logo





چم و خم چالش تقویمی

چهار شنبه ۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۵ مارس ۲۰۲۶

مهدی استعدادی شاد

new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
این روزها، به رسم آئین و سنت مندرج در تقویم و سالنامه، با یک پرسش روبروئیم. این که چگونه ورود بهار را جشن بگیریم؟ وقتی ما (این خود جمعی) اندوه زده است و رو به پژمردگی دارد!

البته اگر دُچار ناهشیاری و پیچش عقل نشده باشیم. نا روشن بینی که ویرانی ایران بمباران شده را پیش شرط آزادیش میگیرد. آنگونه که بخشی از اپوزیسیون تحمیق شده توسط بیگانگان آن را خوشامد میگوید و خطر از هم پاشیدگی کشور را نمیخواهد ببیند.
وضعیّت گروتسک(مسخرگی و چندش آوری توامان) این بخش از اپوزیسیون را که دلبسته وعده و وعید واعظ عظمت طلبی اسراییلی گشته، در "اول شخص مملکت "این جریان باید جُست.

او که حتا اگر فرض گیریم پدرش فاضل بوده اما از فضل پدر در او حاصلی دیده نشده است. بویژه که عمرش از هرگونه تجربه مدیریتی و سازندگی تهی است. این فقدان را نه فقط حرف شنوی از مادر بر طرف نمیکند بلکه ساختارهای سنتی و رایج مردسالاری بعنوان "بچه ننه" بودن آن را شوخی میگیرد.

افزوده بر این نارسایی و ناشایستگی در "رهبر" شدن، باید از "ترفند و تدبیر" در بن بست گیر کرده وی گفت. چنان که میخواهد کمبود پرسنل کاربلد در تنظیمات و اداره مملکت را بدست یکسری هورا کش خود بسپارد. کسانی که در عالم سیاست و دولتمداری آماتور و نوباوه هستند.

با چنین خطری در چشم انداز حکومتگری کنونی و مدیریت آتی کشور، که اسراییل فروپاشی آن را به نفع عظمت طلبی خود دنبال میکند، میرویم که دُچار فلج ذهنی و افسردگی روانی شویم. عارضه هایی که ناشی از اوضاع اضطراب آور ایران هستند. ایرانی که برای چندمین بار در این دو قرن اخیر مورد تهاجم قدرتهای طماع و حریص قرار گرفته است.

گمانه زنی متکی بر میزان خرابی احتمالی در روزهای جاری همانا چشم اندازی آخرالزمانی را در حال ترسیم است. چون از یورشی هراسناکیم که میرود دستاوردهای تلاش شهروندانه در دهه ها را پایمال و ما را به شرایط پیشا مشروطه حواله کند. بنابراین از خود انتظار ابتکار نداریم که به شکلی تازه و نو به استقبال بهار بشتابیم و نوروز نیاکانی را جشن بگیریم.

در ادامه در حاشیه بازخوانی شعری از زنده یاد اخوان ثالث که به استقبال بهاریه و نوروز رفته، میخواهیم به بغرنجی بپردازیم که در عنوان یادداشت آن را "چالش تقویمی" خوانده ایم.

اینجا میخواهیم پشت پردۀ رقابت،کشاکش و جنگ سه یهودیت موجود در خاورمیانه را که از دیرباز با تقویمهای متفاوت ولی خاستگاه مشترکی بنام اورشلیم بوده، دریابیم.

جنگی مذهبی که دودش بیش از هر جایی به چشم ایران میرود و تاوانش را ایرانیان پرداخته و خواهند پرداخت. زنده یاد صادق هدایت در روایت شاهکارانه اش با نام "توپ مرواری" در سال ۱۳۲۶ با نبوغی پیشگویانه شرایط جهنمی امروز ما را توصیف کرده است. جهنمی که بر پایه وعده آمرزش مذاهب رقیب و تقابل تقویمهایشان واقعیّت مییابد.

اما نخست شعر بهاریه "م.امید" را بخوانیم که در سال ۱۳۴۳ سروده شده است.یعنی نُه سال پس از آن شعر معروفش "زمستان"؛ که شاعر برجستۀ شعر نیمایی همچون واکنشی به شرایط خفت بار و پسا کودتایی بیست و هشت مرداد سی و دو بیان کرده بود. در این فاصله نُه ساله، گویی شاعر خود را از دست اندوه و افسردگی سرکوب نهضت ملی ایرانیان خلاص کرده که در پی استقلال رای و اختیار منابع در برابر چپاول و تحمیلات استعماری بودند.
"عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم/ گردی نستردیم و غباری نستاندیم/ دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز/ از بیدلی آن را ز در خانه براندیم/ هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است/ ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم/ آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما/ پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم/ احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم/ و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم/ من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر/ سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم/ صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند/ ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم/ ماننده افسونزدگان، ره به حقیقت/ بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم/ از نه خم گردون بگذشتند حریفان/ مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم/ طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار/ عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم".

تاویل شعر ما که بر مفهوم و معناهای چند لایه "خانه تکانی" تکیه میکند، بدون شک از روند روزگار تاثیر گرفته و نیز از تجربه و فاصله زمانی که از زمان سرایش شعر بوجود آمده است.

امروزه چیزی حدود شش دهه از آن
زمان میگذرد. یک دوره جدید تاریخی با تلخی زیاد و سرخوشی اندک از سر ما گذشته است.
دوره ای که هم در برگیرنده جنبش اعتراضی به دیکتاتوری پهلوی دوم بوده و هم انقلاب را شکل داده است. انقلابی که حکومتی تمامیت خواه با سودای امپراتوری شیعه و خلیفه گری اسلامی را پیامد داشته است.

بر این منوال در رقابت با سایر مذاهب موجود در منطقه(از سنی وهابی گرفته تا یهودی صهیونی) حاکمیت پسا انقلابی مدام به تنشی دامن زده که در این ماهها به دو یورش پی در پی ارتشهای اسرائیل و ایالات متحده امریکا به ایران منجر گشته است.

با چنین پشتوانۀ اندوهبار زمانی، شاعر شعر بهاریه را با مسایل و بغرنجهای ساده تری روبرو میبینیم. از آنچه امروزه با آن دست به گریبانیم.

البته این قضیۀ پیچیدۀ کشور ایران، که از منظر جغرافیایی بنوعی وسط چهار راه جهانی واقع و در حین جاذبه با خطر همراه است، یک جنبه فراگیر بیرونی دارد. وجهی که در ریل گذاری سیاست گلوبال تعریف میگردد.

در همان دورۀ پس از جنگ جهانی دوم که ایران از نظام شاهی به نظام خلیفه گری دگردیسی یافته، جهان سومین جنگ جهانی را زیر عنوان جنگ سرد میان دو اردوگاه نظامی و اقتصادی ناتو و ورشو پشت سر گذاشته است.

جنگی که سرانجام با فروریختن "دیوار برلین" در ۱۹۸۹ پرونده اش بسته شد. گویی بایگانی تاریخ میخواست برای جنگ فراگیر بعدی جا باز شود. جنگی که امروزه در اوکراین و ایران بصورت اعلام نشده ای دارد تداوم مییابد.

بهرحال ریزش دیوار میان دو آلمان و شهر برلین برای حکمت سیاسی ساخته و پرداخته شده در اندیشکده های مستخدم دستگاه حکومتی اتازونی بی اثر نبود.

چنان که نخست در پیام "پایان تاریخ" فوکویاما و اعلام پیروزی غرب بسال ۱۹۹۲ آفتابی شد و بعد در اثر "چالش تمدنها" هانتیگتون. اثری که در چهار سال بعد خبر از نخوت غربی میداد که شرق منتسب به سوسیالیسم را مغلوب خود میدید. اما غرب آنگونه که تاریخ نشان داد بدون چالش نماند. چرا که خود را با هویت طلبیهای جدیدی از جمله از جانب دنیا و تمدن اسلامی در مقابله دید.

در هر حالت گفتمان غالب غربی خود را متکی بر سنتی التقاطی دیده که نخست در دو شهر آتن و اورشلیم و سپس در اسکندریه، متافیزیک یونانی را با شریعت پناهی متکی بر وحی همدست ساخته است.

منتها از زمان جمهورشدن بوش پسر و از او بیشتر در دوره ترامپ بخش یونانی که قانون اساسی و منشور حقوق بشر را به ارمغان داشته کنار رفته و تکیه بر بخش خرافه مذهبی و وعده ظهور مسیحا بیشتر شده است

. در این رابطه مابه ازای مادی چنین چرخشی نقش موثر کلیساهای تلویزیونی در اتازونی است که بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری تاثیر بسزایی دارد.

بنابراین وظیفۀ خانه تکانی ما در ایران، فقط با پندار نجات بخشی و رستگاری سه مُنجی یهودی، مسیحی و اسلامی در تقابل نیست. همچنین بایستی از سه خدای یهوه و روح القدس و الله بعنوان سالاران بیرحم و مجازاتگر وداع کنیم که در وصلتهای نامیمون و شکستهایی در "پوریم" و از اسکندر و از عمر و از مغول به میراث برده است. ظرایف این جدایی و وداع و استدلالهای الزامی آن را باید در "توپ مرواری" هدایت خواند. آقا صادق هدایتی که زنده یاد اخوان ثالث در تجلیلش پرسیده بود "چه میدیده است آن غمناک بر جادۀ نمناک؟"

در حالی که طوفان در پایان شعر بهاریه اخوان ثالث میرود "امید" ما را بسمت خانه تکانی جلب کند، بایستی از چالش تقویمی سربلند بیرون آییم. چه بسا اگر با وجود خدا تسلا میابیم، بسمت خدای نیاکانی جلب شویم که خدای مهر است و رهنمودهایش نیکوکاری. آنوقت در مییابیم که نه یهوه خشمناک یا الله با لقب قاسم الجبارین راهگشا خواهند بود و نه پیام آور بهار.

به امید بهار آزادی بسمت تحویل سال رویم و نوروز را خوشامد گوئیم. نوروز پیروز...

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد