دویچه وله: یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعهشناس آلمانی در سن ۹۶ سالگی در شهر اشتارنبرگ آلمان درگذشت. هابرماس از مهمترین متفکران دوران معاصر جامعهشناس، فیلسوف، نظریهپرداز اجتماعی و وارث مکتب فرانکفورت است.
یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعهشناس آلمانی روز ۱۴ مارس (۲۳ اسفند) در شهر اشتارنبرگ، واقع در ایالت بایرن درگذشت.
هابرماس در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۲۹ در شهر دوسلدورف زاده شد. پدرش که مدیرعامل اتاق صنایع و بازرگانی شهر کلن بود، در زمان رژیم نازی در آلمان، عضو حزب ناسیونال سوسیالیست بود.
خود هابرماس هم در نوجوانی برای مدت کوتاهی به سازمان جوانان حزب نازی پیوست. این موضوع در سال ۲۰۰۶ انگیزه انتقادهایی علیه هابرماس از سوی یک مجلهی آلمانی شد که البته بعدها فروکش کرد. هابرماس فضای خانوادهی خود را از نظر سیاسی "غیرانتقادی" خوانده است.
اندیشمند و وارث مکتب فرانکفورت
یورگن هابرماس تحصیلات عالی خود را در رشتههای فلسفه، روانشناسی و ادبیات آلمانی در دانشگاههای گوتینگن، زوریخ و بن گذراند.
مهمترین آثار او در شهر فرانکفورت شکل گرفتند؛ جایی که کار علمیاش در دههٔ ۱۹۵۰ در انستیتوی تحقیقات اجتماعی نزد تئودور آدورنو آغاز شد. او در سال ۱۹۶۱ در شهر ماربورگ با اثر معروفش "دگرگونی ساختاری حوزهٔ عمومی" داری کرسی استادی دانشگاه شد.
در سال ۱۹۵۳ مقالهای از هابرماس در یکی از روزنامههای معتبر آلمان انتشار یافت که بحثانگیز بود و نام او را بر سر زبان ها انداخت. هابرماس در این مقاله، به نقد کتاب "درآمدی بر متافیزیک" مارتین هایدگر پرداخت و بخشهایی از آن را به عنوان "اعاده حیثیت از ناسیونال سوسیالیسم" به شدت محکوم کرد.
هابرماس همچنین در سال ۱۹۵۴ به انتشار رسالهای دست زد به نام "دیالکتیک خردگرایی" که بسیاری از اندیشههای کانونی نظریه بعدی او دربارهی "کنش ارتباطی" در آن به چشم میخورد. او در این رساله میان خردگرایی تکنیکی ـ اقتصادی و خردگرایی اجتماعی کار تفاوت قائل میشود.
هابرماس در سال ۱۹۶۴ کرسی فلسفه و جامعهشناسی ماکس هورکهایمر را در دانشگاه گوته فرانکفورت بر عهده گرفت. سخنرانی آغاز به کار او بعدها به کتاب "شناخت و علاقه" در سال ۱۹۶۸ تبدیل شد. در جریان جنبش دانشجویی آن دوران، هابرماس ابتدا بهعنوان حامی این حرکت دیده میشد، اما با رادیکال شدن آن مخالفت کرد.
در سال ۱۹۷۱ او به اشتارنبرگ در نزدیکی مونیخ رفت و تا سال ۱۹۸۱ مدیریت مؤسسه تحقیقات ماکس پلانک در اشتارنبرگ را بر عهده گرفت. هابرماس در سال ۱۹۸۱ نیز اثر مهم خود، "نظریهٔ کنش ارتباطی" را منتشر کرد.
او در سال ۱۹۸۳ به فرانکفورت بازگشت و تا زمان بازنشستگیاش در سال ۱۹۹۴ دوباره استاد فلسفه در دانشگاه فرانکفورت بود.
آوازه جهانی او نتیجهی سالها استادی افتخاری در دانشگاههای معتبر آمریکا چون هاروارد است.
او در سالهای پایانی عمر نیز دربارهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی اظهار نظر میکرد؛ از جمله دربارهٔ جنگ کوزوو، پژوهشهای علوم اعصاب و همچنین تنشها و منازعات دینی.