برای مریم
و برای دختران دانش آموز مدرسهی « درخت خوبی» در میناب
دیروز در دمشق ردپای ترا را در راه پلههای سوخته دیدم
حال در تهران
قدم بر حیاط زمان میگذارم
و قدمی دیگر در لرزانهی بهار
روبان رهاشدهی گیسوانت در وزش باد سوگوار.
ترا تابت میدادم به سوی آسمان
گوش میدادم به نفسنفس زدن باد
در بازگشتِ تاب، تکه ابری در دستانت بود
و در خندهی فراخت نفسِ آسمان آبی
و حال در تهران
دهانهی اسلحهوار آسمان
صبح در بال سوختهی پرندهای طلوع میکند
در جستجوی راهی میگردم ، شاید که جادهای باشد
ترا در تاب، هدیه به آسمانِ آبی کردم
و آسمانی که ترا به من بازگرداند
آسمانی تکهتکه
و آویخته به سوی هیچ.
دمشق ، دیروز. دمشق، دیروز
و تهران امروز .
نوري الجراح
لندن – ۲۱ مارس ۲۰۲۶
أرجوحةُ الدم
لأجل مريم،
ولأجل تلميذات "الشجرة الطيبة" في ميناب
أمسِ رأيتُ خُطاك على سُلّمٍ في دمشق
محترقٍ
والآن في طهرانْ
خطوة في باحة الوقت وأخرى في ارتجافة الربيع
وفي هواء الموت شريطة شعرك الهاربة.
وكنتُ في أرجوحةٍ
أدفعكِ
وأسمعُ شهقةَ الهواء..
وكنتُ أستردّكِ وفي يدكِ سحابةٌ
وعلى ضِحكتكِ نَفْحة من زُرْقَةِ السَّماءْ.
والآن في طهران
السماءُ فوهةٌ، والصباحُ جناحٌ طائرٌ محترقٌ
أتلمَّسُ الطّريق لأُبْصَرَ الطَّريقْ
أهديتكِ لزُرْقَةِ السماءِ في أرجوحةٍ فَرَدَّتْكِ ليَ السَّماءْ
هواءً مُمَزّقاً وصَيْحَةً في فَراغْ.
أمس في دمشقَ، أمس في دمشقَ، واليومَ في طَهْرَانْ.
نوري الجراح
لندن في 21 آذار 2026