logo





بازی با آتش

چهار شنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱ مارس ۲۰۲۶

شهریار حاتمی

new/shahryar-hatami1.jpg
چهل‌وهفت سال معمای جمهوری اسلامی و حکومتِ جهل و جنایت و خیانت بر پهنه‌ی ایران، بی‌شک کابوسی‌ست که شاید تنها یوسفِ پیامبر بتواند آن را تعبیر کند.

بزرگ‌ترین خیانت به ایران را جاهلانِ ایدئولوژیک، از بنیان‌گذار حکومت اسلامی گرفته تا امروز، خودِ حاکمان به سرزمین ما کرده‌اند. در تار و مار کردن و سرکوب هر صدای آزادی‌خواهی، از حرکت اعتراضی زنان در سال ۵۸ بر سر مسئله‌ی حجاب گرفته تا اعتراضات مسالمت‌آمیز دی‌ماه گذشته، این حکومت اسلامی بود که تیشه به ریشه‌ی خود زد و ایران را در گردابی چنین هایل، که همه و همه‌چیز را در خود می‌بلعد، گرفتار ساخت.

اگر حکومت، به‌جای سرکوب‌های خونینِ اعتراضات مسالمت‌آمیز روزهای آغازین پس از پیروزی انقلاب، راه رواداری و مدارا را پیش گرفته بود، امروز نه اسرائیل و نه آمریکا می‌توانستند به بهانه‌هایی که همه می‌دانند بی‌پایه است، به ایران حمله کنند. تاریخ ایران بارها این حقیقت را نشان داده است، هرگاه شکاف میان دولت و ملت ژرف شده، راه برای دخالت بیگانگان هموار شده است.

جهلِ مطلقِ حکام ایران، در این چهل‌وهفت سال چنان شکاف عظیمی میان ملت و حاکمیت انداخت که امروز، به‌جای لباس رزم پوشیدن و در جبهه‌ی مشترک علیه دشمنان دیرینه‌ی ایران دوشادوش هم جنگیدن، گروهی از ما، حاضر شده‌ایم که خرمن را به خاطر موش‌های موذی به آتش بکشیم.

با به آتش کشیدن خرمنِ میهن، موش‌ها راه گریز می‌یابند و برای ما خرمنی سوخته باقی می‌ماند که دیگر به بار نخواهد نشست.

اگر حاکمیت دهان‌ها را ندوخته بود و قلم‌ها را نشکسته بود، امروز با هر بمبی که بر خاک سرزمین‌مان فرود می‌آمد، بر خونِ لخته‌شده‌ی فرزندان بی‌گناه کشور نمی‌رقصیدیم و پایکوبی نمی‌کردیم.

در ماجرای خیانت آشکار و پنهانِ حاکمانِ جاهل و قاتل، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود و هر سخنی در این باره آفتابی‌ست دلیل بر آفتاب. اما همه می‌دانیم که خود نیز بی‌تقصیر نبوده و نیستیم.

استبداد و دیکتاتوری‌های حاکم بر میهن‌مان، در همه‌ی دوران‌ها، تأثیرات شوم و منفی خود را بر فرهنگ جامعه گذاشتند. یا به تملق و چاپلوسی و دست‌بوسی افتادیم، یا همه‌ی نیروهایمان خرج براندازی‌ها شد.

نیروهایی که باید در ساختن فرهنگ جامعه به کار گرفته می‌شد، در راهی خرج شد که به‌جای اعتلای فرهنگ، مایه‌ی سقوط آن شد. نسل‌ها در دایره‌ی شومی گرفتار آمدند که نفرت جای عشق را گرفت که جز بازتولید خود، محصول دیگری نداشت.

نفرت، گروهی از ما را چنان کور کرد که امروز، برای سرنگونی حکومت جهل و جنایت، دست به دامان دشمنان خود شده‌ایم و چنان مفتضحانه و شرم‌آور در خیابان‌های کشورهای میزبان‌مان، برای ویرانی میهن خود هورا می‌کشیم و از آن‌ها سپاسگزاری می‌کنیم.

خیانت، قبایی یکدست و یک‌رنگ نیست که حاکمان جهل و جنایت بر تن داشته باشند و با آن شناسایی شوند. خیانت، گاه چون قبای میهن‌پرستی بر تن آن‌هایی‌ست که هیزم‌بیار معرکه‌ی ناکسان شده‌اند، دلقکانی که عروسک‌های خیمه‌شب‌بازیِ ابلهان شده‌اند و در آتشی که امروز میهن‌مان در آن می‌سوزد دمیده‌اند. آتشِ جهل را حاکمان افروختند، اما بادِ نفرت نیز آن را شعله‌ورتر کرده است.

همه‌ی آنانی که آگاهانه و ناآگاهانه در این مسیر گام برداشتند و برای جنگ‌آوران جهان هورا کشیدند، خائن هستند. هیچ عذر و بهانه‌ای این خیانت را نمی‌تواند توجیه کند.
تاریخ اما داوری بی احساس است. نسل‌های آینده، با شگفتی به این روزگار و به آنان چون سفیهانی خواهند نگریست که خواسته یا ناخواسته، دوشادوش دشمنان میهن و برای نابودی میهن، در یک جبهه جنگیدند.

شهریار حاتمی
استکهلم، ۲۰ اسفند ۱۴۰۴



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد