logo





ایران در تلاقی جنگ بیرونی و فرسایش درونی

دوشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۶ آپريل ۲۰۲۶

بهروز ملکشاە

در حالی‌که هفته‌ها از تشدید درگیریها میان آمریکا و اسرائیل با ایران می‌گذرد، وضعیت کشور از یک بحران امنیتی صرف عبور کرده و به یک وضعیت پیچیده و چندلایه رسیده است؛ وضعیتی که در آن جنگ خارجی، فشار اقتصادی، فرسایش مشروعیت سیاسی و تشدید کنترل داخلی، هم‌زمان در حال بازتولید یکدیگرند. حملات به زیرساخت‌های حساس و کشیده‌شدن تنش به سطوح بالای امنیتی و تصمیم‌گیری، نشان می‌دهد که این تقابل دیگر محدود و قابل مهار در حاشیه نیست، بلکه به درون ساختار رژیم نفوذ کرده است.

اما اهمیت این لحظه تاریخی، کمتر در خود جنگ و بیشتر در کارکرد داخلی آن نهفته است.

جمهوری اسلامی در چنین شرایطی، به‌جای حرکت به‌سوی کاهش تنش داخلی، از جنگ به‌عنوان یک «منبع بازتولید اقتدار» استفاده می‌کند. اعدام دست‌کم ۶ زندانی وابسته به مجاهدین در هفته گذشته، فارغ از تعلق سیاسی آنان، نشانه‌ای از همین منطق است: در شرایط بحران، زندانیان سیاسی و امنیتی عملاً به ابزار پیام‌رسانی تبدیل می‌شوند. پیام روشن است؛ قدرت در لحظه تهدید، نه عقب‌نشینی می‌کند و نه انعطاف نشان می‌دهد، بلکه هزینه مخالفت را افزایش می‌دهد.

این اقدام را نمی‌توان جدا از الگوی گسترده‌تر دید. افزایش فشار بر فعالان، هشدار نهادهای حقوق بشری درباره احتمال موج‌های جدید اعدام، و محدودسازی بیشتر فضا، همگی نشان‌دهنده حرکت به‌سوی یک «امنیتی‌سازی حداکثری» هستند. در این چارچوب، جنگ خارجی نه‌تنها تهدید، بلکه بهانه و حتی فرصت برای بازآرایی نظم داخلی است.

در سطح منطقه‌ای نیز همین منطق دنبال می‌شود. تداوم حملات موشکی و پهپادی به کشورهای منطقە و بویژە مقرهای احزاب کوردستانی، حتی در مناطق شهری اقلیم کوردستان عراق، صرفاً اقداماتی تاکتیکی نیستند؛ بلکه بخشی از راهبردی وسیع‌تر برای انتقال میدان فشار به خارج از مرزها و مهار پیش‌دستانه تهدیدات تلقی‌شده‌اند. این رویکرد، در عین حال که نشان‌دهنده عمق نگرانی‌های امنیتی است، ریسک گسترش بی‌ثباتی منطقه‌ای را نیز افزایش می‌دهد.

در داخل، جامعه در وضعیتی پارادوکسیکال قرار گرفته است: نه به‌طور کامل سرکوب شده و نه قادر به بروز گسترده نارضایتی است. نتیجه، شکل‌گیری نوعی «تعلیق فعال» است؛ وضعیتی که در آن نارضایتی‌ها به‌جای ناپدیدشدن، به اشکال پراکنده، شبکه‌ای و کم‌صدا ادامه می‌یابند. این تغییر شکل، به‌جای حل بحران، آن را به لایه‌های عمیق‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر منتقل می‌کند.

با این حال، تداوم این وضعیت یک پرسش کلیدی را برجسته می‌کند: چرا با وجود این حجم از فشار، رژیم همچنان پابرجاست؟

پاسخ را باید در سطحی عمیق‌تر از تحلیل‌های سطحی جست‌وجو کرد. آنچه بقای رژیم را ممکن کرده، صرفاً ابزار سرکوب نیست، بلکه ترکیبی از عوامل ساختاری است: انسجام نسبی در هسته سخت قدرت، نبود شکاف تعیین‌کننده میان حاکمیت، فقدان یک آلترناتیو سازمان‌یافته و مورد اجماع، و توانایی تبدیل شرایط بحرانی به ابزار بسیج و کنترل. به بیان دیگر، رژیم نه به‌دلیل نبود بحران، بلکه به‌دلیل توان مدیریت و توزیع آن در سطوح مختلف، دوام آورده است.

در سوی دیگر، اپوزیسیون به‌ویژه در خارج از کشور، هنوز نتوانسته از سطح صدا به سطح ساختار برسد. شکاف‌های ایدئولوژیک، رقابت‌های رهبری و نبود پیوند مؤثر با داخل، باعث شده که حتی در لحظات بحرانی نیز نتواند به یک آلترناتیو واقعی تبدیل شود. در داخل نیز، اگرچه نارضایتی گسترده است، اما پراکندگی و هزینه بالای کنش جمعی، مانع از تبدیل آن به نیرویی تعیین‌کننده شده است.

ایران در مرحله‌ای قرار گرفته که جنگ خارجی، سرکوب داخلی، فشار منطقه‌ای و فرسایش اقتصادی به‌طور هم‌زمان در حال پیشروی‌اند. نه حکومت توانسته ثبات پایدار ایجاد کند، نه اپوزیسیون به بدیلی قابل اتکا تبدیل شده، و نه جامعه خاموش شده است.

این وضعیت، بیش از هر چیز، نشانه ورود ایران به یک دوره فرسایشی و پرخطر است؛ دوره‌ای که در آن، هزینه حفظ وضع موجود هر روز بالاتر می‌رود و هر خطای سیاسی می‌تواند پیامدی به‌مراتب سنگین‌تر از گذشته داشته باشد.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد