logo





درمیانِ سُرب و آتش،
و برخیز وُ بمان

دوشنبه ۳ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳ مارس ۲۰۲۶

ا. رحمان

درمیانِ سُرب و آتش،

فوجی از کبوتران
در افقِ ابرهای تیره
محو شدند
تکیه بر آرزوها
سر از آسمان بر می دارم

اضطراب- از خیابانها
هجوم آوردند به جاده ها
کنارِ جاده ایستادم
موج انفجار و صاعقه
از زمین و آسمان فرو می بارد

زخمی برتنم
سرباز کرده
بادِ زمستانی
مانده،
در سلول به سلول تنم،

بر لوحِ سیاه،
چه کسی سرنوشتِ دختران
و پسران را
میانِ سُرب و آتش نوشته بود!؟

هنوز باور نمی کنم
زیر آوار-
بادِ زمستانی بر ویرانه هایم
می وزد

بهار در سوگِ شکوفه ها
رخت سیاه بر تن دارد

رحمان-ا

برخیز وُ بمان-

کسی به یاری تو نخواهد آمد،
اینجا تو هستی وُ... تو
اینجا قومی ست
زیست خود را
از چنگال مرگ
بیرون کشیده
و در ناخودگاه جمعی این فلات
حتی بی اعتقادترین ها
توشهِ آخرتشان را
در چله آرش گذاشتند
و یله...
در کوهها و صحاری جان باختند
اینجا پاکدامنیِ سیاووش را
در طشت خون شستند
تا...
چشم طمع-
بیگانه فرو بندد

این چه شوری در رگهای ما
که جانش را می توان بگیری-
اما همواره عطر شقایقها
در فلات-اش آکنده

کسی به یاری تو نخواهد آمد
سرزمینِ خونینم،
تنها خودت
و خودت برخیر وُ...
بمان...

رحمان-ا


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد