در یک اعتراض در واشنگتن دی سی، فوریه ۲۰۲۶آنابل گوردون / رویترز
نویسنده: دومینیک تیرنی
فارین افرز
بازگردان: آزاد
۲۱ آوریل ۲۰۲۶
ایالات متحده و ایران، در ۸ آوریل، بر سر آتش بس دو هفته ای، توافق کردند. اما با وجود دو روز مذاکره در اسلام آباد و احتمال ادامه مذاکرات به دور دوم ، تاکنون، دو طرف نتوانسته اند به توافقی برای پایان دادن به جنگ برسند. شاید به این دلیل که هر دو بارها ادعای پیروزی کامل کرده اند. وقتی در ۱۱ آوریل، از دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا ، درباره پیشرفت مذاکرات اسلام آباد پرسیده شد، وی گفت: «صرف نظر از آنچه اتفاق بیفتد، ما پیروز هستیم. ما کاملا آن کشور را شکست داده ایم.» چند روز قبل از آن، شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرده بود، که ایالات متحده از «شکستی غیرقابل انکار، تاریخی و خردکننده» رنج برده است.
در ابتدا، به نظر می آید که برای بررسی این ادعاها، باید به صورت بی طرفانه، دستاوردها و زیان های مادی هر طرف را بررسی کرد. اما، هیچ راه عینی برای قضاوت درباره اینکه ، در جنگ، چه کسی پیروز و چه کسی بازنده است، وجود ندارد، در عوض، پیروزی در چشم بیننده ( یا در منظر جامعه) است. نتایج مادی تنها یکی از عوامل متعددی است که روایت های جنگ را درباره پیروزی و شکست آن شکل می دهد. عوامل دیگر، از جمله روانشناسی جامعه، دیدنی ها و تعبیرات رسانه ها و سیاستمداران نیز اثرات زیادی به روایت ها دارند. داستان هایی که بطور غالب در روند تجزیه تحلیل جناح برنده ویا بازنده ، منتشر میشود، خود تاثیر سیاسی قدرتمندی خواهد داشت، آن تعبیرات حتی از رویدادهای عینی میدان نبرد، ممکن است، مهم تر باشد.
برای واشنگتن، این موضوع تاسف بار است. ایالات متحده ممکن است تفوق نظامی بر ایران داشت، خسارات عظیمی به نیروهای مسلح این کشور وارد کرد ، اما، خود تلفات نسبتا کمی متحمل شده است. اما آمریکایی ها انتظارات بالایی، فقط، از آنچه ارتش شان می تواند به دست آورد، دارند و احتمالا، چیزی جز تخریب جمهوری اسلامی، چندان آن ها را تحت تأثیر قرار نخواهد داد. آمریکایی ها معمولا جنگ را تنها زمانی به عنوان یک« پیروزی آشکار» می بینند که ایالات متحده رژیم مخالف را سرنگون کرده و آن را با رژیمی دوست جایگزین کرده باشد. اما، با وجود تمام ویرانی هایی که ایران متحمل شده است، دولت آن همچنان کاملا کنترل را در دست دارد. بنابراین، آمریکایی ها آماده اند که جنگ را اتلاف منابع بدانند، به ویژه که ترامپ وعده داده بود که بمباران منجر به «تسلیم بی قید و شرط» دولت ایران خواهد شد.
در مقابل، تهران در موقعیت بسیار بهتری برای عرضه روایت خود قرار دارد. به عنوان قدرتی ضعیف که خود آغازگر جنگی نبوده است ، می تواند ادعا کند که صرف « بقا رژیم» خود یک پیروزی است، حتی با دادن تلفات عظیم نظامی. شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه ای در ۸ آوریل اعلام کرد: «وقتی دشمنان جنایتکار ایران این جنگ سرکوبگر را آغاز کردند، تصور می کردند که در مدت کوتاهی بر ایران تسلط کامل نظامی خواهند داشت و ایران را مجبور به تسلیم خواهند کرد.» «آن ها تصور می کردند که آتش موشکی و پهپادی ایران به سرعت خاموش خواهد شد و باور نداشتند که ایران بتواند چنین واکنش قدرتمندی ارائه دهد.»
جنگ میان واشنگتن و تهران ممکن است هنوز به پایان نرسیده باشد. آتش بس ها اغلب شکننده اند و دو دولت در بسیاری از مسائل همچنان فاصله زیادی دارند. اما اگر تصور شکست آمریکا و موفقیت ایران باقی بماند، می تواند پیامدهای ماندگاری داشته باشد. در ایالات متحده، این روایت ممکن است حزب جمهوری خواه را تضعیف کند و شانس دموکرات ها را در انتخابات میان دوره ای نوامبر امسال افزایش دهد. همچنین می تواند دولت ایران را که می تواند به مقاومت در برابر حمله واشنگتن افتخار کند، توانمند نماید و تهران را به دنبال ساختن سلاح هسته ای سوق دهد. در چنین سناریویی، ایالات متحده زخمی و خسته ممکن است واکنشی نشان ندهد.
بالا بردن انتظارها
ارتش آمریکا، در طول کارزار خود علیه ایران، هوش تاکتیکی قابل توجهی از خود نشان داده است. آن ها به ترور رهبران ارشد ایرانی کمک کردند وهزاران حمله هوایی علیه اهداف نظامی ایران انجام دادند و فقط ۱۳ تلفات داشتند که نسبت به جنگ های گذشته بسیار کم بود. همچنین، زمانی که دو هواپیمای آمریکایی در خاک ایران سرنگون شدند، نیروهای ویژه آمریکایی ، خدمه آن را با عملیاتی ماهرانه نجات دادند.
اما دستاوردهای قابل رویت جنگ، هنوز به نفع واشنگتن نیست. زیرا شیوه آمریکایی جنگ — یا همان طرز تفکر سنتی آمریکایی ها درباره درگیری های بزرگ — صرفا، پاداشی برای برتریت تاکتیکی قائل نیست. در عوض، آمریکایی ها معتقدند که پیروزی نیازمند به «موفقیت قاطع» است. این بدان معناست که ایالات متحده باید دشمنان خود را بطور کامل شکست دهد، رژیم های آن ها را سرنگون کرده و سپس آن را با دولتی دوست—ترجیحا دموکراتیک—جایگزین کند. قدرتمند بودن امریکا، یکی از دلایل این دیدگاه گسترده از جنگ است: ایالات متحده توانایی های وسیعی دارد و آمریکایی ها انتظار و خواهان نتایج کار این توانایی ها هستند. علاوه بر این، به دلیل آرمان گرایی خود، آمریکایی ها معتقدند که جنگ باید «هدف اخلاقی» داشته باشد. مدل مورد قبول آمریکایی ها، جنگ جهانی دوم است: کارزاری با خواست اخلاقی و هدف مشترک، که به شکست کامل آلمان نازی، ایتالیا فاشیست و امپراطوری ژاپن منجر شد.
البته، جنگ جهانی دوم یک جنگ معمولی نبود. بیشتر جنگ های آمریکا محدودتر از آن بودند و برای اهدافی غیر از تغییر رژیم بودند. با این وصف، حتی زمانی که واشنگتن به بسیاری از اهداف نظامی خود می رسد، اما، آمریکایی ها ممکن است هنوز از نتایج جنگ ناراضی باشند. برای مثال، در جنگ کره، ایالات متحده با موفقیت از کره جنوبی در برابر تهاجم کره شمالی دفاع کرد. اما وقتی جنگ در سال ۱۹۵۳ پایان یافت، بیشتر آمریکایی ها نتیجه را چیزی« بی ارزش و مهیب» می دیدند، نه یک «موفقیت پرارزش» ، چون، أوضاع کره جنوبی فقط به موقعیت قبل از جنگ برگشته بود. چهار دهه بعد،در سال ۱۹۹۱، آمریکایی ها بار دیگر هم از نتیجه جنگ خلیج فارس ناراضی شدند، زمانی که، ایالات متحده و شرکایش به سرعت نیروهای عراقی را از کویت بیرون راندند، اما از حمله به بغداد خودداری کردند. در آن زمان، بر اساس نظرسنجی ها، چون رهبر عراق، صدام حسین، در قدرت باقی مانده بود، آمریکایی ها، این را یک جنگ پیروزمندانه نمی دیدند.
آلبته، حتی تغییر رژیم نیز به تنهایی هم تضمین نمی کند که آمریکایی ها معتقد شوند که یک جنگ پیروزمندانه است. برای مثال، وقتی نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۳ صدام را سرنگون کردند، ۷۰ درصد پاسخ دهندگان به نظرسنجی ABC News/واشنگتن پست موافق بودند که آن جنگ ارزش جنگیدن را داشت. اما، بزودی، مردم آمریکایی ها از ملت سازی دولت آمریکا و مقابله با شورشیان در عراق خسته شدند، و فقط، پنج سال پس از آغاز جنگ، نظر عمومی معکوس شد: در سال ۲۰۰۸، فقط ۳۴ درصد از پاسخ دهندگان ( همان نظرسنجی) موافق بودند که جنگ ارزش جنگیدن را دارد.
شیوه جنگ آمریکایی صرفا برتری تاکتیکی را پاداش نمی دهد.
لذا، با شیوه کنونی جنگ در ایران، به این معنای خواهد بود که آمریکایی ها به احتمال زیاد خود را پیروز نخواهند دید. نتایج حاصله از جنگ، بسیار کمتر از استانداردهای بالای از موفقیت - که برای آنها ساخته شد - بوده است. دولت ایران، به هر حال، نه تنها زنده مانده است؛ بلکه کاملا هم تسلیم نشده است. ایالات متحده و اسرائیل رهبر معظم وقت ایران، علی خامنه ای را کشتند، اما جایگاه خامنه ای توسط پسرش مجتبی پر شده است. دو کشور ( آمریکا و اسرائیل) زیرساخت هسته ای ایران را هدف قرار دادند، اما تهران هنوز دارای ذخایر بزرگی از اورانیوم غنی شده زیرزمینی است. در حالیکه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (شاخه اصلی نظامیهای در جنگ) سران و مراکز خود را از دست دادند، اما، در حال حاضر، آنها دارای کنترل بیشتری بر کشور، نسبت به گذشته هستند.
در واقع، نظرسنجی ها نشان می دهد که ناظران آمریکایی، جنگ ایران را یک شکست غیرضروری و ناپخته می دانند. بر اساس نظرسنجی اواسط آوریل توسط ایپسوس، تنها ۲۴ درصد آمریکایی ها موافق بودند - با در نظر گرفتن هزینه ها و منافع برای ایالات متحده، - اقدام نظامی آمریکا در ایران دارای ارزش بوده است. همچنین ، رهبران حزب دموکرات به طور تاریخی نگران هستند که انتقاد از حمله نظامی جاری آمریکا، آنها را غیر میهن پرست جلوه دهد، اما ، آشکارا از این جنگ خشمگین هستند. سناتور دموکرات کریس مورفی در اواخر مارس گفت: «ما هرگز چنین سطحی از بی کفایتی در جنگ را در تاریخ این کشور ندیده بودیم.» چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا، این جنگ را «یکی از بدترین اقدامات نظامی و سیاست خارجی که ایالات متحده تاکنون انجام داده» و «یک آشفتگی عظیم» توصیف کرده است.
البته، دیدگاه های منفی درباره جنگ ایران، تا حدی، بازتاب دهنده جناح گرایی است، ایالات متحده، در حال حاضر، به شدت دو قطبی شده است و مخالفت با این درگیری ممکن است بیشتر بر مبنای مخالفت با ترامپ باشد تا صرف اطلاعات در میدان نبرد. اما، گرایش حزبی به تنهایی علت ایجاد فضای شکاکانه سرتاسری را توضیح نمی دهد. چون، تعصب حزبی برای هر دو جناح موجود است و از نظر تئوری میتواند، همان اندازه ای که به ضرر ترامپ است در حمایت او هم باشد. نظرسنجی ها، در حال حاضر، نشان می دهند که، گرچه دموکرات ها به طور قاطع با جنگ مخالفند، اما تعداد زیادی از جمهوری خواهان هم با این جنگ مخالف هستند. طبق نظرسنجی ایپسوس، تنها ۵۵ درصد جمهوری خواهان معتقدند که این جنگ به در نظر گرفتن هزینه ها و منافع ، ارزش جنگیدن را داشته است.
ترامپ نمیتواند، جز به خودش کسی را برای این وضعیت، سرزنش نماید. پیش از جنگ، او تلاش چندانی برای قانع کردن مردم آمریکا به ضرورت این درگیری و جلب حمایت از عملیات نظامی در میان دموکرات ها و متحدان آمریکا نکرد. چنین تلاش هایی ممکن بود که انتقادهای حالیه را کاهش دهد. ترامپ، همچنین، معیار پیروزی را در سطحی بسیار بالا تعیین کرد، او در روزهای ابتدایی جنگ خواستار شکست کامل ایران شد و پیش بینی کرده بود که رژیم بطور کامل و به زودی سقوط خواهد کرد. اما ، بعدا، در زمانی که قیمت بنزین در حال افزایش بود و دولت ایران هم از دست دادن منطقه ای یا شکستی را اعلام نکره بود، او گفت که جنگ چند هفته دیگر طول خواهد کشید—که آن یادآور سخنرانی زودهنگام رئیس جمهور آمریکا، جورج دبلیو بوش، بود که در پایان عملیات بزرگ نظامی در عراق ، سال ۲۰۰۳ ، که او در زیر یک پرچم یا نوشته بزرگ «ماموریت انجام شد» ایراد کرد.
ملت شهید
در بسیاری جهات، تجربه ایرانیان برعکس تجربه ایالات متحده در این جنگ است. برخلاف آمریکایی ها، ایرانی ها حملات هوایی شبانه روزی را تحمل کردند. کشور، طبق گزارش های متعدد، بیشتر نیروی دریایی و هوایی خود را از دست داده و هزاران کشته نظامی و غیرنظامی داشته است. با این حال، اما تهران بسیار آسان تر توانست « پیروزی» را اعلام کند. بخشی از این موضوع به نظام اقتدارگرای کشور مربوط می شود؛ برخلاف ایالات متحده، ایران می تواند روایت جنگ را حداقل در داخل کشور کنترل کند. اما تهران همچنین از ضعیف تر بودن نسبت به واشنگتن سود می برد و ناظران انتظارات بسیار کمتری از عملکرد ایران نسبت به ایالات متحده دارند. در واقع، برای ایران، بقا نوعی پیروزی است— موقعیتی که ثابت کرده است ، جمهوری اسلامی حتی توسط نیروهای مسلح قدرتمند آمریکا و اسرائیل قابل سرنگونی نیست.
ایران اولین بازیگری نیست : که فقط به علت «باقی ماندن» پیروزی اعلام کند. در سال ۲۰۰۶، اسرائیل با حزب الله وارد جنگ شد و خسارات گسترده ای بر این گروه شبه نظامی وارد کرد. اما این نتیجه در هر دو کشور اسرائیل و لبنان به عنوان پیروزی حزب الله تلقی شد، زیرا این گروه آن جنگ را تحمل کرد و هنوز توانست راکت به سوی اسرائیل شلیک کند. همان طور که یک پژوهشگر اسرائیلی توصیف کرد، اسرائیلی ها «سیلی از ناامیدی، نارضایتی و ناامیدی» را تجربه کرده اند. اگرچه متوقف کردن تمام شلیک های موشکی حزب الله دشوار، حتی غیرممکن بود، اما با یک استاندارد ضمنی، دستاورد آن جنگ برای اسرائیل هم یک پیروزی محسوب شد. منتقدان جنگ ایران امروز نیز به توانایی تهران برای ادامه پرتاب موشک ها و پهپادها به عنوان نشانه ای از موفقیت ایران اشاره می کنند، هرچند که حملات ممکن بود به سختی به هدف اصابت شده باشد.
برای ایران، بقا خود نوعی پیروزی است.
ایران همچنین می تواند به لطف موفقیت در بستن تنگه هرمز اعلام پیروزی کند. کنترل تهران بر تنگه بدون شک یک دستاورد مادی واقعی است: طبق گزارش های مختلف، ایران برای هر کشتی ۲ میلیون دلار برای عبور دریافت می کند. در همین حال، جریان نفت ایران به چین و سایر نقاط تقریبا همانند قبل از آغاز جنگ ادامه یافته است. بعلاوه، مسئله تنگه هرمز، همچنین به مشکل تعیین کننده ای در این گیری تبدیل شده است که روایت پیروزی را به نفع تهران منحرف می کند. برای بسیاری از ناظران، هزاران حمله هوایی آمریکا به ایران تقریبا بی اهمیت است ، وقتی که، واشنگتن نتوانسته است این مسیر آبی را دوباره به روی ترافیک باز کند.
سابقه تاریخی با یک چارچوب قانع کننده ای نشان میدهد که چگونه میشود روایت یک پیروزی را تفسیر نمود، در دست است. در سال ۱۹۶۲، ایالات متحده پس از بحران موشکی کوبا به نظر برنده آمد ( حوادث خلیج خوکها)، چون، قوای امریکا، کشتی های شوروی را که به سمت کوبا حرکت می کردند را بطور ناگهانی متوقف کردند، و این عملیات به ظاحر حس عقب نشینی برای کشور شوروی ایجاد کرد. وزیر امور خارجه دین راسک به طور معروف به همکارش گفت «ما چشم در چشم هستیم و فکر می کنم آن فرد دیگر فقط پلک زد». حقیقت، البته، پیچیده تر بود: بحران موقعی پایان یافت که رئیس جمهور آمریکا، جان اف. کندی، قول داد به کوبا حمله نکند و سپس به طور مخفیانه پیشنهاد داد ، اگر مسکو موشک هایش را از جزیره خارج نماید، موشک های آمریکا هم از ترکیه خارج خواهند شد. در حالی که محاصره علنی بود، اما معامله بر سر موشک ها، سال ها بعد فاش شد. هم مخاطبان در آمریکا و هم در شوروی، واشنگتن را پیروز می دانستند، در حالیکه، شرایط توافق بیشتر شبیه تساوی یا حتی به نفع شوروی بود.
برای جلوگیری از تصور شکست، ترامپ می تواند جنگ را از سر بگیرد یا تصمیم بگیرد نیروهایی زمینی اعزام کند تا پیروزی کاملی را که وعده داده بود ، به دست آورد. اما تشدید وضعیت جنگ توسط آمریکا می تواند نسخه ای برای فاجعه بزرگی باشد. آمریکایی ها استانداردهای بالایی برای پیروزی دارند، اما این به معنای طرفداری از جنگ تمام عیار بر علیه ایران نیستند: بیشتر آمریکایی ها نگران گرفتار شدن کشورشان در درگیری های بیشتر در خاورمیانه هستند. پیش از آنکه افتخار پیروزی را اعلام کنند، آمریکایی ها باید هم به افتخارات بزرگ جنگ یعنی پیروزی فکر کنند و هم اینکه آیا آن جنگ ارزش جنگیدن را دارد؟ برای بسیاری از آمریکایی ها، عملیات جنگی در ایران نه باشکوه است و نه ضروری. سرنگونی رژیم ایران از طریق حملی نظامی امکان پذیر نخواهد بود و موفقیت می تواند هزینه بسیار بالایی داشته باشد. در نتیجه، حتی اگر دولت ایران به نحوی سرنگون شود، آمریکایی ها احتمالا همچنان از نتیجه ناراضی خواهند بود—همان طور که در عراق ناراضی بودند. ژنرال بازنشسته آمریکا، استنلی مک کریستال، در اواخر مارس به نیویورک تایمز گفت: «اگر این جنگ را دوست دارید، از بخش اول آن لذت ببرید، چون این بهترین بخش آن است.» «همه چیز پس از این سخت تر خواهد شد.»
اعمال پیامد دارند.
چگونگی به یاد آوردن نتیجه جنگ توسط آمریکایی ها، ایرانی ها و دیگران ممکن است پیامدهای سیاسی عمیقی داشته باشد. در ایالات متحده، شکست فرضی آمریکا می تواند ائتلاف MAGA را تجزیه کند و چشم انداز حزب جمهوری خواه در انتخابات میان دوره ای را آسیب بزند. ترامپ وعده داد که به عصر جنگ های طولانی پایان بخشد و دوره ای از پیروزی های مداوم آغاز کند؛ باختن در جنگ انتخابی به وعده اصلی ترامپ آسیب خواهد زد. سیاستمداران جمهوری خواه مانند نماینده توماس ماسی و نماینده سابق مارجوری تیلور گرین و مفسران محافظه کار مانند تاکر کارلسون، الکس جونز و مگین کلی — که همگی در قبل از حامیان ترامپ بودند — عملیات نظامی علیه ایران را به شدت نقد کرده اند و برخی حتی خواستار برکناری رئیس جمهور شده اند.
برداشت از پیروزی در میان ایرانیان نیز می تواند پیامدهای دراماتیکی داشته باشد. اگر ایرانی ها تهران را شکست خورده ببینند، نتیجه ممکن است کودتای داخلی یا موج تازه ای از اعتراضات باشد که رژیم را تهدید کند. اما اگر مردم ایران نتیجه بگیرند تهران پیروز شده، رژیم ممکن است ریشه دارتر، سخت تر و رادیکال تر شود. حتی ایرانیانی که از دولت متنفرند ممکن است حول پرچم متحد شوند و رژیم ممکن است تشویق شود که بیشتر تهاجمی شود. به هر حال، تعامل دیپلماتیک قبلی ایران با ایالات متحده مانع جنگ نشد، در حالی که مقاومت نظامی دارد به نتیجه ای می رسد.
داستان های پیروزی و باخت، بر نحوه برخورد دو کشور با یکدیگر موثر خواهد بود. اگر روایت شکست آمریکا به طور گسترده پذیرفته شود، ایالات متحده ممکن است به نوعی «سندروم جنگ ایران» مشابه «سندرم جنگ ویتنام» دچار شود، جایی که آمریکایی ها جنگ ایران را فاجعه ای ببینند که هرگز نباید تکرار شود. در نتیجه، واشنگتن ممکن است، حتی در صورتی که ایران اقدام به تولید سلاح هسته ای نماید، اقدامی نکند. یا حداقل، ممکن است در صورت بوجود آمدن سندرم جنگ ایران، برای ایالات متحده دشوار خواهد بود که اقدام به تهدید شدیدی بر علیه ایران نماید.
ایران قطعا احترام خوبی برای درک میدان نبرد ایالات متحده قائل است. در طول شش هفته نبرد، ارتش آمریکا مهارت تاکتیکی چشمگیری از خود نشان داده است.
اما هدف پیروزی آمریکا — سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولتی دموکراتیک و طرفدار آمریکا (ترجیحا همان طور که ایرانی ها در خیابان های تهران جشن می گرفتند) —به هیچ وجه با هزینه معقولی قابل دستیابی نبود. جنگ از همان ابتدا محکوم به شکست بود.
دومینیک تیرنی استاد علوم سیاسی کلود اسمیت در کالج سوارت مور، پژوهشگر ارشد مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی و نویسنده کتاب
«راه درست برای باختن در جنگ: آمریکا در عصری از درگیری های غیرقابل پیروزی است».