1- جنگ موجب اتحاد وراهی به سوی انتخاب آزادی و استقلال. رمز بقای ایران ، این بوده است که هر وقت ایران مورد هجوم خارجی قرار گرفته است در کنار معدودی که رو به سوی خارجی کرده و پشت به مردم ، اکثریت غالب مردم اختلاف را کنار گذاشته و متحد شده اند. وطن پرستی و ناسیونالیسم ایرانی را نباید دست کم گرفت. در پیچ های حساس موجب حفظ و بقای ایران بوده است. آن ها هم که دیروز طرف اسراییل و حمله به ایران ایستاده بودند با دیدن جنایت ها و ویرانی کشور به سوی مردم و دفاع از وطن خواهند آمد و خواهند دانست که « جنگ بشر دوستانه » یک دروغ و خیانت بوده است.
2- دو خط موازی مردم و حکومت. از فردای انقلاب دو خط موازی مسیر مردم و حکومت را از هم مجزا کرده است. این دو خط گاه نزدیک و حتا متلاقی و گاه دور و متخاصم ادامه داشته است. خط ایستادگی و خط سرکوب. نقطه نزدیکی و تلاقی اول در جنگ هشت ساله و این بار پس از حمله به ایران است.
3-آرمان استقلال بعد از انقلاب فدای تصرف قدرت و رهبری روحانی ها شد و هرگز به مسیر واقعی خود نرفت و دولت های خارجی هم به این انحراف کمک کردند.
در همه انقلاب ها نوعی جدایی از خارج و تمرکز بر داخل و نیرو و تولید داخلی دیده شده است. پایداری در این خط است که به استقلال واقعی شکل می دهد. در هند هنگامی که انگلستان صادرات پارچه را به هند که بزرگترین مصرف کننده آن بود قطع و ممنوع کرد، گاندی ماشین و دوک نخ ریسی به خانه آورد و گفت من لباس خود را خودم می رسیم و می پوشم و انگلیسی ها باز به او خندیدند. مانند رفتن او به سوی دریا برای تهیه نمک. مردم دانستند که راه استقلال شعار درست و عمل به آن است و باید برای رسیدن به آن پایداری کرد.
4- شور بختا که ایران به این راه نرفت و قدرت های خارجی هرچه بیشتر او را از این راه دور کردند با اهرم تحریم و محاصره اقتصادی که همه بخش ها را در خود گرفت. تا آن جا که برای مقابله با عراق روی به اسراییل و آمریکا برد. بعد از انقلاب ما شاهد یک جهش و شکفتگی در جوان ها و زن ها بودیم. آن شکفتگی و آزاد شدن استعداد و انرژی داخلی در دو جبهه باید خود را نشان می داد که داد. ایستادگی در مقابل محدودیت های رژیم و قدرت های تحریم کننده. در این جا بود که استعداد و تلاش ایرانی خود را نشان داد. در المپیاد های علمی، در ورزش، در راه انداختن کارگاه های صنعتی و به ویژه در بخش نظامی-صنعتی. چرا این بخش؟ کسانی هستند که فقدان دفاع و نیروی هوایی ایران را نقطه شکست و ویرانی ایران و پایان کار ایران می دانند. تصور می کنند آن ها که به قدرت و ثروت بادآورده رسیده اند این را نمی دانند. کشوری که نمی تواند هواپیمای مسافربری بخرد چگونه می تواند هواپیمای جنگی یا پدافند هوایی که احتیاج به تکنولوژی پیشرفته دارد تهیه کند؟ این درس را در جنگ هشت ساله گرفتند که کسی به کمک ایران نمی آید حتا آن ها که از ایران در محاصره بهره کشی می کنند. ناگزیر تنها راه و ساده ترین راه که قابل ساخت در داخل باشد انتخاب شد یعنی قدرت موشکی. برای رسیدن به این مقصود باز متوسل به نیرو و استعداد جوان های ایرانی شدند. برای رژیم بقایش مطرح بود و برای جوان با استعداد ایرانی به ثمر رساندن زحماتش و یا دفاع از وطن. این ، یکی از آن نقاط تلاقی آن دو خط موازی گفته شده است. ایران به بهای این استعداد و صنعت خودکفای داخلی توانست سر خود را در این جنگ نابرابر بالا نگهدارد. این چیزی نیست که نیروی متخاصم نفهمد و یا مردم را به پشتیبانی و حمایت آن ها متحد نکند.
5- با چنین دادههایی می بینیم که پس از حمله بی امان آمریکا - بزرگترین و قوی ترین نیروی نظامی جهان و اسراییل ، اکثریت خاموش یک بار دیگر به میدان آمدند. بدیهی است که رژیم در حال جنگ از این نیرو بهره برداری می کند همانطور که دولت های متخاصم با محاسبه غلط و نشناختن مردم ایران برای خلاف آن با سرمایهگذاری نظامی و رسانه ای همه جانبه روی آن ها حساب باز کرده بودند. فراموش نکنیم که این حمله به ایران در زمانی پیش آمد که کمر مردم از گرانی و تبعیض و فساد خم شده بود و مردم در اعتراض به گرانی به خیابان آمده بودند. چگونه است جنگ که خود عامل گرانی است به جای تشدید اعتراض ، آن ها را ساکت کرد؟ تنها چماق سرکوب نیست، درک و وجدان عمومی است که آن ها را به تحمل در زمان حمله خارجی وا می دارد. همه جا و همیشه نبرد بر علیه دشمن خارجی ملت ها را متحد کرده است. درک و وجدان عمومی به نحوی ساده و طبیعی تضاد اصلی را دشمن خارجی میداند و تضاد با رژیم را فرعی. در عجبم از قدرت و نفوذ رسانه های خارجی ،نه بر افراد مغرض بلکه ساده دل های گاه فرهیخته که تحت تأثیر تبلیغات رسانه های وابسته قرار می گیرند و بی خبر از حال و هوای مردم در داخل شعار های آن رسانه ها را تکرار می کنند: «باید سر مار را قطع کرد، باید کار را یک سره کرد، این رژیم در اثر این حمله ها سقوط خواهد کرد ووو». اسف که ما رسانه ملی نداریم، هر چه هست برای منافع خودشان است. آن ها دو اصل بدیهی را نادیده می گیرند اول خواست مردم به هر دلیل و عقیدهای و دیگری مرحله انتقال قدرت. توضیح می دهم. ته ذهن بسیاری از اهل سیاست- که به بخشی از مردم هم سرایت کرده- قدرت بلامنازع قدرت های خارجی و نادیده و کوچک انگاشتن خواست و انتخاب مردم و نیروی توده هاست. از شاه که با کودتا و قدرت خارجی به سرکار آمد و تا آخر عمر می گفت من همه کار برای آن ها کردم پس چرا چنین شد و حتا قادر به دیدن و قبول قدرت توده مردم نبود بگذریم. پس از یکه تاز شدن امپریالیسم آمریکا و تبلیغات دایمی این قدرت ، دیگر کمتر سخنی از مردم در میان است. فلان رییس جمهور را از رختخواب می رباید، آن دیگری را ظرف چند روز به خارج می فرستد و حتا به رهبران کشورهای اروپایی که روزگاری جزئی از استعمار گرها بودند دیکته میکند چه بکنند، دیگر هر تغییر و تحولی در گرو خواست قدرت های خارجی است نه مردم. اگر آن ها خواستند مردم را هم به راه می آورند. اما در مورد عامل دوم یعنی پایین کشیدن قدرت حاکم. در باره چگونگی آن به سادگی می گویند با حمله های بی امان خارجی رژیم سقوط می کند. این در مورد دولت هایی که با کودتا بر سر کار آمده اند و با کمک خارجی در قدرت هستند می تواند صادق باشد ولی نه یک قدرت که با انقلاب بر سر کار آمده و در جنگ آب دیده شده و دیدیم که سرنگون نشد. آن ها که صاحب و رواج دهنده این فکر بودند در آن تجدید نظر کرده اند عجبا که هنوز کسانی چشم امید به آن ها دارند. پایین کشاندن این قدرت اگر با قدرت خارجی باشد باید خطر کنند و از هواپیما و بمب افکن پیاده شده به میدان بیایند که دیگر چنان درسی در عراق و افغانستان گرفته اند که این فرض را نمی توانند عملی کنند لذا متوسل به مردم می شوند که لطف کنید به خیابان بیایید و دولتتان را سرنگون کنید و وامانده اند که چرا نمی آیند. بی تفاوتی مردم در مقابل فراخوان ها و التماس های ترامپ و نتانیاهو بیانگر رد دخالت آن ها در مبارزه با رژیم است. مسأله دیگر که نادیده گرفته میشود اینکه اگر سرنگونی با خشونت و جنگ و قیام باشد، مردم ایران با تجربه انقلاب این راه را بر نمی تابند چرا که در شلوغی قیام نمی توان آزادی و دموکراسی آفرید و باز دولت به دست فرصت طلب ها و زور گو ها خواهد افتاد البته اگر کار به جنگ داخلی و بکش بکش های بی پایان نکشد.
6- امروز با ایستادگی در مقابل دو قدرت منفور، مردم ایران محبوبیت جهانی یافته اند که این خود غرور ملی را افزایش خواهد داد. ولی چه بسا به دلیل همین خاطر سرمشق شدن چه بسا آمریکا و اسرائیل به راهی بروند که از ایران ویتنام دیگری بسازند. آن ها از آوردن نیروی زمینی سخن می گویند. جهان آن را به سختی می پذیرد ولی آن ها بر سر این دو راهی هستند امید که دچار این حماقت محض نشوند که پی آمد دردناک برای ایران و جهان خواهد داشت. در شرایط فعلی احتمال آن کم است.
7- این بار هم مردم ایران شگفتی خواهند آفرید. اگر به ندای خارجی و دست نشانده ها نه گفته اند ، قبل از آن ها به رژیم بارها نه گفته اند. این مردم را به حال خود بگذارید. پس از دفع تضاد اصلی بی شک نوبت تضاد داخلی خواهد رسید. چرا که شرایط پس از جنگ به مراتب تحمل ناپذیر تر خواهد شد. در چنان شرایطی هم مردم قابل حکومت نخواهند بود و هم رژیم توانایی حکومت ندارد. در نتیجه تغییر حتمی و محتوم است ولی نه زیر بمب یا با تفنگ بلکه با نزدیکی و تفاهم. این مسیر آتی و انتخاب سخت و حتمی بخش های مختلف مردم در داخل خواهد بود و این انتخاب را جلو خواهند برد. مردم دیگر تحمل و قدرت جنگ و انقلاب ندارند. علت تحمل و صبر آن ها امید به گذار همگانی توام با مدارا ست که راه دموکراسی را می گشاید. این مسیر را باور کنیم.
نوروز ۱۴۰۵. ۲۱ مارس ۲۰۲۶
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد