|
|
|
من در مقاله ام با عنوان "انقلاب دیرهنگام"(۱) درسال ۲۰۲۲ ازنگاه کلان شرایطی که منجر به پدید آمدن انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران شد را در دو بخش، دوران تاریخی و رفتار نیروها، توضیح دادم. این مقاله دنباله همان مقاله است.
با سقوط اتحاد جماهیر شوروی در دهه پایانی قرن ۲۰ دنیا وارد مرحله ای نوین شد. همانطور که در مقاله "انقلاب دیرهنگام" توضیح دادم، "روح زمانه" قرن بیست را میتوان مبارزه با کلونیالیزم کهنه دانست. شروع آن با جنگ جهانی اول و پیروزی انقلاب اکتبر بود و پایان آن اوائل دهه ٩٠ بطور نمادین با واگذاری دولت کلونیال اروپائی سفید پوست و نژادپرست افریقای جنوبی به بومیان سیاه پوست رقم خورد. انقلاب اکتبر و به تبع آن اتحاد جماهیر شوروی در این مبارزه خونین در قرن ۲۰ نقشی تعین کننده داشتند، که یکی از پیروزی های برجسته دوران مدرن انسان ها در برابر سلطه بود. در مقاله "انقلاب دیرهنگام" انقلاب ایران را چنین توضیح دادم: " دوران مبارزات ضد کلونیال وجنبشهای آزادیبخش همانطور که اشاره شد، در سال ۱۹۹۴ در آفریقای جنوبی به پایان رسید. انقلاب سال ٥٧ در اواخر این دوران پیروز شد و عمدتاً متاثر از اهداف و شعارهای آن دوره بود. در حالی که دوران جدیدی در حال شکل گیری است، جمهوری اسلامی هنوز با شعارها و سیاست های آن دوره عمل می کند که مشکلات زیادی را برای مردم ایران ایجاد کرده است. به همین دلیل می توان انقلاب سال ٥٧ ایران را "انقلاب دیرهنگام" نامید. با فروپاشی نابهنگام شوروی و"بلوک شرق" در اوائل دهه ٩٠ و هم زمان شکست مدل اقتصادی سوسیالیزم واقعا موجود، سرمایهداری و به تبع آن "نئولیبرالیزم جهانی" به عنوان تنها مدل، یکه تاز نظام اقتصادی جهان شد. جمهوری اسلامی با پایان جنگ عراق نیازداشت خرابی های جنگ را ترمیم و سپس کشور را در مسیر توسعه اقتصادی قرار دهد. پر واضح بود که مدل "نئولیبرالیزم جهانی" نقش عمده را بازی کند. از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی تا کنون همین مدل با ویژگی های ایرانی وبا نشیب و فراز ها تا به امروز دنبال شده است. در مدل اقتصادی "نئولیبرالیسم جهانی" روشن است که میبایست به سرمایه جهانی متصل شد و از ابتدا این پاشنه آشیل این مدل در ایران بود، زیرا سیاست خارجی ضد اسرائیلی - آمریکائی جمهوری اسلامی نمیتوانست با این مدل هماهنگ باشد. پس از فروپاشی بلوک شرق و شوروی در اوائل دهه٩٠ تا سال ۲۰۱۷، ما از دنیای دو قطبی به دنیای تک قطبی وارد شدیم، یعنی هژمونی بلامنازع آمریکا بر جهان. انقلاب ۵۷ ایران، هدف اول سیاسی اش را اخراج آمریکایی ها از ایران گذاشت که موفق هم شد. با قدرت گیری خمینی با نگاهی اُمتی و نه ملی هدف اخراج آمریکایی ها از آسیای غربی را هم در دستور کار جمهوری اسلامی قرارداد. این بدان معنا بود که اسرائیل به مثابه نیروی نیابتی آمریکا در منطقه دشمن جمهوری اسلامی قرار گرفت. این دشمنی به اسرائیل امکان داد هرگونه تلاش جمهوری اسلامی برای بهبودی رابطه اش با آمریکا و اروپا را تخریب کند. پس از انقلاب، در فرایند کشمکش قدرت میان نیروهای انقلابی، خمینی با تکیه بر اسلام سیاسی توانست بر دیگر جریانهای شرکتکننده در انقلاب چیره شود. با این حال، "روح زمانه"، یعنی دوران مبارزات ضداستعماری، ردپای خود را بر سیاستهای خمینی و بخشی از نیروهای مذهبی تازه به قدرت رسیده برجای گذاشت. مهمترین شعار برخاسته از انقلاب، که بازتاب دهنده همین "روح زمانه" بود، برای جریان مذهبی “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” و برای نیروهای چپ و ملی "استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی" بود. اغلب مذهبیون به قدرت رسیده، "جمهوری اسلامی" را در قالب "حکومت عدل علی" یا "حکومت مستضعفان" تفسیر میکردند، روایتی دینی که در جوهر خود، همان مفهوم عدالت اجتماعی در اندیشه مدرن است. همزمان با پایان جنگ ایران و عراق و فروپاشی شوروی، ایران و دنیا وارد دورانی جدید شدند. این دوران را در مقالهام با عنوان "پایان ‹پایان تاریخ›"² به اختصار تشریح کردهام. در این دوران، جریانی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی با نام "اصلاحطلب" شکل گرفت که تا به امروز، تمام تلاش خود را صرف نزدیکی به آمریکا و غرب کرده است، تا بتواند سیاست اقتصادی مد روز، یعنی "نئولیبرالیسم جهانی"، را در ایران مستقر سازد. اما همانگونه که پیشتر اشاره شد، اسرائیل به مثابه بازوی نیابتی آمریکا و دشمن اعلامشده جمهوری اسلامی، در بزنگاههای حساس، مانع از تحقق این نزدیکی شد و میشود. از این رو، سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی به آمیزهای متناقض بدل گشته است، پیروی از سیاستهای نئولیبرال و دستورالعملهای بانک جهانی در عرصه داخلی، و در همان حال، دشمنی با آمریکا در سطح بینالملل، تناقضی که راه ورود ایران به گردونه سرمایه جهانی را مسدود ساخته است. نخستین هدف انقلاب سال ۵۷، "استقلال سیاسی" بود، جمهوری اسلامی با پیش گرفتن سیاستهایی متناقض و استقرار الیگارشی نئولیبرال، نهتنها مردم ایران را در وضعیتی بسیار شکننده و پرخطر قرار داده، بلکه همان هدف بنیادین انقلاب، یعنی "استقلال سیاسی"، را نیز بهطور جدی به مخاطره انداخته است. گفته میشود دوران تک قطبی و هژمونی بلامنازع آمریکا با اقتصاد "نئولیبرالیسم جهانی" از حدود سال ۲۰۱۷ با قدرتگیری چین به عنوان دومین قدرت اقتصاد جهان با شاخص "درآمد خالص ملی" و اولین قدرت اقتصادی با شاخص "درآمد خالص ملی با برابری قدرت خرید" به پایان رسیده است و وارد دنیای چند قطبی شده ایم. در دوران تک قطبی و اجرای سیاست های "نئولیبرالیسم جهانی" بخش بزرگی از نیروی کار و مزد بگیران کشورهای پیشرفته صنعتی غرب بازنده سیاست های اقتصادی "نئولیبرالیسم جهانی" شدند وامروزه ما شاهد بزرگترین اختلاف بین غنی و فقیر در دوران معاصر هستیم. آنچه این سیاست اقتصادیِ مد روز در تمامی کشورهایی که در گردش سرمایه جهانی قرار گرفتهاند ایجاد میکند، شکلگیری الیگارشی اقتصادی است. در برخی کشورها مثل چین نیروی حاکم سیاسی کماکان برتری بر الیگارشی خود را حفظ کرده است، در حالی که در اکثر کشورهای رشد یافته لیبرال-دموکرات این رابطه برعکس شده است و این الیگارشی اقتصادی است که بر سیاست حاکم است که نتیجه آن قدرتگیری نیروهای راست سیاسی در این کشورها شده است. در قرن ۲۰ مبارزه با کلونیالیزم کهنه که در مبارزات آزادی بخش بر علیه قدرت های کلونیال شکل گرفت و دورانی انقلابی با روایت های سوسیالیستی، ملی و یا مخلوطی ازدو بود را میتوان "روح زمانه" ان دوره نامید. امروزه جریان عمده راست اروپائی بر علیه اکثر ارزشهای دوران مبارزات ضد کلونیال شکل گرفته است، بخصوص در کشورهای لیبرال-دموکراسی. رهبران سیاسی این جریانات این را آشکارا بیان میکنند. روبیو وزیر خارجه آمریکا در کنفرانس مونیخ به نیروهای ضد کلونیال حمله کرد و افول غرب را نتیجه مبارزات رهائی بخش و مبارزه کمونیست های بی خدا دانست. آمریکا در جنگ تجاوزکارانه خود در عمل همان سیاست کهنه کلونیالیستی یعنی " دیپلماسی قایقهای توپدار" را دارد استفاده میکند. اگردردوران کلونیالیزم کهنه اروپائی، قدرت های اروپائی تصرف و استثمار سرزمین ها را با دوگانه " "متمدن و وحشی" و متمدن کردن وحشی ها توجیه میکردند. اما امروزه در بسیاری از جوامع غربی، جریانهای راستگرا در تقابل با دستاوردهای آن دوره قرار گرفتهاند. استفاده مجدد از الگوهای سلطه اینبار با مفاهیمی چون «توسعه» در برابر «عقبماندگی» نشاندهنده تغییر گفتمان است. بطور کلان میتوان دوران قرن۲۰ و انقلاب سال ۵۷ را دوران "انقلابی" و مبارزه با سلطه از طرف نیروهای ضد کلونیال نامید. بنظر میآید ما امروزه وارد دوران واکنش در برابر تمامی دستاوردهای انقلابی قرن ۲۰ و بخصوص مبارزات آزادیبخش شده ایم. حمله آمریکا و اسرائیل و شعار"جاوید شاه" در خیابانهای ایران واکنشی است که میتوان آن را انتقام از "انقلاب سال ۵۷ ایران" نامید. این البته بدان معنا نیست که سیاست های غلط و مخرب جمهوری اسلامی ایران چه داخلی و چه خارجی را نادیده بگیریم که مردم ایران را به چنین وضع خطرناکی رسانده است. اما در نگاه کلان بهطور اولا این واکنش نیروهای سلطه گر جهانی و منطقه ای است در برابر استقلال طلبی و مبارزه با سلطه که کشور ما و جهان را به این لحظه خطرناک رسانده است. در مقاله "انقلاب دیرهنگام" رفتار نیروهای سیاسی را چنین توضیح دادم: را میتوان امروزه در نیروهای سیاسی ) Herd Mentality( "رفتار دنباله روانه خارج و داخل کشور مشاهده کرد. اگر قبل ازانقلاب روایت جنبش های رهائی بخش در ایران با رفتاری دنباله روانه از جمع و مذهبی گونه همه را به خود جذب میکرد، امروزه در رابطه با روایت دموکراسی خواهی و حقوق بشری با همان رفتار دینی و مقدس گونه در اکثر افراد و سازمان ها مواجه هستیم." روایت نئولیبرال جهانی در دورا ن تک قطبی، پس از سقوط شوروی و هژمونی بلامنازع آمریکا، بسیاری را جذب خود کرد. حتی بخشی از نیروهای چپ از موضع مارکسیستی، به دفاع از نئولیبرالیسم و آموزههای فونهایک و "انجمن مونپلهرَن" رسیدند، یعنی یکی از راستترین جناحهای سرمایهداری. با ورود به دوران چندقطبی و با توجه به جنایات بیسابقه اسرائیل و آمریکا در غزه، که توسط مدعیان این روایت انجام شده و میشود، روایت "نئولیبرال جهانی" و ادعای دفاع از حقوق بشر جذابیت سابق خود را از دست داده است. به نقل از جفری ساکس، اقتصاددان و استاد دانشگاه کلمبیا، در قرن نوزدهم خشنترین کشور جهان انگلستان بود و آن کشور نیز «دموکراتیک» بود. در قرن بیستم، پس از ۱۹۵۰، ایالات متحده جای آن را گرفت. در حال حاضر، بزرگترین جنایات قرن بیستویکم، با در نظر گرفتن تعداد کشتهها و مجروحین، تحت رهبری جرج بوش پسر، رئیسجمهور ایالات متحده، کشور «دموکراتیک»، و با ادعای دفاع از حقوق بشر، انجام شده است. بر اساس تخمین دانشگاه «بران یونیورسیتی»، تعداد قربانیان این جنایات بین ۴.۵ تا ۴.۷ میلیون نفر، بالاترین رقم جنایت در قرن بیستویکم است. اگر به تحریمهای اقتصادی کشورهای "دموکراتیک" اروپا و آمریکا نگاه کنیم، ارقام تلفات حتی وحشتناکتر میشود. طبق گزارش نشریه پزشکی معتبر «لانست» از لندن، از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۲۵، در اثر تحریمهای کشورهای غربی حدود ۳۸ میلیون نفر بهصورت مستقیم و غیرمستقیم جان خود را از دست دادهاند. آنچه امروز با ریاست جمهوری ترامپ مشاهده میکنیم، اعمال قدرتی است بیپرده و بدون پوشش انساندوستانه یا دموکراتیک از سوی آمریکا، قدرتی که پیشتر برای موجه جلوه دادن جنایات و سلطه، مورد استفاده قرار میگرفت همان دوگانه کلونیالی "متمدن و وحشی". همانطور که در بالا اشاره کردم، انقلاب سال ٥٧ ایران مبارزه با سلطه آمریکا در ایران بود و امروزه با جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل و شعار"جاوید شاه" سعی میشود از طرف نیروهای بازنده "انقلاب سال ٥٧ ایران" از آن انقلاب انتقام گیری شود. هرمز هوشمند ٢١ فروردین ١٤٠٥ ۱۰ آپریل ۲۰۲۶ ________________________ ۱-انقلاب دیرهنگام http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=55426 ۲- "پایان "پایان تاریخ http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=55848 ۳- جفری ساکس Jeffrey Sachs - most violent countries UK and US3 ۴- بران یونیورسیتی Human | Costs of War | Brown University ۵- نشریه لانست The staggering death toll of Western sanctions نظر شما؟
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد |
|