در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ فاجعهٔ بزرگ هستهای چرنوبیل رخ داد. در اوکراین، این رویداد به زخمی عمیق بدل شد که روند مواجهه و بازخوانی آن با جنگ متوقف گردید.
۲۲ آوریل ۲۰۲۶
البته — چرنوبیل حتی در کتاب مقدس نیز حضور دارد.
در آغاز، واژهای با دو «آ» قرار داشت: «آپوکالیپس» (آخرالزمان) و «افسنتین» (افسنتین/افسنطین، گیاهی تلخ). بهگفتهٔ نویسندهٔ اوکراینی، یوری آندروخوویچ، این دو، جوهرهای ویژه و معنای واقعی چرنوبیل را شکل میدهند. پیوند دادن این مفهوم با آیات «مکاشفهٔ یوحنا» در اوکراین بلافاصله پس از فاجعه آغاز شد:
«و فرشتهٔ سوم شیپور خود را نواخت و ستارهای بزرگ از آسمان فرو افتاد… و نام آن ستاره افسنتین بود. و یکسوم آبها به افسنتین بدل شد و بسیاری از مردم از آن آبها مردند، زیرا تلخ شده بودند.»
«افسنتین» در زبان اوکراینی همان «چرنوبیل» است. برای بسیاری در اروپا، این نخستین واژهٔ اوکراینی بود که شنیدند (البته در شکل روسی آن: «چرنوبیل»)، پیش از آنکه خود اوکراین دوباره بر نقشهٔ اروپا ظاهر شود. این دو، در واقع، بهشدت به هم پیوستهاند: با ابر رادیواکتیو فرامرزی و بارش هستهای، بلوکهای ایدئولوژیک جنگ سرد نیز فروپاشیدند. فیلسوف فرانسوی ژان بودریار این موضوع را چنین خلاصه کرده است: پس از چرنوبیل، دیوار برلین دیگر وجود نداشت.
با عبور ابر هستهای از مرزها، بلوکهای جنگ سرد فروپاشیدند.
نماد دگرگونی یک عصر
در میان روشنفکران و نویسندگان اوکراینی، بهزودی اصطلاح «چرنوبیل روحی» (geistigen Tschornobyl) رواج یافت. چرنوبیل پیش از آن استعارهای از پیشرفت، مدرنیته، فناوری پیشرفته و تسلط انسان بر طبیعت در اتحاد شوروی بود. اما پس از فاجعه، به نمادی از شکست نهایی تجربهٔ شوروی بدل شد؛ استعارهای آخرالزمانی از یک آپوکالیپس هستهای که به واقعیت پیوسته بود.
در آغاز، این نویسندگان نسل دههٔ ۱۹۶۰ بودند — مانند لینا کوستنکو، ولودیمیر یاووریوسکی و یوهن هوتسالو — که در نثر خود از چرنوبیل بهعنوان نماد شکست و تغییر دوران سخن گفتند. یاووریوسکی حتی در دههٔ ۱۹۷۰ در آثار واقعگرای سوسیالیستی خود از دگرگونی صنعتی-فنی کشور حمایت میکرد — چیزی که امروز آن را تخریب محیطزیست مینامیم — و رمانی دربارهٔ فواید انرژی هستهای نیز نوشت («واکنش زنجیرهای»، ۱۹۷۸). پس از فاجعه، کتاب او با عنوان «ماریا با گیاه افسنتین: رمانی دربارهٔ سانحهٔ چرنوبیل» (۱۹۸۸) منتشر شد.
در این اثر، فاجعه بهصورت داستانی خانوادگی و تراژدیای در دو سطح روایت میشود که به هم پیوند دارند: از یکسو زندگی خانوادهای اوکراینی با محوریت زنی روستایی به نام ماریا که در چشماندازهای کهن جنگلی و مردابی پیرامون چرنوبیل خانواده را حفظ میکند، و از سوی دیگر رخدادهای نیروگاه هستهای که پسران ماریا و عروسش در آن کار میکنند و در معرض تشعشع قرار میگیرند.
این تراژدی خانوادگی، با شخصیتهایی تیپیک — بهویژه مادر، ماریا، که تجسمی نمادین و مذهبی از فرهنگ سنتی روستایی اوکراین است — با وجود نقدهایی آشکار، همچنان در چارچوب نظام شوروی باقی میماند. شاید به همین دلیل نیز امکان انتشار یافت و حتی بهسرعت در آلمان شرقی چاپ شد.
اندکی پس از حادثه، مجموعههای متعددی از شعر منتشر شد. در حالی که نثرهای پس از فاجعه میکوشیدند روایتی بیابند تا این رویدادهای آسیبزا را به داستانی معنادار تبدیل کنند و خواننده را از آشوب آخرالزمان به جهانی قابل فهم بازگردانند، شعرها مستقیمتر بودند. آنها ژرفای تاریک تجربهٔ انسانی و سردرگمی پس از فاجعه را به تصویر میکشیدند و اغلب آن را با تأملات مذهبی، عرفانی و تاریخی درهم میآمیختند؛ مانند منظومهٔ «مدونای چرنوبیل» از ایوان دراچ.
چه کسی این فاجعه را کاشت؟
در چرخهٔ شعری «تزئینات» از لینا کوستنکو، اتم بهصورت «وی» — روح شیطانی زمین در اسطورههای اوکراینی — مجسم میشود:
«پلکهای بتنی را هیولای اتمی فرو میافکند
و دایرهٔ هولناک خود را ترسیم میکند.
چرا ستارهٔ افسنتین بر رودهای ما فرود آمد؟
چه کسی این بلا را کاشت، چه کسی محصولش را درو میکند؟»
آنا-هالیا هورباچ، اوکراینشناس و مترجم ادبی، به مناسبت دهمین سالگرد فاجعه، مجموعهای آلمانیزبان منتشر کرد که متون مهم ادبی تا آن زمان را در دسترس قرار میداد. با این حال، در ادبیات اوکراینی آثار کمتری از حد انتظار دربارهٔ این تروما دیده میشود. در مقایسه، در دیگر کشورهای اروپایی آثار بیشتری دربارهٔ چرنوبیل نوشته شد؛ از جمله در ادبیات آلمانیزبان، نویسندگانی مانند گودرون پاؤزهوانگ، کریستا ولف و آلینا برونسکی.
اوکسانا زابوژکو، نویسندهٔ اوکراینی، ۲۵ سال پس از فاجعه در مقالهای با عنوان «سیارهٔ افسنتین» نوشت:
«در تمام این ۲۵ سال دربارهاش ننوشتم… هموطنانم هرگز نپرسیدند چرا — این پرسش را فقط خارجیها مطرح میکنند. آنها بهخوبی میدانند این “منطقهٔ سکوت” چه معنایی دارد و بیرون آمدن از آن چقدر دشوار است.»
او همچنین از نوعی «بهداشت روانی» سخن میگوید که اوکراینیها را از بهرهبرداری سطحی از چرنوبیل بازداشت:
«ترس از پیوستن به هیاهوی فرصتطلبانی که همیشه در محل فاجعهها ظاهر میشوند… سکوت شرافتمندانهتر بود…»
موضوعات دیگر پس از جنگ
شاید این سکوت طولانی به همان دورهٔ نهفتگی ۲۰ تا ۲۵ سالهٔ معمول در مواجهه با تروما مربوط باشد، دورهای که در آن هنوز زبان و روایت مناسب شکل نگرفته است. شاید به همین دلیل، پس از فروپاشی شوروی نیز رمانهای مهم اوکراینی دربارهٔ چرنوبیل پدید نیامدند. پس از «یورومیدان» و آغاز جنگ با روسیه نیز موضوعات دیگری در مرکز توجه قرار گرفتند.
با این حال، پردازش این تروما در رسانههای دیجیتال، بهویژه در یک بازی رایانهای، ادامه یافت: «استاکر: سایهٔ چرنوبیل» (۲۰۰۶) و دنبالههای آن. ظرفیت بصری و روایی این بازی، مانند ادبیات و سینما، میتواند احساسات را برانگیزد و به همدلی و تأمل بینجامد. انجمنها و وبلاگهای بیشماری نیز به این کارکرد اجتماعی اشاره کردهاند؛ جایی که علاوه بر مسائل فنی بازی، از «منطقهٔ چرنوبیل» بهعنوان مکانی برای یادآوری سخن گفته میشود.
بهگفتهٔ یکی از توسعهدهندگان، این بازی حتی به بازاندیشی دربارهٔ چرنوبیل بهعنوان «فضای حافظه» کمک کرده است. این منطقه به فضایی برای بازی و در عین حال یادبود تبدیل شد که تا پیش از تهاجم گستردهٔ روسیه در فوریهٔ ۲۰۲۲، بازدیدکنندگانی از اوکراین، اروپا و آمریکا — بهعنوان گردشگر یا «استاکر» — به آن سر میزدند.
این بازی بر اساس رمان «پیکنیک کنار جاده» از برادران استروگاتسکی و اقتباس سینمایی «استاکر» اثر آندری تارکوفسکی (۱۹۷۹) ساخته شده و همچنین از فولکلور چرنوبیل الهام گرفته است؛ روایتهایی دربارهٔ جهشها، ارواح و پدیدههای عجیب در منطقه.
در این چارچوب، بازی به تروما شکلی «قابل بازی» و در نتیجه قابل درک میدهد. در پایان بازی، این تروما در حافظهٔ شخصیت اصلی حل میشود — یادآوریای که امکان فراموشی را نیز فراهم میکند.
اما پردازش ادبی این فاجعه اکنون با جنگ جاری کاملاً متوقف شده است. اینکه ادبیات چرنوبیل چه مسیری میتوانست طی کند، در کتاب خواندنی «منطقه یا پسران چرنوبیل» (۲۰۲۲) از مارکیان کامیش دیده میشود؛ نویسندهای که در سفرهایش این منطقه را بهمثابه فضایی پیشامدرن از آزادی و آنارشی به تصویر میکشد.
به نقل از نشریه تاتس آلمان