکته را نمیفهمند، قادر نخواهند بود راه حل مناسبی برای مسئله کردستان بیابند.) آنان نمیخواستند به جای یونسی کسی مثل آقای مفتیزاده را که از خانوادهای متعین و دارای سلسله مراتب شرعی (پدر و اجداد) و شناختهشدهای (در استان کردستان) بود، و در عین حال در پیوند خانوادگی با مهتدیها که از خانوادهای از اشراف عشایر قدیمی و شناختهشدهی مکریان هم بودند، و به خاطر این وصلت شناختهشده در منطقه مکریان هم بودند، بگمارند. این سنتها البته زمینهی مساعد وسیعی برای فعالیت دینی مفتیزاده فراهم میکرد. تنها اندیشهی مرتجعانهی مفتیزاده نبود که پشتیبانی دولت موقت بازرگان یا شریعتمداری تبریز را به خود جلب میکرد، بلکه همین وسعت زمینهی سنتی ارتجاعی بود که نظر آنها را بسوی احمد مفتیزاده میکشاند وگرنه ماشالله هزار ماشاالله مرتجع کم نداشتیم و نداریم ولی هیچکدام احمد مفتیزاده نبودند. اما میبینیم که در مقابل فضای آزاد سیاسی آن زمان در کردستان به رغم پشتیبانی دولت ایران نتوانست در برابر نیروهای مترقی کاری از پیش ببرد، تا آنجا که توان داشت، علیه افکار مترقی دشمنی کرد ولی چون ناکارآمدی این روش عیان شد، به کنارش گذاشتند و در قهر نیروی ارتجاعیتر از خود گرفتار شد.
در آن روزها حزب دمکرات کردستان ایران شاخهی مهاباد با انتشار اعلامیهای در بارهی حوادث سنندج، زیر عنوان "توطئههای ضدخلقی و ارتجاعی درکردستان" اعلام موضع کرد، که در آن ضمن به کار بردن شعارهای کلیشهای تأکید بر توطئهی تفرقهافکنی شیعه و سنی نموده، و همچنین وجود عناصر ضدانقلابی و نوکران امپریالسم را مانع رسیدن به اهداف ملی و انقلابی ارزیابی کرده بود. چنین تحلیلی از جانب آنها حاکی از عدم اطلاعشان از ماهیت و شکلگیری روند دمکراتیکی بود که نوروز سنندچ آغازگر آن بود.
اظهارنظرهائی درباره چگونگی به وجود آمدن شورای شهر سنندج منتشر شده است، از جمله صحبتهای کاملاً نادرست بنیصدر، و یا ویدئوئی از دکتر خلیقی در فضای مجازی در جریان است، که در آن حوادث نوروز سنندج را تا حد گفتگوی شخصی خودش با آقای مفتیزاده پائین میآورد، و در خاتمه هم صراحتأ میگوید که این جلسات (چون خود وی هم دلیلی وجود نداشت که در آنها شرکت داشته باشد) بدون نتیجه بوده و همه چیز را آقای مفتیزاده به باد دادند!
و همچنین است افاضات کاملاً نادرست یکی از رهبران حزب دمکرات خالد عزیزی که نیروهای چپ را مانع فعالیت مفتیزاده معرفی میکند. البته این آقا تنها نیست مثلاً فردی بنام محمدعلی توفیقی که آلان در رسانهها ظاهر میشود، فرزند یکی از فرماندهان پایگاه "باند مُسلح به نام پیشمرگهی کرد مسلمان" بوده است (حاجی سعید توفیقی) که با به اصطلاح تحصیلات بالای دانشگاهی(سهمیه فرزند شهید)، در نشریه الکترونیکی میهن دربارهی نوروز سنندج میگوید:
"انصافاً مرحوم طالقانى با حسن نيت فراوان باعث و بانى تشكيل اولين شوراى پس از انقلاب در شهر سنندج شد. تركيب شورا هم همه را در بر مىگرفت از مسلمان، كمونيست، چپ، راست و دمكرات؛ به گونهاى كه ابتدا تقريباً همه راضى شده بودند. اما متأسفانه خيلى زود اختلافات ميان اعضاى شورا مخصوصا چپها كه كمونيستهاى دوآتشه بودند، با طرفداران آقاى مفتىزاده زمينههاى انحلال شورا را فراهم كردند و عملاً فضاى تعامل و گفتگو از ميان رفت و تهديدات نظامى جاى آن را گرفت به گونهاى كه زمينه بروز يك جنگ داخلى و خشونتبار رو به افزايش گذاشت" (.محمد علی توفیقی، دوشنبه | ۱۰ مهر ۱۳۹۶ | ۲ اکتبر ۲۰۱۷ | دورهی جدید | شماره ۱۷ دو ماهنامه میهن
چنانکه اشاره شد در بارهی گفتگوهای روزهای دوم تا چهارم فروردین نوشته و مدرک ثبتشدهای در دست نیست. با مراجعه به روزنامههای آن دوران میشود انعکاسی از آن گفتگوها به دست داد. یکی از منابع قابل دسترس "پیدایش نظام جدید" از انتشارات "مرکزمطالعات و تحقیقات جنگ" وابسته به سپاه پاسداران است که من برای یادآوری از آن بهره گرفتهام. هم چنین کتاب نوروز خونین سنندج از انتشارات "سازمان چریکهای فدائی خلق ایران" که مدارک دست اولی را در بر دارد استفاده کردهام.
کتاب "پیدایش نظام جدید" میگوید: با پایان کار هیئت اعزامی به سنندج ظهر امروز[پنجم فروردین١٣٥٨] این هیئت با هواپیما سنندج را به قصد تهران ترک کرد. هیئت مزبور اطلاعیهای صادر کرد که در آن آمده است که "مطلب بسیار مهمی که در جریان مذاکرات چند روزهی هیئت با مردم کردستان به دست آمد، نشانهی کماطلاعی آنان از اهداف و برنامهی حکومت عدل اسلامی در زمینهی تأمین همهی آزادیهای اساسی برای مردم هر منطقه در تعیین سرنوشت خویش است، که باعث دلهره و شتاب آنان شده ....ما با صراحت و صداقت کامل به برادران و خواهران کردستانی اعلام میکنیم که ...تحقق آرمانهائی را به این شرح تضمین میکنیم: ١ –در تدوین و تصویب قانون اساسی ایران، شما نیز شریک و سهیم خواهید بود و در این قانون حقوق همهی مردم ایران از جمله مردم شریف کردستان تأمین خواهد شد. ٢ – مردم کردستان برای اشاعهی فرهنگ اصیل کردی آزادی کامل دارند و زبان کردی در کنار زبان فارسی در مناطق کردنشین رسمیت خواهد یافت. ٣ –در کردستان همچون استانهای دیگر امور منطقه با اراده و انتخاب مردم اداره خواهد شد و هیچ مقام اداری به آنان تحمیل نخواهد شد. ٤ – به مردم کردستان همه گونه امکان داده میشود تا منابع اقتصاد منطقه را در راه رفاه خود بدون هیچگونه استثمار بهکار گیرند. ٥- برای مردم کردستان همچون مردم سراسر کشور حق دخالت در سیاست عمومی و تصمیمگیری در سرنوشت مملکت بدون هیچگونه تبعیض رعایت میگردد. ٦- دولت اسلامی مرکزی حمایت بیدریغ اقتصادی و اجتماعی از مردم محروم و مستضعف کردستان را در رأس برنامههای خود قرار خواهد داد و در جبران عقبماندگیهای گذشتهی آنان ، کوشش به عمل خواهد آورد. ٧ – به آزادی کردستان در استفاده از لباس و انجام سنتهای خاص کردی کمترین خدشه و خلل وارد نخواهد آمد. "
در ادامه این گزارش برای کم ارزش جلوه دادن اصل مطلبی که امضا کرده بودند چنین میآید:
"امروز قبل از اینکه هیأت اعزامی سنندج را ترک کند به جز اعلامیهی هیأت مزبور اعلامیه دیگری نیز به امضای صدر حاج سید جوادی، ابراهیم یونسی بانه، احمد مفتیزاده، یوسف اردلان و چند نفر دیگر انتشار یافت که روزنامه اطلاعات آن را با عنوان "اولین اعلامیه کمیتهی موقت ادارهی سنندج" درج کرد...
دو نکته در همین سطور نادرست است: ١- امضای توافق به عنوان اعلامیه! از آن اسم برده شده است، توافقنامهای بود که قبل از انتشار پایان کار هیئت امضاء شده بود. اسم ٤ نفراز امضاکنندگان را میآورد. چند نفر دیگر چه کسانی بودند؟.. این ٤ نفر که اسم برده شدهاند سمتی نداشتهاند که با توفق آنها انتخابات صورت گیرد!! آن چند نفر عبارت بودند از آیتلله بهشتی، آیتالله طالقانی، ابولحسن بنیصدر، حجتالاسلام رفسنجانی (شورای انقلاب اسلامی)، (بعدها گویا رفسنجانی گفته بوده است که او امضا نکرده است) در هر حال در کپی متن امضا شده در کتاب نوروز خونین سنندج، امضاهای طالقانی و بهشتی و بنیصدر معلوم است. متنی که با تحریر آقای صارمالدین صادق وزیری تهیه شد، بدون سرتیتر بسمه تعالی بود یعنی متنی که امضاء شد، تیتر اسلامی نداشت و به احتمال قریب به یقین تنها متن جمهوری اسلامی باشد که بدون سرتیتر اسلامی رسمأ امضاء شده است. به یاد دارم قبل از امضاء به اقای صادق وزیری گفتم کیَ آقای طالقانی چنین پیشنهادی را داد؟ در جوابی مستدل، که حاکی از تجربهی او و بیتجربگی من بود، گفت باید طوری نوشته شود که آنها امضاء کنند. درس جالبی بود که میبایست خواست خودت را کمرنگ و از زبان آنها بیان کنی. در هر حال متن توافقنامه اینچنین بود:
{بر اثر ارشاد و راهنمائی حضرت آیتالله العظما طالقانی، باتوجه به علاقمندی کلیهی نمایندگان گروههای سیاسی و ستاد عملیات انقلاب در سنندج در زمینه پیدا کردن راه حل فوری برای مشکلات ادارهی شهر سنندج و حفظ امنیت که از ضروریات ادامهی زندگی است، در جلسهی تاریخ یکشنبه پنجم فروردینماه با حضور آیتالله طالقانی، دکتر بهشتی، هاشمی رفسنجانی، صدر حاج سید جوادی وزیر کشور، بنیصدر و یونسی بانه با نمایندگان شورای موقت انقلاب در سنندج و ستاد عملیات اسلامی در محل دانشکده تربیت دبیر تشکیل شد، در این موارد توافق حاصل شد:
١-کمیتهای مرکب از پنج نفر که دو نفر آن منتخب شورای موقت انقلاب و دو نفر منتخبین ستاد عملیات اسلامی و (کمیتهی انقلاب اسلامی مفتیزاده) و یک نفر منتخب حضرت آیتالله العظمی طالقانی از بین کردهائی که فعلاً در کردستان اقامت ندارند، به عنوان کمیته موقت اداره شهر تشکیل میگردد. برای هریک از اعضای اصلی از طرف منتخبین یک نفر علیالبدل انتخاب میگردد. ٢ – کمیتهی موقت ادارهی شهر سنندج بلافاصله مسئولیت حفظ نظم را در سراسر شهر عهدهدار خواهد گردید و مسئول جلوگیری از هرگونه حادثه در شهر میباشد و انتخابات شورای موقت شهر سنندج را عهدهدار میگردد. ٣- کمیتهی موقت اداره شهر موجبات اعادهی وضع عادی شهر و باز شدن ادارات و دکاکین و مؤسسات عمومی را فراهم خواهد کرد. ٤- تصمیمات کمیتهی موقت باید در صورتجلسات به امضای حاضران ثبت شود و اکثریت آراء قابل اعتبار میباشد؛ ٥- با تشکیل کمیتهی موقت ادارهی شهر، شورای موقت انقلاب و ستاد عملیاتی انقلاب اسلامی منحل اعلام میشود و حق هیچگونه مداخلهای در اداره امور شهر را ندارند.
در همین جلسه آئیننامه انتخاباتی شورای اداره شهر سنندج نیز تهیه و تدوین شد که به جز تعیین روال اجرای انتخابات، عمده مفاد آن عبارتاست از:
- شورای موقت شهر سنندج مرکب از ١١ نفر منتخبین ساکن شهر سنندج خواهد بود که برای مدت شش ماه انتخاب میشوند...........
با امضاه این توافقنامه ٢٢٣ نفر اسیر در پادگان بلافاصله آزاد شدند (عبدالله مهتدی جزو اسرا بود) اسامی اسرا در کتاب نوروز خونین سنندج ثبت شده است. شمار جانباختگان دراین حوادث ٩٩ نفر و شمار مجروحین ٣٤٣ نفر بود.
اسامی کمیته موقت ادره شهر سنندج عبارت بودند از: یوسف اردلان، سعید شیج الاسلامی، فواد روحانی، هادی مرادی، مظفر پرتو ماه.
از اعضاه علیالبدل شعیب زکریائی را به یاد دارم که در جلسات کمیتهی موقت انتخابات شرکت داشت. کس دیگر را به عنوان علیالبدل به خاطر ندارم و به گمانم اصلاً در جلسات شرکت نمیکرد.
درخاتمه جلسه مختصر نکات شورای مورد نظر قبل از قیام گفته شد (قبلاً به آن اشاره شد) گفتند مقررات و آئیننامه را تهیه خواهیم کرد و به اطلاعتان خواهیم رساند.
بازتاب جهانی توافقنامه:
انعکاس توافق در ایجاد شورای شهر سنندج بسیار گسترده بود، از جمله خبرگزاری فرانسه در تحلیلی از اوضاع کردستان و مذاکرات بین هیأت اعزامی از تهران و کردها گزارش داد:
"آذریها در شمالغرب، ترکمنها در کناره دریای خزر و بلوچها در جنوب شرقی و حتی اعراب خوزستان در سکوت، تحول این شورش محلی را که پایان آن ممکن است بهعنوان نمونه تلقی شود دنبال کنند."
رادیو آلمان نیز گفت: "چنانکه از قرائن برمیآید، شعلههای یک قیام مسلحانه که میرفت تا در استان کردستان به حریقی خطرناک تبدیل شود، فعلاً رو به خاموشی گذاشته است و صلح و توافق در این بخش از کشور ایران حکمفرما شده است".
روزنامه فایننشیال تایمز در تفسیری نوشت: " طرح هفت مادهای توافق شده بین رهبران و نمایندگان کرد و دولتی [اشاره به اعلامیه شورای انقلاب در پایان کار است و روزنامه فایننشیال تایمز آن را با توافق پنج مادهای یکی دانسته است] گرایشهای تجزیهطلبانه در کردستان و دیگر استانها را در روزهای قبل از رفراندم آرام میکند"
رادیو مسکو بدون اسم بردن از توافق شورای انقلاب در سنندج این حرکت را به شاه سابق ایران منتسب کرد!
رادیو بی بی سی که پر شنوندهترین رادیوی فارسی زبان بود، بدون پرداختن به چگونگی ایجاد شورا به تفسیری طولانی میپردازد که درواقع چیزی نگوید! گوشه کوچکی از آن اینچنین است:
"به دنبال توافقی بین کردها و نمایندگان دولت مرکزی ایران اوضاع سنندج آرام شد ... اما در تهران کمیتهای ازحقوقدانان و روحانیون مشغول تنظیم قانون اساسی جدید میباشند، ... از گزارشهای نخستین چنین برمیآید که هیچ مادهای در قانون اساسی، برای خودمختاری غیرفارسزبانان در نظر گرفته نشده بود، ولی اینک بروز اغتشاش در سنندج مرکز استان کردستان، دولت را وادار کرده که به تقاضاهای اقلیتها توجه کند. امتیازهای عمدهای که کردها به آن دست یافتهاند، عبارتند از انتخاب استاندار کرد برای استان کردستان، تعهد دولت به مسالهی تدریس زبان کردی در کنار زبان فارسی در مدارس منطقه و تضمین شرکت آنان در تدوین قانون اساسی کشور. قانون اساسی جدید خودمختاری محدودی را به استان کردستان خواهد داد ولی به هر حال شورای انتخابی کردها، که اکثراً سنی هستند، جانشین کمیته انقلابی کنونی سنندج، که اکثر اعضایش مسلمان شیعهاند، خواهد شد."
این چنین بود بازتاب این توافق و انعکاس جهانی آن و اما در داخل کشور ایران بازتاب حوادث کردستان در گنبد کاووس، که در آنجا هم نیروهای چپ، و بهطور ویژه سازمان چریکهای فدائی خلق پایگاه و نفود داشتند، شورائی بنام "شورای انقلابی خلق ترکمن" تشکیل شده بود، که مرکزیت آن زندهیادان " ولی محمد آخوند ارزانش، محمد طالبی، محمد جبل عاملی، و شیر محمد درخشنده توماج" بودند (در بند ٢ زندان قصر با توماج آشنا شده بودم). بعد از آن اتفاقات مدهشی به وقوع پیوست که گوشهای از آن هم دامن شهرمان را گرفت.
***
اولین خبری که روز ششم فروردین جلبنظر کرد، کنار گذاشته شدن سرلشکر قرهنی بود (مردم سنندج محاکمهاش را میخواستند)
کیهان مینویسد: "ازهمان روزهای نخستین که سرلشکر قرهنی به سمت رئیس ستاد کل ارتش ملی- اسلامی ایران منصوب شد، برخی از نظامیان و گروههای مختلف سیاسی و افراد مختلف ....به این انتصاب اعتراض کردند و اضافه میکند به دنبال رویدادهای کردستان بود که براساس اطلاعیههایی از طرف ستاد ارتش ملی، دستور سرکوبی مردم کردستان را داده بود و برای این کار صرفنظر از دستوری که به پادگان کردستان داده بود، برای سرکوب مردم کردستان از هلیکوپترهای مجهز به مسلسل نیز استفاده کرد و عدهای از افراد گارد جاویدان سابق را نیز به صحنههای نبرد سنندج فرستاد."
ناآرامی در خرمشهر، مهندس بازرگان و دریادار مدنی را به خوزستان کشاند.
روز ششم فروردین سرلشکر قرهنی که مسبب کشتار مردم سنندج بود از سمتش برکنار شد.
از همان فردای تشکیل کمیته موقت برای انتخابات، میبایست دست هواداران مفتیزاده را کوتاه میکردیم، که امکانات لازم پرسنل کافی نداشتیم.
جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب نگهبانی تلویزیون و دروازه ورودی "گریزه" (ورودی از کرمانشاه) را به عهده گرفت. بیاد ندارم "دفتر هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق" حفاظت از چه مناطقی را عهدهدار شدند (شاید رادیو تلویزیون)، مجبور بودیم پیشنهاد استانداری مبنی بر "استفاده از بقایای شهربانی" را قبول کنیم. آنچه مهم و چشمگیر بود انضباط و یاری مردم بود، وگرنه با نبود تقریباً کامل امکانات، نظم و امنیت شهر امکانپذیر نبود.
بهطور خوشبینانهای قرار انتخابات را یک هفته در نظر گرفته بودیم؛ اما فراهم کردن مقدمات انتخابت دو هفته طول کشید.
نکتهی بسیار مهم این حواث ایجاد همبستگی ملی بود که بروزات خود را در کمکهای فراوان به شهر سنندج نشان میداد. از اشنویه تا قصرشیرین کمکهای غذائی روستاهای دور و نزدیک به سنندج میرسید. معمولاً در ورودی شهر محمولههای اهدائی با استقبال مردم و به خصوص جوانان روبرو میشد. از ورودی شهر تا محلی که مواد غذائی انبار میشد، وسایل نقلیه حامل مواد غذائی با شور و شوق جوانها همراهی میشد و شعار میدادند، و به این ترتیب تظاهرات همبستگی کوچکی برپا میشد، که در تاریخ نظیرش را نداشتهایم. نیازی به تیزبینی خاصی نبود که ناظر این نمود همبستگی باشی. آرزوی رهائی از ستم و زجر سالیان دراز سرخوردگی به گُل نشسته بود. درسنندج پدیدهی نوینی رخ نموده بود. "ادارهی امور شهر به دست خود مردم" افتاده بود. در همین روزها هیأت حزب دمکرات برای دیدار با خمینی در تهران بود. دو پدیدهی متفاوت شاید مکمل (یقین ندارم) ولی این را به یقین میتوانم بگویم که عدم حضور حزب دمکرات در این وقایع بازتاب نادیده و نانوشتهاش را در تهران داشته است. متأسفانه کینهتوزیایکه با صفت آشوبگر و دوبهمزن پس از این جریان در ادبیات حزب دمکرات به وجود آمد، احتمالاً جوابی است به بهم ریختن کاسه و کوزههائی که در رؤیاهای خود ساخته و پرداخته بودند.
در محدودهی کشور ایران اما، شورای انقلاب به ویژه آقای طالقانی و احمد حاج سید جوادی (وزیر کشور) ایده شورای شهر را به قصد اسلامی کردن آن بهرغم بازتاب جهانی این رویداد که به آن اشاره شد، این حرکت نا شناخته ماند، در حالیکه این رخداد قدم بزرگی بود در تجربهای نوین، یعنی حرکت دموکراتیکی بود در جهت خط بطلان کشیدن بر نمایندگی "خودخوانده". بدین معنا که حزب و سازمانهائی تشکیل میشوند و خود را به نمایندگی توده مردم یا طبقه کارگر منصوب میکنند. این حرکت به روشنی بیان این مطلب بود که: نمایندگی باید معنا داشته باشد، و صرف تعلق به چنین حزب و چنان جریانی به هیچکس مشروعیت نمایندگی را نمیدهد. این درس را باید از نو بیاد بیاوریم. نگران نمرهی قبولیمان نباشیم و آن را زیر سؤال نبریم. مطمئن باشیم که در همآهنگی و همرزمی در خدمت به تودهها و پیگیری دفاع آزادیهای اجتماعی است که ضرورت نمایندگی را برای انجام امور اجتماعی مشخص میکند، و به آن معنا میبخشد، نه صرفاً تعلق به این یا آن حزب.
به امر انتظامات اشاره شد که اجبارً به تداوم ناکارآمد شهربانی پیشین تن دادیم، درمورد خدمات بهداشتی بیگمان با زحمت و فشار بر پرسنل بیمارستانها بود که بدون هیچ چشمداشتی، یا اعتراضی قهرمانانه درخدمت به مردم جانفشانی میکردند.
چنانکه اشاره شد، کمکهای غدائی و تدارکاتی که از اطراف میرسید، در مراکزی انبار میشد. مراکز جمعآوری کمکها یکی مقر جمعیت دفاع از انقلاب و آزادی بود و دیگری دفتر هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران. ممکن است مراکز دیگری هم بوده باشد که من از آن بیاطلاعم. همه از بزرگ و کوچک به ویژه جوانترها نمونههائی شده بودند از اسطورهی انسانیت، که با کار شبانهروزی نظارت و تقسیم مایحتاج اولیه را به عهده داشتند، و زیباترین تابلوهای انضباط و یاریرسانی را خلق کردند. چنانکه اشاره شد خدمات بیمارستانها و پرسنل آن با کمترین و یا نبود امکانات خود داستانیست. درست است که انتخاب کار در بیمارستان منطبق است با جوهر انسانی این عزیزان، در این ایام اما، ستارههای درخشانی جوهرانساندوستی را به نمایش گذاشته بودند که هرکدام اسطورهای بودند و هستند. (بعدها نمونههای خواهران کعبی و شهین باوفا ثمرهی این دورانند) .
فضای سیاسی آزاد و به دور از قید دینباوری جذابیت خاصی را برای آرزومندان آزادی بوجود آورده بود. داستانهای کوتا و یا سفرنامههائی چند حاصل دیدار آنانیست که به دیدار کردستان میآمدند، از شمال، از مهاباد میآغازیدند و با آرزوی دیداری دوباره در کرمانشاه سفرشان را به پایان میبردند و یا به وارونه از کرمانشاه میآغازیدند و بدرود را به مهاباد میگفتند. (بیشتر این سفرها در نوروز و فروردین ١٣٥٩ بود). بودند یارانی که چنانکه رفت، کمر همت بسته و به یاری مردم رزمنده این دیار پای تا سر شوق سرانداز و پایکوبان نگارههائی ابدی را بر تاریخ این دیار نقش میزدند. رفیق بسیار ارزنده و عزیزم زندهیاد بهروز معینی که در خرمآباد میخواست سازمان زحمتکشان لرستان را سازمان بدهد، با کامیونی از ترهبار! به سنندج آمد، از اهواز بار زده بود که در زیر ترهبار چندین قبضه اسلحه، مقدار قابل ملاحظهای مهمات و دو قبضه تیربار پنهان کرده بود. در بازگشتش از کردستان در خرمآباد جانیان حکومت جهل و جنایت با ایجاد تصادفی از پیش طرحریزی شده او را از ما گرفتند یادش همواره برایمان زنده است، او از این عاشقان جان برکف بود.
پائیز ١٤٠٢درصفحه فیس بوک (محمد اعظمی) در سالیاد زنده یاد فریدون اعظمی مطلبی بود دال بر پیوند مبارزاتی آن زمان به ویژه اهواز و کردستان و اینکه به احتمال قریب به یقین زنده یاد بهروز معینی نسبت فامیلی و همفکری نزدیکی با فریدون اعظمی داشت، این کمک تسلیحاتی سازمان داده شده این گروه باشد. رفیقی بدون ذکر نام چنین نوشته بود:
"اواخر سال ١٣٥٨ همراه جمعى از فعالين كومله از كردستان عازم جنوب و مشخصاً اهواز شديم. بعد از مدت كوتاهى از طريق زنده ياد پرويز ميرى با جمع وسيعى از طيف خط سه از جمله فريدون اعظمى آشنا شديم. ايشان و يك نفر ديگر به اسم ... مهندس پروژه ساختمانى دانشگاه جندى شاهپور اهواز بودند. فريدون وقتى كه فهميد ما از كردستان و مرتبط با كومله هستيم به گرمی ما را تحويل گرفت. او خيلى سريع امكانات زيادى را در اختيار ما گذاشت و با توصيه و كمك ايشان همه ما در شركت دانشگاه جندى شاهپور اهواز استخدام شديم. محافل زيادى از بچههاى چپ و کمونيست در اين شركت وجود داشتند كه خيلى سريع با همه آشنا شديم. فريدون در ميان كارگران مختلف اتوريته و محبوبيت عميقى ايجاد كرده بود، هر وقت قيافه بسيار خوشتيپ و دوستداشتنياش از دور پیدا ميشد، همه كارگران کرد، بختيارى، عربزبان و غيرو دورش حلقه ميزدند ............. سالهاى ٥٩-٥٨ كه كومله در كردستان درگیر جنگی تمامعيار عليه يورش وحشيانه نيروهاى جمهورى اسلامى بود، فريدون و رفقاى جنوب كمكهاى دارويى و تداركاتى بسيار زيادى را در اختيار ما قرار دادند كه روانه كردستان ميكرديم. همچنین امكانات ديگری مثل انتشارات و غيرو در اختيار ما كه تشكيلاتی جديد و نوپا بوديم قرار دادند. آن سالها يكى از پشتگرمی ما رفيق فريدون و كمكهاى او بود. فريدون عزيز كه كولهبارى از تجربه مبارزاتى عليه دو رژيم سلطنتى و اسلامى را داشت رفيقى بسيار محبوب و يار و دلسوز كارگران جنوب و يكى از سازماندهان انقلاب ٥٧ بود كه تمام زندگیش را وقف مبارزه در راه آزادى، برابری و عدالت اجتماعى كرد و سر انجام و با افتخار و سربلند، در راه آرمانهای انسانی خود جان باخت. ياد عزيزش هميشه زنده خواهد ماند."
چنانکه اشاره شد دراین روزها رویدادها آنچنان فراوانند که بازگوئی آنها اگرنه غیرممکن که بسیار سنگین است، سازمانها وگروههای سیاسی که ڕنگ و بوی آزادی را با خوشرایحهترین عطر بهاری آمیخته بودند، همگی در شهرهای کردستان به دور از لعن و کینه اسلامیان سیاسی شروع به فعالیت کرده بودند، اما نشناختند و نشناختیم آنچه را که ساخته بودیم. "پشت جبهه"اش میخواندند. حال که خود جبهه بود. خدای آزادی در کردستان با ناخدای جهل و جنایت پنجه درافکنده بود، تدام انقلاب را میشد دراین دیار لمس کرد؛ دریغا خام بدیم و نشد که پخته شویم .
***
در دیدار دوستان از کردستان شاهد آنیم که همواره عدهای با رسیدن اتوبوسهای مسافربری منتظر دوستان نادیده بودند. میخواستند که مسافران میهمانشان باشند و این چنین میشد، هم اکنون که به این پدیدهی انسانی مینگریم، عظمت و شکوه اخلاق انقلابی را درمییابیم. غریبهای که دیگر غریبه نیست، به کانون خانوادگی دوست نادیده میرود و صاحب خانه که دیگر صاحبخانه نیست رفاقتش را میفهمد! (در دوران پیشمرگه بودن به گونهای دیگر این صمیمت انسانی وجود داشت) شرایط انقلابی رفتار و احساس انسانی خود را میآفریند.
اولین خبری که روز ششم فروردین جلب نظر کرد، پس از کنار گذاشتن سرلشکر قرهنی بود که مردم سنندج محاکمهاش را میخواستند، تحصن عدهای از افسران، درجهداران و سربازان کرد پادگان سنندج در اعتراض به کشتار مردم سنندج و تحریکات سربازان غیربومی علیه افراد محلی بود که از رفتن به پادگان خودداری کرده بودند. از بازگشت این افراد به پادگان ممانعت میشد. درخواست برگشتشان به پادگان همچنان ادامه داشت. افسران، درجهداران و سربازان ارتش و ژاندارمری متحصن درمسجد جامع سقز که از روز دوم فروردین آغاز شده بود، با صدور اعلامیهای بر خواستهای خود و در تأیید تحصن افسران، درجه داران و سربازان سنندج تأکید داشتند. (یک بند از درخواستها پاک کردن صفوف ارتش و ژاندارمری از عناصر ضدمردمی و تشکیل ارتش ملی بود).
تظاهرات برای گفتن "نه" به رفراندم (آری –نه) آغاز شده بود و شور دیگری به شهری که آرامشاش را بعد از جنایتهای ارتش اسلامی تجربه میکرد، داده بود.
باندرول نمونه و تاریخیای که با کلمه "نه" آراسته شده بود، در تظاهرات دیده میشد. این باندرول نمایشگر عظمت یک حرکت انقلابی بود، و من که از ١٨ سالگی پایم به دانشگاه و تظاهرات باز شده بود، تا به امروز آن را گویاترین، قاطعترین و مختصرترین باندرول دیدهام.
تمام نیروهای سیاسی موضع موافق و مخالف خود را اعلام کرده بودند، بنا بر اینکه موضع نیروهای سیاسی فعال در ایران و کردستان در جهت عدم شرکت در رفراندم بود، مختصراً به درج اسامی آنها (طبعا اسامیای که در اختیار داشتهام) کفایت میکنم.
سازمان چریکهای فدائی خلق ایران با صدور بیانیهای اعلام کرد که در رفراندم شرکت نمیکند. "معلمین پیشگام"، دانشجویان پیشگام دانشگاهها و مدارس عالی کشور"، "اتحاد ملی زنان" (در جریان خط ٣ جای میگرفت)، "اتحادیه انقلابی زنان مبارز" (خط٣)، "جبهه دمکراتیک ملی ایران" ، "اتحاد چپ" ضمن اعلام موجودیت، برعدم شرکت در رفراندم تأکید کرد، روزنامه آلیک که به زبان ارمنی منتشر میشد، عدم شرکت در رفراندم را اعلام کرد (اشاره به این نکته بی مناسبت نیست که "انجمن زرتشتیان" و "جامعه روشنفکران یهودی ایران" با صدور اعلامیههائی بر شرکت و رأی آری به رفراندم تأکید کرده بودند)، گروهی تحت عنوان "کمیته موقت جبهه ملی"، سازمان "پیکار در راه آزادی طبقه کارگر"، سازمان "وحدت کمونیستی"، "اتحادیه کمونیستهای ایران"، " سازمان کارگران انقلابی ایران _راه کارگر" عدم شرکت در رفراندم را اعلام کردند.
موضعگیری شخصیتها وسازمانها در کردستان:
"جناب شیخ عزالدین حسینی"، "حزب دمکرات کردستان ایران"، "سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران"(کومهله)، "جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب"(سنندج)، "جمعیت دفاع از حقوق خلق کرد" (مریوان)، "جمعیت طرفدار زحمتکشان و دفاع از حقوق خلق کرد"(سقز)، "جمعیت دفاع از زحمتکشان و حقوق ملی خلق کرد" (بوکان)، "ستاد مشترک نیروهای دمکراتیک" (مهاباد)، "جمعیت راه رهائی زحمتکشان" (مهاباد)، "جمعیت مبارزین راه آزادی و مدافع حقوق ملی و دمکراتیک خلق کرد" (بانه)، شرکت در رفراندم را رد کردند.
در این هنگامه بود که در روز نهم فروردین به ناگهان خبر ناگواری شهر سنندج را غرق در ماتم کرد، اگر تا چند روز پیش جنازه فرزندان شهر را که با تیر دشمن به خاک افتاده بودند بر دوش میکشیدند، اینبار درسوگ عزیزانی مینشستند که ستون فقرات و مایه زندگیبخش آن دوران سخت بودند. دو پزشک عزیز و گرانقدر و رفقائی که شب و روز درکار تیمار درد جنگزدگان بودند، و برای یاری رساندن به ترکمن صحرا میشتافتند، در یک حادثه رانندگی، با واژگون شدن مینیبوس نه نفر کشته میشوند.
چگونگی تصمیم گیری و سازماندهی این حرکت متهورانه که اگر دچار سانحه نمیشد به یقین نمیتوانست به مقصد برسد، ناگفته و پوشیده ماند، درآنروزها چنانکه اشاره شد تحصن نظامیان معترض در مسجد جامع سنندج ادامه داشت ، هنوز مدارس کار خود را از سر نگرفته بودند، در نتیجه فعالین سیاسی و جوانان با کثرت بیشتری در حمایت از ارتشیان معترض در مسجد جامع حضور پیدا میکردند. میگویند شاید در همین تجمعات گسترده، چنین تصمیمی گرفته شده باشد، که جای یقین نیست. درکتابی که خانم گلرخ قبادی همسر آقای ساعد وطندوست (یکی از اعضای تصمیمگیرندهی مرکزیت کومهله و مسئول منطقه سنندج) نگاشتهاند، از قول همسرشان میگوید که ایشان خبر داشتهاند و مخالف رفتن رفقا بودهاند! اما چگونگی تصمیم اینان هرگز روشن نشد. هیچ سازمان و جمعیتی مسئولیت این سفر را به عهده نگرفت.
مینیبوس از بیجار گذشته در کناره پل "زردکمر" واژگون میشود. نه نفر ازاین عزیزان جانشان را از دست میدهند. زندهیادان فریده زکریائی، جمیل زکریائی، فایزه قطبی، گلریز قبادی، اسماعیل علیپناه، رئوف کمانگر، دکتر اسعد وزیری، جمیل سجادی، دکتر فتح الله لطفالله نژادیان در محل حادثه جان میبازند و عزیزان: تیمور مصطفی سلطانی، دکتر محیالدین سجادی، فرخ کاوه ، مسعود قشقایی، امیر رنجبر، پرویز فتوحی به درجات مختلفی مجروح شده و جان بدر بردند. اشاره کردم که هیچ کس و سازمانی مسئولیت این سفر فاجعهآفرین را به عهده نگرفت. این حادثه تمام حرکت و شوری را که در اولین گام به سوی دموکراسی برداشته شده بود، تحتالشعاع خود قرار داد. در روزهای بعد هزاران نفر از بزرگ و کوچک، شهری و روستائی، پیکر این عزیزان را در کنار آرامگاه و بنای یادمانی که به افتخار رزمندگان دارینه (١٣٤٧) برپا شده بود، به خاک سپردند. همه چیز درهم تنیده شده بود، ماتم و سوگ از دست دادن این عزیزان، سالروز به دار آویختن قاضی محمد، اینروزها را میشود از سختترین دوران زندگی شهر سنندج به حساب آورد.
منطقه مکریان
پرواز هواپیماهای نظامی برفراز کردستان (استان آذربایجان – سردشت) و شکستن دیوار صوتی دراین روزها تکرار میشد که با حفظ آرامش و انجام رفراندم همخوانی نداشت. هرچه بود این حرکات مردم منطقه موکریان و سردشت را نگران کرده بود.
رفراندم
در مریوان کمیتهی انقلاب اسلامی (حامیان مفتیزاده) دست به تظاهرات خشونتآمیزی زد. ابتدا با شعار "خودمختاری" و "خمینی حق ما را فراموش مکن"، سپس با "درود بر انقلاب اسلامی و مرگ بر کمونیسم"، شهر را به آشوب کشاندند. (به نقل از پیدایش نظام جدید که خود از کیهان نقل میکند.)
جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب در سنندج با انتشار اعلامیهای، مسئولیت حوادث مریوان را متوجه فئودالها و قیاده موقت دانست.
در چنین وضعیتی پای به روز رفراندم میگذاریم. در سقز بنا به آرشیو (کیهان): "امام جمعهی سقز که دیروز رأی دادن به رفراندم را منوط به پذیرش خود مختاری از جانب خمینی کرده بود، طی اعلامیهای مردم را به شرکت و دادن رأی آری به رفراندم دعوت کرد!"
دراین اوضاع نابهسامان حوزههای رأیگیری دچار برآشفتگی شد، به طوریکه بنا به نوشتهی روزنامه کیهان:" از ٥٨هزار ورقه رفراندم نیمی از آن از بین برده شد و از ٤٥ صندوق مستقر در روستاهای سقز سه صندوق برگشت داده شد"
در مهاباد صندوقهای آرای رفراندم در شهر به توصیه جناب شیخ عزالدین حسینی جمعآوری شد.
در بانه با تحصن مردم و استعفای اعضای هیأت نظارت بر رفراندم احذ رأی متوقف شد.
در بیجار و بخش دیواندره با وجود بخشی از ناآرامیها رفراندم برگزار شد.
در سنندج رفراندم با آرامش برگزار شد. با آنکه رفراندم ازطرف بعضی از جمعیتها، احزاب و گروههای سیاسی تحریم شده بود، جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب و دفتر سازمان چریکهای فدائی خلق ایران با انتشار بیانیههایی هرگونه دخالت و اعمال فشار و تحمیل افکار و ایجاد دلهره در امور رفراندم را محکوم کردند. کمیته پنچ نفرهی ادارهی امور شهر سنندج در مصاحبهای تلویزیونی آزادی مردم برای شرکت در رفراندم را مورد تأکید قرار داد. به گفته استانداری کردستان: "در جریان اخذ آراء، بین موافقین و گروهی از مخالفین، که گفته شده است عراقی بودهاند، برخوردی روی داده، و چند تیر هوائی شلیک شده است، لیکن جراحتی به کسی وارد نشد و پس از آن آرامش برقرار گردید".
قابل توجه اینکه در روز رفراندم بر اثر سانحهای که ذکر آن رفت شهر در چنان سکوت و ماتمی فرو رفته بود که پدیده رفراندم در برابر آن رنگ باخته بود و کسی یارای پرداختن به آن را نداشت، آرامشی که استانداری بیان میکند درست بود، اما نه به حرمت رفراندم، که شهر در سوگ عزیزان خود نشسته بود. روز بعد از رفراندم، مجدداً در پادگان مهاباد اتفاقاتی افتاد، و در واقع پادگان مهاباد که از اوائل اسفند در کنترل حزب دمکرات بود، مورد تاراج قرار گرفت. به دنبال این ماجرا حزب دمکرات با صدور بیانیهای ١٥ مادهای که بیشتر برای رفع اتهام تخلیهی اسلحهی پادگان از سوی حزب دمکرات است، میگوید: "به اطلاع عموم میرساند عدهای ماجراجو که معلوم نیست وابسته به چه سازمانی هستند دست به اقدامات آشوبگرانهای زدهاند ."... ازجمله پخش عکس شاه سابق و....شعار علیه حزب دموکرات و ....
در بند ١١ بیانیه آمده است که تعدادی از عناصر شناخته شده که در سنندج عامل تحریک و سپس دست به گریز زدهاند، هماکنون عاملین این تحریکات میباشند.
١٢ – به زودی این عاملین با مدارک و دلایل کافی به عموم معرفی خواهند شد.[هرگز منظور از آن عوامل روشن نگشت و معرفی آنان نیز صورت نگرفت].
همزمان با این حال و احوال در شهر سنندج، هیأت حزب دمکرات به سرپرستی دکتر قاسملو و همراهی غنی بلوریان و همراهانشان در تهران درگیر مناسبات و کارهای دیپلماتیک، دیدار با خمینی و مصاحبههای مطبوعاتی بودند.
در روز ١٢ فروردین، در اجتماعی با شرکت رهبران حزب دمکرات، کردهای مقیم مرکز، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومهله) و سازمانها و جمعیتهای مختلف سیاسی در دانشگاه صنعتی برگزار شد، که به تشریح برنامه و مواضع خود پرداختند. جالب اینجاست که هیچکدام از سخنرانان از دستاورد مذاکرات در سنندج و انتخابات شورا سخنی به میان نیاوردند.
و اما در یکی از این روزها نزدیک ظهر از مینیبوسی حدود ١٥ نفر جوان پر شور که به ظاهر گویا بیش از ٢٠ ساله به نطر میرسیدهاند، به محض پیاده شدن بنای شعار دادن را گذاشته بودند و مردم را به تجمع و حمله به پادگان دعوت کرده بودند، پیدا بود که کسی به دنبال آنها نیافتاده بود. همینقدر به یاد دارم که یکی از رفقا (بیاد ندارم کدام رفیق) آمد و به من گفت که چنین اتفاقی افتاده است. گفت؛ این عده که به وسیله مردم به مقر "جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب " راهنمائی شدهاند، در آنجا هستند. به طرف مقر جمعیت به راه افتادیم، اما اندکی با تأخیر رسیدیم. تا ما رسیدیم مسئولین "جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب" آنها را با همان مینیبوسی که آمده بودند برگردانده بودند!
چنانکه اشاره شد خبرهای ناگوار و مبهمی از ترکمنصحرا در میان مردم پخش میشد. اولین خبر این بود که نوجوان سیگارفروش را کمیته اسلامی بازداشت کرده و او را کشته است. مردم در واکنش به این جریان به طرف کمیته رفتهاند و... "دفتر هوادارن..." در این زمینه خیلی فعال بود.
افراد کمیتههای اسلامی سنندج که حمل سلاح و کارهای به ظاهر حفظ امنیت از آنها گرفته شده بود، شروع به ایجاد اغتشاش کردند. (این افراد بخشی از پیشمرگان بارزانی تحت رهبری کامیار بارزانی بنا به درخواست ابراهیم یونسی به سنندج آمده بودند و در استانداری اقامت گزیده بودند و به میان مردم نمیآمدند) کلاً محافظین استانداری که از افراد کمیته مفتی زاده بودند، اخراج شده بودند.
تداوم این فضای انقلابی رو به رشد در کردستان برای ارتجاع به قدرت رسیده ناخوشایند و غیرقابل هضم بود و دیدیم که فرمان جهاد خمینی دایر بر لشکرکشی به کردستان و عواقب آن را که تا هم اکنون ادامه دارد.
تنها روشنفکری که متوجه این پدیده اجتماعی شد زندهیاد محمد مختاری بود که این پدیده نوین به ظاهر ساده و لی شدنی و انقلابی را دید و مطلب سادهای در باره آن در کتاب جمعه شماره ١٥ مهرماه ١٣٥٨ نوشت.
در خاتمه اگر بخواهم به این سوال سهل و ممتنع جواب شخصی خودم را بدهم، اینچنین میگویم؛ ما طی تاریخ مبارزاتیمان نتوانستهایم چپ ایرانی داشته باشیم.
الف- از همان آغاز (١٩٢٠) تشکیل حزب کمونیست، دایم خود را از زحمت به وجود آوردن حزب رها کردیم. گفته و کرده بزرگان را نه به عنوان رهنمود و درسگیری که به سان لقمه جویده میخواستیم قورت بدهیم که نمی شد. تاریخ حرکتهای اجتماعیمان را نتوانستیم مطالعه کنیم!.
ب-هنوز هم کم نیستند کمونیستهایی که رفرانس مبارزاتیشان نه تحلیل وضعیت مبارزهای که در آن درگیرند، بلکه انقلاب اکتبر است و تلویحاً برپائی دیکتاتوری پرولتاریا پس از سر نگونی (آن زمان شاه و اکنون جمهوری اسلامی). در واقع کم نیستند که به جز انقلاب "شیک" ! کسر شأنشان میآید به حل دمکراتیک مسائلی که در پیش روی است روی آورند. به همین جهت مسائل دمکراتیک که از آنِ چپ است بیصاحب میماند و راستها که همیشه حاضرخور هستند، آن مسائل جدی را تصاحب میکنند و به لجن میکشند. مثل همین شعار زن زندگی آزادی. و به همین گونه است محیط زیست و…
ج- هنوز عامل بازدارنده کم بها دادن به زن حاکم است. به مبارزات "مردانه" کارگریمان نگاه کنیم، احتیاج به توضیح بیشتر ندارد. چارهای اگر هست در گسترش و شکوفائی مبارزات با شرکت زنان است و در این رویکرد شعار زن زندگی آزادی گویای راه پیشاروی است.
د- حق زندگی شایسته یک انسان برای همه.
ه- حفظ محیط زیست که بدون نجات محیط زیست سه جریان دیگر بیمعنا خواهد بود. منظور این است به زبان ساده؛ مبارزهای که این محتوا را نداشته باشد، مبارزه پرولتاریا نیست چرا که پرولتاریا نه تنها خود که طبقات حاکم را از قید سرمایه رها خواهد کرد. دو نمونه دراین نوشته بیان شده است.
ج - ندیدن بازمانده روابط اجتماعی - اقتصادی بخشی از طبقه حاکم ماقبل سرمایهداری که مبارزهای دمکراتیک برای ستردن این جرثومه جهالت از صحنه زندگی تودهها را میطلبد.
به نقل از کتاب هماندیشی چپ، ویژهی انقلاب ۵۷