دوستی دیروز نامه ای فرستاد که خطاب به فیلسوفی نوشته است و در آن پرسشهای مطرح کرده است. از آنجا که در این روزگار وانفسا سلطنت طلبها و شاهپرستها اتهاماتی به نسل ما وارد می کنند و به تحقیر و تمسخر «پنجاه و هفتی» مینامند و سازمان، احزاب چپ و روشنفکرهای چپ را باعث انقلاب بهمن ۵۷ و مقصر میدانند، و از آنجا که این دوست با متانت و مستدل به «فیلسوف» مورد علاقهاش جواب داده است، نامه ای نوشتم و از او خواهش کردم تا متن را در جائی چاپ و منتشر کند. امروز صبح یادداشتی فرستاد و نوشت: «من قصد نشر این نامه را ندارم ولی اگر تو فکر میکنی که خوب است که انتشار پیدا کند، اختیار داری. تنها خواهش من این است که در صورت انتشار آنرا تنها با نام «مهرداد» یا هر نام دیگری که خودت دوست داری منتشر کنید. ح. د
☸
با درود به شما دوست گرامی
من نام شما را نمیدانم ولی در یکی دو سال گذشته کانال یوتیوبی شما را دنبال کرده و از آن بسی چیزها یادگرفتهام و از آن رو سپاسگزار شما هستم. من شما را انسانی آرام، اندیشمند و کوشنده میدانم و همواره با اشتیاق در انتظار برنامههای شما بودهام؛ تا چند برنامه پیش، تا هنگامی که درباره فلسفه گفتگو داشتید و اندیشهها را بیان میکردید، همه چیز برایم جالب بود و کشش داشت. زمانی که به سیاست وارد شدید، گفتار شما از دیدگاه من بجای آموزش و آموزندگی به سوی دنبالکردن گونه ویژهای از سیاست روز و تبلیغ و ترویج و پروپاگاندا، پیرامون آن بدل شد. از آغاز میدانستم که شما با «چپ» مرزبندی دارید و تا اندازهای در مقابله با آن هستید. این از دیدگاه من هیچ ایرادی ندارد و با کمال میل باز هم به گفتار و اندیشههای شما گوش میدادم. گرچه میدیدم و میفهمیدم که شما کم کم به سوی گونه ویژهای از سیاست روز گرایش دارید، باز هم برایم مشکلی نبود. من هیچ مشکلی ندارم اگر کسی راستگرا و یا سلطنتطلب باشد. گرچه خود نیستم. راستگرایی یک اندیشه است که روشی برای گرداندن جامعه دارد و سازوکاری برای پیشبرد آن و چگونگی آن. اگرچه همه راستگراها با هم همنظر نیستند ولی در گفتمان، بیشتر آنها از آزادی و دموکراسی پشتیبانی میکنند. سلطنت اما چنین نیست، نه در گفتمان و نه در کارکرد میتواند دموکراسیخواه باشد. انتقال رهبری و قدرت از راه اسپرم، به هیچ گونه با دموکراسی، رای مردم و نظر و خواست آنها ربطی ندارد. این یک بنیان است که نمیتوان بر آن چشم بست.
گفتم که من با سلطنتطلب به عنوان نوعی نگرش و خواست برخی از هموندان جامعه بشری، مشکلی ندارم. ولی با نهاد سلطنت و برتری یک فرد و پسرِ او و فرزندان نَرینه او، نسل از پی نسل بر دیگران، هیچ سر سازش ندارم. این بازمانده دوران سرورخواهی تاریخی است که به گمانم رو به زوال است. از زوال منظورم این نیست که در یکی دو سال آینده و یا دهههای درپیش، بلکه در تداوم تاریخ. هیچ دولت و یا پادشاهی تازهای به دنیا نمیآید و هیچ مردمی برای خود سرور موروثی انتخاب نکرده و نمیکنند. پس زوال در راه است، گرچه من نمیدانم کی.
از این بگذریم و برسیم به اینکه چرا من این نامه را برای شما مینویسم. در چهار هفته پیش شما برنامهای با عنوان "فراخوان اعتراض و جابجایی مسئولیت" داشتید که در آن گفتید مخالفان رضا پهلوی با جابجایی مسئولیت کشتارهای روزهای دی از حکومت اسلامی به رضا پهلوی به گونهای مغالطه کرده و گناه را بهجای رژیم اسلامی به گردن رضا پهلوی میاندازند. این را بدون دادن حتا یک نمونه مشخص گفتید. من خودم از زبان کسی این را نشنیدهام و کسی را هم نمیشناسم که مدعی باشد این را شنیده یا خوانده است. نمیدانم اگر کسی گفته، برای من روشن کنید که بوده و در کجا گفته. اگر این کار را نتوانید بکنید، شما خودتان دانسته و با تعصب نه تنها مغالطه کردهاید بلکه به نشر نادرستیها و تعصب و نفرت نسبت به دیگران دامن زدهاید. تمام آن کسانی که شما متهم به مغالطه میکنید به روشنی گفته اند که رژیم اسلامی عامل و مقصر اصلی این جنایت است ولی در کنار آن از کسی که فراخوان داده و خود را رهبر دانسته، خواستار قبول مسئولیت در مورد فراخوان خودش شدهاند. کسی که فراخوان داده و گفته که کمک در راه است و گفته به خیابانها بیایید و مراکز قدرت را در دست بگیرید و گفته که سدوپنجاههزار از نیروهای امنیتی رژیم به او پیوستهاند و اینکه خودش در تدارک آمدن هست و ... آیا هیچ مسئولیتی حس میکند؟ آیا هیچ توضیحی در مورد این برآورد نادرست خود داده است؟ آیا گفته که چرا این دروغها را به مردم گفته؟ و بر چه پایهای چنین گفته؟ دیگران از یک رهبر خودخوانده چنین پرسشی را دارند. من که چیزی نشنیدهام مگر حاشا و اینکه من نگفتم به خیابانها بیایید، مردم در خیابان بودند و ...
بسیار خوب شما چرا به این موردها برخورد نمیکنید. رضا پهلوی نمیخواهد و یا به نفعش نیست، شما چرا؟ شما بگویید که آیا او در این میانه مسئولیتی داشته یا خیر. من پیشنهاد میکنم به ویدیوی خودتان در مورد "مغالطه" و گونههای آن که چند ماه پیش تولید کرده اید، و من از آن آموختم، نگاهی دوباره بکنید. یک بار دیگر آنرا ببینید و صادقانه بگویید چه کسی مغالطه میکند و چرا. باید بگویم من از این پیشآمد چند روزی ناخرسند و سردرگم بودم.
این گذشت تا رسیدیم به یک برنامه تازه با نام "اتحاد سرخ و سیاه". این برنامه را هم دیدم. و بسی دلگیرتر و سردرگریبانتر شدم. من یک پنجاهوهفتیام و از گونه چپ آن. میدانم همین سبب راست شدن موی بر اندام بسیاری میشود. بسیاری که برچسب را جایگزین اندیشه کردهاند و این گروه بیتردید تا این را بشنوند مقادیری چوب پرچم به من و مقادیری از اسافل خود، یا نرینههای خانواده خود را حواله نیای من کردهاند. گرچه مهم است، ولی من میگویم مهم نیست چون جان حرف من در این نیست. به جای خود باید در مورد آن هم گفت. باید به ریشهها و چرایی پدیدآمدن انقلاب پنجاه و هفت با تیزبینی نگریست و همه چیز را برآیند خواست و کنش دیگران و اجنبیها ندید. این پاسخهای از پیشساخته و بدون بررسی، برای انسان اندیشمند بسنده نیست، به جای خود باید بررسی شود. آری من پنجاهوهفتیام، نسلی که آنچه را که نمیخواست عوض کرد ولی به آنچه که میخواست نرسید. ما میدانیم که یکبار کوشش مردم ایران برای رسیدن به دموکراسی در سال سیودو به ناکامی کشید ولی ما هرگز با آن نسل با ناسزاگویی و دشنام برخورد نکردیم. ما از آنها آموختیم تا بهتر مبارزه کنیم و از آنها پیشتر هم رفتیم، آنچه را نمیخواستیم سرنگون کردیم. ما اندیشه آزادی و عدالتخواهی در سر داشتیم، آنچه خواستنش در آن زمان گناه بود و هنوز هم بسیاری از بازماندگان اندیشه تمامیتخواه آنرا گناه میدانند. نتیجه آنچه شد که شد. چرا؟ باید تحلیل و بررسی کرد نه فحاشی. کسی که فحاشی میکند، دوستدار تکرار خطاهای گذشته است. برایش رو به جلو رفتن و بهترشدن دلخواه نیست. مهم این است که رقیب را با ترفندی از میدان خارج کند، برایش مهم نیست زندگی کسی بهتر میشود یا نه. برایش آزادی، عدالت، رفاه، همیاری و ... مهم نیست.
بله، سخن به درازا کشید، میگفتم که شما در گنجه تاریک تاریخ به دنبال متاعی رفتید که بوی کهنگی و پوسیدگی میدهد. پنجاه سال پیش، شاه و یا متفکران دوروبر او برایش ترکیب ارتجاع سرخ و سیاه را ساختند. گذشته از اینکه این همان اندازه نامعقول است که «جمهوری اسلامی»، «جمهوری پادشاهی»، «متفکر یا فیلسوف اسلامی» و چیزهایی از این دست که به گفته شما فیلسوفان «جمع اضداد» است و یا به سادگی، «ممتنع» به مفهوم، ناممکن. چرا؟ چون مراد شما، یا آفریننده این اصطلاح، از سرخ، همان چپ است. و چپ چنانکه باید دانست، همیشه در گروه پیشروی جامعه قرار دارد. اگر این نباشد، چپ نیست. چپ همواره خواستار رفاه بیشتر برای همه، آموزش رایگان، بهداشت در دسترس برای همه، دستمزد عادلانه برای کار، برابری زن و مرد و همه انسانها در برابر قانون و ... که خود به خوبی میدانید. این خواستها واپسگرا نیستند و کسی که این خواستها را داشته باشد و برای رسیدن به آنها میکوشد، واپسگرا نیست. کسانی که به چپ میگویند ارتجاع، باید بگویند که چپ خواستار کدام بازگشت به گذشته است؟ میدانم که باز هم موی بدنها و رگهای گردنها برجسته شدهاند که پس استالین چه و پس اردوگاه شرق چه بوده و پس پلپت که بوده و ... تکرار مکررات. میدانید که این یادداشت جای آن ندارد که به همه اینها پاسخی داده شود. البته اگر من پاسخی داشته باشم و یا اگر پاسخی وجود داشته باشد. اینها همه قابل گفتگو و بررسی و موشکافی هستند. شاید حق با شما باشد و یا نه. همانطور که نمیشود نظم سرمایهداری را با مثال هیتلر و موسولینی و فرانکو و پینوشه و خمینی و بنسلمان و ... مردود دانست. شما به خوبی میدانید که در هر دو مورد این استدلال نیست، بلکه مغالطه است. سخن من از خواستهاست، از هدفها، آرزوها و آنچه میخواهی به آن برسی و در برابر خود میبینی. گذشته از اینکه بطور تاریخی، همواره نیروهای چپ بودهاند که آن دگرگونیهای مثبت در جامعه دموکراسی غربی را خواستار بوده و تحمیل کردهاند. هیچ سرمایهداری به خواست خود و بی دلیل دستمزد کارگر را اضافه نکرده و یا بهداشت بهتر و دردسترستری را پیشنهاد نداده. بگذریم، نکته من تنها این است که چپ، واپسگرا نیست. و آن ترکیب نادرست که او بکار برده و شما هم تکرار میکنید اگر مغرضانه نباشد، شلختگی و بیدقتی است، میدانم که ناآگاهی نیست.
از زیادهگویی پوزش میخواهم. باید بگویم که با درد و دریغ، من ناچارم که از برنامههای شما فاصله بگیرم و دیگر آنها را دنبال نکنم. گرچه کمبودی را در من پدید میآورد و اندوه از دست دادن شما، ولی دنبال کردن اینگونه برنامهها از سوی کسی که میدانم ناآگاه نیست، برایم دردآور است در من خشم و بددلی را رشد میدهد. نمیخواهم که چنین باشد.
با مهر «مهرداد»
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد