در تاریخ جنگهای مدرن، همواره غیرنظامیان بیشترین قربانیان را دادهاند، اما در میان آنان کودکان آسیبپذیرترین گروه انسانی به شمار میروند. کودک نه در تصمیمگیریهای سیاسی نقشی دارد و نه در آغاز جنگها سهمی، با این حال بیشترین رنجها، مرگها و آسیبهای روانی را تحمل میکند. از جنگهای طولانی آفریقا گرفته تا جنگ غزه و حملات اخیر به ایران، یک واقعیت مشترک دیده میشود: جنگ پیش از هر چیز کودکی را نابود میکند.
جنگ برای میلیونها کودک در سراسر جهان واقعیتی تلخ و روزمره است. تقریباً از هر پنج کودک در جهان، یک کودک در کشوری یا منطقهای زندگی میکند که از جنگ و درگیریهای مسلحانه آسیب دیده است.
این بدان معناست که ۴۲۰ میلیون دختر و پسر هر روز از نزدیک با نفرت، خشونت، ناامنی و مرگ روبهرو هستند. کمبود غذا و آب آشامیدنی سالم، و همچنین دسترسی دشوار به خدمات پزشکی و آموزش، رنج کودکان را بیشتر میکند. به همین دلیل بسیاری از این درگیریها را «جنگهای فراموششده» مینامند.
۱. کودکان در جنگهای فراموششده آفریقا
در بسیاری از کشورهای آفریقایی جنگهای طولانی و پیچیدهای جریان داشته که در رسانههای جهانی کمتر دیده میشوند. در کشورهایی مانند کنگو، سومالی و سودان چند دهه درگیری مسلحانه زندگی نسلهای کامل کودکان را نابود کرده است.
طبق گزارشهای سازمانهای امدادی بینالمللی، میلیونها کودک در این جنگها نه تنها قربانی مستقیم خشونت شدهاند بلکه از پیامدهای غیرمستقیم آن نیز آسیب دیدهاند. گرسنگی، نبود آب آشامیدنی سالم، کمبود خدمات پزشکی و فروپاشی نظام آموزشی از مهمترین این پیامدها هستند. بسیاری از کودکان در این مناطق:
* در انفجار مینهای زمینی کشته میشوند؛
* به عنوان کودکسرباز به گروههای مسلح پیوسته یا مجبور به پیوستن میشوند؛
* قربانی خشونت جنسی و سوءاستفاده میشوند؛
* یا به دلیل بیماری و سوءتغذیه جان خود را از دست میدهند.
آمارها نشان میدهد که طی دو دهه پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم، میلیونها کودک زیر پنج سال در آفریقا در نتیجه جنگها و پیامدهای آن جان خود را از دست دادهاند. این ارقام نشان میدهد که جنگ برای کودکان تنها میدان نبرد نیست؛ بلکه ساختار زندگی و آینده آنان را نیز نابود میکند.
هر ساعت یک کلاس درس بر اثر جنگ میمیرد
در مناطق درگیر جنگ در آفریقا، سلامت و زندگی کودکان بهشدت در معرض خطر است. آنها قربانی بمبگذاریهای عمدی علیه مدارس میشوند. کودکانی که در حال بازی هستند بر اثر مینهای زمینی جان خود را از دست میدهند یا در حملات مسلحانه کشته میشوند.
بهکارگیری اجباری کودکان به عنوان کودکسرباز و استثمار جنسی نیز پدیدهای نادر نیست. علاوه بر این، پیامدهای غیرمستقیم جنگ نیز وجود دارد. میلیونها کودک به دلیل نداشتن دسترسی به خدمات پزشکی، آب آشامیدنی سالم و غذای کافی جان میبازند. تنها در فاصله سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ در قاره آفریقا، حدود پنج میلیون کودک زیر پنج سال در نتیجه درگیریهای مسلحانه و پیامدهای آن جان خود را از دست دادهاند.
این یعنی:
* سالانه ۲۵۰ هزار کودک
* روزانه ۶۸۵ کودک
* ساعتی ۲۸ کودک
به بیان دیگر: هر ساعت یک کلاس درس کامل به دلیل جنگ میمیرد.
علاوه بر این، کودکانی هستند که زنده ماندهاند اما همه چیز خود را از دست دادهاند.
در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ حدود یک میلیون کودک پدر یا مادر خود – یا هر دو والدین – را از دست دادهاند. همچنین شش میلیون کودک دیگر به شدت زخمی شده یا دچار آسیبهای دائمی جسمی یا روانی شدهاند.
۲. کودکان در جنگ غزه
یکی از تراژیکترین نمونههای معاصر رنج کودکان را میتوان در جنگ غزه مشاهده کرد. «هیچ جنگی ارزش اشک یک کودک را ندارد.» پاپ فرانسیس این جمله را در توییتی به مناسبت روز جهانی حقوق کودک بیان کرد. و طبیعی است که با شنیدن چنین جملهای بسیاری فوراً به غزه فکر میکنند. صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف) عملیات نظامی اسرائیل در نوار غزه را «جنگ علیه کودکان» توصیف کرده است.
در نوار غزه که یکی از متراکمترین مناطق مسکونی جهان است، بیش از یک میلیون کودک زندگی میکنند. تخمین زده میشود که بیش از بیستهزار کودک زیر آوار کشته شده یا مفقود شدهاند. همچنین شمار کودکانی که از خانههای خود رانده شدهاند و اکنون در پناهگاههای موقت یا چادرها زندگی میکنند بسیار زیاد است؛ مکانهایی که اغلب برای کودکان – بهویژه کودکان خردسال – کاملاً نامناسب هستند.
درگیریهای نظامی مکرر میان حماس و اسرائیل موجب شده است که نسل کاملی از کودکان در شرایطی آکنده از ترس، خشونت و ناامنی بزرگ شوند.
در جریان جنگی که پس از رویدادهای هفتم اکنتبرآغاز شد، هزاران کودک کشته یا زخمی شدند. بسیاری دیگر خانههای خود را از دست دادند و به اردوگاهها یا پناهگاههای موقت پناه بردند. در این جنگ، مدارس، بیمارستانها و مناطق مسکونی بارها آسیب دیدند و همین امر سبب شد که زندگی روزمره کودکان به طور کامل فروبپاشد.
اما پیامدهای جنگ تنها به مرگ و جراحت محدود نمیشود. تحقیقات روانشناسان نشان میدهد که درصد بسیار بالایی از کودکان غزه با اختلالات شدید روانی، اضطراب و افسردگی روبهرو هستند. کودکانی که در فضای دائمی انفجار، آژیر خطر و مرگ بزرگ میشوند، اغلب تا پایان عمر آثار این تجربهها را با خود حمل میکنند.
۳. کودکان ایرانی و فاجعه مدرسه میناب
در سالهای اخیر نمونههای مشابهی از قربانی شدن کودکان در جنگها و حملات نظامی در ایران نیز گزارش شده است. یکی از تکاندهندهترین این رویدادها حمله موشکی به یک مدرسه در شهر میناب بود.
در این حادثه، مدرسهای که محل تحصیل کودکان دبستانی بود هدف حمله قرار گرفت و ساختمان آن فرو ریخت. دهها کودک زیر آوار گرفتار شدند و شمار زیادی از آنان جان باختند. گزارشها حاکی از آن است که حدود ۱۶۰ کودک در این فاجعه کشته شدند؛ کودکانی که تنها برای آموختن درس به مدرسه رفته بودند.
این رویداد بار دیگر نشان داد که در جنگهای مدرن، حتی مدرسه – که باید امنترین مکان برای کودک باشد – میتواند به میدان مرگ تبدیل شود. تصاویر تشییع جنازههای دستهجمعی و صفهای طولانی تابوتهای کوچک، واکنشهای گستردهای در افکار عمومی برانگیخت و بار دیگر مسئله امنیت کودکان در جنگها را در مرکز توجه قرار داد.
۴. کودک؛ قربانی خاموش جنگ
اگر به این سه نمونه – آفریقا، غزه و ایران – نگاه کنیم، الگوی مشترکی آشکار میشود. در همه این موارد:
۱- کودکان در تصمیمگیریهای جنگی هیچ نقشی ندارند؛
۲- با این حال بیشترین آسیب را متحمل میشوند؛
۳- زیرساختهای حیاتی زندگی آنان (مدرسه، خانه، بیمارستان) نابود میشود؛
۴- پیامدهای روانی جنگ برای سالها یا حتی نسلها ادامه مییابد.
به همین دلیل بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی معتقدند که جنگ در درجه نخست «ویرانگر کودکی» است. جنگ نه تنها جان کودکان را میگیرد، بلکه فرصت رشد، آموزش و آینده آنان را نیز نابود میکند.
از جنگهای طولانی آفریقا تا درگیریهای خاورمیانه و فاجعههایی مانند حمله به مدرسه در میناب، یک حقیقت تلخ بارها تکرار میشود: کودکان نخستین و بیپناهترین قربانیان جنگ هستند. در جهانی که قدرتهای سیاسی و نظامی درباره مرزها، منابع و منافع رقابت میکنند، کودک اغلب تنها به یک عدد در آمار تلفات تبدیل میشود.
با این حال، همانگونه که بسیاری از سازمانهای حقوق بشری تأکید میکنند، آینده هر جامعه در گرو سرنوشت کودکان آن است. جامعهای که کودکانش را در جنگ از دست میدهد، در حقیقت بخشی از آینده خود را از دست میدهد.
از این رو، دفاع از حقوق کودکان در جنگ نه صرفاً یک مسئله انسانی بلکه مسئلهای بنیادین برای آینده بشریت است. تنها زمانی که حفاظت از کودکان به یکی از اصول اساسی سیاست جهانی تبدیل شود، میتوان امید داشت که تراژدیهایی مانند آنچه در آفریقا، غزه و میناب رخ داده است تکرار نشود.