در فضای سیاسی ایران، بهویژه در میان بخشی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، اعم از هواداران شاهزاده رضا پهلوی و بخشی از جمهوریخواهان سرنگونیطلب، شعاری رواج یافته که در نگاه نخست، متوازن، اخلاقی و حتی صلحطلبانه به نظر میرسد: «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی». حداقل گروهی از حاملان این شعار، راه پایان دادن به جنگ جاری امریکا و اسرائیل علیه ایران را در «تسلیم جمهوری اسلامی به اراده مردم» و واگذاری قدرت میدانند. گروهی نیز صراحتا درخواست تسلیم نظامیان در برابر نیروی متجاوز خارجی برای جلوگیری از ویرانی و کشته شدن مردم میکنند.
اما اگر این گزاره را از سطح شعار به سطح واقعیتهای سیاسی منتقل کنیم، با یک شکاف جدی مواجه میشویم. این پیشنهاد، در شرایط کنونی، بیش از آنکه برآمده از توازن واقعی نیروها در کف زمین سیاست و صحنه نبرد نظامی ایران باشد، بازتاب یک آرزو است. آرزویی که تلاش میکند میان دو خواست متناقض، یعنی پایان جنگ و سرنگونی نظام، پل بزند، بدون آنکه هزینهها و الزامات واقعی تحقق هر یک را بهطور جدی در نظر بگیرد. در واقع، این موضع بیش از آنکه یک راهحل عملی باشد، تلاش برای حفظ فاصله اخلاقی از جنگ و در عین حال، همدلی ضمنی با پیامدهای آن است؛ تلاشی برای آنکه فرد بتواند خود را «ضد جنگ» بنامد، بیآنکه از نتیجه دلخواهش از جنگ برای تغییر نظام فاصله بگیرد.
در چارچوب این نگاه، پرسش محوری به شکلی سادهسازیشده طرح میشود: چرا نیروهای نظامی ایران، از جمله سپاه، بهجای مقاومت در برابر حمله آمریکا و اسرائیل، سلاح بر زمین نمیگذارند تا جنگ متوقف شود و کشور از ویرانی بیشتر نجات یابد؟ این پرسش، در ظاهر انسانی، دلسوزانه و معصومانه است، اما در عمق خود، مبتنی بر نادیده گرفتن یکی از بدیهیترین واقعیتهای سیاست و جنگ است: هیچ نیروی سیاسی یا نظامی، صرفاً بر اساس توصیههای اخلاقی و بدون در نظر گرفتن موازنه قدرت در صحنه نظامی و سیاسی، تسلیم نمیشود. ایراد اصلی چنین نگاهی به تجاوز خارجی، جابهجایی مسئولیتهاست. این نگاه، بهجای تمرکز بر محکوم کردن صریح نیروی متجاوز، بار پایان دادن به جنگ را بر دوش طرفی میگذارد که مورد حمله قرار گرفته است. به بیان روشنتر، از «قربانی» خواسته میشود که برای توقف خشونت، تسلیم شود. این همان منطقی است که در بسیاری از موقعیتهای تاریخی، بهجای بازداشتن متجاوز، به تضعیف مقاومت در برابر او انجامیده است. عدم مرزگذاری بین مسائل داخلی یک کشور که باید بدست مردم در داخل حل شود با حمله نظامی خارجی، رسیدن به این نتیجه که حمله خارجی میتواند نجاتبخش باشد را در پی دارد.
چنین موضعی، بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی مبتنی بر واقعیتهای عینی باشد، نوعی موضعگیری اخلاقی-تاریخی است؛ موضعی که بهجای محکوم کردن تجاوز خارجی بدون لکنت زبان، برای ثبت در تاریخ گفته و نوشته میشود. گویی هدف این است که در آینده درباره آنها گفته شود: «که هم با جنگ مخالف بودند، هم با استبداد داخلی». گویی کسانی که با جنگ مخالفند، با استبداد داخلی موافقند!
اما این «دوگانهسازی اخلاقی» در عمل، به یک تناقض منتهی میشود. زیرا اگر سرنگونی نظام از مسیر فشار خارجی و جنگ دنبال شود، نمیتوان از پیامدهای آن، از جمله ویرانی، ناامنی و تلفات، فاصله گرفت. در اینجا، نوعی تلاش برای «زدن دو هدف با یک تیر» دیده میشود: هم پایان جنگ و هم پایان نظام. اما واقعیت این است که دومی، بدون پذیرش هزینههای سنگین اولی، تحققپذیر نیست. تسلیم نظام نیز درخواستی ذهنی و آرزومندانه است.
در بهترین حالت، میتوان این رویکرد را نوعی «حمایت شرمگین» از سناریوی تغییر نظام از طریق فشار خارجی دانست؛ حمایتی که نمیخواهد بخاطر قبح جنگ، صراحتاً از آن دفاع کند، اما در عمل، راهحل خود را بر بستری بنا میکند که بدون جنگ یا تهدید نظامی، اساساً شکل نمیگیرد. از اینرو، تناقض درونی این موضع، نه در سطح شعار، بلکه در سطح پیامدهای عملی آن آشکار میشود.
بدیهی است که محکوم کردن همزمان یک نظام استبدادی داخلی و یک حمله خارجی، در سطحی کلی و انتزاعی، موضعی قابل دفاع است. این گزاره را میتوان درباره بسیاری از کشورهایی که با چنین وضعیتی مواجه هستند، تکرار کرد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که این گزارههای کلی، جای تحلیل مشخص از شرایط مشخص را میگیرند. سیاستورزی عرصه تصمیمگیری در شرایط محدود و واقعی است، نه بیان آرزوهای زیبای کلی و جهانشمول.
تحلیلگر سیاسی نیز ناگزیر است مصالح کار خود را از «کف زمین» ساست بردارد: از توازن قوا، از رفتار بازیگران، از ظرفیتها و محدودیتهای واقعی. در چنین چارچوبی، این پرسش که «چرا یک نیروی نظامی در حال جنگ تسلیم نمیشود؟» بیش از آنکه یک پرسش تحلیلی عینی باشد، بیان یک خواست ذهنی است. خواستی که اگرچه ممکن است از منظر اخلاقی قابل درک باشد، اما بدون پشتوانه در واقعیت، نمیتواند مبنای یک تحلیل جدی یا یک راهحل عملی قرار گیرد.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد