بر گریهی شبانهی ما،
شانهای کجاست
بر مرغِ پرشکستهی ما،
لانهای کجاست
بارانِ تیر
مجالِ پریدن نمیدهد
حالا اسیرِ دام شدم،
دانهای کجاست
خشتِ نخست را،
خودِ معمار
کج نهاد
حیرت نمیکنم که چه شد،
خانهای کجاست
افتاده در رهیم و
نشانی ز یار نیست
یار از ازل نبود همره،
پایانهای کجاست
شهریار حاتمی
استکهلم ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد