اسرائیل و ایالات متحده در حال بررسی این موضوع هستند که مواد هستهای قابل استفاده برای ساخت سلاح در ایران را از طریق نیروهای ویژه تأمین و منتقل کنند. در مقایسه با چنین عملیاتی، ربودن رئیسجمهور در ونزوئلا مانند یک پیادهروی ساده به نظر میرسد. خطر تلفات سنگین وجود دارد.
۱۹ مارس ۲۰۲۶
آنها از بهترین نیروهای نخبه رزمی جهان به شمار میروند: سربازان آمریکایی در ماه ژانویه حاکم ونزوئلا، نیکولاس مادورو، را در یک عملیات برقآسا ربودند — آن هم تقریباً بدون تلفات: پرواز به منطقه، فرود، اجرای دستورات و خروج از محل پیش از آنکه دشمن اصلاً متوجه شود چه اتفاقی افتاده است. نیروهای ویژه اسرائیل نیز با عملیاتهای چشمگیر در میان کارشناسان نظامی شهرت یافتهاند؛ از جمله زمانی که کارخانههای موشکی در سوریه را در پشت خطوط دشمن منفجر کردند و بهزحمت گریختند.
اما در ایران، واحدهای نخبهای مانند «دلتا فورس» یا «شالداغ» با مأموریتهایی تقریباً غیرقابل حل روبهرو خواهند شد که بهاحتمال زیاد بدون تلفات نیز نخواهند بود. ظاهراً پنتاگون در حال بررسی اعزام نیروهای ویژه به جزیره خارگ یا استقرار آنها در تأسیسات هستهای، آزمایشگاهها و راکتورهای ایران است. واشنگتن مایل است حدود نیم تُن اورانیوم غنیشده را به دست آورد. زیرا تهران با این ماده احتمالاً میتواند ظرف چند ماه یا حداکثر یک سال سلاح هستهای تولید کند. کارشناسان میگویند: اگر چنین کاری اصلاً ممکن باشد، تنها در صورتی خواهد بود که بهترین واحدهای اسرائیلی و آمریکایی بهطور مشترک عملیات انجام دهند.
اورانیوم اصلاً کجاست؟
نخست باید مشخص شود که ایران این اورانیوم را در کجا نگهداری میکند. محتملترین محل اختفا احتمالاً در زیر کوهی در اصفهان است. این استان حدود ۳۰۰ کیلومتر از ساحل فاصله دارد. کمتر بالگردی میتواند چنین مسافتی را رفت و برگشت طی کند. این بدان معناست که بالگردها احتمالاً باید در مسیر در هوا سوختگیری شوند. نیروهای ویژه همچنین باید ابتدا یک فرودگاه را تصرف و تأمین کنند تا بتوانند نیروهای کمکی بیشتری را منتقل کنند.
همچنین ممکن است بهجای یک عملیات سریع به سبک «بزن و برو»، نبردی بزرگ در مناطق کوهستانی درگیرد. نیروهای ایرانی نسبت به ارتش فرسوده ونزوئلا آموزشدیدهتر و باتجربهتر تلقی میشوند. علاوه بر این، زمین کوهستانی به نفع مدافعان است. نیروهای مهاجم برای یافتن اورانیوم باید از میان شبکههای طولانی تونلها با درگیری مسلحانه عبور کنند. چنین عملیاتی احتمالاً به بیش از ۱۰۰۰ سرباز نیاز خواهد داشت و مستلزم پشتیبانی دائمی هوایی از سوی جنگندهها و پهپادها در عمق خاک ایران خواهد بود.
آمریکاییها و اسرائیلیها بهطور مداوم چنین عملیاتهایی را تمرین میکنند. برای مثال، آمریکاییها خود را برای یک سناریوی احتمالی جهت تأمین امنیت برنامه هستهای پاکستان در صورت فروپاشی آن کشور آماده کردهاند. با این حال، چنین عملیاتهای پرخطر معمولاً با تلفات سنگین همراه هستند. حتی ممکن است کاملاً شکست بخورند؛ زیرا عوامل غیرقابل پیشبینی زیادی وجود دارد که از قبل بهسختی میتوان آنها را محاسبه کرد. شانس نیز نقش بزرگی ایفا میکند. همه این عوامل هزینههای سیاسی چنین اقداماتی را افزایش میدهد.
خطر تلفات سنگین
مشکل دیگر، نحوه برخورد با مواد رادیواکتیو است، صرفاً بهدلیل خطر تابش. برای مثال اگر محفظهها بر اثر اصابت گلوله یا جابهجایی نادرست آسیب ببینند، ممکن است تشعشع نشت کند. همچنین گفته میشود ایرانیها هزاران نمونه فریبنده (ماکت) قرار دادهاند؛ بنابراین یافتن نمونههای واقعی دشوار خواهد بود. این مواد باید جمعآوری، منتقل یا نابود شوند. بهدلیل این خطرات، برخی کارشناسان احتمال صدور دستور چنین عملیاتی را کم میدانند؛ از جمله محسن صلحدوست، کارشناس ژئوپولیتیک در دانشگاه شیآن جیائوتونگ–لیورپول، که چنین نظری دارد. به گفته او، خطرات سیاسی، عدم قطعیت درباره محل دقیق نگهداری اورانیوم و خطر تلفات سنگین از عوامل تعیینکننده هستند. حتی در صورت اجرای عملیات نیز او احتمال توقف زودهنگام یا شکست آن را بیشتر از موفقیت میداند.
در همین حال، فشار سیاسی بر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو زیاد است: دستیابی به این اورانیوم برای تحقق هدف جنگی یعنی بیاثر کردن ایران، تعیینکننده تلقی میشود. پیش از آغاز حملات هوایی، در مذاکرات هنوز راهحلهای دیپلماتیک مورد بحث بود. برای نمونه، آمریکاییها خواسته بودند که ایران در آینده خود هیچ اورانیوم با غنای بالا در اختیار نداشته باشد و تولید نکند. در مقابل، پیشنهاد داده بودند که مواد لازم برای یک برنامه هستهای غیرنظامی را در اختیار ایران قرار دهند. با گذشت نزدیک به سه هفته از جنگ، هنوز حتی مشخص نیست که آیا اصلاً کانالهای گفتوگو میان طرفهای درگیر باقی مانده است یا نه.
به نقل از اشپیگل آنلاین