logo





دانیل چاردل و ساموئل هلفونت

چگونه آتش بس می تواند به فاجعه منجر شود

درس های جنگ اول خلیج فارس درباره اینکه در ایران چه باید کرد و چه نکرد

جمعه ۲۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۰ آپريل ۲۰۲۶



پرچم ایران در بیرون کاخ سفید، واشنگتن دی سی، آوریل ۲۰۲۶ناتان هاوارد / رویترز

نویسنده: دانیل چاردل و ساموئل هلفونت
فارین افرز
برگردان: آزاد
۹ آوریل ۲۰۲۶

از آغاز جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل بر علیه ایران ، ناظران شروع به مقایسه کردن آن با یک حادثه تاریخی دیگر کردند: این مداخله خاورمیانه ای ، حمله سرنوشت ساز آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳را به خاطر می آورد. همانند سال ۲۰۰۳، زمانی واشنگتن جنگی انتخابی علیه دشمن دیرینه اش را در خلیج فارس آغاز کرده بود، اما فعلا، شباهت این دو حادثه به همین مقدار ختم می شود. تا پیش از اعلام آتش بس در ۷ آوریل، ایالات متحده عمدتا عملیات خود علیه ایران را به آسمان و دریا محدود کرده بود. به نظر میآمد که رئیس جمهور دونالد ترامپ درک کرد که پیاده کردن نیروی زمینی—چه برسد به اشغال نظامی کامل—منجر به درگیری های بی پایان دیگری در خارج و ایجاد گرداب سیاسی در داخل آمریکا خواهد شد.

برای یادگیری از ماجراجویی های واشنگتن در خاورمیانه ، بهتر است که سیاست گذاران نگاهی به اتفاقات پیشین، یعنی به جنگ دیگری در عراق بیندازند: عملیات «طوفان صحرا»، کارزاری به رهبری آمریکا در اوایل ۱۹۹۱ برای آزادسازی کویت از اشغال عراق. زمانی که، ایالات متحده یکی از قاطع ترین پیروزی های نظامی تاریخ مدرن را به دست آورد، اما بعدا، در دام ده ساله ای خود ساخته ، فرو رفت. واشنگتن ارتش رئیس جمهور عراق، صدام حسین، را نابود کرد اما رژیم او را سرنگون نکرد. رئیس جمهور آمریکا، جورج اچ. دابلیو. بوش، شورش را تشویق کرد اما از کمک به شورشیان کوتاهی کرد. بوش و جانشینش، بیل کلینتون، خواستار برچیدن برنامه هسته ای عراق شدند اما حاضر به آشتی با بغداد نشدند—حتی وقتی که او به خواسته های واشنگتن تن داد.

مشکل نتیجه میدان نبرد نبود، بلکه عدم همسویی سیاست و استراتژی بود. بین سال های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳، هیچ یک از روسای جمهور آمریکا در حالی که هیچگونه برنامه عملی برای سرنگونی صدام نداشتند، درعین حال، حاضر هم نبودند که با رژیم او کنار بیایند. در۱۲ سالی که نیروهای آمریکایی مسئولیت امنیت منطقه ای را بر عهده داشتند، درگیری های محلی در حال جوشش بودند. تلاش های زیاد واشنگتن برای مهار دولت عراق در طول دهه ۱۹۹۰ موجب دور شدن، متحدان و دشمنان واشنگتن گردید و به تدریج حمایت بین المللی از سیاست مهار را تضعیف نمود. در داخل کشور، فشار هر دو حزب به علت بن بست سیاسی که راجع به عراق ایجاد شده بود ، در نهایت، منجر به تصمیم ناموفق رئیس جمهور جورج دبلیو بوش برای حمله و اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ شد.

ایالات متحده
امروز در ایران با سناریویی مشابه روبرو است. مقامات آمریکایی کاملا از صحبت درباره سرنگونی جمهوری اسلامی عقب نشینی کرده اند، چرخشی لفظی که با شرایط آتش بس جدید بصورت واضحی نشان داده میشود. البته، مذاکرات بیشتری برای پایان واقعی جنگ لازم است که تا احتمالا ، آن به یک توافق سیاسی منجر شود و در آن صورت رژیم در جای خود باقی خواهد ماند. همانند سال ۱۹۹۱، در عراق، آن رژیم تضعیف خواهد شد اما همچنان قادربه تهدید همسایگان خود، تشدید سرکوب درچالش های داخلی، و بسیج افکار عمومی جهانی علیه مهار سرکوبگر آمریکا، خواهد بود. تلاش برای مهار ایران، همان طور که ایالات متحده در دهه ۱۹۹۰ با عراق انجام داد، ناگزیر به رویارویی های مکرر منجر خواهد شد که نیروهای آمریکایی را درگیر نموده و به اقتصاد بین المللی آسیب خواهد زد و همچنین حمایت اندک بین المللی باقی مانده از سیاست آمریکا در منطقه را تضعیف خواهد کرد. در حالیکه، در رابطه با ایران، واشنگتن باید راهی به سوی عادی سازی دیپلماتیک و اقتصادی به تهران پیشنهاد داده و درمقابل یک مجموعه ای روشن از خواسته ها یش را هم ارائه کند. از جمله ، کنار گذاشتن سلاح های کشتار جمعی، محدود کردن برنامه موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی، است.

اشتباه اساسی که بوش و کلینتون در دهه ۱۹۹۰ مرتکب شدند، این بود که حتی پس از پذیرش خواسته های آمریکا، نتوانستند با رژیم صدام کنار بیایند. اگر ایالات متحده بخواهد از تکرار اشتباهات گذشته اجتناب کند، بزرگ ترین چالش آن در به دست آوردن قدرت نظامی بیشتر نیست، بلکه باید یاد بگیرد که چگونه با توافقی که رژیم ایران را در جای خود باقی گذاشته است بسازد.

آنچه ناگفته مانده است

در آماده سازی برای طوفان صحرا، جورج اچ. دبلیو. بوش و مشاورانش درس های سطحی از جنگ ویتنام را به خاطر می آوردند. برای جلوگیری از یک باتلاق به سبک ویتنام، دولت بوش هرگز بطور جدی فکر نکرد که به بغداد برود و صدام را سرنگون نماید. بلکه هدف آن بازگرداندن توازن قدرت میان عراق، ایران و شورای همکاری خلیج فارس — شامل بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی — بود. اجرای این سیاست مستلزم تضعیف ارتش صدام به حدی بود که دیگر تهدیدی برای همسایگانش نباشد، اما، نه به حدی که باعث خلأ قدرت منطقه ای یا تجزیه سرزمینی عراق شود.

در حالیکه، این استراتژی ریشه در واقع گرایی داشت، اساسا با اهداف ایده آلیستی بوش در خلیج فارس در تضاد بود. او حاضر نبود دنیایی را بپذیرد که در آن دیکتاتور عراقی همچنان در قدرت باقی بماند. بوش که کهنه سرباز جنگ جهانی دوم بود، صدام را با آدولف هیتلر مقایسه می کرد و تهاجم به کویت را به تجاوز سرزمینی آلمان، ایتالیا و ژاپن در دهه ۱۹۳۰ تشبیه می کرد. بوش در اوت ۱۹۹۰ اعلام کرد: «نیم قرن پیش، جهان فرصت داشت جلوی یک متجاوز بی رحم را بگیرد و آن را از دست داد.» «به تو قول می دهم: دیگر آن اشتباه را تکرار نخواهیم کرد.» از نظر رئیس جمهور، منافع ضدیت با صدام در عراق بسیار شدید بود، او خیر را در برابر شر قرار می داد. او هرگز مشخصا توضیح نداد که آیا طوفان صحرا جنگی عمل گرایانه برای بازگرداندن توازن قدرت منطقه ای بود یا جنگی عادلانه برای شکست دادن یک ستمگر شرور.

آنچه به عنوان تلاشی برای جلوگیری از دخالت بیشتر آمریکا در عراق آغاز شد، در عوض آن را تثبیت کرد.

به نظر می رسد بوش این استراتژی ناهماهنگ را در ذهن خود—اگر نه در واقعیت— توام کرده بود با فرض اینکه صدام شکست تحقیرآمیزی را که ایالات متحده به او تحمیل میکند، توان ادامه کارش را نخواهد داشت. واشنگتن امیدوار بود که نابودی ارتش و زیرساخت های حیاتی عراق، مردم عراق را به قیام علیه صدام تشویق کند یا چهره ای انعطاف پذیرتری از داخل رژیم برای جایگزینی وی پیدا شود. بوش حتی از مردم عراق خواست «خودشان دست به کار شوند و صدام حسین، دیکتاتور، را مجبور به کناره گیری کنند.»

در نهایت، عراقی ها قیام کردند و باور داشتند که ایالات متحده از آن ها حمایت خواهد کرد. از مارس ۱۹۹۱، قیام های مردمی جنوب عمدتا شیعه و شمال کردستان بوجود آمد. اما وقتی بقایای سرویس های امنیتی صدام بین ۳۰ هزار تا ۶۰ هزار شیعه و حدود ۲۰ هزار کرد را قتل عام کردند، نیروهای آمریکایی با بی تفاوتی فقط تماشاگر بودند. بلاخره، تحت فشارهای فزاینده داخلی و بین المللی برای کمک به کردها، بوش از مجموعه ای اقدامات فی البداهه استفاده کرد، از جمله ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز حریم هوایی شمال عراق در آوریل ۱۹۹۱. اگرچه در ابتدا به عنوان اقدامی موقت برای پوشش پرسنل آمریکایی که کمک های بشردوستانه به کردها می رساندند طراحی شده بود، منطقه پرواز ممنوع به طور دائمی باقی ماند و سپس در اوت ۱۹۹۲ به جنوب عراق گسترش یافت. با نظارت نامحدود بر حریم هوایی عراق، ایالات متحده مسئولیت مهار صدام را بدون سرنگونی او بر عهده گرفت—رویکردی که نیازمند اجرای مداوم، تشدید دوره ای، و حضور نظامی پایدار در منطقه بود. آنچه به عنوان تلاشی برای اجتناب از دخالت بیشتر آمریکا در عراق آغاز شده بود، در عوض درگیری آمریکا در عراق را بیشتر تثبیت کرد.

چسبیدن به یک تخیل

پس از طوفان صحرا، دولت بوش توافق آتش بس را تدوین کرد که لغو تحریم ها را مشروط به خروج عراق از سلاح های کشتار جمعی می کرد. در ابتدا، دولت عراق تلاش کرد برنامه های تسلیحاتی غیرقانونی خود را بطور مخفی ادامه دهد. اما صدام خیلی زود فهمید که نمی تواند بازرسان سازمان ملل را فریب دهد. تا پایان سال ۱۹۹۱،بنابر این، او به طور مخفیانه بیشتر سلاح های غیرقانونی را که پنهان کرده بود را نابود کرد—عملی که بعدها نتوانست ثابت کند که دیگرآن اسلحه ها را ندارد، اشکالاتی برای او بوجود آورد.

با این حال، صدام تنها مسئول برای بن بست بر سر سلاح های کشتار جمعی نبود. از همان ابتدا، دولت بوش هیچ انگیزه ای به عراقی ها برای رعایت بازرسی های سازمان ملل نداد. مقامات آمریکایی به وضوح اعلام کرده بودند که تبعیت عراق هرگز به رفع تحریم ها یا عادی سازی دیپلماتیک منجر نخواهد شد. همان طور که جیمز بیکر، وزیر امور خارجه وقت بوش، در بهار ۱۹۹۱ به همتایان اروپایی خود گفت: «هیچ—تکرار می کنم هیچ— هیچ کسی نباید با دولت عراق تا زمانی که تحت رهبری صدام است داد و ستی عادی داشته باشد.» اگر همانطور که بوش ادعا کرد، صدام واقعا تجسم هیتلر بود، ایالات متحده به سختی می توانست با او مذاکره کند.

کلینتون رویکرد ناقص دولت بوش را دو چندان کرد. به طور رسمی، او تصمیم گرفت عراق را مهار کند، ولی، به طور غیررسمی، او به چیزی کمتر از تغییر رژیم رضایت نمی داد. این یک سیاست خود تخریبی بود. مانند بوش ، کلینتون معتقد بود تا زمانی که صدام در قدرت است، تحریم ها پایانی نخواهند داشت. این موضوع بسیار غم انگیزتر بود زیرا همان طور که آرشیوهای عراقی نشان می دهند، صدام ابتدا امیدوار بود که انتخاب رئیس جمهور جدید فرصتی برای آشتی با ایالات متحده فراهم کند. صدام در ژانویه ۱۹۹۳ به مشاورانش گفته بود : «من معتقدم که در دوران [کلینتون] تغییری رخ خواهد داد.» اما کلینتون پیشنهادات عراقی ها را رد کرد.

ایالات متحده به سختی می توانست با صدام مذاکره کند.

کشورهای کوچک خلیج فارس از نظر نظامی در برابر همسایگان بزرگ تر خود ضعیف تر بودند، بنابراین مسئولیت تضمین امنیت منطقه ای بر عهده ایالات متحده بود. نیروی دریایی آمریکا که قبلا، در افق های دور حضور داشتند، به مجمع الجزایری از پایگاه های دائمی نظامی در کشورهای عربی تبدیل شدند. ایالات متحده ستاد ناوگان پنجم نیروی دریایی را در بحرین بازسازی کرد، پایگاه هوایی العدید را در قطر ساخت، تأسیسات زمینی و هوایی را در عربستان سعودی و کویت گسترش داد و استقرار تقریبا پیوسته ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس را ادامه داد.

گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه مشکلات خاص خود را ایجاد کرد. شاید، شناخته شده ترین آن واکنش اسلام گرایان بود که باعث شد رهبر القاعده، اسامه بن لادن، در سال ۱۹۹۶ جهاد علیه ایالات متحده اعلام کند. اما بن لادن و هم نوعانش تنها کسانی نبودند که از موضع واشنگتن در خلیج فارس نگران بودند. تا اواسط دهه ۱۹۹۰، تحریم ها تأثیر خود را بر جامعه عراق گذاشته بودند اما نه بر رژیم. در حالی که صدام و حلقه نزدیکش در کاخ های طلایی زندگی می کردن، غذا و دارو برای مردم عادی کمیاب شده بود. متحدان آمریکا در خاورمیانه و اروپا به تدریج ، شروع به فاصله گرفتن از سیاست عراق که روز به روز نامحبوب تر می شد،کرفتند. در سال ۱۹۹۶، عربستان سعودی و ترکیه اجازه ندادند واشنگتن دور بعدی بمباران های عراق را از پایگاه های خود انجام دهد. در اواخر همان سال، فرانسه از ائتلافی که مناطق پرواز ممنوع را اجرا می کرد، خارج شد. و در سال ۱۹۹۸، زمانی که واشنگتن و لندن چهار روز حملات هوایی شدید به عراق انجام دادند—که به عملیات روباه صحرا معروف است—اعتراضات در سراسر اروپا، خاورمیانه و نیمکره غربی رخ داد. مسکو همچنین برای اولین بار از زمان جنگ جهانی دوم، سفیران خود را از واشنگتن و لندن فراخواند.

در هر صورت ، دولت کلینتون بدون توجه به هزینه آن، همچنان با تصور« تغییر رژیم از دور» خود ، ادامه داد. صدام البته قابل اعتماد نبود، اما اطاعت عراق از قراردادها هرگز برای ایالات متحده کافی نبود. وزیر امور خارجه، مادلین آلبرایت، در سال ۱۹۹۷ گفته بود: «ما با کشورهایی که استدلال می کنند اگر عراق به تعهداتش در قبال سلاح های کشتار جمعی عمل کند، تحریم ها باید لغو شود، موافق نیستیم.» عراق باید «نیت های صلح آمیز خود را اثبات کند.» رژیم بغداد راهی برای رسیدن به این سطح بالارا نداشت، مگر اینکه کاملا قدرت را واگذار میکرد. در سال ۱۹۹۸، کلینتون قانون «آزادی عراق» را امضا کرد و «تغییر رژیم درعراق» را به سیاست رسمی آمریکا تبدیل نمود. کلینتون، مانند بوش پیشینیان خود، حاضر نبود با «صدام قدرتمند» زندگی کند اما هیچ استراتژی عملی برای برکناری او نداشت. در این زمان، سیاست پلیس شدن برای عراق، ایالات متحده را بیش از هر زمان دیگری منزوی کرد.

گذشته لزوما سرآغاز نیست

پس از ۱۹۹۱، دولت های متوالی آمریکا دچار توهمی بودند که خواهند توانست عراق را مهار کنند، در حالی که از اشغال نظامی تمام عیار عراق اجتناب می کردند، اما، همچنان تغییر رژیم را ترویج می دادند. نتیجه، وضعیتی شکننده و عمیقا نامحبوب بوجود آمد که نیازمند نظارت دائمی امنیتی آمریکا در عراق بود که به تدریج، مشروعیت آمریکا در دادگاه افکار عمومی جهان را تضعیف کرد. در حالیکه، رویکرد پایدارتر این بود که از همان ابتدا روشن می شد که تبعیت عراق از خواسته های آمریکا، مسیری به سوی رفع تحریم ها، عادی سازی روابط و صلحی پایدارتر ایجاد خواهد کرد.

ایالات متحده اکنون با انتخاب مشابهی در ایران روبروست. صرف نظر از روند مذاکرات در هفته های آینده، جنگ کنونی به احتمال زیاد با تضعیف اما دست نخورده جمهوری اسلامی پایان خواهد یافت. اگر دولت ترامپ مذاکرات را رها کند به امید اینکه ادامه کمپین هوایی و فشارهای اقتصادی منجر به تغییر رژیم خواهد شد، احتمالا، این سیاست پیامدهای بی ثبات کننده ای را به دنبال خواهد داشت که بوش در سال ۱۹۹۱ در عراق با آن مواجه شد، از جمله آشوب مردمی، احتمال تجزیه سرزمینی، سرکوب های خشونت آمیز و سیل پناهجویان. برای جلوگیری از این نتایج، دولت ترامپ باید کاری را انجام دهد که رؤسای جمهور دهه ۱۹۹۰ انجام ندادند: راهی برای ادامه زندگی با دولت موجود رقیب، هرچند هم نفرت انگیز، پیدا کنند.

ترامپ باید آماده باشد که پاسخ مثبت تهران را بپذیرد.

توافقی که سرانجام جنگ را پایان می دهد، احتمالا دارای منطقی معادل سال ۱۹۹۱ خواهد بود: در ازای رفع تحریم ها، ایران موافقت کند که برنامه هسته ای خود را منحل کند، توسعه تسلیحات خود را محدود کرده و حمایت از نیابتی ها را نیز پایان دهد، علاوه بر بازگشایی تنگه هرمز. ترامپ باید به مردم و متحدان آمریکا روشن کند که اگر ایران به خواسته هایش عمل کند، واشنگتن برای ایجاد اعتماد و ارائه راهی برای عادی سازی روابط تهران تلاش خواهد کرد. این قطعا از نظر سیاسی کار سختی خواهد بود. در دهه ۱۹۹۰، بوش و کلینتون خود را در گوشه ای سیاسی قرار داده بودند. کلینتون در سال ۱۹۹۸ علنا به نخست وزیر بریتانیا تونی بلر گفت: «اگر رسانه ها من را محدود نمی کردند، تلفن را برمی داشتم و به آن پسر ...... زنگ (صدام) می زدم.» «اما این تصمیم در آمریکا بسیار سنگین است. نمی توانم این کار را بکنم.» ترامپ باید سرمایه سیاسی و دیپلماتیک خود را صرف کند تا کسانی را که در داخل و خارج تنها به تغییر رژیم رضایت خواهند داد، قانع کند. اگر نکته مثبتی در غیرقابل پیش بینی بودن ترامپ وجود داشته باشد، تمایل غیرمعمول او به اتخاذ مواضع نامحبوب در زمانی که آن را لازم بداند. این روش به او امکان می دهد تا محدودیت های سیاسی را که مانع از مذاکره بوش و کلینتون برای خروج دیپلماتیک با صدام می شد را مدیریت کند.

هر مسیری که انتخاب شود، ایالات متحده با چالش های قابل توجهی روبرو خواهد شد. حتی در اوج قدرت خود پس از جنگ سرد، واشنگتن نتوانست جنگ نظامی تعیین کننده خود علیه عراق را به صلح و ثبات بلند مدت منطقه ای تبدیل نماید. شاید مهم ترین تفاوت بین سال ۱۹۹۱ و امروز این باشد که ایالات متحده دیگر جایگاه خود را به عنوان تنها ابرقدرت جهان از دست داده است. یک کمپین طولانی برای مهار ایران پس از این جنگ، محدودیت های قدرت آمریکا در عصری که بیشتر با مقدار دوستان و دشمنانش برای به چالش کشیدن آن تعریف می شود، آشکار خواهد کرد. برای جلوگیری از تکرار فجایعی که پس از سیاست اشتباه در قبال عراق رخ داد، ترامپ باید آماده باشد کاری را انجام دهد که رهبران دهه ۱۹۹۰ نمی توانستند: حتی از منفورترین دشمن، پاسخ مثبت را بپذیرند.

دنایل چاردل:
پژوهشگر فوق دکترا در مرکز کلمنتس برای امنیت ملی در دانشگاه تگزاس در آستین و نویسنده کتابی در دست انتشار درباره تاریخ دیپلماتیک جنگ خلیج فارس است.

ساموئل هلفونت:
دانشیار برنامه کالج جنگ نیروی دریایی در مدرسه تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی و پژوهشگر مهمان در مؤسسه هوور است. او نویسنده کتاب «عراق علیه جهان: صدام، آمریکا و نظم پس از جنگ سرد» است.

https://www.foreignaffairs.com/iran/how-cease-fire-can-lead-disaster


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد