logo





جنگ جاری، بازتاب تاریخی جنگ هشت ساله ایران و عراق

چهار شنبه ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸ آپريل ۲۰۲۶

سیروان هدایت وزیری

جنگ ها معمولا زمانی آغاز می شوند که سیاست ها به بن‌بست می رسند و راه حل های دیپلماتیک یا عقلانی جای خود را به تقابل نظامی می دهند. جنگ جاری میان حکومت اسلامی و آمریکا/اسرائیل نیز از همین جنس است، جنگی که برخلاف بسیاری پیش بینی‌ها، نه تنها در مدت کوتاهی پایان نیافت، بلکه از مرز یک ماه عبور کرد و وارد مرحله فرسایشی و پیچیده تر شد.

در آغاز، به نظر می رسید اهداف اصلی آمریکا و اسرائیل از این جنگ، حذف تصمیم گیران اصلی حکومت اسلامی و نابودی زیرساخت های هسته‌ای و موشکی آن باشد. از منظر طراحان این جنگ، عملیات اولیه تا حد زیادی به اهداف خود نزدیک شد، چرا که بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی، اعضای کلیدی سپاه و چهره های اصلی ساختار تصمیم گیری از جمله شخص خامنه ای هدف قرار گرفتند. با این حال، برخلاف تصور اولیه، جنگ نه تنها پایان نیافت بلکه با واکنش گسترده حکومت اسلامی وارد مرحله تازه ای شد.

پس از این حملات، حکومت اسلامی با هدف گسترش میدان درگیری، حملات موشکی به اسرائیل، پایگاه های آمریکا در منطقه و حتی تهدید برخی کشورهای خلیج فارس را در دستور کار قرار داد. این واکنش باعث شد جرقه یک درگیری محدود، به جنگی فرسایشی و گسترده تبدیل شود، جنگی که اکنون زیر ساخت های اقتصادی، صنعتی و حتی امنیت منطقه را در معرض تخریب قرار داده است.

از نطر ماهوی، این جنگ شباهت های قابل توجهی با جنگ هشت ساله ایران و عراق دارد. اگرچه از لحاظ ابزار، تسلیحات وفناوری با جنگی مدرن روبرو هستیم، اما فلسفه سیاسی و ایدئولوژیک آن بسیار شبیه همان الگوی تاریخی است. الگوئی که در آن لجاجت سیاسی، توسعه طلبی ایدئولوژیک و نادیده گرفتن موازنه های منطقه ای، کشور را به سمت یک درگیری طولانی سوق می دهد.

اگر به ریشه های تاریخی نگاه کنیم، می توان دید که جنگ ایران و عراق نیز در بستری مشابه شکل گرفت. نقض توافقات، دخالت در امور کشورهای دیگر و تبدیل ایدئولوژی به ابزار سیاست خارجی، از عوامل اصلی آغاز آن جنگ بود. امروز نیز همان منطق در رفتار حکومت اسلامی دیده می شود. از نخستین روزهای شکل گیری این حکومت شعارهایی نظیر "مرگ بر آمریکا" و"محو اسرائیل" از سطح تبلیغات عبور کرد و به راهبرد رسمی سیاست خارجی تبدیل شد. اشغال سفارت آمریکا، حمایت از گروه های نیابتی، بمب گذاری ها، حملات منطقه ای، تشکیل شبکه های ایدئولوژیک در کشورهای مختلف، همگی در راستای صدور انقلاب و ایجاد یک حوزه نفوذ فرامنطقه‌ای صورت گرفت.

حکومت اسلامی طی دهه‌های گذشته میلیاردها دلار صرف توسعه موشکی، تاسیسات هسته ای و گسترش ساختارهای نظامی خود کرد. در این میان، سپاه پاسداران از نیروی صرفا نظامی به نهادی تبدیل شد که عملا کنترل بخش مهمی از اقتصاد، مسولیت هدایت نیروهای نیابتی و عملیات برون مرزی را نیز بر عهده گرفته است.

در مقطعی، برای مهار این روند، توافقی میان حکومت اسلامی و جامعه جهانی شکل گرفت که با عنوان "برجام" شناخته شد. هدف اصلی این توافق، محدودسازی فعالیت های هسته ای و کنترل برنامه موشکی بود تا در مقابل، بخشی از تحریم های اقتصادی برداشته شود. اما اجرای ناقص، بی اعتمادی متقابل و ادامه سیاست های منطقه ای حکومت اسلامی باعث شد این توافق نیز نتواند به ثبات پایدار منجر شود. در نتیجه بار دیگر فضای تقابل و بی اعتمادی تشدید شد و زمینه برای ورود به بحران فعلی فراهم آمد.

آنچه امروز به پاشنه آشیل حکومت اسلامی تبدیل شده، همان سیاست های تنش زایی است که سال ها در منطقه دنبال کرده است. دخالت در امور کشورهای همسایه، حمایت از نیروهای نیابتی، بی اعتنائی به قواعد بین المللی و تهدید مداوم آمریکا و اسرائیل، منطقه را به سمت بحرانی بسیار خطرناک سوق داده است. این بحران اکنون تنها یک جنگ محدود نیست، بلکه می تواند شیرازه اقتصادی و اجتماعی کل منطقه را از هم بپاشد.

یکی از خطاهای راهبردی حکومت اسلامی، تکیه بر اين تصور بوده که متحدان منطقه ای و بین المللی اش در لحظه بحران به کمک آن خواهند آمد. اما واقعیت این است که بسیاری از این هم پیمانان خود با مشکلات داخلی، فشارهای اقتصادی و محدویت های ژئوپلتیکی روبرو هستند و توان ورود جدی به چنین جنگی را ندارند. به همین دلیل حکومت اسلامی بیش از هر زمان دیگری در معرض انزوا و فرسایش قرارگرفته است.

در چنین شرایطی، جامعه ایران در برابر یک مرحله بسیار حساس تاریخی قرار دارد. تداوم جنگ می تواند به تخریب بیشترزیرساخت های اقتصادی، صنعتی و اجتماعی کشور منجر شود و هزینه های جبران ناپذیر بر مردم تحمیل کند. تجربه های تاریخی نشان داده اند که جنگ های فرسایشی بیش از هر چیزی بنیان های جامعه را هدف قرار می دهند و بازسازی آن سال ها زمان می برد.

به نظر می رسد این جنگ اکنون وارد فازی شده که دیگر صرفا یک تقابل نظامی نیست، بلکه به آزمونی برای بقای سیاسی حاکم تبدیل شده است. اگر حکومت اسلامی همچنان بر ادامه مسیر و حفظ قدرت به هر قیمتی اصرار ورزد، احتمال کشیده شدن جنگ به یک فرسایش بلند مدت بسیار بالا خواهد بود، فرسایشی که در نهایت، توان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را از میان خواهد برد.

حکومت اسلامی همانند بسیاری از حکومت ها در دام توهم قدرت و توسعه طلبی گرفتار شده است و ممکن هست در این جنگ نیز نتواند از تجربه های تاریخی درس بگیرد و همانند عقرب می خواهد قبل از خود، يک نیش کشنده به جامعه زده باشد. جنگ جاری برای حکومت اسلامی مصداق این ضرب المثل خواهد بود .
٧ آوريل ٢٠٢٦


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد