با فرماندهی نتانیاهو و همیاری ترامپ در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ حمله لشگریان اسرائیلی - امریکایی به ایران شروع شدهاست. پس از این دومین حمله که اولیش دوازده روز طول کشید، برخی تنفر پیشه و پرخاشگر فارسی زبان که خود را خصم خلافت خامنهای پنداشته و دنبال وعدههای فرزند پهلوی دوم و همدستانش بوده، در خیابانهای مغرب زمینی به تشکر از یورشگران پرداخته و ایشان را "عمو" صدا زدند.
در واقع آن بیانگری متکی بر میل و تمنای خویشاوندی، خبر از افراد بی چهره (یا "آدمکها"بهزعم روانکاو آلمانی، ویلهلم رایش)میدهد. آدمکهایی که از عدم شخصیت ناپایدار و استقلال رای رنج میبرند. چنان که برای ادامه بقا از این طباب به طناب دیگری متوسل میشوند. طنابی که در فرجام میتواند به دور گردنشان بیفتد و ایشان را حلقهآویز کند.
باری. آن "عمو"ها که با هدف تضعیف حاکمیت در ایران و افزایش نفوذ اسرائیل در منطقه دست به حمله نظامی زدند، بهواقع متکی بر تاثیر کارزار تبلیغاتی رسانهای(تلویزیونهای ماهوارهای) بودهاند. تاثیری که از مدتها پیش اذهان مردم عوام را نه فقط شستشوی مغزی بلکه چنان حکاکی کرد که مسئله ویرانی کشور بهطور کُلی از چشمانداز محو شود.
حال برای آن که این عمو زادگان "بی بی" و "دونالد" را در مفرداتش جست و جو کنیم و به پیامدهای این خویشاوندی نامیمون پی ببریم که میتواند برای چندمین بار تاریخی پس از اسکندر و سپاه اسلام و مغول نابودی ایران را رقم زند، لازم است ذهنیت آن جماعت پخمگان را آسیب شناسی کنیم.
اینجا با در نظر گرفتن عاقبت کار بی فایده نیست اگر آن رهنمود ملک الشعرای بهار را در نگر گیریم که زمانی سروده بود: "این دود سیهفام که از بام وطن خاست/ از ماست که بر ماست/.../ از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست/ از ماست که بر ما ست...".
بنابراین باید درک و دریافت شود که آن شخصیت ناپایدار، عقل پیچیده و آشوبزده که حتا حکم بر ویرانی خانه و کاشانه خود میدهد و هوراکشان با یورشگر همنوا شده او را خویشاوند خود تلقی میکند، از کدام نوع بشر است.
فرهنگنامه برای بازتاب چنین شخصیتی، به ما آلترناتیوهای چندی را معرفی میکند. اینجا بهطور قراردادی و برای توضیح منظورمان، لقبهایی چون جُعلق پخمه، یلخی نُخاله، مشنگ سلطنه و آس و پاس بیفرهنگ را اختیار میکنیم.
نیاکان ما در قدیمها عادتها و راهنماهای خود را داشتند. مثلا اگر به جدلی با مدعی وادار میشدند، در واکنش خود(چه گفتاری یا که کتبی) اسمی از مدعی نمیآوردند. هرگز او را به نام نمیخواندند.
حافظ، بنا براین عادت و مُلهم از رهنمودهای یادشده، حتا چنان بر مدعی تاخته که آدمی سر آخر و نیز مبتنی بر همدردی با همنوع، دلش میسوزد. بههر حالت آدمی ست که انسان شدنش به میل و اتکای پرنسیبش بر انسانیت برمیگردد. این که همنوع هر چقدر هم قابل نکوهش باشد، چنان آزاری نباید ببیند.
آنهم آزاری و کیفری که حافظ برایش تدارک دیدهاست. وقتی سروده:" با مدعی مگوئید، اسرارِ عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد، از درد خود پرستی/ عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سر آمد/ ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی/ دوش آن صنم چه خوش گفت، در مجلس مُغانم/ با کافران چه کارت؟ گر بت نمیپرستی..."
با اینحال یک تمایز را باید از نظر دور نداشت که داعیه مدعیان امروز( چه جُعلق باشند یا یلخی و مشنگ سلطنه و حضرت اشرف طویلهزاد) برای زیستبوم جمعی خطرناکاند. چرا که با دشمن مملکت همدست شده، توطئه و دسیسه میچینند و اساس زندگی را زیر سوال برده و اُفق را رنگ ناگواری میزنند.
در هر حالت هر شکلی از چالش با مدعی را در نگر گیریم، نبایستی از پیام و درسی صرفنظر کنیم که داستان زنده یاد صادق چوبک به مخاطب دادهاست.
آنهم وقتی لوطی یک انتر میمیرد. زیرا "مخمل" (نام انتر داستان) پس از مرگ لوطی سرانجام به تامل وادار میگردد. چون خود را یکباره بی لوطی و بی سرپرست میبیند. لوطی که حلقۀ اتصال او با جهان و یگانه انسانی بوده که میشناخته است. آنهم مخملی که کاری جز اجرای فرمان لوطی و اطاعت از او نکردهاست. بنابراین این لوطی بوده که به او میگفته جای دوست و دشمن کجاست.
آنجا در داستان چوبک با "مخملی" روبروئیم که پس از مرگ لوطی در بیابان سرگردان و رها شدهاست. یعنی عاقبتی که با پایان یورش نتانیاهو و ترامپ به ایران برای آن "عمو زادگان" میتواند اتفاق افتد. در هر صورت خویشاوندی نامیمون تلفات زیادی خواهد داشت.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد