logo





این رشته سرِ‌دراز دارد!

سه شنبه ۲۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴ آپريل ۲۰۲۶

بهمن پارسا

new/bahman-parsa05.jpg
شبکهٔ آخوندی و آخوندیسم، دولابِ تو در تو و درهم‌پیچیده یی است. تعداد ملّاها، آخوندها و منبری‌های نزدیک به هستهٔ مرکزی این دولاب، بسیار اندک و به‌دقّت برگزیده‌اند. به قول آن دُردانهٔ زبان فارسی: «هر که در این آستانه راه ندارد»!

گردانندگان این ساختار، به انواع حیله‌ها مسلّح‌اند. ابزار کار آنان تقلید و تقیّه است؛ حدیث و روایت را نیز به‌کار می‌گیرند. اگر کار لنگ بماند، احکام اوّلیه و ثانویه و نیز فتاوای شرعی در اختیار دارند. اسلامِ این طایفه با هر آنچه در جهان به نام اسلام شناخته می‌شود متفاوت است و حکم، سخن و روایت هیچ‌کس جز خود را نمی‌پذیرند.

این شبکه، ۴۸ سال است که تمام موجودیت یک کشور و یک ملّت را در قبضهٔ خود گرفته و به هیچ‌کس—حتّی از خودی‌هایشان—اجازهٔ هیچ «لیت و لعل»ی نمی‌دهد. حتّی برخی از نزدیکان خود را نیز از میان برداشته‌اند، چه رسد به «غیر» که اکثریت ملّت ایران را تشکیل می‌دهد. شریعتمداری، طالقانی، منتظری و رفسنجانی نمونه‌های شناخته‌شده‌ای از این روند هستند. و هزاران هزار انسان سلاّخی شده ی ایرانی بدست این حکومت «ایرانیانی» هستند که «غیر» تلًقی می شده اند.

این گروه، از زمان برپایی حکومت اسلامی-شیعی در تهران، هرگز از فتنه‌جویی ،‌و زدوبند در عرصه‌های مختلف برای رسیدن به اهداف خود دست نکشیده است. طی این ۴۸ سال، همواره در پی ایجاد ساختاری بوده‌اند که در برابر باد و باران و طوفان‌های کوچک و بزرگ، از گزند در امان بماند.

در این مسیر نیز هرگز تنها نبوده‌اند؛ دولت‌های بزرگی در پی مطامع ومنافع خود، در زمینه‌های مختلف با این حکومت همکاری وآنرا حمایت کرده‌اند.آنها از این تعامل بهره برده‌اند و در مقابل، این گروه را تا حد ممکن تقویت و تسلیح کرده‌اند. آنان منافع خود را در منطقه دنبال می‌کنند و ملّاها نیز در پی تثبیت هرچه بیشتر قدرت خویش بوده‌اند.
این ۴۸ سال، برنامه‌ریزی برای روزگاری از همین دست بوده است؛ روزگاری که اکنون با آن دست به گریبان است.

در شرایطی که کشور شبانه‌روز زیر سهمگین‌ترین بمباران‌های آمریکایی–اسرائیلی قرار داشت، حکومت همچنان از اعدام افرادی که متهم به مخالفت و حضور در اعتراضات گستردهٔ خیابانی بودند، دست برنمی‌داشت.

در چنین اوضاعی، دولت آمریکا پس از تهدید به «از بین بردنِ غیرقابلِ بازگشتِ تمدن ایران»، ناگهان تصمیم به ورود به مذاکرات صلح با همین حکومت گرفت. این در حالی است که بمباران‌ها علیه حکومت اسلامی–شیعی تهران، در سراسر ایران با مشارکت و همکاری مستقیم و گستردهٔ اسرائیل انجام شده و احتمالاً ادامه نیز خواهد یافت؛ اما هنگام مذاکره، از اسرائیل خبری نبود.

این وضعیت چنین القا می‌کند که حتی اگر آمریکا مایل به حضور اسرائیل در این مذاکرات بوده باشد، امکان تحمیل یا پذیرش آن از سوی حکومت اسلامی–شیعی تهران وجود نداشته است. این نکته حاوی معنایی ظریف است:

اینکه آمریکا و اسرائیل در حملات علیه ایران اهداف مشترکی دارند—از جمله انهدام ظرفیت‌های مرتبط با تسلیحات هسته‌ای، جلوگیری از توانایی غنی‌سازی اورانیوم در هر مقیاس، و فلج کردن توان نظامیِ مجهز به سلاح‌های دوربرد—امری روشن است؛ اما اسرائیل در عین حال اهداف سیاسی خاص خود را دنبال می‌کند که لزوماً با اهداف آمریکا کاملاً همسو نیست.

با توجه به مواضع نتانیاهو— نخست‌وزیر اسرائیل—مبنی بر اینکه «کار هنوز به پایان نرسیده و نبرد تمام نشده»، و آنچه در گزارش‌های رسانه‌های غربی دیده و شنیده می‌شود، چنین القا می‌گردد که در ایران هدف قابل‌توجهی برای ادامهٔ حملات باقی نمانده است، جز ساختار حکومتی و نیروهای وابسته به آن. مگر آنکه فرض شود هدف، نابودی زیرساخت‌های مرتبط با صنعت نفت ایران یا از بین بردن تأسیسات هسته‌ای و ذخایر اورانیوم غنی‌شده—که گفته می‌شود در نزدیکی اصفهان قرار دارند— باشد. آیا این گمان را تقویت نمیکند که بی بی این جنگ را دستمایه ی بقای خویش در مسند قدرت کند!

در مواجهه با چنین وضعیتی، اگر حماقت نباشد، ساده‌باوری محض است که کسی تصور کند این اقدامات برای آزادی مردم ایران از زیر یوغ حکومت اسلامی–شیعی انجام می‌شود. اگر هدف آزادی مردم بود، مذاکره با حکومتی که قرار بود از میان برداشته شود و جای خود را به حکومتی آزادمنش و انسان‌دوست بدهد، چه توجیه منطقی و عملی می‌توانست داشته باشد؟

آنچه تا امروز مسلم است، این است که از دل آن همه بمباران، دستاوردی برای مردم ایران حاصل نشده است. آمریکا از انواع سلاح‌های خود استفاده کرده و اسرائیل نیز آنچه در توان داشته به کار گرفته است؛ اما نتیجه، تنها سرسخت‌تر شدن حکومت اسلامی–شیعی تهران بوده است—گویی چنین وضعیتی را سال‌ها انتظار می‌کشیده است. همان‌گونه که از نظر نتانیاهو کار هنوز به پایان نرسیده، از منظر حکومت ِ‌اسلامی -شیعی تهران نیز این تازه آغاز ماجراست.

آنها اکنون به‌روشنی مشاهده می‌کنند که هزینه‌های جنگ برای جهان غرب و اقتصاد آن، بیش از حد انتظار است. اخلال در تنگهٔ هرمز به ابزاری در دست حکومت تبدیل شده که به نظر می‌رسد در کوتاه‌مدت، بازپس‌گیری آن ممکن نباشد.

اینکه بمباران‌ها تاکنون به نتایج مطلوب اسرائیل—و شاید حتی آمریکا—نرسیده و هنوز نشانه‌ای از پیروزی عملی دیده نمی‌شود، برخی را به این نتیجه می‌رساند که گزینهٔ حملهٔ زمینی مطرح شود؛ یعنی ورود نیروهای نظامی آمریکا، اسرائیل یا ترکیبی از هر دو به خاک ایران.

دولت اسرائیل ممکن است به چنین رویکردی تمایل داشته باشد، چرا که در موارد مشابه—مانند غزه، لبنان و کرانهٔ باختری—از این روش استفاده کرده است. اما آیا چنین اقدامی علیه ایران نیز ممکن است؟ و اساساً آیا از نظر آمریکا چنین عملی مجاز و میسر است؟
شواهد نشان می‌دهد که آمریکا تمایلی به ورود به یک جنگ زمینی ندارد و همچنان مذاکره را ترجیح می‌دهد. از هر زاویه‌ای که به این وضعیت نگاه شود، روشن است که اگر این اقدامات نظامی به نتایج مطلوب می‌رسید، می‌بایست در نقطه‌ای پایان می‌یافت. تداوم این شرایط نشان می‌دهد که این روش‌ها کارآمد نبوده‌اند.

چنین رویکردهایی جز ویرانی، فقر و فلاکت برای ملت‌های درگیر، دستاوردی نداشته و مصداق این سخن است:

«پدر کشتی و تخم کین کاشتی / پدرکشته را کی بود آشتی»

این سخن، هم در مورد وضعیت مردم داخل ایران صادق است و هم دربارهٔ دیگر مردمانی که در جنگ‌ها، در زمانی کوتاه، زیر بمباران‌های سنگین نابود شده‌اند. وقتی ظرف دقیقه لبنان (بیروت) صد بار بمبارن میشود و آنهمه جان ِ مردم غیر نظامی در اهداف غیر نظامی از میان رفته و نابود میگردد، میشود فهمید که،‌کشتن ،تخم کین کاشتن است. چه آنکه نیروهای اسراییلی در لبنان بکشند،‌و چه آنکه بسیجیان و پاسداران و لباس شخصی های حکومت قصّاب تهران در خیابانهای شهرهای مختلف ایران مردم را سلّاخی کنند. چنین روشهایی معمولا مصداق بارز این سخن اند: «این رشته سری دراز دارد»




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد