logo





حسناین کاظیم

آیا می‌توان درباره اسلام شوخی کرد؟

پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۳۰ آپريل ۲۰۲۶



بحث‌های مربوط به دین اسلام حساس و ظریف‌اند. اما در یک جامعه آزاد باید امکان نقد وجود داشته باشد—همان‌طور که تمسخر و طنز نیز باید ممکن باشد.

وقتی اخیراً از ChatGPT خواستم لطیفه‌ای درباره عیسی بگوید، این ابزار هوش مصنوعی با وظیفه‌شناسی پاسخ داد و جوکی کم‌وبیش بامزه تعریف کرد. درباره بودا، موسی یا ابراهیم هم چندان معطل نکرد؛ شوخی‌ها اغلب سطحی و نه‌چندان خنده‌دار بودند، اما به‌هرحال شوخ‌طبعی سلیقه‌ای است.

اما وقتی از او خواستم لطیفه‌ای درباره پیامبر محمد بگوید، پاسخ این بود: «متأسفم، نمی‌توانم درباره شخصیت‌های مذهبی یا مقدس شوخی کنم، چون ممکن است بی‌احترامی تلقی شود. اگر درخواست دیگری دارید یا سؤالی دارید، در خدمتم.»

اگر بپرسید چرا دقیقاً در اینجا خط قرمز کشیده می‌شود، همان فرمول احترام و احتمال رنجش تکرار می‌شود—گویی کسی مرزی تعیین کرده است. این مسئله یک خطای فنی نیست، بلکه نشانه‌ای است؛ نشانه‌ای که به جوهرهٔ موضوع می‌زند: یعنی حق نقد دین و، بله، حتی شوخی و تمسخر آن—بدون آن‌که انسان تهدید شود.

راه برای این حق را اندیشه‌های عصر روشنگری هموار کردند؛ دستاوردی که به‌سختی و گاه با به‌خطر انداختن جان به‌دست آمد. در قرن‌های هفدهم و هجدهم، در اروپا به‌تدریج این دیدگاه گسترش یافت که عقل، علم و آزادیِ خودمختاری از اقتدار دینی مهم‌ترند.

اما این آزمایش کوچک با ChatGPT چنین می‌نمایاند که گویا این دستاوردها دوباره زیر سؤال رفته‌اند. انگار آنچه ولتر، امانوئل کانت، جان لاک، دیوید هیوم، دنیز دیدرو، باروخ اسپینوزا و بسیاری دیگر به دست آورده‌اند، ناگهان دیگر معتبر نیست. زیرا هوش مصنوعی شیوهٔ استدلال، سخن گفتن و نوشتن انسان‌ها را تقلید می‌کند.

آیا ما در برخورد با اسلام معیارهای متفاوتی نسبت به دیگر ادیان به کار می‌بریم؟ دست‌کم توضیح ChatGPT افشاگر است: عیسی در فرهنگ عامهٔ غربی مدت‌هاست که بخشی از طنز و هدف تمسخر شده، اما محمد در بسیاری از مناطق به‌شدت مورد احترام و دست‌نیافتنی است. به بیان دیگر: بله، ما انسان‌ها با معیارهای دوگانه قضاوت می‌کنیم و هوش مصنوعی فقط این را بازتاب می‌دهد.

این مشکل واقعی است؛ مشکلی که از دوران جوانی آن را تجربه کرده‌ام. به یاد دارم که رودی کارل Rudi Carrell چگونه در فوریهٔ ۱۹۸۷ به دردسر افتاد، وقتی در برنامهٔ طنز «Rudis Tagesshow» در شبکه اول آلمان، با لحنی شبیه گویندهٔ خبر گفت: «این هفته در ایران هشتمین سالگرد انقلاب اسلامی جشن گرفته شد. به همین مناسبت، آیت‌الله خمینی از سوی مردم مورد تجلیل قرار گرفت و با هدایا مورد لطف قرار گرفت.» سپس مونتاژی ویدیویی پخش شد که در آن زنان به رهبر انقلاب ایران سوتین و لباس زیر پرتاب می‌کردند.

البته می‌توان درباره چنین شوخی‌ای بحث کرد و آن را نپسندید. اما کارل پس از آن روزها با تهدیدها و ارعاب‌های جدی مواجه شد؛ حتی به شبکهٔ تولیدکننده، WDR، تهدید بمب‌گذاری ارسال شد.

دو سال بعد، همین روح‌الله خمینی از مسلمانان سراسر جهان خواست سلمان رشدی نویسنده را به قتل برسانند، زیرا او در رمان «آیه‌های شیطانی» The Satanic Verses به محمد پیامبر توهین کرده بود. رشدی اکنون نزدیک به چهار دهه است که در خطر جانی زندگی می‌کند و در اوت ۲۰۲۲ تنها به‌سختی از یک حمله با چاقو جان سالم به در برد. حتی چندین مترجم کتاب او نیز هدف حمله قرار گرفتند و یکی از آن‌ها جان باخت.

کاریکاتورهای محمد و واکنش‌ها به آن‌ها تاریخ طولانی و غم‌انگیزی دارند. کورت وستنگارد Kurt Westergaard، کارتونیستی که در سال ۲۰۰۵ در روزنامه دانمارکی «Jyllands-Posten» تصویری از پیامبر با بمبی به‌عنوان عمامه منتشر کرد، تا زمان مرگش در سال ۲۰۲۱ تهدید می‌شد. در ژوئن ۲۰۰۸، سه سال پس از انتشار این کاریکاتورها، یک مهاجم انتحاری مقابل سفارت دانمارک در اسلام‌آباد پاکستان خودرویی بمب‌گذاری‌شده را منفجر کرد که دست‌کم هشت کشته و بیش از ۲۰ زخمی برجای گذاشت.

نمونهٔ شرم‌آور دیگر حمله به چارلی هبدو Charlie Hebdo در پاریس در ۷ ژانویه ۲۰۱۵ است. این مجلهٔ طنز فرانسوی همه را هدف قرار می‌دهد—مسلمانان، مسیحیان، بی‌خدایان و یهودیان. اما این دو اسلام‌گرا، از هواداران شبکه تروریستی القاعده بودند که به تحریریه حمله کردند و ۱۲ نفر، از جمله پنج عضو برجستهٔ آن، را به قتل رساندند.

این خشونت‌ها تأثیر خود را می‌گذارند: نقد سرکوب می‌شود و برخی شوخی‌ها اصلاً گفته نمی‌شوند. حتی موارد بی‌خطر یا بالقوه حساس نیز از پیش و به‌صورت خودسانسور حذف می‌شوند. برای مثال، در بهار ۲۰۲۱ مشخص شد که در ترجمهٔ جدید هلندی «کمدی الهی» Divine Comedy، اثری از اوایل قرن چهاردهم، بخشی حذف شده است که در آن محمد به‌عنوان ساکن جهنم تصویر می‌شود. در حالی که طی ۷۰۰ سال گذشته تقریباً کسی به آن اعتراض نکرده بود. دلیل این کار این بود که «نمی‌خواهیم بی‌دلیل خوانندگان را آزرده کنیم».

در مجموعهٔ کارتونی South Park نیز تصویر پیامبر قربانی خودسانسوری شد.

در چنین فضایی، گفت‌وگویی واقع‌گرایانه و دقیق درباره موضوعاتی که به اسلام مربوط می‌شوند، به‌سختی ممکن است. آن هم در زمانی که شمار مسلمانان در آلمان رو به افزایش است و اسلام نیز در جامعه ما نقشی روزافزون پیدا می‌کند. این افزایش اهمیت به‌خودی‌خود نه خوب است و نه بد؛ مسئله این است که چگونه با آن برخورد شود. ما به‌عنوان یک جامعه آزاد باید این دگرگونی را شکل دهیم—و بتوانیم آنچه را که سزاوار نقد است، نقد کنیم.

من بارها تلاش کرده‌ام نقدی دقیق، سنجیده و درعین‌حال خیرخواهانه ارائه دهم، به‌ویژه در جاهایی که می‌بینم دین برای محدود کردن حقوق و آزادی‌های دیگران به کار گرفته می‌شود. ممکن است دیگران دیدگاهی متفاوت داشته باشند، از من انتقاد کنند یا وارد بحث شوند. اما در عمل، اغلب با توهین، تهدید، طرد شدن و متهم شدن به گرایش‌های راست افراطی مواجه می‌شوم.

هفته گذشته، وقتی روزنامه‌نگار دنیز کایزر از رسانه NDR، اعلام برگزاری جلسه کتاب‌خوانی من از کتابم «اسلام و من» را در اینستاگرام منتشر کرد، بهزاد کریم‌خاتی، نویسنده، تنها با یک ایموجی دلقک و یک ایموجی حالت تهوع واکنش نشان داد. من او را شخصاً نمی‌شناسم، هرگز همدیگر را ندیده‌ایم و احتمالاً او کتاب مرا نخوانده است. بنابراین از او پرسیدم چرا چنین نظری داده است. پاسخ داد: «من کتاب نبرد من هیتلررا هم نخوانده‌ام، اما تصور دارم که در آن چه نوشته شده. و دونالد ترامپ را هم هرگز شخصاً ندیده‌ام، اما درباره‌اش تصوری دارم.» هیتلر و ترامپ—دیگر از این کوچک‌تر نمی‌شود.

او ادامه داد که من «در خلأ به وجود نیامده‌ام، بلکه شخصیتی عمومی هستم» و افزود: «وقتی به سطحی‌بودن نوشته‌هایت، مواضع چاپلوسانه و پلیمیک‌های ارزان‌قیمتت نگاه می‌کنم که نشان می‌دهند توانایی تعمق در یک فکر را نداری و نه اهل مطالعه هستی، نه باهوش و نه اهل تأمل، لازم نیست مزخرفاتت را در قالب کتاب هم بخوانم تا بفهمم ارزشی ندارد.» او همچنین ادعا کرد که من اصلاً مخاطب او نیستم—مخاطب من «افرادی با هوش متوسط، سفیدپوست و بی‌برنامه» هستند. «فقط کافی است لایک‌های این پست را ببینی: دیرک، سیلویا، تورستن و آنت—هیچ نام مهاجری در میانشان نیست.» یعنی نام‌های «مهاجر» قابل قبول‌اند، اما نام‌های آلمانی نه. این نوع تبعیض را چه می‌نامند؟

من بارها چنین چیزهایی شنیده‌ام: این‌که من «نارگیل» هستم، یا «آلمانیِ شکلات کیندِر» یا «تخم‌مرغ شانسی»—یعنی «از بیرون قهوه‌ای، از درون سفید». به من برچسب «خائن»، «بی‌دین» یا کسی که می‌خواهد «آلمانی‌ها» یا حتی «راست‌گرایان» را راضی کند، زده می‌شود. بسیاری از کسانی که از نقدهای من علیه راست‌گرایان افراطی استقبال می‌کردند، وقتی با همان شدت از افراط‌گرایان اسلام‌گرا انتقاد می‌کنم، ناگهان سکوت می‌کنند. حتی نقد اسلام سیاسی، جزم‌گرایی دینی، یهودستیزی یا نفوذ دین در بسیاری از عرصه‌های اجتماعی، به‌عنوان «اسلام‌ستیزی»، «اسلام‌هراسی» یا «نژادپرستی ضد مسلمانان» بدنام می‌شود. با تصویر کردن منتقدان به‌عنوان دشمنان انسانیت، هرگونه بحث درباره اسلام از همان ابتدا خفه می‌شود.

اسلام‌شناسِ دانشگاه فرایبورگ، Abdel-Hakim Ourghi، این وضعیت را «روایت نقش قربانی» می‌نامد؛ روایتی که هدفش ناممکن ساختن نقد است. به گفته او، از دهه ۱۹۲۰، اخوان‌المسلمین چنین روایتی را ترویج کرده تا قدرت‌های استعماری را مسئول وضعیت نابسامان جهان اسلام معرفی کند. او می‌نویسد: «تقریباً در همه کشورهای مسلمان، این اصل تا امروز تثبیت شده است.» بر اساس این دیدگاه، غرب و دولت اسرائیل عامل تهدیدند و مسلمانان قربانیان مورد تهدید. گفتمان رسمی در بسیاری از کشورهای مسلمان این وضعیت قربانی دائمی را به‌طور هوشمندانه حفظ کرده و به دلایل سیاسی از آن بهره‌برداری کرده است، تا ناکامی‌های سیاسی و اقتصادی خود را انکار یا پنهان کند.

در برخی محافل چپ و نیز در میان بعضی مسلمانان این باور رواج دارد که دشمنان مسلمانان همه‌جا حضور دارند و کل جهان غیرمسلمان—به‌ویژه غرب و «شمال جهانی»—در برابر آنان قرار دارد.

متأسفانه، راست‌گرایان پوپولیست و افراطی نیز این تقابل میان جهان مسلمان و غیرمسلمان را می‌پذیرند. آن‌ها از این تقابل برای توجیه خود استفاده می‌کنند تا «اسلام» را به‌طور کلی نقد کرده و آن را یک «ایدئولوژی تروریستی» بنامند.

البته دشمنی با مسلمانان، حملات، توهین‌ها، تبعیض و خشونت وجود دارد—انکار این واقعیت نادانی است. اما هر نقدی، هر کاریکاتوری و هر شوخی بدی حمله محسوب نمی‌شود. من مدافع کاریکاتورهای محمد نیستم، اما طرفدار برخوردی اساساً محترمانه میان انسان‌ها هستم. گاهی شوخی درباره ادیان را زننده می‌دانم، اما باید مجاز باشد. می‌توان شوخی‌ای را بی‌مزه یا بی‌سلیقه دانست و در عین حال از حق بیان آن دفاع کرد—در همین‌جا بلوغ یک جامعه آزاد آشکار می‌شود.

کسی که احساس توهین می‌کند، حق دارد مخالفت کند، تظاهرات کند یا تحریم کند. اما هرگز حق ندارد با تهدید واکنش نشان دهد یا حتی با خشونت بکوشد دیگران را ساکت کند.

یا به‌بیان ساده‌تر: زنده باد شوخی!
و بیش از آن، زنده باد نقد!

Hasnain Kazim، متولد ۱۹۷۴، به‌عنوان نویسنده در وین زندگی می‌کند. او که زادهٔ اولدنبورگ است، در آلمان و پاکستان بزرگ شده، علوم سیاسی خوانده و افسر نیروی دریایی بوده است. تا سال ۲۰۱۹ نیز برای اشپیگل کار می‌کرد.

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره 18 سال 2026


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد