بصیر نصیبی در ۲۰ بهمن به خواب ابدی فرو رفت؛ خوابی که بیداریِ آن، تلنگری روشنگرانه بر سوء استفاده های ابزاری جمهوری اسلامی از دستاوردهای سینماگران ایرانی در راستای سفید شویی چهرهی ضد فرهنگ و هنر خود بود.
بصیر تیزبین و جسور بود. او بی ملاحظه، بند و بستهای پنهانی بسیجیهای فرهنگی جمهوری اسلامی با نهادهای فرهنگی و هنری خارجی ـ بهویژه در حوزهی سینما ـ را افشاء میکرد.
بصیر به خوبی مناسبت مسلط بر مبادلات فرهنگی و هنری دولتها را میشناخت. برای او رانت خواران سینمایی رژیم و کارگزاران خارجی شان، در واقع دو روی یک سکه بودند؛ سکه ای در خدمت سیاستهایی که روابط اقتصادی دولتهای متبوعشان را هموار میکرد. این در حالی بود که همین کارگزاران خوش ظاهر مدعی بودند هدف فعالیتها یشان کمک به توسعه ی دموکراسی و گسترش نهادهای مدنی در ایران است.
روشنگریهای بصیر تنها محدود به کارگزاران آشکار و پنهان حکومتها نبود. او حتی با آن دسته از سینماگران و اهل فرهنگ و هنر که به خاطر منافع شخصی تن به استفادهی ابزاری رژیم از آثارشان میدادند نیز سرسازگاری نداشت. بصیر گونههای مختلف این کنشهای عوامفریبانه را ـ چه در سطح فردی و چه در قالبهای گروهی ـ افشا میکرد. محور روشنگریهای او همواره منافع مردم بود.
او دراین راستا سخنرانی میکرد، نشستهای بحث و گفت وگو برگزار میکرد و حتی با وجود تمام محدودیتهای زندگی در خارج از کشور، نشریه ی "سینمای آزاد در تبعید" را منتشر میساخت؛ نشریهای که از یک سو حلقهی ارتباطی میان اعضای پراکندهی خانوادهی سینمای ایران در تبعید بود و از سوی دیگر پیوندی میان سینماگران مردمی داخل کشور و تبعیدیان برقرار میکرد.
در برابر فعالیتها و تأثیر روشنگریهای بصیر، قلم به مزدها با کورذهنی و چشم پوشی عمدی از وضعیت هنرمندان گرفتار در سلطه ی دیکتاتوری جمهوری اسلامی، با لاپوشانی اختناق و سانسورهای گستردهی رژیم، و با ترویج انگارههای چشم نواز نخنمای «جدایی هنر از سیاست»، میکوشیدند روشنگریهای او را خنثی کنند و حضور پیگیرش را در میدان مبارزه علیه صادرات فرهنگ ارتجاعی به انزوا بکشانند.
غالباً این قلم به مزدها در رسانههای زرد خود جار میزدند که بصیر بدون شناخت از روابط پیچیدهی تولید آثار فرهنگی و هنری، و ناتوان از درک تنگناهایی که هنرمندان داخل کشور با آن روبرو هستند، با چنین هنرمندانی «سیخکی» برخورد کرده و آنان را بصورت فلهای محکوم میکند.
درحالی که بصیر، به اتکاء تجربهی طولانی خود در حوزهی سینما ـ که بازه زمانی آن به سال های پیش از انقلاب بازمیگشت ـ مناسبات تولید و پخش فیلم در ایران را به خوبی میشناخت. او با آگاهی از چنین تنگناها بود که در برخوردهای اولیه با آن دسته از افراد و گروههایی که تن به بند و بستها می دادند، تا حدی ملاحظه کاری می کرد و امکان تجدید نظر در روابط شان و بازگشت به سوی منافع مردم را برایشان باز می گذاشت.
بصیر با ذهنیتی نوگرا و خلاق، در دوران قبل از انقلاب بهمن، در دههی پنجاه همراه با جمعی از روشنفکران مترقی، ایدهی استفاده از دوربینهای هشت میلیمتری را ـ که در آن زمان در ایران بیشتر برای ثبت اوقات فراغت و سفرهای خانوادگی به کار میرفت ـ به وسیله ی جدی برای بیان هنری ذهنیتهای جوانان علاقمند به سینما تبدیل کرد.
او برای تحقق این ایده، طرح ایجاد مراکزی برای فیلمسازی جوانان در کادر سینمای هشت میلی متری را بنام سینمای آزاد" بنیان گذاری کرد. مراکز سینمای آزاد در چارچوب تلویزیون ملی ایران و با پشتیبانی آن در تهران و شهرستانها راهاندازی شدند. در این مراکز امکانات آموزشی، فنی، تدارکاتی و حتی نمایش آثار در اختیار جوانان علا قمند قرار داده میشد.
مراکز سینمای آزاد در روند فعالیت خود به بستری برای پرورش استعدادهای جوان و شکلگیری موجی متفاوت و مستقل در سینمای ایران تبدیل شدند؛ جریانی در کنار سه جریان اصلی سینمای حرفهای آن روزگارایران؛ سینمای بدنه (اصطلاحاً فیلمفارسی)، سینمای روشنفکری، سینمای پیشرو (جریان سوم) و سینمای آزاد؛ به جنبشی منسجم و سازمانیافته در میان فیلمسازان جوان ایران تبدیل شد.
در طول نزدیک به ده سال فعالیت و تلاش بصیر و یارانش، سینمای آزاد تشکیلاتی شد که در آن بیش از ۳۰۰ فیلمساز جوان فعالیت میکردند. حتی برخی از آنان چهرههای درخشانی درسینمای حرفهای ایران شدند.
با وقوع انقلاب و آغاز سرکوبهای حکومت اقتدارگرای مذهبی، بصیر ناچار به ترک وطن و روی آوردن به تبعید شد.
در تبعید نیز او با همان باورمندی و وفاداری به جبههی مبارزهی متعهد به مردم، تا واپسین روزهای بیداری خود علیه کلیت نظام قرون وسطایی جمهوری اسلامی، علیه اشاعهی تولیدهای فرهنگی و هنری ارتجاعی آن ـ بهویژه در حوزهی سینما ـ مبارزهای خستگیناپذیر را پیش برد.
با بنیانگذاری جشنواره بینالمللی سینمای تبعید - سوئد در سال ۱۹۹۳ و شکل گیری وهویت یابی نوعی از آثار سینمایی با مختصات تبعید، بصیراز جمله نخستین افراد خانوادهی سینمای ایران در تبعید بود که به این حرکت بالنده پیوست و در تقویت و تداوم آن همت گذاشت.
بصیر نه تنها در برگزاری دورههای مختلف این جشنواره مشارکت فعال داشت، بلکه در پی گسترش جریان آن و درپشتیبانی از آثار سینماگران تبعیدی ایرانی، خود نیز اقدام به برگزاری جشنوارههای سینمای تبعید و نمایش فیلم های فیلمسازان تبعیدی در آلمان و کشورهای دیگر کرد.
بصیر همواره از یاران همدل و همرا ه هان جدی جشنواره ما بود.
شناسنامهی بصیر نصیبی:
- تولد: ۱۳۲۴
- بنیان گذاری سینمای آزاد: ۱۳۴۸
- آغاز دوران تبعید: ۱۳۶۲
- درگذشت: ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
مراسم وداع با بصیر نصیبی و خاکسپاری او روز جمعه ۲۲ اسفند در شهر زاربروکن - آلمان برگزار میشود.
ما فقدان بصیر نصیبی، این هنرمند شریف وآزاده را به جامعهی فرهنگ و هنر متعهد، به دختر عزیزش غزاله، و به خانواده و وابستگان او تسلیت میگوییم.
یادش گرامی باد.
جشنواره بینالمللی سینمای تبعید – سوئد
چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴