logo





باعث تعجّب نخواهد بود!

سه شنبه ۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۴ مارس ۲۰۲۶

بهمن پارسا

new/bahman-parsa05.jpg
خوب یادم هست؛ کلاس چهارم دبیرستان بودم ـ اصطلاحاً «یازدهم» ـ که با آقای «غفاری» آشنا شدم. واسطهٔ این آشنایی همکلاسی‌ای بود به نام محمود. محمود آدم مؤمنی بود. نمی‌دانم در من چه دیده بود که مدام تشویقم می‌کرد به دینداری. دو سه بار هم با او به «مسجد قندی» در خیابان شاپور، در کوچه‌ای که به نام همان مسجد معروف بود، رفتم. اصرار داشت از من نمازخوانی بسازد؛ اما نشد. آب در هاون می‌کوفت. بگذریم. همین محمود بود که مرا با آقای «غفاری» آشنا کرد.

این آقای غفاری ـ آن‌گونه که محمود تعریف می‌کرد ـ مردی بود از اهالی دهی به نام «ربذه». من اصلاً نمی‌دانستم ربذه کجاست، اما محمود می‌گفت جایی است بی‌آب‌وعلف در عربستان. می‌گفت این آقای غفاری، که اسم کوچکش «ابوذر» بوده، مردی بسیار درستکار بوده و علیه ظلم خلیفهٔ وقت، عثمان بن عفّان، قد برافراشته و به همین سبب به همان بیابان دورافتاده تبعید شده است.

سال پنجم دبیرستان محمود دیگر همکلاس من نبود؛ اصلاً مدرسه‌مان هم از هم جدا شد و دیگر هرگز او را ندیدم. با این همه، داستان آقای غفاری و سرگذشتش در ذهنم مانده بود. در اواخر همان سال تحصیلی فهمیدم که دانش‌آموزان بیشتری او را می‌شناسند. کم‌کم دانستم که جملهٔ معروفی که سبب تبعیدش شده، این آیه بوده است:

«الَّذینَ یَکنِزونَ الذَّهَبَ وَالفِضَّةَ وَلا یُنفِقونَها فی سَبیلِ الله فَبَشِّرهُم بِعَذابٍ ألیم…»

راستش حرف آقای غفاری به مذاق من خوش می‌آمد. با خود می‌گفتم حرف بدی هم نزده. چرا باید عده‌ای از پرخوری بترکند و خیل عظیمی از گرسنگی بمیرند؟

دانش‌آموز سال آخر دبیرستان بودم که دریافتم تقریباً همهٔ شهر این «غفاریِ اهل ربذه» را می‌شناسند و برایش احترام قائلند. حتی خودم به چشم دیدم و به گوش شنیدم که «فلسفی» ـ همان آخوند فاسد و کلّاش ـ بر فراز منبر از ابوذر با آب‌وتاب و احترام بسیار سخن می‌گفت.

هنوز دبیرستان را تمام نکرده بودم که جزوه‌ای کم‌حجم میان برخی از دانش‌آموزان ـ یکی هم من ـ بسیار مخفیانه دست‌به‌دست می‌شد: «ابوذر غفاری، مردی از ربذه». می‌گفتند نویسنده‌اش شخصی است به نام «مزینانی». حالا دیگر ابوذر را همه می‌شناختند؛ چنان که گویی یکی از خویشاوندان نزدیک ماست. حتی «چه‌گوارا» را شاگرد مکتب او می‌پنداشتیم.
چندان نگذشت که ماجرای ۲۲ بهمن ۵۷ پیش آمد. نسل جوانِ انقلابیِ اسلامی ـ شیعی بر آن شد تا آرزوهای ابوذر را در جامعهٔ «ایران اسلامی» جامهٔ عمل بپوشاند. اما دیری نپایید که معلوم شد آن آقای غفاری فراموش کرده بود جملهٔ دیگری را هم یادآوری کند: «النّاسُ مُسَلَّطونَ عَلی أموالِهِم». گویا قدری زیادی حرف زده بود! به همین سبب، نام و یادش همچون یخی در آفتاب سوزان تموز آب شد و در ریگزار اندیشه‌های شیعی تبخیر گشت.

از آن پس، دیگر نوبت «الناس مسلطون علی اموالهم» بود. هر کس هم از آقای غفاری حرفی می‌زد، فوری معلوم می‌شد که لابد هفت جد و آبادش کمونیست بوده‌اند.

در شعبده‌بازی‌های شیعه‌گری از این دست بازی‌ها کم نیست. نمونهٔ برجستهٔ آن داستان آن امامی است که خواسته بود با جمعی هفتادودو نفره حکومت یزید ،‌حاکم ِمقتدر جهان اسلام آن روزگار را سرنگون کند. نتیجهٔ چنین محاسبه‌ای از پیش روشن بود. اما شعبده‌بازان شیعی آن را به حماسه‌ای تراژیک بدل کردند و سال‌هاست آن را توام با داستان هایی کاملن ساختگی و به خورد اهل تقلید و تکایا می‌دهند و از قِبَل آن نان می‌خورند.

سردمداران شیعه گری، صلح برادر آن امام را ـ بیست‌ودو سال پیش از واقعهٔ کربلا ـ با معاویه جامهٔ قهرمانی می‌پوشانند و آن را نشانهٔ تیزهوشی و اوج عقلانیت معرفی می‌کنند. و امّآ ،این آخری را دیگر همه بیاد داریم، هشت سال جنگ خانمان برانداز با عراق ، که سبب کشتار صد ها هزار انسان فقط در ایران شد وبسا ویرانی و بی خانمانی به بار آورد. امّا چه شد؟ در یک صحنه سازی به سبک «فیلمفارسی» ،‌امامشان «جام زهر» را نوش جان کرد. که دروغ محض بود!‌چرا که این مردم ایران بودندکه جام ِ‌زهر ِ لبریز از خون دل مینوشیدند و آن کلّاشان شیر و شربت و عسل و سرشیرشان براه بود.

از این‌گونه بازی‌های آمیخته با تزویر و ریا در تاریخ شیعه کم نیست. تمام این صغری و کبری را آوردم تا به این نتیجه برسم که اگر فردا روزی ملت ایران از خواب بیدار شد و دید حکومت اسلامی ـ شیعی تهران با دولت‌های دوست و برادر، یعنی آمریکا و اسرائیل، به صلح رسیده و برای بازسازی «ایران اسلامی» از برادران آمریکایی خود درخواست کمک کرده است، چندان دچار شوک و سکته نشود.

شاید چنین سخنی به شوخی و مطایبه شبیه باشد، اما یادمان باشد:

از کسی پرسیدند «مار تخم می‌کند یا می‌زاید؟»

آن خردمند گفت:

از این دم‌بریده هرچه بگین برمی‌آید.

----------------------------------------------------
۲شنبه ۲۳ مارس ۲۰۲۶



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد