دونالد ترامپ نخست وعده صلح و شعار «اول آمریکا» را داد، اما سپس ظاهراً میل به ویرانگری او را فرا گرفت. حتی هوادارانش هم دیگر از او سر درنمیآورند.
در خاورمیانه جنگ وارد چهارمین روز [دومین هفته] خود شده است که کرت میلز در مسیر قطار میان واشینگتن و نیویورک تلفن را برمیدارد. میلز در راهروی اتصال دو واگن ایستاده است؛ قطار تکان میخورد و او بابت آنتندهی بد عذرخواهی میکند—اما میگوید میخواهد حرفش را همین حالا بزند.
میلـز، ۳۵ ساله، سردبیر مجله «امریکن کنسروتیو» است؛ مردی از جهان راستگرایان و کسی که به دونالد ترامپ رأی داده است. با این حال، لحنش شبیه هواداران ترامپ نیست. او میگوید حمله آمریکا و اسرائیل به ایران «بزرگترین ناامیدی سیاسی» است که در زندگی تجربه کرده است.
به نظر او، ترامپ چنان رفتار میکند که گویی به حملات هواییِ بهظاهر تمیز و سریع معتاد شده است—حملاتی که در ظاهر بدون ریسکاند، شبیه «سناریوی کامل» در ونزوئلا. در اوایل ژانویه او دستور داد نیکولاس مادورو، حاکم ونزوئلا، ربوده شود تا در منهتن محاکمه شود. و اکنون به ایران حمله کرده، دستور قتل آیتالله علی خامنهای را داده و خواستار تغییر رژیم شده است.
«رئیسجمهور صلح»—لقبی که خود ترامپ برای خود برگزیده بود—اکنون به رئیسجمهور جنگ تبدیل شده است.
از نگاه میلز، این فقط تغییر مسیر نیست، بلکه خیانت به وعدهای است که ترامپ با آن در انتخابات پیروز شد: «اول آمریکا»—هیچ جنگ جدیدی، هیچ تغییر رژیمی، و هیچ تابوتی که سربازان آمریکایی را به خانه بازگرداند.
میلـز میگوید ترامپ خود را در قالب «ریاستجمهوری امپراتورگونه» گرفتار کرده است؛ در محاصره افرادی که فقط آنچه او میخواهد بشنود میگویند—«چاپلوسان متعصب». و آنچه اکنون در اردوگاه جنبش «دوباره آمریکا را عظیم کنیم» (MAGA) رخ میدهد، بهزودی واشینگتن را به دردسر خواهد انداخت؛ دستکم در انتخابات میاندورهای نوامبر. پیشبینی میلز این است که هواداران ناامید پای صندوق رأی نخواهند رفت.
توصیه او تند و بیپرده است: جنگ باید فوراً متوقف شود، باید راهی برای خروج آبرومندانه پیدا کرد—و از آنجا بیرون آمد.
میلـز در این شگفتی تنها نیست. بخشهای مهمی از جنبش MAGA اکنون از خود میپرسند: چه بر سر این رئیسجمهور آمده است؟ برای نمونه، مَرجوری تیلور گرین، نماینده پیشین کنگره که زمانی «جنگجوی» ترامپ به شمار میرفت، میپرسد: «چه بر سر این مرد آمد که من سالها اینچنین از او حمایت میکردم؟»
گرین در ژانویه پس از درگیری با رئیسجمهور از سمت خود کنارهگیری کرد. او همچنان چهره نمادین این جنبش باقی مانده است، اما اکنون با ترامپ در جنگ است. صفحه او در شبکه ایکس فهرستی از وعدههای انتخاباتیِ شکستهشده ترامپ است—و البته خالی از ناسزا هم نیست.
ترامپ، که در کارزار انتخاباتی وعده داده بود «هیچ جنگ تازهای آغاز نکند» و دیگر «دولتهای خارجی را سرنگون نسازد»، اکنون ظاهراً درست به همان کارها علاقه پیدا کرده است. گویی میل تازهای به ویرانگری در او شکل گرفته است.
و دیگران چه میکنند؟ مثل همیشه همراهی میکنند.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، در سال ۲۰۲۴ معتقد بود جنگ با ایران بیش از هر چیز «اتلاف عظیم منابع» است. او میگفت بهترین سیاست خارجی ترامپ این است که دیگر جنگی به راه نیندازد. تولسی گابارد، هماهنگکننده اطلاعاتی، پیشتر تیشرتهایی میفروخت با شعار: «نه به جنگ با ایران!» یا رابرت اف. کندی، وزیر بهداشت، که به ترامپ پیوست تا «سرانجام نفوذ نومحافظهکاران در سیاست خارجی پایان یابد».
اما اکنون همه آنان سکوت کردهاند—یا مانند مارکو روبیو وزیر خارجه و پیت هگست وزیر دفاع، با شور و حرارت از ترامپ دفاع میکنند. همان چاپلوسانی که کرت میلز از آنها سخن میگوید.
پرسش این است: دولت ترامپ از این جنگ چه میخواهد؟ چرا رئیسجمهوری که محبوبیتش رو به کاهش است، خود را درگیر جنگی میکند که از همان ابتدا نامحبوب بوده است؟
بر اساس نظرسنجی ۲۴ فوریه—چند روز پیش از حمله—نیمی از آمریکاییها با جنگ با ایران مخالفاند. در ماههای اخیر محبوبیت رئیسجمهور پیوسته کاهش یافته است؛ ۶۸ درصد پاسخدهندگان میگویند او به مهمترین مشکلات کشور توجه کافی ندارد. تنها ۳۲ درصد معتقدند ترامپ اولویتهای درستی دارد—چنانکه شبکه تلویزیونی CNN گزارش داده است.
بیشتر آمریکاییها بیش از حمله هستهای احتمالی ایران، از افزایش هزینههای زندگی میترسند. حقیقتی که ظاهراً چندان برای ترامپ اهمیت ندارد این است که همان گروههایی که در پیروزی انتخاباتی دوم او در سال ۲۰۲۴ نقش اساسی داشتند—لاتینتبارها، رأیدهندگان جوان و رأیدهندگان مستقل—اکنون دستهدسته از او رویگردان میشوند.
در میان لاتینتبارها میزان حمایت از او ۱۹ درصد کاهش یافته است، در میان جوانان ۱۶ درصد و در میان مستقلها ۱۵ درصد.
اینکه درست یک جنگ در خاورمیانه بتواند این رأیها و حمایتها را به او بازگرداند، چشماندازی بسیار ضعیف است.
ترامپ هرگز تلاش نکرده است افکار عمومی آمریکا را به ضرورت جنگ با ایران قانع کند. استدلالهایی که اکنون برای توجیه اقداماتش مطرح میکند، سست یا بهسادگی نادرست به نظر میرسند. گاه برنامه هستهای ایران را دلیل حمله پیشگیرانه میداند، گاه از تغییر رژیم و «آزادسازی مردم ایران» از دست رهبرشان سخن میگوید، به عنوان «یکی از بدذاتترین افراد». در هر صورت، ترامپ فعلاً از نقش «شاهزاده صلح» که زمانی برای خود تصور میکرد، فاصله گرفته است.
در عوض، اکنون مانند امپراتوری رفتار میکند که هرچه را بخواهد، برمیدارد. در اینجا تهدیدها علیه گرینلند یا کوبا نیز هست، اما همچنین حملات هوایی: ترامپ در چارچوب عملیاتهای بهاصطلاح ضدتروریستی به عراق، نیجریه و سومالی حمله کرد. او دستور حملات تلافیجویانه در سوریه و یمن را نیز صادر کرد.
در جنگ دوازدهروزه با ایران در ماه ژوئن، ایالات متحده برای حمایت از اسرائیل، بمبافکنهای پنهانکار B-2 را با بمبهای سنگرشکن به سوی فردو فرستاد. اقدامات نظامی—و شاید این بخشی از پاسخ باشد—برای او توجه عمومی به همراه میآورد، اغلب در مقیاسی جهانی. این اقدامات نشان میدهد که ترامپ تا چه اندازه قدرتمند است.
تقریباً همه چیز در رفتار رئیسجمهور آمریکا اکنون به نوعی نمایش قدرت شباهت دارد: تعرفههایی که وضع میکند؛ تالار رقصی که برای ساختنش بخشی از کاخ سفید را تخریب کرده است؛ و هدایایی که دریافت میکند—از جمله یک بوئینگ ۷۴۷ از سوی قطر.
در دوره نخست ریاستجمهوریاش او بسیار درباره کارهایی که «میخواهد انجام دهد» سخن میگفت. اما اکنون، در دوره دوم، بهسادگی آنها را انجام میدهد.
چرا ایران؟ و چرا اکنون؟
این مارکو روبیو، وزیر خارجه—که همزمان مشاور امنیت ملی نیز هست—است که برای لحظهای توضیحی ارائه میدهد، آن هم توضیحی نسبتاً قابل قبول. او به خبرنگاران گفت: «ما میدانستیم که اسرائیلیها اقدام خواهند کرد.» به گفته او، نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو واشینگتن را زیر فشار گذاشته و تهدید کرده بود که بهتنهایی دست به اقدام خواهد زد. اما کمی بعد روبیو ناچار شد در ملأعام عقبنشینی کند: نه، البته که رئیسش—یعنی رئیسجمهور—دستور حمله نخست را داده بود.
ترامپ در دفتر بیضی کاخ سفید، با چهرهای ناراضی، در پاسخ به این پرسش که آیا اسرائیلیها او را به این جنگ کشاندهاند یا نه، گفت: «در واقع این من بودم که آنها را تحت فشار گذاشتم». کنار او فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، نشسته بود که برای دیدار به واشینگتن آمده بود. با این حال، روایت اینکه اسرائیل ترامپ را به این جنگ کشانده است، بهسرعت در حال گسترش است—بهویژه در بخشی از اردوگاه MAGA که نسبت به نظریههای توطئه ضدیهودی بیمیل نیست.
«اول آمریکا به معنی اول اسرائیل نیست»، این را نماینده پیشین مرجوری تیلور گرین میگوید. تاکر کارلسون، مجری سابق فاکسنیوز—که نفوذش در جهان MAGA را به سختی میتوان بیش از حد برآورد کرد—حمله به ایران را «نفرتانگیز و شرورانه» مینامد. ویدئوی یوتیوب او درباره «جنگ اسرائیل» ظرف یک روز بیش از یکونیم میلیون بار دیده شده است.
اما حتی بن رودز، مشاور سیاست خارجی در دوران باراک اوباما نیز میگوید: «اگر بدبین بودم، میگفتم آشوب در خاورمیانه به نفع اسرائیل است». اینکه نتانیاهو در اینستاگرام اعلام کرده بود اکنون «کاری را انجام میدهد که چهل سال آرزویش را داشته»—یعنی حمله به ایران—هم کمکی به فروکش کردن این روایت نکرد که اورشلیم نیروی محرک این جنگ بوده است.
او سخنانش را چنین به پایان برد: «همانطور که وعده داده بودم، همانطور هم انجام خواهد شد». کمی پیش از آن نیز تصویری از خود در حال مکالمه تلفنی با ترامپ منتشر کرده بود؛ در برابر او کتابی با عنوان «Allies at War» دیده میشد—کتابی درباره اینکه چگونه وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا و الگوی نتانیاهو، زمانی ایالات متحده را قانع کرد وارد جنگ جهانی دوم شود. نتانیاهو از زمان آغاز ریاستجمهوری ترامپ تاکنون هفت بار با او دیدار کرده است—در واشینگتن یا در فلوریدا. خانوادههای ترامپ و نتانیاهو حتی شب سال نو را در اقامتگاه ترامپ در مارالاگو با هم جشن گرفتهاند.
کارشناس ایران و مشاور پیشین اوباما، ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، نیز معتقد است بدون نتانیاهو این جنگ رخ نمیداد. او البته به نفع ترامپ میداند که رئیسجمهور آمریکا در پی «تغییر رژیم» به معنای کلاسیک آن نیست. به گفته نصر، ترامپ در پی برقراری یک دموکراسی لیبرال در ایران نیست؛ برای او عادیسازی روابط با ایران کافی است.
پس از ۴۷ سال دشمنی سیاسی دامنزدهشده، چنین دستاوردی بدون شک موفقیتی بود که او میتوانست به آن افتخار کند. اما مشکل ترامپ—به گفته نصر—این است که نه نتانیاهو چنین چیزی را میخواهد، و نه رژیم ایران. برعکس: هدف هر دو طرف گسترش هرچه بیشتر جنگ و درگیر کردن هرچه بیشتر کشورهاست.
محاسبه نتانیاهو چنین است: آشوب در منطقه و بیثباتی میتواند به اسرائیل کمک کند برتری خود را گسترش دهد.
محاسبه تهران: آسیب رساندن به غرب و نمایش قدرت خود.
هر دو سناریو میتواند برای ترامپ فاجعهبار باشد. مردم آمریکا خواهان جنگی طولانی نیستند—و احتمالاً از افزایش قیمت نفت نیز استقبال نخواهند کرد. ترامپ از هماکنون خود را بهخاطر حذف خامنهای ستایش میکند. پیام او در سخنرانی ویدئویی هشتدقیقهای خطاب به مردم ایران چنین بود: «وقتی ما کارمان را تمام کردیم، شما حکومت را به دست بگیرید. آن وقت دیگر نوبت شماست. احتمالاً این تنها فرصت شما برای نسلهای آینده خواهد بود.» به بیان دیگر: اگر اوضاع بهتر نشود، او کنار میکشد.
فرمول قدیمی سیاست خارجی آمریکا که در تغییر رژیمهای پیشین به کار میرفت —«You break it, you own it»
(هرچه را خراب کنی، مسئولش هستی)— به نظر میرسد دیگر کنار گذاشته شده است.
سخنان ترامپ خطاب به مردم ایران بازتاب خودبزرگبینی مردی است با کتوشلوار سرمهای و کلاه بیسبال سفید با نوشته «USA» بر آن. مردی که در اقامتگاه لوکس خود اتاقی شبیه «اتاق وضعیت» (Situation Room) ساخته است—جایی که میتواند هر زمان که بخواهد میان تصمیم درباره حملات هوایی و حساب کردن امتیاز گلفش جابهجا شود. پرسش این خواهد بود که اگر این وضعیت بیش از چند هفته طول بکشد، آمریکاییها درباره آن چه خواهند گفت.
تاکر کارلسون، بلندگوی پرصدای MAGA، انتظار دارد جنگ ترامپ رأیدهندگان حزب جمهوریخواه را از او دور کند—آن هم چند ماه پیش از انتخابات میاندورهای. او در مصاحبهای گفت: «این جنگ همه معادلات را به هم خواهد زد.» با این حال هنوز بیشتر جمهوریخواهان پشت ترامپ ایستادهاند—چه از ترس، چه از آنرو که واقعاً به آنچه او انجام میدهد باور دارند.
به هر حال آنان نیز گرفتار همان غرور قدرتی شدهاند که اقتصاددان و تحلیلگر جفری سَکس برای ترامپ و کشورش توصیف میکند. سَکس، استاد دانشگاه کلمبیا، ایالات متحده را «مست از غرور» مینامد. به گفته او، آمریکاییها گمان میکنند «بر جهان حکومت میکنند». سَکس میگوید این طرز فکر «توهمآمیز و خطرناک» است.
ترامپ نیز اخیراً در مصاحبهای تقریباً همین را بهصراحت گفته است: «من بر کشورم و بر جهان حکومت میکنم». به نظر او قدرتش بهعنوان فرمانده کل قوا هیچ مرزی ندارد—و تنها چیزی که آن را محدود میکند «اخلاق شخصی خودش» است. یعنی شاید اصلاً محدودیتی در کار نباشد.
اینکه اکنون احساسی از همهتوانی او را در هر کاری که انجام میدهد همراهی میکند، احتمالاً به شیوه خاص ادراک او نیز مربوط است. او جهان را آنگونه میبیند که دوست دارد—و در این کار بسیار موفق است.
شکستها را نادیده میگیرد یا آنها را به سود خود تعبیر میکند. با چیزهایی که خوب پیش نمیروند زیاد درگیر نمیشود.
و به این ترتیب—دستکم به گفته خودش— به موفقترین رئیسجمهور تاریخ ایالات متحده تبدیل شده است.
Julia Amalia Heyer
به نقل از هفتهنامه اشپیگل شماره 11 مارس 2026