حسن مرتضوی
تهران پس از آتشبس
سلام ...جان. از فرصت استفاده کردم تا وی پی ان وصله حالت را بپرسم. ما خوبیم. جایت خالی امروز رفته بودیم تجریش پرسه زنی. هوا عالی و مردم هم اسوده امده بودند بازار تجریش. خیلیها بساط کرده بودند تا چیزی بفروشند و چقدر خانمهایی که بساط کرده بودند زیاد بودند. طفلکیها چی مگه میفروختند: خنزر پنزر، پیراهنهای زنانه و مردانه که فقط یک دست از انها موجود بود! و کلی آت و اشغال. زنان و دختران جوان با لباسها و موهای عجیب و غریب همه جا بودند و البته بسیار چشمنواز. دختران موتورسوار در تجریش و جاده قدیم گوی سبقت را از مردان ربوده بودند! فضا شاد بود و ارام. بعد از مدتها شنیدن صدای خنده مردم و جوانهایی که میگفتند و شوخی می کردند و تو سر هم میزدند روحنواز بود. ففط وقتی رسیدم به میدان قدس یعنی همانجایی که در جنگ ۱۲ روزه موشک زده بودند، ذهنم بیهوا رفت سراغ ان روز. تمام ان خاطرات در سرم رژه رفت. اما الان اثری از ان ویرانیها، ماشینهای لهیده و ساختمانهای ویران و گودال عمیق وسط چهارراه نبود. چه خوب که نبود! این هم روز اول بعد از اتش بس دوباره.
رادیو همبستگی
تایمز: جنگ ایران جیب لابی ترامپ را پر کرد
مجله تایمز آمریکا فاش کرد جنگ علیه ایران ۱۰۰ میلیارد دلار به خزانه آمریکا ضرر زد اما لابی اسلحه و نفتی نزدیک به ترامپ ۲۰۰ میلیارد دلار سود بردند.
مجله آمریکایی «تایمز» در گزارشی جنجالی فاش کرده است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اگرچه برای خزانه آمریکا حدود ۱۰۰ میلیارد دلار ضرر داشته، اما برای لابیهای منافع نزدیک به دونالد ترامپ سودهای افسانهای به همراه داشته است.
به نوشته تایمز، تنها لابی اسلحه ممکن است تا ۲۰۰ میلیارد دلار سود کند. شرکتهای نفتی آمریکا هم طبق برآورد بانک سرمایهگذاری «جفریز» در سال ۲۰۲۶ بیش از ۶۳ میلیارد دلار سود استثنایی میبرند. دلیلش هم روشن است: قیمت نفت از زمان شروع جنگ ۴۷ درصد بالا رفته و به بالای ۱۱۰ دلار در هر بشکه رسیده است.
آمریکا چقدر هزینه کرد؟
کارشناسان هزینه جنگ را دستکم ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد کردهاند. فقط در دو هفته اول جنگ، ۱۶.۵ میلیارد دلار خرج شد. مرکز «امریکن پراگرس» میگوید وزارت دفاع آمریکا در ۳۹ روز جنگ بیش از ۳۳ میلیارد دلار هزینه کرده است. والاستریت ژورنال هم نوشت که ارزش تسلیحات به کار رفته در جنگ حدود ۳۵ میلیارد دلار است؛ آن هم بدون احتساب مهماتی که نابود شد یا به اسرائیل داده شد.
پنتاگون حتی درخواست یک بسته کمکی ۲۰۰ میلیارد دلاری دیگر را مطرح کرده است.
در حالی که ترامپ ادعا میکند آمریکا مستقلترین کشور جهان از نظر نفت است، مردم عادی قیمت بنزین را ۳۹ درصد گرانتر دیدهاند. قیمت هر گالن بنزین از ۲.۹۸ دلار به ۴.۱۴ دلار رسیده است. یعنی هر لیتر بنزین در آمریکا حدود ۱.۱ دلار (بیش از ۵۰ هزار تومان) شده است.
سود کلان برای حلقه نزدیکان ترامپ
در مقابل، شرکتهای نفتی و اسلحهسازی و سرمایهگذاران بزرگی که به ترامپ نزدیک هستند، سودهای نجومی بردهاند. بانک جفریز میگوید شرکتهای نفتی در طول جنگ به تنهایی ۶۵ میلیارد دلار سود کردند. این پول مستقیم میرود به جیب میلیاردرهای انرژی و اسلحه.
حتی اصطلاح جدیدی در بازار سهام آمریکا به راه افتاده: «ترامپ ترید» (Trump Trade) یعنی استراتژی سرمایهگذاریای که از سیاستهای جنگی ترامپ سود میبرد؛ ادامه جنگ یعنی افزایش قیمت نفت و افزایش هزینههای نظامی، یعنی سود بیشتر برای سرمایهداران بزرگ.
شرکتهای نفتی آمریکا هم از سیاستهای ترامپ ناراضی هستند! وبگاه پلیتیکو فاش کرده که مدیران نفتی با ترامپ و وزیر خارجه و معاونش تماس گرفته و اعتراض کردهاند که چرا اجازه دادهاند ایران در تنگه هرمز عوارض عبور بگیرد. آنها گفتهاند: «ما قبل از جنگ مجبور نبودیم عوارض بدهیم، الان چرا باید بدهیم؟»
این یعنی حتی متحدان ترامپ هم فهمیدهاند که ایران توانسته قواعد بازی را تغییر دهد.
پیشبینی شکست سنگین جمهوریخواهان
مارجوری تیلور، نماینده سابق کنگره که زمانی از حامیان ترامپ بود اما حالا علیه او شده، گفته است: «ترامپ با جنگش آمریکاییها را فقیر کرد و به سود اسرائیل و لابی پول جنگید.» او پیشبینی کرده که جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره (نوامبر ۲۰۲۶) شکست سنگینی خواهند خورد و ممکن است کنترل مجلس نمایندگان و حتی سنا را از دست بدهند. تیلور این شکست را «حمام خون سیاسی» توصیف کرده است.
رسانههای آمریکایی تقریباً همصدا میگویند: جنگ ایران برای دولت آمریکا ضرر داشته، برای مردم عادی گرانی و فشار معیشتی به همراه داشته، اما برای حلقه میلیاردرهای نزدیک به ترامپ یک فرصت طلایی برای پولسازی بوده است. این را مجله تایمز نوشته، والاستریت ژورنال تأیید کرده و پلیتیکو فاش کرده است
******************
اول اردیبهشت؛ پنجاهوهشتمین سالگشت تاسیس «کانون نویسندگان ایران» را گرامی باد.
اول اردیبهشت، یادآور شکلگیری یکی از مهمترین نهادهای مستقل فرهنگی در تاریخ معاصر ایران است؛ نهادی که از دلِ یک ضرورت برآمد، نه از یک امتیاز.
در سال ۱۳۴۷، گروهی از نویسندگان و اهل قلم، با درک محدودیتهای فزاینده بر آزادی بیان، گرد هم آمدند تا تشکیلاتی را بنیان بگذارند که بتواند از شأن و استقلال اندیشه دفاع کند. «کانون نویسندگان ایران» از همان آغاز، خود را نه صرفاً یک انجمن صنفی، بلکه تلاشی برای پاسداری از آزادی اندیشه و نقد مستقل تعریف کرد.
مرامنامهی «دربارهی یک ضرورت» بهروشنی نشان میدهد که دغدغهی اصلی بنیانگذاران، مقابله با برخورد گزینشی و دوگانه با اندیشهها بود؛ جایی که تفکرِ همسو مورد پذیرش قرار میگرفت، اما اندیشههای پرسشگر و راهگشا با محدودیت و فشار مواجه میشدند. در چنین فضایی، دفاع از آزادی بیان نه یک شعار، بلکه یک نیاز حیاتی تلقی میشد.
تأکید کانون بر دو اصل «آزادی اندیشه و بیان» و «دفاع از حقوق صنفی اهل قلم»، آن را به یکی از پایدارترین نمادهای مقاومت فرهنگی در ایران بدل کرده است؛ نهادی که در طول دههها، با وجود فشارها و محدودیتها، همچنان به این اصول پایبند مانده است.
یادآوری این سالگشت، صرفاً بزرگداشت یک تاریخ نیست؛ بلکه بازخوانی پرسشی است که همچنان زنده است: در چه شرایطی اندیشه میتواند آزادانه رشد کند، و نقش اهل قلم در پاسداری از این آزادی چیست؟
«...پس از چند جلسه بحث و گفتوگو سرانجام در اول اردیبهشت ماه ۱۳۴۷ در یک گردهمایی عمومی ۴۹ نفر نویسنده بهعنوان هیئت مؤسس شروع کار تشکیلاتی به نام «کانون نویسندگان ایران» را اعلام کردند. این هیئت بر تأسیس و امضای اساسنامه، متنی را به نام«دربارهی یک ضرورت» تحریر و امضا کرد که مرامنامه «کانون نویسندگان ایران» شناخته شد. در این متن، به رفتار دوگانه مقامات رسمی ایران نسبت به صاحبان اندیشه اشاره شد و یادآوری شده بود که این مقامات اندیشههای رام و دستآموز را به کار میگیرند، امّا نسبت به اندیشههای پویندهی راهگُشا ترس و کینه دارند. مرامنامه اشاره میکند که چنین رفتاری برخورد آزادانه آراء و نقد سالم و باروری اندیشه را مانع میشود و در پایان اعلام میکنند که «کانون نویسندگان ایران» با شرکت همه اهل قلم اعم از شاعر، نویسنده، منتقد، نمایشنامهنویس، سناریونویس، محقق و مترجم بر اساس قوانین جاری کشور و اعلامیهی حقوق بشر تشکیل میشود، و فعالیت آن بر دو پایه استوار است: اول، دفاع از آزادی اندیشه و بیان. دوم، دفاع از منافع صنفی اهل قلم.
بهاینترتیب، نخستین هیئت دبیران «کانون نویسندگان» در آن تاریخ در طی یک انتخابات برگزیده شد.»
محمدعلی سپانلو | آرش | ۳۶ و ۳۷ | اسفند ۱۳۷۲ و فروردین ۱۳۷۳
کانون_نویسندگان_ایران
*********************
ابراهیم محجوبی
مُنجی گرائی و هزاره باوری
امید و باور به ظهور مُنجی - کسی که می آید تا بشر را نجات دهد و او را از رنج و محنت بیداد و ستم برهاند - از دیرباز ذهن انسان ها را به خود مشغول کرده است. از اسطوره ها تا ادیان و حتی آئین های اجتماعی - سیاسی " غیر دینی " در دوران معاصر. کسی یا نیروئی که در آخرالزمان می آید برای برقراری عدالت و تشکیل حکومت جهانی. این باور که عنوان " منجی گرائی " یافته، بر حسب موقعیت های زمانی و مکانی و ویژگی های فرهنگی و روانی - اجتماعی همبودهای بشری اشکال گوناگونی به خود گرفته است. مطالعه و بررسی این پدیده، " منجی شناسی " یا Soteriology ( برگرفته از واژه یونانی soteria به معنای منجی ) خوانده می شود.
منجی یا فرد موعود در هر دین و آئینی نام و مشخصات دیگری دارد. بی آنکه عاری از تشابه ها و وجوه اشتراک باشد. مثلاً:
در مسیحیت، شخص عیسی مسیح بعد از رستاخیز، خود همان فرد موعود است که زمانی باز خواهد گشت. در یهودیت، منجی مورد انتظار، " ماشیح " ( = تلفظ عبری کلمه مسیح ) نام دارد و از نسل داوود است. در اسلام شیعه، امام دوازدهم یا همان امام زمان یا مهدی است که از قرن ها پیش غایب شده ولی روزی بر می گردد. در مذهب تسنن، اعتقاد به منجی موعود وجود دارد اما با تعبیر شیعیان تفاوت هائی دارد. به این معنی که آن منجی گرچه فردی از نسل پیامبر است ولی هنوز زاده نشده و در آینده متولد خواهد شد. به علاوه، منجی باوری سنی ها به غلظت و شدت شیعیان - که آن را موضوع بنیادی و مرکزی مذهب خویش می شمارند - نیست. در دین زرتشتی نیز، انتظار آمدن منجی وجود دارد و آن را " سوشیانس " می نامند. و سرانجام در دین بودائی، منجی " میتریا " و در هندوئیسم هم " آواتار " خوانده می شود.
و اما یکی از جالب ترین و ملموس ترین نمونه های منجی گرائی را می توان در آئین مارکسیسم دید. آئینی غیر دینی، جذاب، سکولار و خداناباور که در قرن ۱۹ بر دیگر نحله های سوسیالیستی زمانه چیره شد و بیش از یک قرن و نیم بخش های وسیعی از ساکنان جهان را به سوی خود کشید. و به قول داریوش آشوری به " بزرگترین پروژه روشنفکری تاریخ " مبدل شد. در منجی گرائی مارکسیستی، بر خلاف ادیان، منجی موعود نه یک فرد بلکه یک نیروی اجتماعی یعنی طبقه کارگر است. با اعتقاد به نقش تاریخی آن طبقه، مارکسیست ها هم گذشته و هم آینده مسیر تاریخ را با لعابی علمی توضیح داده و حتی پیشگویی می کنند و از آنجا ایجاد حکومتی جهانی با پیروزی نهائی پرولتاریا را وعده می دهند.
وقتی بحث منجی گرائی پیش می آید، باید به مقوله دیگری هم پرداخت که " هزاره باوری " یا Millenarismus نامیده می شود. هزاره باوری، هم خویشاوند منجی گرائی و هم عنصر مکمل آن است. و این، امری تصادفی نیست. زیرا، وقتی منجی ظهور می کند و حکومت عدل و داد می گستراند، باید به این پرسش ضمنی و بلاغی ( رتوریک ) نیز پاسخ دهد که آن حکومت تا کی دوام می یابد! اینجاست که مقوله " هزاره " و اعتقاد به آن مطرح می شود. جالب است که در بیشتر انواع منجی گرائی، آن زمان یا عُمر موعود حکومت بعد از آخرالزمان، هزار سال پنداشته شده است. انگار در گذشته و در هنگام تکوین منجی گرایی، بشر باورمند به آن، رقمی بالاتر از هزار نمی شناخت! مثلاً، در انجیل آمده، پس از بازگشت عیسی به جهان، او امپراتوری هزارساله تشکیل می دهد. جالب است که در آئین بهائی نیز، بنا به وعده و تفسیر بهاالله، ظاهر شدن بعدی جلوه خداوندی ( یعنی همان دوام نقش رهانندگی پیامبر آئین ) حدود هزار سال طول خواهد کشید.
این ایده هزاره گرائی هم مانند منجی گرائی به آیین های غیر دینی نیز رسوخ کرده است. چنانکه، رژیم نازی در آلمان - که خود را " رایش ( امپراتوری ) سوم " می نامید - در تبلیغات سیاسی - ایدئولوژیک خویش، از عمر هزار ساله آن رایش موهوم سخن می گفت و آن ایده را به کلّه شهروندان اماله می کرد. این هزاره باوری نازی ها تصادفی نبود. از یک سو، " پیشوا " خود، همان مهدی موعود یا مسیح ناجی به شمار می رفت و از سوی دیگر، سوء استفاده مفید ابزاری از مفاهیم دینی مسیحیت بود برای نیل به هدف های سیاسی و حکمرانی.
احمد شاملو
آنچه به دید میآید و
آنچه به دیده میگذرد.
آنجا که سپاهیان
مشقِ قتال میکنند
گسترهٔ چمنی میتواند باشد
و کودکان
رنگینکمانی
رقصنده و
پُرفریاد.
□
اما آنکه در برابرِ فرمانِ واپسین
لبخند میگشاید،
تنها
میتواند
لبخندی باشد
در برابرِ «آتش!»
احمد شاملو 1352
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد