چهل و سومین دوره جشنواره جهانی فیلم زنان دورتموند ـ کلن که از ۲۲ آوریل در شهر کلن آلمان آغاز شد، پس از ۵ روز با دادن جایزهی اصلی خود به فیلم «خدا کمک نخواهد کرد»، ساخته کارگردان کروآسی، هانا جوشیج به پایان رسید. در این دوره بیش از ۹۰ فیلم به نمایش درآمد که با نشستهای گوناگون دربارهی موضوعهای فنی و سینمایی، همچنین برگزاری کارگاههای آموزشی و تجربی فیلم همراه بود. هشت فیلم بلند مستقل اول یا دوم از جمله از کشورهای آلمان، اکوادور، اتریش، اسلواکی، ایالات متحده، بریتانیای کبیر، کنیا، کرواسی و هند برای دریافت جایزهای ده هزار یورویی با هم رقابت کردند. اغلب فیلمهای بخشهای دهگانه این فستیوال، تصویرگر سفری کاشفانه به دوردستترین گوشههای این سرزمینها بود.
دو کارگردان زن ایرانی نیز با فیلمهای بلند و کوتاه خود در بخشهای غیررقابتی این فستیوال حضور داشتند: بنی خشنودی با مستند «نقطه گریز» و نرگس کلهر با فیلم «ناخنهایت را دوست بدار.»
«خدا کمک نخواهد کرد»
هانا جوشیچ در دومین فیلم بلند خود، داستان دوستی خاموش و شکننده دو زن بسیار متفاوت با یکدیگر را (ترزا و میلنا) روایت میکند که به طور تصادفی در اوایل قرن بیستم در منطقهای کوهستانی در کرواسی با یکدیگر روبرو میشوند؛ ترزا که شیلیایی است و اسپانیایی صحبت میکند، بیوه برادر مهاجر میلنا است که با خانوادهاش در کوههای کرواسی با چوپانی روزگار میگذراند. این که این دو زن با پیشینه و فرهنگهای متفاوت به زبان مشترکی گفتوگو نمیکنند، مانع از آن نیست که در رویارویی با ساختارهای محدودکننده و سنتی اجتماع بستهای که در آن محکوم به زندگی هستند، واکنش مشابهی نداشته باشند و از بازی در نقش تعیینشده «قربانی» فاصله بگیرند، هر چند که با مقاومت یکپارچه مدافعان موازین تبعیضآمیز روبرو میشوند.
زبان سینمایی قوی جوشیج که در فیلم اولش «به بشقابم خیره نشو (۲۰۱۶)» جوایز بسیاری را از آن او کرد، در فیلم «خدا کمک نخواهد کرد»، جایگاه این سینماگر تحسینشده را به عنوان روایتگری که دنیای درونی شخصیتها را به زبان تصویر ترجمه میکند، برجستهتر ساخته است. این فیلم، نمایش نخست خود را در جشنواره فیلم لوکارنو ۲۰۲۵ تجربه کرد و جایزه «پاردو» برای بهترین اجرا را هم به دست آورد.
چهرههای آشنا
بهطور کلی فیلمهای بخش رقابتی این دوره فستیوال، اغلب داستان زندگی زنانی را به تصویر کشیدهاند که در چالشهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، از پذیرفتن نقش «تماشاگر» سرباز میزنند و برای چیرهشدن بر دشواریها، راهکارهای نامتعارفی را بهکار میگیرند؛ رویکردهایی که گاهی با موفقیت همراه است و زمانی با شکست. این چالشجویان ولی اغلب تسلیم نمیشوند و هر یک به روش خود راهش را ادامه میدهد؛ خواه «مائیلا»، زنی روستایی از هند نام داشته باشد یا لیندا، یک مادر وظیفهشناس خسته آمریکایی: اولی، شخصیت اصلی فیلم «مائیلا»، ساخته سمالار آنام، کارگردان و بازیگر تامیلی ـ هندی است که با موتوری فکسنی به این و آن روستا سر میزند تا با فروش حصیر، زندگی آینده دخترش را تامین کند و دومی، قهرمان فیلم «اگر پا داشتم، لگدت میزدم» از کارگردان نیویورکی ماری براناستاین که در قلب جامعهای سوپر مدرن، در کنار آمدن با مشکلات خانوادگی و عاطفی خود تنها مانده است. رُز بایرن برای بازی در نقش لیندا، خرس نقرهای برلیناله ۲۰۲۵ را از آن خود کرد و نامزد دریافت جایزه اسکار آن سال هم بود.
روح و درخت میوه
نام یکی دیگر از این گونه شخصیتهای مستقل، «نونکوی» است که در فیلمی با همین عنوان تحسین هیات داوران این دوره فستیوال را برانگیخت و جایزه «تقدیر ویژه» آنان را از آن خود کرد. این فیلم که ساخته سینماگر، موسیقیدان و کنشگر اکوادوری ورنایس بنیتز است، داستان دختر ۱۳ سالهای از قبیله «شوارها» آمازون را روایت میکند که در قلب جنگلهای متراکم این خطه در میان درختانی سرسبز و انبوه با حیواناتی نادر و وحشی زندگی میکند. او که در آستانه بلوغ جسمی و فکری قرار داد، با رمز و راز سنتهای نیاکان خود که در قالب ارواح گذشتگان نمود پیدا میکند، آشنا میشود و در مییابد که (نونکوی) خود به معنای روح مونثی است که زیر درختان میوه، خانه دارد. این دختر کنجکاو و تشنه کشف رازهای طبیعت و زندگی که در ضمن شاهد مبارزه پدربزرگ خود با نیروهای دولتی برای حفظ سرزمین، سنتها و فرهنگ اسلاف خود نیز هست، با این حال رویای آیندهای دیگر را در سر میپروراند. او در صحنهای به پدربزرگ خود میگوید: «تو این کارا رو میکنی، برای این که نمیخوای ما از اینجا بریم. ولی من میخوام در کیتو (پایتخت اکوادور) برم دانشگاه.»
ورنایس بنیتز توانسته است در این فیلم با خلق تصاویری سوررآلیستی، واقعیت جامعهای همبسته با طبیعت و پایبند ارزش غیرمادی را به دور از پیشداوری و با فاصله به نمایش بگذارد و پیچیدگی درک و حل تضاد میان دنیاهای متفاوت را با تصاویری مسحورکننده نشان دهد. این سینماگر اکوادوری، در پاریس و مادرید در رشته کارگردانی تحصیل کرده و در اکوادور و کوبا، دورههای هنرهای تجسمی و موسیقی را در کنسرواتور ملی این دو کشور به پایان برده است.
گسستهای تاریخی
مستند «نقطه گریز» از بنی خشنودی، سینماگر و هنرمند ایرانی، در بخش «پانوراما» این دوره فستیوال به نمایش درآمد. خشنودی در این فیلم ۱۰۴ دقیقهای، کوشیده است سرنوشت سه نسل زن ایرانی در تاریخ معاصر ایران را در بستر رویدادهای مهم زندگی افراد خانواده خود روایت کند. او با استفاده از فیلمهای ویدیویی، نوارهای مکالمه با خویشاوندان، عکسها و وسایل شخصی آنان (دفتر خاطرات، آلبومهای بریده روزنامهها)، نه تنها زندگی عموزاده «ناپدید شده» کنشگرش را در دهه ۱۹۸۸ بازسازی میکند، بلکه با مرور تصویری حوادث سیاسی و مبارزات خستگیناپذیر مردم برای دستیابی به آزادی از زمان شاه تا کنون، آسیبهای ناشی از تجربه فقدان و نبود حافظه جمعی جامعه ایران را نیز مطرح میکند.
خشنودی در گفتوگویی با «عصر نو» درباره موضوع فیلم خود میگوید: «من بیش از روایت سرنوشت هر فردی، تلاش میکنم لایههای مختلفی از حافظه، دلتنگی، زمانِ گذشته و حال، تکرار و تروما را بیان کنم؛ از درون خانواده و بر اساس تجربه شخصی خودم، اما همچنین و عمدتاً بهعنوان بخشی از یک تجربه جمعی—تجربهای که بهدلیل تابو و سانسور مسکوت مانده است، و نیز بهخاطر نبود فضایی برای کار بر روی تحولات سیاسی و اجتماعی در کشورمان.»
فضای نوستالژیک
ریتم فیلم با مکثهای طولانی بر اتاقهای خالی و خانههای متروک، اشیاء روزمره متعلق به کسانی که داستان خود را بازگو میکنند، همچنین نماهای ثابت بر چمدانی پر از کاغذ و عکس، آلبومها و دفترچههای خاطرات، فضای نوستالژیک گیرایی خلق میکند و داستان فیلم را به شکلی تأملبرانگیز پیش میبرد. به گفته خشنودی: «ریتم از کار تدوین بسیار دقیق ناشی میشود، اما این روش کار فیلمبرداری من هم هست. من تمام صحنههای فیلم را فیلمبرداری کردهام، به جز بخش آخر، ویدئوی اینترنتی «زندگی، زن، آزادی» و ۲ نما از اعتراضات سال ۲۰۰۹... در غیر این صورت، این فیلم بازتابی از تمایل من به مشاهده و حضور در برابر یک صحنه، خیره شدن به افرادی است که لزوماً نمیدانند از دور در حال فیلمبرداری هستند، و تأمل در حرکات و ژستهای روزانه آنهاست. من در تمام کارهایم تاکنون از این ریتم استفاده کردهام. این ریتم به ما اجازه میدهد تا واقعاً ببینیم و فکر کنیم، و نه اینکه آن را به عنوان یک امر بدیهی بپذیریم.»
بنی خشنودی در تهران متولد شده و پس از ۱۹۷۹ همراه خانوادهاش به آمریکا مهاجرت کرده است. او فارغ التحصیل رشته عکاسی و فیلمسازی از تگزاس آمریکا است و تا کنون ساخت ۱۰ فیلم مستند و کوتاه را در کارنامه هنری خود دارد. خشنودی که اکنون در پاریس زندگی میکند، از زمان سانسور فیلمش با عنوان «اکثریت خاموش سخن میگوید» در ایران، نتوانسته است به زادگاه خود سفر کند. این فیلم از جمله درباره ماجراهای جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ است.
ناخنهای مصنوعی تیز
نرگس کلهر، یکی دیگر از سینماگران زن ایرانی برونمرز است که فیلم کوتاهش «ناخنهایت را دوست داشته باش!» در این دوره فستیوال به نمایش درآمد. در این فیلم ۹ دقیقهای، نقش زن و مرد و جایگاه آنان در جامعه معکوس میشود و مردان و زنان در دنیایی که کُدها و ارزشهای اجتماعیاش جابهجا شدهاند، روبروی یکدیگر قرار میگیرند. جنس مونث در این جهان، با ناخنهای بلند و مصنوعی که میتوان آن را به عنوان یک بیانیه ارزیابی کرد، به دنیا میآیند.
کلهر برای بهتصویر کشیدن این دنیای تخیلی، بهطور عمده از تابلوها، تصاویر و روایتهای تاریخی استفاده میکند تا مفاهیم و رمزگذاریهای قراردادی را دگرگون کند و هنجارهای اجتماعی را باژگونه نشان دهد. او برای زیر سوال بردن نقشهای جنسیتی و طبقات اجتماعی از هوش مصنوعی به عنوان وسیلهای تعیینکننده بهره میگیرد که در خدمت سر و سامان دادن به نظمی تخیلی و غیرواقعی برای یافتن هویتی جدید است نه کپیبرداری از واقعیت.
جنسیت و هویت
«جستجوی هویت»، یکی از موضوعهای محوری کارهای کلهر است. او در فیلم «شهید» که در سال ۲۰۲۴ جوایز سینمایی بسیاری را کسب کرد و به سینماهای آلمان نیز راه یافت، به هویت فرهنگی در تقابل موازین سنتی و مدرن با یکدیگر پرداخته است و در فیلم «ناخنهایت را دوست داشته باش!» این موضوع را از زاویهی جنسیتی به گونهای طنزآلود دستمایه قرار میدهد. کلهر در باره اهمیت هویتیابی در گفتوگویی با «عصر نو» میگوید: «هویتهای چندگانه برای من مهم هستند. زیرا هویت را چیزی ثابت یا بدون ابهام نمیدانم، بلکه آن را چیزی سیال میدانم که بسته به زمینهاش تغییر میکند. به خصوص بین فضاهای فرهنگی و سیاسی مختلف - مانند ایران و آلمان - همپوشانیهای زیادی ایجاد میشود که در یک دسته واحد قرار نمیگیرند. من همچنین ایده "حرکت" بین فضاها را بسیار جالب میدانم - نه کاملاً در یک فضا قرار گرفتن، بلکه حرکت بین آنها. از این موقعیت میانی، میتوان فضاهای جداگانه را به طور متفاوتی درک و مشاهده کرد.»
هوش مصنوعی
این کارگردان که در آلمان زندگی میکند، درباره مرز مجاز در رابطه با استفاده از هوش مصنوعی در سینما میگوید که این فنآوری مدرن را به عنوان ابزاری برای کار با تصاویر واقعی و تاریخی و تغییر آشکار دیدگاه مردسالارانه آنها به کار گرفته است: «بهعنوان مثال، با معکوس کردن نقشهای قدرت. برای ما مهم بود که این به عنوان خیالپردازی محض تفسیر نشود، بلکه به عنوان تعامل با تصاویری که واقعاً وجود دارند، تفسیر شود. برای ما، مرز در چارچوب «حق تالیف» تعریف میشود: هوش مصنوعی جایگزین تصمیمگیری نمیشود، بلکه بخشی از یک فرآیند آگاهانه طراحی شده است. تصاویر آرشیوی برای ما حکم نقلقول را دارند. ما منابع را تا حد امکان به طور کامل بررسی کردهایم و از مطالب آنها مطابق با بخش ۵۱ قانون حق چاپ آلمان (UrhG) استفاده میکنیم.»
کلهر که ۱۷ سال است در برونمرز زندگی میکند، در کارنامه هنری خود ساخت ۸ فیلم (در ایران) و ۹ فیلم کوتاه و مستند و ویدیویی در خارج از ایران دارد. او میگوید که هنوز از مرز تبعید به مهاجرت گذر نکرده است: «به نظر من تفاوت اصلی بین مهاجرت و تبعید در امکان بازگشت نهفته است. در بسیاری از موارد، مهاجرت به معنای زندگی در خارج از کشور است با داشتن گزینه بازدید از کشور مبدا، مثلاً برای تعطیلات یا برای مناسبتهای خانوادگی است.»
چهل و چهارمین دوره جشنواره جهانی فیلم زنان دورتموند ـ کلن، در سال ۲۰۲۷ در شهر دورتموند برگزار میشود.