نگاهم بر روی جوانه ها ماسید، جوانه ی سبز درختان سرمست از پیروزی بر زمستان میزبان پرندگانی اند تا از این شاخه به آن شاخه پر زنند و نغمه سرایان بهسوی گلهای پر کشند. بهار همواره با نوید سال نو، کوبه بر در می کوبد. در واپسین روزهای زمستان آخرین شب چهارشنبه، گذر از آتش بسان سیاوش نشانه ی پاکی و صداقت است. امسال اما ، شعلههای آتش برخاسته از دل زنان و مردانی است که عزیزی را از دست دادهاند، . این آتش خشم است و استیصال. آتشی که سرانجام سران خودکامه ی جمهوری اسلامی و وطن فروشان دارو دستهی پهلوی را به خاکستر می نشاند. در برابر دیدگان حیرت زده ام پرنده ها آهسته و آرام بال های خونین شان را بر روی جوانه ها گستراندند تا آوای شوم مرگ و ویرانی را از دور دست ها ، از سرزمین بخون نشستهی ایران در فضای سکوت و بی خبری جهان متمدن !!! زار بزنند .
بهار میآید اما، بهار هر ساله نیست. این بار بهار غم در نهانخانه ی سینه ندارد، بهار سراسر فریاد است و بی قرار. این باران بهاری نیست که بر زمین تشنه فرو می ریزد، اشک زنان و مردان ایران است که این چنین سیل آسا میبارد. آری امسال بهاران با نوید گلهای رنگارنگ به در خانه ها نمیآید. امسال بهار پای آمدن ندارد، جبر طبیعت است که از پس زمستان بهار آید، بهار می آید اما نوروز روز شادی و امید، رو زدوری از کینه ها، روز دوستی و عشق، توان سر برآوردن از ویرانه ها را ندارد. بمب افکنهای امپریالیسم و صهیونیسم با رگبارهای بی امان او را از پای افکنده. نوروز می گرید، خنده و شادی از کالبدش رخت بربسته. سفره ی هفت سین در میان ویرانهی خانهها جایی برای شادی نمی یابد. مادران داغدیده پدران از پای افتاده را توان گشودن سفره ی شادی نیست. امسال سفرهی هفتسین، روزانه درد و رنج نود میلیون زن و مرد ایران زمین را هفتاد بار فریاد می زند. از اسکناسهای تا نخوردهی لای کتاب خبری نیست، بچه ها عیدی شان را در پی حمایت مشتی وطن فروش در آمریکا و اروپا از ترامپ، نتانیاهو در ویرانه ها می جویند، دست پدر، سر مادر، پای برادر و پیکر متلاشی شدهی خواهر! عیدی رضا پهلوی و همفکران اوست برای بچههائی که در آرزوی شنیدن کومه بر در ماندند، در خاطر بچهها آرزوها بر زبان نیامده بر باد رفتند.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد