logo





از انتشارات بنیاد عبدالرّحمان برومند برای حقوق بشر در ایران:

خشونت ساختاری بر ضد بهائیان در جمهوری اسلامی ایران

ترجمه‌ی: سورِنا دانایی

دوشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۶ آپريل ۲۰۲۶



از انتشارات "بنیاد عبدالرّحمان برومند برای حقوق بشر در ایران" دانشگاه موناش، اکتبر ۲۰۲۴

در سال‌های اخیر، رفتار دولت ایران با بهائیان از خشونت مستقیم به گونه‌ای از بدرفتاری تبدیل شده که "گالتونگ" ((Galtung به آن "خشونت ساختاری" (structural violence) می‌گفت. ۲۰۸ این گونه خشونت برخلاف خشونت مستقیم، عاملی آشکار و مشخص ندارد و به یک تعبیر، عارضه‌ای است که در تار و پود برخی نظام‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تنیده شده و خود را به صورت نابرابریِ قدرت نشان می‌دهد که باعث ایجاد فرصت‌های نابرابر در شؤون گوناگون زندگی می‌شود. این تغییر جهت ساختاری، در یک مصوّبه‌ی رسمی دولتی در سال ۱۳۷۰ بازتاب یافت که نشان دهنده‌ی سیاست کلی برای جلوگیری ازپیشرفت جامعه‌ی بهائی، به ویژه در پهنه‌های اقتصادی و آموزشی بود.

مصوّبه‌ی دولت در سال ۱۳۷۰

الف. وضعیت عمومی بهائیان در چهارچوب نظام کشوری:

۱- بدون دلیل، از کشور اخراج نخواهند شد.

۲- بدون دلیل، دستگیر، زندان یا مجازات نخواهند شد.

۳- روابط دولت با آنان به گونه‌ای باید باشد که مانع پیشرفت و ترقی آنان نشود.
ب. وضعیت آموزشی و فرهنگی:

۱. می‌توانند در مدارس نام‌‌نویسی کنند، به این شرط که خود را "بهائی" معرفی نکنند.

۲. ترجیحاً در مدارسی باید نام‌نویسی کنند که از نظر ایده‌ئولوژی مذهبی و تحمیلی، توانمند و سخت‌گیر باشند.

۳. آنان از دانشگاه‌ها باید اخراج شوند، چه به هنگام نام‌نویسی، چه در طی دوره‌ی تحصیلی.

۴. هر گونه فعالیت سیاسی (جاسوسی) آنان باید مطابق قوانین، مقررات و سیاست‌های خاص دولت انجام شود و فعالیت‌های تبلیغی و ترویجی مذهبی آنان باید با برخوردهایی مذهبی و فرهنگی، پاسخ داده شود.

۵. برخی نهادهای تبلیغاتی مانند "سازمان تبلیغات اسلامی" باید بخشی مستقل برای رویارویی با تبلیغات و فعالیت‌های مذهبی آنان داشته باشند.

۶. باید طرحی هم برای مقابله و قطع ریشه‌های فرهنگی بهائیان در خارج از کشور تدوین شود.

ج. وضعیت قانونی و اجتماعی:

۱. به آنان اجازه دهید یک زندگی آرام و متعادل مانند دیگر آحاد مردم داشته باشند.
۲. تا آن اندازه که آنان به بهائی بودن ترغیب نشوند، وسایل زندگی عادی را مطابق حقوق اجتماعی عموم مردم در اختیارشان قرار دهید، مانند کارت‌های سهمیه‌ای، گذرنامه، گواهی‌نامه‌ی کفن و دفن، مجوّز کار و مانند آن‌ها.

۳. چنانچه خود را "بهائی" معرفی کنند، مانع از کار کردنشان شوید.
۴. از دادن هر موقعیت و سِمَت تأثیرگذار مانند سِمَت‌های آموزشی به آنان، خودداری کنید.

از همان آغاز انقلاب اسلامی، بیزاری از به رسمیت شناختی آیین بهائی به عنوان یک "دین" در قانون اساسی سال ۱۳۵۷ در کشور، رسمیّت یافت. ماده‌ی ۱۲ دین رسمی ایران را اسلام می‌داند و ماده‌ی ۱۳ تنها دین زرتشتی، کلیمی، و مسیحی را به عنوان ادیان اقلیت به رسمیت می‌شناسد. همین مادّه، تأکید می‌کند که تنها کسانی که به عنوان "اقلیّت دینی" شناخته شده‌اند، "آزاد هستند که مناسک و مراسم دینی خود را برگزار کنند و در امور شخصی و آموزش دینی، طبق شریعت خود عمل کنند". همین به رسمیت نشناختن آیین بهائی به عنوان "دین اقلیت" در قانون اساسی، پایه و دستاویزی برای آزار و سخت‌گیری بر آنان گردید و به آنان برچسب "فرقه‌ی سیاسی" زدند. با این همه در خارج از کشور، آیین بهایی به عنوان "دین" شناخته شده است. کشورهایی چون کانادا، هلند و ایالات متحد آمریکا و همچنین "سازمان ملل متحد" از طریق یک رشته تصمیم‌گیری، حق بهائیان را در داشتن آزادی مذهب و در همه‌ی پهنه‌های اجتماعی، به رسمیت شناخته‌اند. ۲۰۱۶.

در قطعنامه‌های "سازمان ملل" از دولت ایران خواسته شده تا به همه‌ی اشکال تبعیض مبتنی بر مذهب پایان دهد، هرچند در هیچ یک از قطع‌نامه‌ها آشکارا خواسته نشده که آیین بهایی به عنوان یک دین، به رسمیت شناخته شود. 217 "کمیته‌ی حقوق بشر" وابسته به این سازمان تأکید می‌کند که به رسمیت شناختن یک دین به عنوان یک دین رسمی و دولتی، نباید باعث ایجاد محدودیت در برخورداری از حقوق مندرج در "میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی" (International Covenant on Civil and Political Rights) از جمله مواد 18 و 27 و نیز تبعیض بر ضد پیروان سایر ادیان و بی‌باوران (Non-believers) شود، زیرا حق آزادی دینی و عقیده و ممنوعیت تبعیض با به رسمیت شناختن تنها یک دین یا عقیده، مغایرتی ندارد 218 .

این نقل قول، مبتنی بر این استدلال است که به رسمیت نشناختن آیین بهائی به خودی خود، نقض حق آزادی دینی به شمار نمی‌آید اما تبعیض و سوء استفاده‌ی سیستماتیک و بدون مجازات، به تجاوز جدّی به حقوق بین المللی می‌انجامد.

جا دارد یادآوری شود که دادگاه‌های محلی و برخی نهادهای مدنی با بررسی شماری از پرونده‌ها تصدیق کرده‌اند که دولت با به رسمیت نشناختن یک دین، به نقض حقوق بشر پرداخته است. "دادگاه حقوق بشر اروپا" (ECtHR) در بررسی پرونده‌ی "کلیسای متروپولیتن بسارابیا و دیگران" (Metropolitan Church of Bessarabia and Others) بر ضد "مولدُوا" (Moldova) حکم داد که خودداری دولت از به رسمیت شناختن یک دین، مداخله در حق انتخاب دین محسوب می‌شود. 219 این دادگاه توضیح داد که "حقّ مؤمنان به آزادی دین - که شامل حق ابراز دین و آیین در اجتماع و به دیگران هم می‌شود – انتظاری را برمی‌آورد که مؤمنان به یک دین و آیین اجازه دارند آزادانه گرد هم بیایند، بی‌آن که دولت در کارشان دخالت کند." بدون به رسمیت شناختن یک دین، پیروان آن دین نمی‌توانند آزادانه فعالیت دینی داشته باشند، زیرا ادیانِ به رسمت نشناخته، شخصیت حقوقی ندارند و پیروان آن دین نمی‌توانند به دادگاه مراجعه کنند تا از دارایی و اموال خود محافظت کنند که بخشی از آن برای انجام همان وظایف و تکالیف دینی هزینه می‌شود و افزون بر این، نمی‌توانند از خود در برابر اقدامات تهدیدآمیز دیگران محافظت کنند." 220 پس "دیوان حقوق بشر اروپا" بار دیگر حکم خود را در مورد پرونده‌ی "شاهدان یهوه‌ی مسکو و دیگران بر ضد مسکو" (Jehovah’s Witnesses of Moscow and Others v. Russia.221) تأکید کرد. 221 "کمیته‌ی حقوق بشر" (The Human Rights Committee) نیز حکمی همانند را در پرونده‌ی "ملاخوفسکی و پیکول بر ضد بلاروس" (Malakhovsky and Pikul v. Belarus) صادر و اعلام کرد که خودداری ورزیدن از ثبت یک انجمن مذهبی و در نتیجه، ناممکنی فعالیت دینی و اجرای مراسم ضروری مذهبی، در حکم محدود کردن حق شهروندان در ابراز باورهای دینی و مصداق بارز نقض مادّه‌ی هجدهم "میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) است. 222

در عمل، حذف آیین بهائی در قانون اساسی، از به رسمیت شناخته شدن قانونی و مراقبت از بهائیان زیر چتر قوانین ایران، جلوگیری می‌کند. 223 در نتیجه، آنان از تأسیس نهادهای رسمی منع می‌شوند و نمی‌توانند آزادانه مراسم آیین خود را برگزار کنند یا آثار مذهبی خود را انتشار دهند. 224 از این چارچوب قانونی برای توجیه تبعیض سیستماتیک و آزار و اذیت بهائیان استفاده شده است؛ مثلاً محرومیت از دسترسی به تحصیلات عالی، محدودیت‌های شغلی، مصادره‌ی اموال و حتی زندان یا اعدام رهبران جامعه‌ی بهائیان. "نازیلا قانِع" می‌گوید میزان تبعیض در قبال بهائیان واقعاً مایه‌ی شگفتی است:

"آزار و خشونت دولتی نه تنها متوقف نشده، بلکه در طی 36 سال گذشته حتی بیشتر هم شده و به جزئی ازقوانین و سیاست‌گزاری‌ها در قبال آنان تبدیل شده است. بهائیان کشور از مزایای قانون اساسی، قوانین آموزشی، خدمات مدنی، قانون اشتغال، قوانین اداری، قانون ارث، بازار کار، قوانین نظامی، قانون کیفری، قانون دفن، قانون بهداشت، قانون مطبوعات، قانون زندان، قانون خانواده و قوانین مربوط به اطلاعات و امور قضایی بی‌بهره مانده‌اند" 225.

به عنوان مثال، در اردیبهشت ۱۳۹۰ یک قاضی شرع در "دادگاه انقلاب اسلامی آمُل" حکم داد که حضور در "ضیافت‌ها" (گردهم‌آیی‌های و جای برگزاری دعاهای جامعه‌ی بهائی) مصداق "تبلیغ بر ضد دولت" است. این حکم ناظر به حُکم دادستان کل در سال ۱۳۸۷ بود که نهادهای بهائی را کلاً غیرقانونی اعلام کرده بود. 226چند تن از مصاحبه شوندگان در باره‌ی تجربیات خود از بازداشت و زندانی شدن خود یا اعضای نزدیک خانواده‌ی خودشان به همین اتهام منسوب شده بودند. 227 قابل توجه است که یکی از همین مصاحبه شوندگان گفته بود که فرزند 13 ساله‌اش به این دلیل توبیخ شد که گویا در مدرسه‌اش به تبلیغ آیین خود پرداخته بود. این ادعا، نشان دهنده‌ی میزان سانسور و نظارت بر آیین بهائی در تمام سطوح جامعه‌ی ایران است:

"مدیر مدرسه‌ی فرزندم با من تماس گرفت. او به من گفت که کسی از وزارت اطلاعات آمده تا فرزندم را برای بازداشت ببرد. من ترسیدم و شتاب‌زده به مدرسه رفتم و با یک مأمور اطلاعات روبه‌رو شدم. او ادعا کرد که فرزندم در حال تبلیغ آموزه‌های بهائی به شاگردی بوده است. من می‌دانستم که فرزندم دروغ نمی‌گوید، اما مأمور اطلاعات اصرار داشت که تحقیق کند. پس از بررسی دوربین مدرسه، معلوم شد که یک دانش‌آموز دیگر از فرزندم پرسیده چرا تو در برگزاری نماز شرکت نمی‌کنی؟ فرزندم به سادگی گفته بود چون او دین دیگری دارد و بهائی است" 228

به رسمیت نشناختن آیین بهائی به عنوان یک دین در قانون اساسی، باعث شده یافتن راه‌های قانونی برای مقابله با نقض حقوق بشر بسیار دشوارتر شود و به وضعیت آنان به عنوان یک اقلیت دینیِ بدون حمایت قانونی و مورد آزار و اذیت، رسیدگی نشود؛ مثلاً برخی از مصاحبه شوندگان، روایت‌هایی از اعضای خانواده‌ی خود نقل کرده‌اند که چگونه مجبور می‌شده اند رسیدگی به مراحل قانونی اتهام خود را بدون داشتن وکیل و نماینده‌ای بگذرانند. 229 مصاحبه شونده‌ی دیگری به یاد می‌آورد که به بهائیان اجازه‌ی آمدن به دادگاه داده نمی‌شد 230 و برخی دیگر از مراحل دلبخواهی و سرسری امور دادگاه سخن می‌گفتند 231.

برخی از متهمان در دادگاه حضور می‌یافتند اما محاکمه بسیار جانبدارانه بود. در جلسه‌ی دادگاه تنها متهم و وکیلش حضور داشتند اما قاضی به متهم گفته بود تا هنگامی که تو بهایی باقی بمانی، بدون توجه به هر چیزی، به زندان محکوم خواهی شد" 232.

جلسه‌ی دادگاه خیلی شتاب‌زده برگزار شد. قاضی فقط از من سه سؤال کرد. سؤال اول: آیا تو بهائی هستی یا نه؟ گفتم: بله. سؤال دوم: "آیا تو در مراسم بهائیان شرکت کرده‌ای؟" گفتم: بله. سؤال سوم: آیا آموزه‌های بهائی را به دیگری آموخته‌ای؟ گفتم: نه". فقط همین سه سؤال بود. دادگاه فقط یازده دقیقه طول کشید. سند و مدرکی هم در کار نبود و آنچه بود، تنها اعترافات من بود 233.

دادگاه به یک تعبیر، یک بازجویی کوتاه بود. اگر راستش را بخواهید، قاضی فقط فریاد می‌زد و توهین می‌کرد. به حرف‌هایم گوش نمی‌داد. فقط بازجویی و توهین می‌کرد و اعتقاداتم را مسخره می‌کرد و حتی به وکیلم هم اجازه نمی‌داد حرف بزند 234.

گذشته از دیگر پیگردهای قانونی دولت، نظامی از سیاست‌گذاری‌ها برای جامعه‌ی بهائیان وضع کرده که نظارت بر امور اقتصادی و مالی از جمله‌ی آن‌ها است. بهائیان از استخدام در بخش دولتی محروم هستند. هر گاه هم که در بخش خصوصی کاری می‌گیرند، مورد بازجویی و آزار و اخراج قرار می‌گیرند. یک دهه پس از انقلاب اسلامی در 1357 دولت گذشته از اخراج بهائیان از خدمات دولتی و بخش خصوصی، دستور داد حقوقی را که در مدت اشتغال خود دریافت کرده بوده‌اند، یا بازپرداخت کنند یا به زندان بروند 235. همه‌ی کسب و کارهای آنان، آماج تحریم، غارت، مصادره و تعطیلی اجباری قرار گرفت؛ مثلاً با خودداری از دادن مجوّز کسب و کار یا توقیف وسایل و مال یا اخراج از محل زندگی 236. چند تن از مصاحبه شوندگان از اخراج اعضای خانواده‌ی خودشان را از شغل یا کسب و کار برایم گفتند. 237 از سال ۱۳۹۹ به بهائیان دستور داده شد که برای دریافت و صدور کارت شناسایی ملی خود باید به یکی از ادیان به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی (اسلام، زردشتی، مسیحی، کلیمی) گرویده باشند. 238 نداشتن کارت ملی، برای دریافت گذرنامه، گواهی‌نامه‌ی رانندگی و کارت اعتباری و بانکی، مشکلاتی جدّی به وجود می‌آورد. 239 از سال 1403 با نداشتن کارت شناسایی ملی، ثبت ازدواج بهائیان محدودتر شد و این محدودیت، برای ثبت تولد، طلاق و ارث، دشواری‌هایی بیشتر به بار می‌آورد. دادگاه‌ها هم از تعلق ارثیه به بهائیان، خودداری می‌کردند. 240

آموزش: القای ایده‌ئولوژی سیستماتیک و محرومیت:

بهائیان در ایران در نظام آموزشی با وضعیتی دوگانه مواجه هستند؛ وضعیتی که در آن، همزمان زیر فشار القای ایدئولوژی و محرومیت قرار می‌گیرند. ممکن است از دانش‌آموزان خواسته شود در کلاس‌های دینی اسلامی شرکت کنند که با باورهای آن‌ها در تضاد است و تحت فشار قرار گیرند تا همگام شوند یا هویت دینی خود را مخفی کنند. با این حال، در حالی که زیر فشار این القای ضدبهائی قرار دارند، به طور سیستماتیک از جنبه‌های مختلف آموزش نیز محروم می‌شوند. این محرومیت در آموزش عالی به اوج خود می‌رسد؛ به گونه‌ای که پیشرفت تحصیلی آن‌ها را متوقف کرده، از رسیدن به برجستگی در رشته‌های انتخابی‌شان باز می‌دارد. بهائیان به طور منظم از دسترسی به دانشگاه‌ها محروم می‌شوند. دانش‌آموزان بهائی ممکن است در صورت فاش شدن ایمانشان، از مدرسه اخراج شوند و جامعه‌ی بهائی از تأسیس نهادهای آموزشی خاص خود منع شده است. هدف این رویکرد دوگانه، القای عقیده و محرومیت، دلسرد کردن از پایبندی به ایمان بهائی و محدود کردن فرصت‌های آموزشی و حرفه‌ای و ایجاد محیطی نامناسب برای باورمندانی است که پیوسته در معرض تبلیغات منفی قرار می‌گیرند و از مشارکت کامل در نظام آموزشی بازمی‌مانند.

شست و شوی مغزی از راه آموزش:

بهایی‌ها غالباً از رهگذر نظام آموزشی، در معرض شست‌وشوی مغزی اسلامی قرار می‌گیرند. در سال 1400 اسناد فاش‌شده نشان‌ می‌دهند که همان سیاست‌گذاری‌های آموزشی سال 1991 تشدید و تقویت شده است. درون‌مایه‌ی یک دستور رسمی ایران به مقامات محلی در شهر "ساری" نشان می‌دهد که آموزگاران را موظف می‌کرد تا دانش‌آموزان بهایی را شناسایی کرده "آن‌ها را به اسلام بازگردانند". 241 چندین مصاحبه‌شونده گزارش دادند که مجبور به شرکت در نمازهای اجباری دانش‌آموزان مسلمان شده‌اند 242 حتی در مواردی که آموزگاران هم آشکارا درخواست کرده بودند از این کار معاف شوند. برخی از دیگر مصاحبه‌شوندگان به یاد می‌آوردند که به دلیل اصرار حفظ ایمان خود، به دفتر مدیر احضار یا تهدید شده‌اند یا در مورد اسلام مورد پرسش و تهدید قرار گرفته‌اند. 243 برخی از آنان هم مواردی را از تبلیغ اسلام برای خودشان به یاد می‌آوردند:

"چند بار روحانیانی به مدرسه‌ی من آمدند. آنان از مدیر دبستان خواسته بودند برای ما بهائیان، جلسه‌ای برگزار کنند و من دقیقاً یادم می‌آید که ده تا دوازده سال داشتم. آنان می‌خواستند "مرا راهنمایی کنند تا تغییر دین بدهم". آنان امیدوار بودند که به گمان خودشان "به من کمک کنند" تا "به صراط مستقیم" بیایم. 244 آموزگار، برادرم، پسرعمویم و دوست برادرم ، سه نوآموز بهائی در آن دبستان، را کنار کشید و سپس جلسه‌ای با آنان ترتیب داد و کوشید آنان را از دین بهائی برگرداند. به آنان گفته بود: "پدر و مادرتان اشتباه می‌کنند. آنان حتی نمی‌دانند در باره‌ی چه دینی با شما دارند حرف می‌زنند. شما هر وقت خواستید، می‌توانید به اسلام بگروید. شما باید همین حالا – که دارم با شما حرف می‌زنم – به راه مستقیم بازگردید. برای انتخاب صراط مستقیم، هیچ وقت دیر نیست. آموزگار سپس یک نفر رهبر مذهبی را از میان آن جمع برگزیده نزد آنان می‌آورد تا با نوآموزان بهائی صحبت کند و او هم همان حرف‌های آموزگار را می‌گوید؛ مانند این که: "پدر و مادرهایتان [در مورد بهترین دین] به شما دروغ گفته‌اند" 245.

یکی از رهنمودهای روحانیان این بود که: "دین بچه‌ها را باید عوض کنیم. بنابراین تا جایی که می‌توانید آن‌ها را زیر نظر بگیرید 246 و سعی کنید تغییر دین بدهند." روحانیان یک چیز را خوب می‌دانستند و آن، این بود که بهائیان به کودکان خود، یک نظام عقیدتی خاصی را نمی‌آموزند. شما می‌دانید تا هنگامی که خودتان انتخاب نمی‌کنید که بهائی بشوید، بهائی نیستید. همان گونه که از این مصاحبه‌ها پیدا است، نوآموزان بهائی از راه نظام آموزشی، پیوسته زیر فشار قرار می‌گیرند تا خود را با آیین اسلام تطبیق دهند، یا تغییر دین بدهند و بهائی بودنشان را انکار کنند. با این همه، دانش‌آموزان بهائی به دلیل تطبیق ندادن خود با دین غالب، با محرومیت از تحصیل مواجه می‌شوند.

محرومیت از تحصیل:

از همان آغاز انقلاب اسلامی، دانش‌آموزان بهائی از مدارس ایران اخراج شده‌اند و این روند همچنان ادامه دارد. نمونه‌های گزارش شده‌ی اخیر را می‌توان برشمرد: در نهم نوامبر 2019 ( 18 آبان 1398) "خبرگزاری فعّالان حقوق بشر" (HRANA) گزارش داد که کارگزاران "مدرسه‌ی دخترانه‌ی الزّهرا" در شهر "ساری" یک دانش‌اموز را – پس از آن که به اظهارات توهین‌آمیز دبیر پرورشی خود در باره‌ی بهائیان پاسخ داد – اخراج کردند. در 23 خرداد 1399 یک پدر بهائی به "مرکز حقوق بشر در ایران" (Center for Human Rights in Iran) گفت که پسر پانزده ساله‌اش به دلیل بهائی بودن از دبیرستان "سلام البرز" اخراج شده است. در چهارشنبه، 20 شهریور 1398 "محسن حاجی میرزائی" وزیر آموزش و پرورش وقت گفته بود: "اگر دانش‌اموزی اعلام کند که پیرو یک دین غیر رسمی است، این گفته به عنوان تبلیغ دینی محسوب و از تحصیل، محروم می‌شود" 247.

طرف‌های مصاحبه‌های ما داستان همانندی، نقل کردند: برادرم در "مدرسه‌ی راهنمایی تحصیلی" درس می‌خواند و بی وقفه از مدرسه‌ای به مدرسه‌ای دیگر می‌رفت. او مدت‌ها بلاتکلیف بود و من تعداد دقیق آن مدارس را نمی‌دانم، اما فکر می‌کنم دست کم چهار مدرسه بود که به خاطر بهائی بودن برادرم یا دست کم عضویت در خانواده‌ای بهائی بلاتکلیف می‌شد. او مدت‌ها مطرود بود و فکر می‌کنم این مسأله باعث شد چندان دوستی ثابت هم نداشته باشد 248. من هرگز به کسی و مرجعی نگفته بودم که یک فعال مذهبی هستم. فقط اگر کسی در این مورد چیزی از من می‌پرسید، جواب می‌دادم. من هرگز در مورد دین و ایمانم به کسی دروغ نمی‌گفتم اما کنشگر دینی هم نبودم، زیرا خوب می‌دانستم اگر به تبلیغ دینی متهم شوم، ممکن است از مدرسه اخراج شوم. یکی از مصاحبه شوندگان برایم روایت‌هایی را از کسانی گفت که به خاطر تبلیغ دینی یا ابراز آن، از مدرسه اخراج شده بودند. 249

یکی دیگر از طرف‌های مصاحبه‌هایم به من گفت که شماری از بچه‌های خانواده‌های بهائی از ادامه‌ی تحصیل در مقاطع دبستانی و دبیرستانی فقط به دلیل بهائی بودنشان محروم شده بودند 250. دیگری داستان کسی را می‌گفت که مدیر مدرسه‌ی آنان مادر دانش‌آموزی را ترغیب کرده بود که در مورد مذهبش دروغی مصلحتی بگوید تا اجازه دهد پسرش وضعیت تحصیلی بهتری داشته باشد:

"مدیر مدرسه‌ی ابتدائی ما همیشه به مادرم می‌گفت: "میدانی مشکل تو چیست؟ روی فورم ثبت نام فقط بنویسید که شما مسلمانید تا بتوانند به مدرسه‌ی بهتری بروند." و مادر به مدیر می‌گفت:نه، من نمی‌توانم دروغ بگویم. می‌دانید؟ ما همانیم که می‌گوییم." مدیر باز به مادرم می‌گفت: "نه، تو داری آینده‌ی فرزندانت را خراب می‌کنی." 251 برخی از مصاحبه شوندگان اگرچه اجازه یافته بودند به تحصیل خود ادامه دهند، به دلیل باقی ماندن بر دین و اعتقادات خود، برای شرکت در برخی فعالیت‌هایشان، موانعی بر سراهشان بود؛ مانند شرکت در مسابقات ملی و بین المللی 252، اجرای کنسرت برای مدرسه 253 یا دریافت جایزه 254.

با توجه به شرایط درج شده در بخش‌نامه ی دولت در 1370 – که پیشتر مطرح شد –به گونه‌ای نظاموار به بهائیان اجزه‌ی راه یافتن به دانشگاه‌ها و آموزش عالی داده نمی‌شود. برخی از پذیرش در دانشگاه محروم می‌شوند و در حالی که برخی از بهائیان می‌توانند در بعضی از رشته‌های‌های درسی ثبت نام کنند، به محض کشف اعتقادات دینی آنان، از ادامه‌ی تحصیل بازمی‌مانند 255. چند تن از اینان در مصاحبه‌هایشان در باره‌ی محروم شدن از ادامه‌ی تحصیل یا اخراج از دانشگاه، به ما گفتند 256 : "برادرم در آزمون ورودی قبول شد و به دانشگاه "X" راه یافت اما تنها پس از دو هفته، یکی از مدیران دانشگاه شفاهی به برادرم اطلاع داد که برادرتان به دلیل وابستگی به آیین بهائی، اخراج شده است 257 . برادرم تقاضا کرد یک سند و مدرک مکتوب در این مورد به او بدهد، اما مدیر گفت که اجازه ندارد نامه‌ی اخراجی را به او بدهند و از آن پس، من اصلاً اجازه نیافتم به دانشگاه‌های رسمی بیایم. 258

"دخترعمویم . . . باری به هر جهت، توانست وارد یک دانشگاه بشود. برای این کار، دار و ندارش را فروخت و به شهری رفت که دانشگاهش در آن قرار داشت. اما در نخستین روز کلاسش، او را کنار کشیده گفتند: «و بهائی هستی. اصلاً تو چه‌طور به اینجا آمده‌ای؟ تو اجازه نداری اینجا بیایی" و در همان اولین روز از دانشگاه اخراج شدم 259. من فکر می‌کنم اخراجم از دانشگاه و این واقعیت از عزیزترین چیزی که داشتم، تحصیلات دانشگاهی، تأثیر بسیار ناگواری بر شخصیت من به عنوان یک "بهائی" گذاشت." 260

برخی دیگر از طرف‌های مصاحبه از مشکلاتی برایم گفتند که به خاطر محرومیتشان از تحصیلات دانشگاهی برایشان پیش آمده بود 261. در سال 1397 یک دانشجوی بهائی از طرف شعبه‌ی 40 "دیوان عدالت اداری" رد شد. این دانشجو از یک دانشگاه پذیرش گرفته بود اما به دلیل وابستگی به "اقلیت دینی" [بهائی] از ثبت نام و انتخاب واحدهای درسی محروم شد 262. "دیوان" این رأی را قانونی دانست و به بخش‌نامه‌ی سال 1370 استناد کرد. در روز دوشنبه، 20 خرداد 1398) شعبه‌ی 16 "دادگاه تجدید نظر دیوان عدالت اداری" رأی صادر شده را تأیید کرد 263.

در پاسخ به این موضوع، "جامعه‌ی بهائی ایران در سال 1366 "مؤسسه‌ی آموزش عالی بهائی" (BIHE) را تأسیس کرد 264 . بسیاری از مصاحبه‌شوندگان من با خانواده‌هایشان در همین مؤسسه تحصیل می‌کردند 265. کلاس‌ها معمولاً در جاهایی خصوصی مانند خانه‌های بهائیان و زیرزمین‌ها برگزار می‌شد و تازگی از طریق پلتفورم‌های آنلاین هم برگزار می‌شود 266. با این همه، تحصیل در همین مؤسسه‌ی آموزش عالی هم چندان ساده نیست و مقامات دولتی بارها در امور "مؤسسه‌ی آموزش عالی بهائی" و افرادی که با آن در ارتباط هستند، مداخله کردند، چنان که در سال 1390 خانه‌های چند تن از مدرسین و استادان این مؤسسه مورد حمله قرار گرفتند و برخی از آنان، دستگیر و محکوم شدند 267.

یک مصاحبه‌شونده‌ی دیگر – که به عنوان دستیار استاد (teaching assistant) در مؤسسه‌ی آموزش عالی کار می‌کرد – به یاد می‌آورد که در آن هنگام چه اندازه احساس ناامنی می‌کرده و چند هفته مخفی شده بوده و به خانه‌اش نمی‌رفته 268. یک تن دیگر به من از تهدیدهایی می‌گفت که هنگام کار به عنوان دستیار به او می‌شد. او به ما گفت: "پس از اتمام تحصیلاتم، به عنوان دستیار به مدرّس سابقم کمک می‌کردم. با این حال، نامه‌های تهدیدآمیزی از طرف افراد ناشناس – که خود را سربازان "امام مهدی" یا "امام زمان" معرفی می‌کردند – دریافت کردم. یکی از نامه‌هایی که در خانه‌ی ما انداخته بودند، به من هشدار می‌داد که آنان می‌دانند من با دانشگاه بهائیان در ایران همکاری می‌کنم و تا محو آخرین بهائی در ایران، به تهدید ما ادامه خواهند داد. در همان هنگام چند بار در خیابان‌ها تعقیب می‌شدم و با تهدیدهای جِدّی در قبال بهائیان مواجه می‌شدم. 269

بعضی از مصاحبه‌شوندگان از پیامدهای قانونی در مورد همکاری با "BIHE" به ما گزارش دادند. 270 یکی از آنان می‌گفت کلاس‌هایشان به این دلیل مرتب به جای دیگری منتقل می‌شد که مقام‌های امنیتی بر صاحب‌خانه‌های که به این دانشگاه خانه اجاره می‌دادند، فشار می‌آوردند که با صاحبان این دانشگاه خانه اجاره ندهند. ما کلاس‌های واقعی خود را داشتیم اما به دنبال فشار مقامات امنیتی، بهائی‌ها را از آن خانه‌های اجاره‌ای بیرون کردند. طبعاً این مؤسسه‌‌ی تحصیلات دانشگاهی خود مستقیماً نمی‌توانست مالک یک ساختمان آموزشی باشد، زیرا آن را مصادره می‌کردند. ناگزیر، "BIHE" خانه‌هایی را برای برگزاری امور تحصیلی اجاره می‌کرد اما مقامات، بی‌درنگ به مالکان آن خانه‌ها فشار می‌آوردند که به "بهائیان" خانه اجاره ندهند و مؤسسه‌ی آموزشی مخفی تخلیه شود. اگرچه ما مستأجران با مؤجرین یک قرارداد یک‌ساله بسته بودیم، پس از شش ماه ما را از آن خانه‌ها بیرون کردند. یادم می‌آید که در یکی از روزنامه‌ها یا خبرگزاری‌های آنلاین ایران، مقاله‌ای را منتشر کرده بودند که در آن، چنین آمده بود:

"بهائیان، این مرکز آموزشی را برای . . . تبلیغ آموزه‌های شیطانی (crazy education) گرفته‌اند. آن‌ها برای اسرائیل یا قدرت‌های غربی "لانه‌ی جاسوسی" (spy nest) ساخته‌اند و ما هم می‌دانیم که چگونه درِ این لانه‌ها را تخته کنیم" و از همین سبک زبان نوشته می‌شود فهمید که آنان چه نوع برداشتی در مورد بهائیان دارند"271.
کارگزاران امنیتی تا می‌توانستند در کار برگزاری کلاس‌های درس این مؤسسه‌ی آموزشی کارشکنی می‌کردند؛ به عنوان مثال در خرداد 1399 مأموران "وزارت اطلاعات" به یک خانه‌ی شخصی آن هم درست به هنگام برگزاری امتحانات دانشجویان تاختند؛ دانشجویان را مورد بازجویی و دشنام قرار دادند و وسایل آموزشی را ضبط و مصادره کردند 272. یک مصاحبه‌شونده‌ی دیگر به یاد می‌آورد که دانش‌جویان برای جلوگیری از جلب توجه و گزارش به مأموران امنیتی، یک‌یک وارد کلاس می‌شدند نه گروهی 273. همین مأموران، پلتفورم‌های آموزش آنلاین را هم محدود کردند 274. من و همسرم احساس ناامنی می‌کردیم؛ مخصوصاً وقتی دانشجوی همین مؤسسه‌ی تحصیلات عالی بودیم. ما نوبتی به تهران می‌رفتیم تا در کلاس‌های دانشجویی شرکت کنیم. یک نفرمان به کلاس می‌رفت و دیگری در خانه می‌ماند تا به بچه‌ها برسد. و بعد آنچه را که هر کداممان یاد می‌گرفتیم، در میان می‌گذاشتیم. گاهی که نیروهای امنیتی به کلاس‌هایمان می‌تاختند، یا هر بار که دانشجو و استاد بازداشت می‌شدند . . . " 275

یکی از مدرّسان "BIHE " در مورد کارشکنی‌ها و اختلالاتی آموزشی – که بر دانشجویان گران می‌آمد – از دانشجویانی می‌گفت که در طول امتحانات خانه‌هایشان مورد هجوم قرار می‌گرفت، یا خودشان بازداشت می‌شدند 276. استاد دیگری از ناامنی تحصیل در دانشگاه مخفی و زیرزمینی با ما گفت و به موردی اشاره کرد که دانشجویانش در حالی داشتند امتحان می‌دادند، یک ناآرامی در بیرون از جلسه‌ی امتحان داشت اتفاق می‌افتاد 277 و تحصیل را در این نهاد آموزشی بیشتر مختل می‌کرد. برخی از مصاحبه‌شوندگان از کمبود منابع مالی و امکانات ناچیز آموزشی شکایت داشتند 278 در حالی که یک دانشجوی دیگر از مشکل رفت و آمد دوازده ساعته‌ی خود از شهری دیگر به جای برگزاری کلاس با ما می‌گفت که گاهی به خاطر ترافیک سنگین "تهران" کلاس خود را از دست می‌داد یا تأخیر داشت 279.

یک دانشجوی دیگر می‌گفت که با مدرکی که از این دانشگاه می‌گیرد، نمی‌تواند نمی‌تواند کاری گیر بیاورد که مدرکش را قبول داشته باشند. یک دانشجو به ما گفت: وقتی برای گرفتن کار برای مصاحبه دعوت می‌شدم، اولین سؤالشان این بود که در کدام دانشگاه تحصیل کرده‌اید؟ و وقتی می‌گفتم در "مؤسسه‌ی آموزش عالی بهائی" می‌گفت: "باشه" و شما خوب می‌دانید که همین یک جواب کوتاه، چه معنایی تلویحی دارد؛ یعنی شما شانسی برای استخدام ندارید. یا وقتی با لحنی تمسخرآمیز و تحقیرآمیز با شما حرف می‌زنند، خودتان جوابشان را می‌دانید280.

باری، چند تن از مصاحبه‌شوندگان گفتند که علاقه به ادامه‌ی تحصیل، عاملی تعیین کننده در رفتن آنان از کشور بوده است. 281 آنان می‌گفتند دلیل اصلی مهاجرتشان این نبوده که خطری جِدّی جانشان را تهدید می‌کرده؛ بلکه مادر و پدرم خیلی دوست داشتند که من و برادرم بتوانیم تحصیلات عالی داشته باشیم. آن دو دوست می‌داشتند ما در زندگی پیشرفت کنیم و موفق شویم. 282

در این بخش از تحقیق، اجمالاً به خشونت ساختاری برضد بهائیان در ایران پرداختیم که چگونه محروم کردن آنان از آنچه در طی انقلاب انتظار می‌داشتند، تحقق نیافت. لایحه‌ی دولت در سال 1399 با سیاست‌گذاری‌های خود به‌ویژه از طریق وضع محدودیت‌های اقتصادی و آموزشی، عملاً از پیشرفت جامعه‌ی بهائیان جلوگیری کرد. بهائیان از داشتن هویت ملی و دینی و برخورداری از فرصتهای شغلی، حقوق مدنی و شهروندی و دریافت کارت شناسایی یا ثبت ازدواج عملاً محرومند. بهائیان وضعیت و ستمی مضاعف می‌کشند؛ هم می‌کوشند آنان را به زور مسلمان کنند، هم از حقوق فردی و اجتماعی محروم می‌شوند.

بخش ۴: خشونت فرهنگی و روایت ضد بهائی: دولت، روحانیون و رسانه‌ها:

"آیت الله خمینی" در سال 1343 طی یک سخنرانی گفته بود: "من سرانجام روزی این بهائیان را از بین می‌برم. من خودم نمی‌خواهم مزاحمتی فراهم آورم. اگر شما "آقایان" [مقامات رژیم شاهنشاهی] نمی‌خواهید مشکلی برایتان پیش بیاید، واجب است خودتان آنان را سر به نیست کنید. راه بهبود کشور، اصلاح فرهنگ آن است. اصلاح باید از فرهنگ شروع شود. دست امپریالیسم در فرهنگ ما بسیار فعّال است. آن‌ها اجازه نمی‌دهند جوانان ما به طور مستقل رشد کنند؛ اجازه نمی‌دهند جوانان ما در دانشگاه‌ها به درستی پیشرفت بکنند. آن‌ها از همان دوران کودکی با جوانان ما کاری می‌کنند تا وقتی بزرگ شدند، اسلام برایشان معنایی نداشته باشد و آن‌ها [غرب] همه چیز باشد" 283.

حکومت به‌ویژه پس از انقلاب 1357 نظام‌مندانه کوشیده فرهنگی ضد بهایی ایجاد کند و با ترویج و تبلیغ اطلاعات نادرست، جامعه‌ی بهائی را شیطانی جلوه دهد 284 و پیوسته همین هدف را دنبال می‌کرده است. بیانیه‌های رسمی، نهادهای مذهبی، رسانه‌های زیر نظارت دولت و نهادهای آموزشی، تلاش حکومت را برای مسموم کردن ذهن همگان بر ضد جامعه‌ی بهائی نشان می‌دهند؛ به تعبیر دیگر، آنچه گفتیم، نمونه‌هایی از کوشش برای اِعمال خشونت فرهنگی و عادی جلوه دادن جهت‌گیری حکومت از راه خشونت ساختاری نسبت به بهائیان است. همان گونه که "واربورگ" (Warburg) می‌گوید:

"اقلیت دینی بهائی چنان در چشم اکثریت مردم زشت معرفی می‌شوند که هر گونه آزار و خشونت و ستمی در حق آنان موجّه جلوه کند و اکثریت نیز به خاطر تعصبات دینی و اِسناد خطرات دروغی و خیالی و اقدامات خراب‌کارانه به آنان از آنان روی برمی‌گردانند" 285.

مضامینی معین و تکراری در سرلوحه‌ی تبلیغات ضد بهایی حاکمیت قرار دارد و پیوسته تلقین و تکرار می‌شوند؛ مانند این که بهائیان به عنوان یک "فرقه‌ی ضالّه" تهدیدی برای اسلام و از جمله عوامل و جاسوسان اسرائیل و غرب و قدرت‌های غربی بوده، خود نیز از نظر اخلاقی فاسدند و با محارم خودشان رابطه‌ی آزاد جنسی دارند 286. در سال 1389 "آیت الله غلام‌علی نعیم‌آبادی" امام جمعه‌ی "بندر عباس" و نماینده‌ی رهبر در استان "هرمزگان" در خطبه‌‌ی نماز خود بهائیان را "میکروب" نامید 287 . در گفتمان‌های رسمی مانند سخنرانی‌ها و بیانیه‌ها، این گونه آلایش ذهنی همگان خیلی برجسته‌تر می‌شود. در همین سال "آیت الله علی خامنه‌ای" بهائیان را "دشمنان انقلاب اسلامی" معرفی کرد 288. "آیت الله خمینی" و "آیت الله خامنه‌ای" فتواهایی مبتنی بر "نَجِس" بودن "بهائیان" صادر کردند که همگان باید از آنان اجتناب کنند. مثال‌ها در این زمینه کم نیست:

"همه‌ی مؤمنان با حقه‌ها و فساد فرقه‌ی منحرف بهائی باید مقابله کنند و مانعِ انحراف دیگران و پیوستن به آنان شوند 289. یا " از هر گونه ارتباط یا تعامل با این فرقه‌ی منحرف و شیطانی باید اجتناب شود 290. شایسته‌ی یادآوری است که میزان چنین گفتمان‌هایی تنها در یک ماه در سال 1395 از طرف رهبران سیاسی، قضایی و دینی برضد جامعه‌ی بهائی حدود 169 بار ایراد شده است 291. در کنار این گفته‌ها، سخنان مشابهی هم هست که با صدور برخی فتواها ابراز شده و در طی آن تصریح شده که "بهائی‌ها جزء اقلیت‌های دینی به شمار نمی‌آیند" 292 یا "هر گونه تعامل و ارتباط با این فرقه‌ی ضالّه ممنوع است" 293. و "آیین بهائی، دین نیست؛ بلکه یک جناح سیاسی است که پوشش دینی دارد. نخست دولت روسیه آن را در ایران باب کرد؛ بعد دولت بریتانیا آن را رواج داد و اینک ایالات متحد آمریکا آن را اداره می‌کند" 294 . رهبران مذهبی هم همین حرف‌ها را در خطبه‌های خود پخش می‌کنند 295 و گاه حتی آشکارا مردم را بر ضد بهائیان می‌شورانند و آنان را به خشونت با آنان ترغیب می‌کنند 296 . یکی از مصاحبه‌شوندگان به ما گفت: "در فاصله‌ی سیصد متری خانه‌ی من، مسجدی بود که به طور منظم آموزه‌هایی تحریک‌آمیز بر ضد بهائیان به مردم القا می‌کرد. گاه پس از اتمام مجالسی در مسجد محل، همسایگان بیرون آمده در خیابان ما راه‌پیمایی می‌کردند و بر ضد ما بهائیان شعار می‌دادند و گاهی به طرف خانه‌ی ما سنگ پرتاب می‌کردند. به یاد می‌آورم ساعت 9 یا ده شب بود که سنگ‌هایی به پنجره‌ی اتاقم خورد و شیشه شکست و من حسابی ترسیدم" 297.

با این حال، این موضع سرسختانه و ضد بهائیِ نهادهای دینی گاه فروکش می‌کرد؛ مثلاً حضرت "آیت الله‌العظمی حسین‌علی منتظری" در سال 1387 فتوایی صادر کردند که طبق آن، "حقوق شهروندی" بهائیان را به رسمیت می‌شناخت. به همین ترتیب، در سال 1393 "حجة‌الاسلام محمدتقی فاضل میبُدی" در مقاله‌ای بهائیان را "پاک" و دارای "حقوق شهروندی" و برابر سایر مذاهب دانسته بود 298 . در همین سال "آیة‌الله عبدالحمید معصومی تهرانی" یک اثر هنری را به عنوان "نمادی ماندگار از احترام به کرامت ذاتی انسان" به جامعه‌ی بهائی تقدیم کرد. متن این "اثر هنری" این بود:

"من این نماد ارزشمند را به جامعه‌ی بهائی تقدیم می‌کنم که مبیّن مراتب همدلی من با شما است و نیز من به نمایندگی از طرف هموطنان آزاد‌اندیش خود – که دیگران را نه بر پایه‌ی دین و شیوه‌ی عبادت، بلکه بر اساس انسانیت حرمت می‌نهند – به تمامی بهائیان جهان، به‌ویژه بهائیان ایران تقدیم می‌کنم که به دلیل تعصبات کور مذهبی مورد خشونت و آزار قرار گرفته‌اید" 299.

با این همه، تبلیغات ضدبهائی معمولاً در رسانه‌هایِ زیر نظارت دولت و به گونه‌ای فزاینده در رسانه‌های اجتماعی همچنان ادامه داشت 300. بر پایه‌ی گفته‌ی "قانِع" اختصاص منابع مالی دولت برای تبلیغات ضدّبهایی - مانند کارمندان دولت و هَکِرها یا مهاجمان سایبری که از بودجه‌ی دولت فقط برای حمله به بهائیان پرداخت می‌شود – واقعاً "شگفت‌انگیز" است 301 و مطابق آنچه "جامعه‌ی بین المللی بهائی" (Baháʼí International Community) در سال 1400 انتشار داده، ناظر به افزایش چشمگیری در این زمینه بوده‌ایم. 302. در فاصله‌ی سال‌های 1400- 1396بیش از 33 هزار مقاله‌ی ضدّ‌بهائیی منتشر یا از طریق کانال‌های مختلف رسانه‌ای پخش شده است303. گذشته از این که آیین بهائی را "شیطانی" و "غیر انسانی" ترسیم کرده‌اند، روایت‌ها و قرائت‌های تازه‌ای هم تازگی‌ها انتشار یافته است؛ مثلاً نقش بهائیان در گسترش بیماری "کووید 19" و نیز در رکود اقتصادی ایران 304. در سال 1402کمپین شبکه‌های اجتماعی با هشتگ "امیر کبیر متشکریم #Amir_Kabir-Thankyou #" خشونت بر ضد بهائیان را دامن ‌زد 305 .

اندکی بعد سمینارهایی برگزار می‌شود که هدفش نفرت‌پراکنی بر ضد بهائیان است؛ مانند سمینارهای برگزار شده در فاصله‌ی سال‌های 1401-1400 "انتشارات تبلیغات اسلامی" در "شیراز" و "کرج" سمینارهایی برگزار کرد و از حاضران خواستند پوسترها و آثار هنری ضدّ بهائی طراحی کنند 306. در مجموع، رسانه‌های دیجیتال، شروع به طراحی پوسترها و بروشورهایی جهت برانگیختن احساسات همگان بر ضد بهائیان منتشر و تبلیغ کردند 307.

خشونت فرهنگی در مدارس:

"پارسون تالکوت" (Parson Talcott) آموزش را به عنوان "یک نهاد اجتماعی مرکزی" می‌بیند که به عنوان پلی بین خانواده و جامعه عمل می‌کند؛ جایی که دانش‌آموزان هنجارها و ارزش‌های جامعه را می‌آموزند 308. آنچه شاگردان از آموزگاران و کتاب‌های درسی خود می‌آموزند و از همکلاسی‌هایشان یاد می‌گیرند، به درک فرهنگی ما از دین بهائی و یادگیری خشونت فرهنگی کمک می‌کند که در مدرسه نسبت به بهائیان روا می‌شود.
برخی از مصاحبه‌شوندگان گزارش داده‌اند که آیین بهائی – که در متون و برنامه‌ی درسی مدرسه مطرح شده‌اند 309، آتش به هیزم بهائی‌ستیزی می‌زند 310. برابر برخی گزارش‌ها، در کتابخانه‌های مدارس نشریاتی ضد‌ بهائی هست 311 که میان دانش‌آموزان پخش شود 312. بسیاری از مصاحبه‌شوندگانی که در دو دهه‌ی1360 و 1370 در مدرسه تحصیل کرده‌اند، گزارش داده‌اند که آموزگاران و دبیران در کلاس‌های "بینش دینی" و "تاریخ" سخنانی تحقیرآمیز و اهانت‌بار در باره‌ی دین بهائی گفته‌اند 313. درست همانند بیانیه‌های رسمی و دولتی، آموزگاران به بهائیان به عنوان "نَجِس"، "کافِر" و "جاسوس اسرائیل" نگاه می‌کردند و به بهائیت به عنوان یک "فرقه"ی ضالّه می‌نگریستند 314. کلیشه‌هایی مانند این که: به بهائیان اعتماد، و با آنان همنشینی نکنید، یا این که آنان روابط نامشروعی با اعضای خانواده‌ی خود دارند، یا این که گردهمایی‌های بهائی درواقع، میهمانی‌های ارضای جنسی هستند، یا این که آنان دُم و سُم دارند، از جمله‌ی آموزه‌هایی رایج بودند 315 . هر گونه پاسخ‌گویی به گفته‌های آموزگاران یا اهانت‌هایشان به اخراج از مدرسه می‌انجامید 316. یکی از مصاحبه‌شوندگان به ما گفت:

آموزگاران و دبیران کتاب "بینش دینی" یا کتاب‌هایی مشابه آن، نقش چشم‌گیری در تفاوت گذاشتن میان کودکان بهائی و مسلمان داشتند. آنان آگاهانه تخم بیزاری و ترس را از بهائیان در دل دانش‌آموزان مسلمان می‌پاشیدند و از هر گونه همنشینی و مراوده میان آنان جلوگیری می‌کردند. آموزگاران به کودکان مسلمان هشدار می‌دادند که با بهائیان رفاقت نکنند؛ کتاب‌هایشان را نخوانند؛ به خانه‌هایشان نروند، زیرا چنان رفت و آمدهایی بر آینده‌ی آنان از جمله در پذیرش آنان در دانشگاه تأثیر می‌گذارد. چنین کوشش‌هایی، بخشی از برنامه‌ای بزرگتر برای تقویت بی‌اعتمادی و جدایی میان آنان از همان سال‌های نخستین تحصیلی بود 317. برخی از مصاحبه‌شوندگان، شمّه‌ای از این گونه تحقیرها را گزارش می‌دادند 318 یا دشنام‌هایی ضد بهائی را که بر زبان می‌راندند. یکی از آنان، اتفاقی را به یاد می‌آورد که در آن، معلمی از فرزند مصاحبه‌شونده خودکاری خواسته بود و وقتی او خودکاری به معلمش داده بود، معلم او را – که بهائی بود – "نجس" خوانده بود 319. مصاحبه‌شوندگان، روایت‌های جالب دیگری را هم می‌گفتند:

"یادم می‌آید که کلاس سوم بودم و وقتی آموزگار مذهبی و متعصب ما وارد کلاسمان شد، شروع به گفتن حرف‌هایی بر ضد بهائیت گفت از نوع این که این دین، یک فرقه‌ی ضالّه و ساختگی است و آنان منحرف و بی‌دین و ایمان هستند. آنان به جهنم می‌روند و در آتش می‌سوزند و سپس به من اشاره کرد و گفت بچه‌هایی مثل این، وقتی بمیرند، به جهنم می‌روند و در آتش می‌سوزند" 320.

"در دوره‌ی "راهنمایی تحصیلی" ما یک دبیر عربی داشتیم که خیلی متعصب بود. در کلاسمان، من و تنها یک نفر دیگر بهائی بودیم. وقتی یکی از ما می‌خواست با او حرف بزند، می‌گفت: "آهای! دهانت را ببند! برگرد به سرِ جایت و به من اصلاً نزدیک نشو! " 321 .

"وقتی نُه ساله شدم، آنان من و دو نفر از دوستان بهائی‌ام را مجبور کردند در نماز‌خانه‌ی مدرسه نماز بخوانم. خوب یادم است که وقتی من از نماز خواندن خودداری کردم و توضیح دادم که من مسلمان نیستم، مدیر مدرسه گفت: بهائیت، دین نیست، بلکه یک فرقه است و پیروانش کافِر و نجس هستند. او سپس به همکلاسی‌هایم هشدار داد که اصلاً و ابداً با من معاشرت نکنند و به عنوان تنبیه، مجبورم کرد زمانی نسبتاً طولانی در گوشه‌ای از حیاط مدرسه، سرِ پا بایستم" 322.

"یک معلم [پرورشی] همه‌ی اعتقادات مرا مورد تردید و نفی قرار داد. برخی آموزه‌های بهائیت را مسخره می‌کرد؛ در ملأ عام مرا تحقیر می‌کرد. می‌گفت آیین بهائی، یک دین الهی نیست؛ ساخته‌ی دست بشر است. می‌گفت ما بهائیان، هیچ قانون شرعی نداریم؛ نماز نمی‌خوانیم، روزه نمی‌گیریم، به خدا ایمان نداریم و خیلی چیزهای دیگر می‌گفت تا دیگران را از من بیزار کند و بر ضد من بشوراند 323.

برخی از دیگر مصاحبه‌شوندگان می‌گفتند معلمانشان از خشونت‌های ضمنی و پنهانی استفاده می‌کردند؛ مانند این که ما را اصلاً نمی‌بینند یا محروم شدن از همان رفتاری که با نوآموزان مسلمان داشتند. 324 . یکی دیگر از آنان به ما گفت در روزگار نوآموزی، احساس "نبودن" می‌کرده و اتفاقی را به یاد آورد که وقتی دستش را بلند کرده تا اجازه بگیرد که به دستشویی برود، معلم او را ندیده گرفت و اندکی بعد خودش را خیس کرده بوده 325 .

با این همه، برخی از اعضای کادر آموزشی و مدیریت مدرسه، خوب و باانصاف بودند، اما بیشتر آ‌ن‌ها نسبت به من و دیگر نو‌آموزان در مدرسه‌ی ابتدائی و دبیرستان، دیدگاهی منفی و متعصبانه داشتند. آن‌ها با ما از روی نفرت و تبعیض رفتار می‌کردند. این نفرت، گاهی آشکار بود به طوری که در کلاس به گونه‌ای توهین‌آمیز و از روی اکراه با ما حرف می‌زدند. بعضی اوقات هم این گونه برخورد، آشکار نبود؛ مثلاً بعضی از آموزگاران و دبیران نمرات امتحانی یا تکالیف مرا پایین تر از آنچه واقعاً بود، نمره می‌دادند 326 . با این حال، این امر، کلی و همیشگی نبود. چند تن از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که برخی معلمان استثنائی هم بودند که نسبت به باورهای بهائیت و دانش‌آموزان بهائی انعطاف‌پذیرتر بودند؛ برای مثال، برخی از مصاحبه‌شوندگان گفتند که در دوران نوآموزی خود از شرکت در نماز جماعت مدرسه معاف شده بودند 327 . اما معلم دینی پسرم در مدرسه در باره‌ی بهائیان حرف‌های بدی می‌زد و به دانش‌آموزان هشدار می‌داد که با بهائیان ارتباطی نداشته باشند. من خیلی ناراحت شدم و به مدرسه رفتم تا با مدیر حرف بزنم و او قول داد که قضیه‌ را پیگیری کند. مدیر مدرسه از معلم دینی خواست که میان نوآموزان بهائی و غیر بهائی فرقی نگذارد و قوانین مدرسه را نقض نکند. بعد مدیر مدرسه خودش به کلاس رفت و به نوآموزان گفت آنچه را معلم دینی در مورد بهائیان گفته، فراموش کنند و همه‌ی توجهشان را به جای کنجکاوی در مورد رفقای بهائی، بر درس‌های خود متمرکز کنند 328 .

من می‌دانم که برخی از معلمان وقتی به مسأله‌ی بهائیت می‌رسیدند، آن را به گونه‌ای مطرح می‌کردند که دانش‌آموزان بهائی را مورد سرکوب قرار دهند. . . اما در یک مورد – که خیلی برایم جالب بود – معلم تاریخ به ما در کلاس گفت که هر چه در کتابتان هست، ضرورتاً درست نیست. همین معلم از من خواست که بیایم و در باره‌ی دین خود برای همکلاسی‌ها حرف بزنم و من ده دقیقه برای آنان صحبت کردم 329.

من آموزگارانی داشتم به خاطر این که در کلاس یک تن بهائی بود، خشنود نبودند و نسبت بر امثال ما از نظر نوع رفتار و تکالیف روزانه‌ سخت‌‌تر می‌گرفتند. و البته معلمانی هم داشتیم که نسبت به دین ما بی‌طرف بودند و حتی گاه نگرانی خود را نسبت به آینده‌ی ما مطرح می‌کردند و مثلاً یکی از آنان گفت: "من نگرانم که تو به عنوان یک بهائی نتوانی چنان که باید و شایسته‌ی تو است، به تحصیل خود ادامه بدهی". این گونه معلمان در حکم یاوران ما بودند 330.

به گفته‌ی برخی منابع، دانش‌آموزان گاه همان زبان و بیان ضدّبهایی غالب را می‌پذیرفتند و در مورد ما به کار می‌بردند. چند تن مصاحبه‌شونده از رفتار ضدبهایی در محیط مدرسه گزارش‌دادند که به صورت آزار جسمی، زبانی یا روانی مانند خودداری از معاشرت با ما نمود پیدا می‌کرد؛ مثلاً دانش‌آموزان همان تمسخرهایی را از خود نشان می‌دادند که به آنان القا شده بود؛ مانند این که از دست دادن به ما خودداری می‌کردند، یا این از ما می‌پرسیدند شما دُم دارید یا نه؟ یا آن را ببینیم 331 یا این که در باره‌ی رابطه‌ با محارم از ما می‌پرسیدند. با این‌همه، بیشتر مصاحبه‌شوندگان تأکید می‌کردند که این گونه رفتارها، فراگیر نبود و هم‌کلاسیمایشان با آنان همدلی نشان می‌دادند332 یا اهمیتی به بهائی بودنمان نمی‌دادند. در برابر، برخی همکلاسی‌ها غرض‌ورزی می‌کردند و مرا "نَجِس" و "کافِر" می‌نامیدند و از همان شیر آبی نمی‌نوشیدند که ما نوشیده‌بودیم یا از دست دادن با ما پرهیز می‌کردند؛ یا کنجکاو بودند که آیا واقعاً ما دُم داریم یا نه؟ 333.

یادداشت مترجم:
آنچه خواندید، ترجمه‌ی بخشی از یک متن مستند و ماندگار 89 صفحه‌ای است که من تنها بخشی از آن را از صفحات 42 تا 60 بی هیچ گونه کاهش و افزایشی و تنها با تغییر و تبدیل تاریخ میلادی به خورشیدی ترجمه کرده‌ام.


منابع:

208 Johan Galtung, “Violence, Peace, and Peace Research,” Journal of Peace Research volume 6(3), (1969) 171.
209 Yazdani (2018) used the term ‘quiet strangulation’ to describe the persecution of Baháʼís in recent years.
210 1991 government memorandum translated in: https://www.bic.org/sites/default/files/pdf/iran/1991%20Bahai%20Question%20Memo%20ENG.pdf
211 Constitution of the Islamic Republic of Iran (1979, amended in 1989), Article 13,
https://www.constituteproject.org/constitution/Iran_1989.pdf?lang=en.
212 Article 18 of the ICCPR guarantees the right to freedom of thought, conscience and religion, including not only ‘freedom to have or to adopt a religion’ but freedom ‘to manifest [this] religion or belief in worship, observance, practice and teaching,’ either individually or in community with others. General Comment No. 22 clarifies that freedom to manifest religion encompasses a wide range of acts that are integral to worship, including building places of worship, use of rituals and ceremonial acts, and observance of holidays. (Human Rights Committee, General Comment No. 22 on Freedom of Thought, Conscience and Religion, CCPR/C/21/Rev.1/Add.4 (30 July 1993) para 4.)
213 United Nations, Report submitted by Mr. Abdelfattah Amor, Special Rapporteur, in accordance with Commission on Human Rights resolution 1995/23, E/CN.4/1996/95/Add.2 (9 February 1996) para 56.
214 The Bahá’í is included as one of the religions in The Netherlands 2022 International Religious Freedom Report, available at the US Department of State website, https://www.state.gov/reports/2022-report-on-international-religious-freedom/netherlands#:~:text=In%20a%202021%20survey%2C%20 the,as%20Muslim%2C%20and%206%20percent
215 The United States co-signed with Australia, Brazil, Denmark, Estonia, Israel, Kosovo, Lithuania, The Netherlands, Norway, Slovakia, Sweden, and the United Kingdom the Statement of International Religious Freedom or Belief Alliance (IRFBA) upholding the right of all Bahá’ís to freedom of religion or belief, published at the US Department of State website, https://www.state.gov/irfba-statement-on-bahais/. IRBFA is a network of 38 countries committed to advancing freedom of religion or belief around the world (see https://www.state.gov/international-religious-freedom-or-belief-alliance/)
216 United Nations General Assembly, Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/C.3/55/L.49 (2 November 2000) para 3(3), 4(h); UNGA Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/C.3/78/L.41 (1 November 2023) para 26.
217 UNGA, Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/C.3/55/L.49 (2 November 2000) para 3, 4(g); UNGA, Report of the Secretary-General on the situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/63/459 (2008) para 55, 60, 78; UNGA, Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/C.3/65/L.49 (29 October 2010) para 2(h), 4(g); UNGA, Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/C.3/66/L.56 (27 October 2011) para 2, 6(g), 6(h); UN Human Rights Council, Interim report of the Secretary-General on the situation of human rights in Iran, A/HRC/16/75 (14 March 2011) para 25; UN Human Rights Council, Report of the Secretary-General on the situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/ HRC/19/82 (20 March 2012) para 23; UNGA, 71/204. Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran A/RES/71/204 (1 February 2017) para 16; UNGA, Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, A/C.3/78/L.41 (1 November 2023) para 26, 27.
218 Human Rights Committee, Consideration of Reports Submitted By States Parties Under Article 40 Of The Covenant, CCPR/C/79/Add.25 (3 August 1993) para 22.
219 Metropolitan Church of Bessarabia and Others v. Moldova, ECtHR Application no. 45701/99, Judgment 13 December 2001, para 118.
220 Ibid para 129-130.
221 Jehovah’s Witnesses of Moscow and Others v. Russia, ECtHR Application no. 302/02, Judgment of 10 June 2010, para 101.
222 Malakhovsky and Pikul v. Belarus, Human Rights Committee Communication No. 1207/2003, CCPR/C/84/D/1207/2003, 23 August 2005.
223 Constitution of the Islamic Republic of Iran (1979, amended in 1989), Article 13,
https://www.constituteproject.org/constitution/Iran_1989.pdf?lang=en.
224 Human Rights Watch (2024) 39.
225 Nazila Ghanea, “Driving while Bahá’í: A Typology of Religious Discrimination,” The Equal Rights Review volume 14 (Martinus Nijhoff Publishers, 2015) 58.(citations omitted)
226 Human Rights Watch (2024).
227 I-1, I-5, I-10, I-12, I-13, I-14, I-15, I-16, I-17, I-19, I-20.
228 I-21.
229 I-13, I-20.
230 I-16.
231 I-13.
232 I-10.
233 I-15.
234 I-5.
235 Ghanea-Hercock (2003) 103.
236 Yazdani (2018) 13-15.
237 I-2, I-6, I-14.
238 Human Rights Watch (2024).
239 Leah Carter, “ID card law in Iran highlights plight of Baha’i,” DW (25 January 2020)
https://www.dw.com/en/iran-id-card-rule-highlights-plight-of-bahai/a-52149974
240 Human Rights Watch, 2024.
241 “Iran: Leaked document reveals plans to intensify suppression of Baha’is and other religious minorities,” FIDH (9 March 2021) https://www.fidh.org/
en/region/asia/iran/iran-leaked-document-reveals-plans-to-intensify-suppression-of-baha; “Exposed: Sinister plan by Iranian authorities to monitor and suppress Baha’ís,” Bahá’í International Community (10 March 2021)
https://www.bic.org/news/exposed-sinister-plan-iranian-authorities-monitor-and-suppress-bahais
242 I-1, I-4, I-11, I-12, I-19, I-20.
243 I-6, I-12.
244 I-10.
245 I-8.
246 I-6.
247 Human Right Watch (2024).
248 I-4.
249 I-5.
250 I-18.
251 I-12.
252 I-1, I-17.
253 I-8.
254 I-11.
255 ”Baha’is Banned from Higher Education in Iran,” HRANA (17 August 2022)
https://www.en-hrana.org/bahais-banned-from-higher-education-in-iran/; https://iranwire.com/en/features/64351/; I-9.
256 I-7, I-14, I-21.
257 I-5, I-8, I-9, I-10, I-11.
258 I-11.
259 I-8.
260 I-9.
261 I-7.
262 Human Right Watch (2024).
263 Ibid.
264 “The History and an Overview of BIHE,” BIHE, https://www.bihe.org/about/history

265 I-1, I-2, I-5, I-7, I-8, I-10, I-11, I-14, I-7.
266 “The History and an Overview of BIHE,” BIHE, https://www.bihe.org/about/history
267 “Baha’i educational programme targeted in raids,” BWNS (22 May 2011) https://news.bahai.org/story/825/; https://iranwire.com/en/bahais-of-iran/115070-you-will-not-be-admitted-to-university-you-are-bahais/; https://iranwire.com/en/bahais-of-iran/115064-Bábak-beheshti-a-bahai-educator-who-overcame-the-denial-of-education/
268 I-7.
269 I-11.
270 I-8, I-17.
271 I-7.
272 “Iranian agents beat Baha’i youth during attack on educational group—and knowledge itself,” Bahá’í International Community (16 February 2024) https://www.bic.org/news/iranian-agents-beat-bahai-youth-during-attack-educational-group-and-knowledge-itself
273 I-7.
274 I-7.
275 I-21.
276 I-7.
277 I-33.
278 I-7, I-11, I-33.
279 I-2
280 I-14.
281 I-1, I-4, I-12, I-18, I-20.
282 I-4.
283 Ruhollah Khomeini, Sahifeh-yei Imam, Volume One, p 395 (The Institute for Compilation and Publication of Imam Khomeini’s Works (International Affairs Department), 2008, 352.http://staticsml.imam-khomeini.ir/en/File/NewsAttachment/2014/1695-Sahifeh-ye%20Imam-Vol%201.pdf’
284 Yazdani (2018) 161.
285 Warburg (2012) 214.
286 Bahá’í International Community, Inciting Hatred: Iran’s media campaign to demonize Bahá’ís (2011) 10.
287 “Ayatollah Na’im Abadi’s Anti Baha’i Friday Sermon And Its Deadly Consequences,” Abdorrahman Boroumand Foundation (12 August 2010), available from https://www.iranrights.org/library/document/2770
288 Bahá’í International Community (2011) 7-8.
289 “Adyannet: Fatwas of Ayatollah Khamenei against Baha’ism,” Archives of Baha’i Persecution in Iran (6 February 2016) https://iranbahaipersecution. bic.org/archive/adyannet-fatwas-ayatollah-khamenei-against-bahaism#_ftn3
290 “Fatwa of Ayatollah Khamenei about socialising with Baha’is,” Archives of Baha’i Persecution in Iran (26 March 2018) https://iranbahaipersecution. bic.org/archive/fatwa-ayatollah-khamenei-about-socialising-bahais
291 “Iran: Most recent backlash against Baha’is exposes authorities’ extreme intolerance for religious minority group - The Baha’is in Iran,” UN OHCHR (8 June 2016) https://www.ohchr.org/en/press-releases/2016/06/iran-most-recent-backlash-against-bahais-exposes-authorities-extreme
292 “Adyannet: Fatwas of Ayatollah Noori Hamedani against Baha’ism,” Archives of Baha’i Persecution in Iran (7 March 2016)
https://iranbahaipersecution.bic.org/archive/adyannet-fatwas-ayatollah-noori-hamedani-against-bahaism
293 Ibid.
294 “Tabnak: Ayatollah Sobhani’s fatwa on Baha’ism,” Archives of Baha’i Persecution in Iran (6 December 2018) https://iranbahaipersecution.bic.org/ index.php/archive/tabnak-ayatollah-sobhanis-fatwa-bahaism
295 “The Bahá’ís of Semnan - A Case Study in Religious Hatred Incitement to Hatred,” Bahá’í World News Service, https://news.bahai.org/human-rights/ iran/semnan/incitement-hatred; “Iran: Most recent backlash against Baha’is exposes authorities’ extreme intolerance for religious minority group - The Baha’is in Iran,” UN OHCHR (8 June 2016) https://www.ohchr.org/en/press-releases/2016/06/iran-most-recent-backlash-against-bahais-exposes-authorities-extreme
296 I-2.
297 I-20.
298 “Bahá’ís are Pure,” Iran Press Watch (8 May 2014) https://iranpresswatch.org/post/9898/
299 Translation from Persian, available at http://dl.bahai.org/bwns/assets/documentlibrary/987_website-statement-translation-en.pdf
300 For a more comprehensive overview, refer to https://www.bic.org/sites/default/files/pdf/inciting-hatred-book_0.pdf
301 Ghanea (2015) 59.
302 “A machinery of hate: increasing propaganda raises concern for Bahá’ís,” Bahá’í International Community (8 July 2021), https://www.bic.org/news/
machinery-hate-increasing-propaganda-raises-concern-bahais
303 “State-sponsored hate propaganda against Iranian Bahá’ís,” Bahá’í Community of Canada, https://opa.bahai.ca/areas-focus/situation-iran/propaganda/
304 “2022 Report on International Religious Freedom: Iran,” US Department of State, https://www.state.gov/reports/2022-report-on-international-religious-
freedom/iran/
305 Human Rights Watch (2024).
306 Human Rights Watch (2024).
307 “Threatening anti-Baha’i posters distributed in Yazd, Iran,” BWNS (18 June 2014) https://news.bahai.org/story/1010/ ; “Extensive Distribution of
Anti-Baha’i Pamphlets in Mazandaran Province,” Iran Press Watch (22 June 2017) https://iranpresswatch.org/post/17744/extensive-distribution-anti-bahai-
pamphlets-mazandaran-province/
308 Parsons Talcott, “The School Class As A Social System: Some of Its Functions in American Society,” Harvard Educational Review volume 29 (1959)
297-318.
309 I-2, I-5, I-10, I-14, I-20.
310 Human Rights Watch (2024).
311 I-9.
312 I-8, I-20.
313 I-1, I-2, I-10, I-16, I-17, I-18, I-20; Human Rights Watch (2024).
314 I-11, I-19.
315 I-1, I-14, I-16, I-18.
316 Human Rights Watch (2024).
317 I-21
318 I-11, I-14
319 I-18.
320 I-31 (Azadeh)
321 I-12.
322 I-11.
323 I-20.
324 I-5, I-9, I-10, I-14, I-18.
325 I-14.
326 I-23.
327 I-5, I-7, I-8, I-10, I-20.
328 I-21.
329 I-5.
330 I-10.
331 I-3, I-7, I-20.
332 I-2, I-5, I-7, I-16.
333 I-20.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد