مراسم بزرگداشت بهرام بیضایی در شهر « استکهلم» در منزل «هلن همتی» کارگردان با حضور دختران بیضایی «نیلوفر و نگار» و مادر ایشان «منیر رامین فر» و همچنین با حضور چند تن از دوستان انجام گرفت. از آن میان به سخنان «سوسن تسلیمی و علیرضا مجلل» می پردازیم. این دو هنرمند تجارب خود را چه در دوران دانشجویی، چه پشت صحنه به هنگام «تمرین آموزه های تئاتری» در حضور جمع بیان داشتند. من، علیرضا مجلل را- همشهری - تا حدودی میشناختم. در جریان فعالیت تئاتری او بهعنوان بازیگر چه در «کارگاه نمایش» چه در سالن های دیگر تئاتر در تهران بودم. سوسن تسلیمی را «همشهری» نمی شناختم. شوربختانه، هیچوقت دست نداد که با این بانوی هنرمند از نزدیک آشنا شوم. من از سوسن تسلیمی تنها یک فیلم بیشتر ندیدهام «باشو پسرک غریبه» را میگویم. ازسکانسهای اول از این فیلم خوشم آمد. در مقطع زمانی که در رشت زندگی می کردم، با برخی از دوستان شاعر و نویسنده حداقل هر دوهفته یکبار برای دیدن شهرکها و روستاهای اطراف رشت سفر میکردم. بهعلاوه از طریق خانواده مادری هنوز - آنزمان - خویشاوندانی در «روستای پسیخان» داشتیم و در فصل بهار و تابستان اغلب بهدیدن آنها میرفتیم. آنها نیز هر بار که به رشت می آمدند بهدیدن ما میآمدند، البته با «سوقاتیهای فصل» باری، می خواهم بگویم که من از رهگذر این دیدارها بخوان سفرها با بخشی از آداب و رسوم اهالی روستای پسیخان آشنایی پیدا کرده بودم. مارا، خانواده شهری، گاهی این فامیل، گاهی آن فامیل به خانههایشان دعوت میکردند. اینها را بخاطر این میگویم که مخاطب آگاه باشد من نیز مثل دوستانم در رابطه با زندگی و کار گیله مردان و زنان شالیکار و چایکار و غیره به یک شناخت نسبی رسیده بودم.
خاطرات روستا و روستاییها و مردمان نجیب پسیخان هنوز که هنوز است بخشی وسیع از خاطرات دوران نوجوانی و جوانیام محسوب می شود. چرا که من در آن دوران تنها به عنوان یک مهمان« چند روزه» به آن خطه سفر نمی کردم. من سر سفره آنها مینشستم. در عروسی و جشن نوروز و عید و همچنین در مراسم سوگواری شرکت می کردم. من در دوران جوانی بارها به شهرک کوچک «رودبار»، سرزمین زیتون؛ آنجا که عباس کیارستمی فیلم سینمایی «طعم گیلاس» را ساخته بود، با دوستانم سفر کرده بودم. تپهها و کوهپایهها حالا اگر یادتان باشد، فیلمبردار طعم گیلاس «همایون پایور» بود. باری، این چیزها را مینویسم که برای شما بگویم من اولا فیلم،« باشو،غریبه کوچک» را همچون« طعم گیلاس » دوست داشتم. .بهزعم من «طعم گیلاس» یک فیلم مستند داستانی است. راستش را بخواهید من بهعنوان یک سینما رو حرفهای به جوایز هنری جشنوارههای بینالمللی چندان اعتقادی ندارم. گرچه طعم گیلاس از جهت ساخت از کیفیت فیلم خوبی برخوردار است، جایزه «نخل طلایی» به آن فیلم تعلق گرفته است. من فیلم «طعم گیلاس » را یکبار دیگر هم دیدم. از نظر من درونمایه فیلم، در حد یک داستان کوتاه است. چند سکانس فیلم اضافی است و می توان آن را حذف کرد، بدون آنکه به فیلم صدمه ای بزند. گرچه میدانم کارگردان آن سکانسها را عمدا در تداوم فیلم به تناوب بهکار برده بود. اما فیلمبرداری طعم گیلاس بی نظیر و درخشان بود. «همایون پایور» با بهرهگیری از طبیعت، چشم اندازها توانسته بود با مهارت فضا ها را به بیننده القا کند.از این منظر تماشای فیلم با بهره گیری از سایه روشنها و تنوع رنگ ها نظر بیننده را به خود جلب می کرد. آن چیزی که در ادامه فیلم طعم گیلاس مانع از آن میشد که تماشاگر سالن را ترک کند «پیرنگ» و بهویژه خط داستانی فیلم بود، عشقی پنهان که بهتدریج در درازنای فیلم از میان صحنه ها، سکانس به سکانس بیوقفه بازسازی می شد. در حال شکل گیری بود.
اما فیلم « باشو غریبه کوچک » همانطور که دیدیم، در حال و هوای دیگری بود. دوربین در رابطه با تحرک بازیگر زن، سوسن تسلیمی که نقش محوری فیلم را ایفاء می کرد. در همین جا باید گفت که وی، سوسن تسلیمی نقش خودش را به نحو خارقالعاده بازی که نه، زندگی کرده بود و از این دیدگاه یک امتیاز برای بیضایی و همچنین برای فیلم «باشو» بهویژه سوسن تسلیمی محسوب می شد. و چقدر خوش می درخشید. سوسن تسلیمی در قالب یک زن روستایی با قامت بلند، پیراهن گلدار، جلیقه و چشمان سبز، پاهایی که چابک بود، دستهایی که قادر بود با حرکات ظریف و نمایشی بیننده را بهراحتی جذب خودش کند. تو گویی سوسن تسلیمی برای نقش اول فیلم «باشو» زاییده شده بود. محققا بهرام بیضایی بهخاطر دید وسیع و درک و دریافت و شناخت نسبی فضا و مکان و زمان و موقعیت زندگی روستاییان شمال و بالاخره در اثر سفرها و سیر در فرهنگ و آداب زندگانی آنان به نحوی درخشان و چشمگیر از قوه خلاقه خود بنا به تجربیات سینمایی توانسته بود «باشو» را در قالب یک فیلم قابل تحسین بسازد. در اینجا باید اضافه کرد که « مهرداد فخیمی» همچون یک فیلمبردار خبره و با تجربه در این رهگذر نقش خلاقانه داشته است .او توانسته بود فضای روستایی را به نحو احسن به تماشاچی القا کند. روی همین اصل فیلم بلند سینمایی «باشو غریبه کوچک» خوش درخشید. مضافاً به اینکه بازی سوسن تسلیمی که نقش اول و محوری زن روستایی را بازی کرده بود، فراموش نشدنی است و نام این بازیگر برجسته را در تاریخ سینمای ایران برای همیشه به ثبت رسانید.
فیلم «باشوغریبه کوچک» در رابطه با رویدادهایی که مربوط به جنگ خانمان برانداز ایران و عراق بود، کشش خاصی داشت، بهخصوص حضور غریبه کوچک با آن پوست تیره و حرکات و رفتاری که ناشی از جنگ بود، بیننده را بهخودش جذب می کرد. بیضایی سعی میکرد به بیننده نشان دهد پسرکی که بهخاطر جنگ از آن مسافت دور «جنوب جنوب سوخته، منطقه جنگ زده» به خطه شمال در یک روستای کوچک و در میان مردمانی بیگانه پرتاب شده بود، چقدر برای او سخت بود که خودش را بین روستاییان که بفهمی نفهمی او را به چشم یک بیگانه نگاه می کردند، جا بیاندازد .اگر حضور پر رنگ زن روستایی - سوسن تسلیمی نبود، غریبه کوچک نمیدانست که در این دنیای ناشناخته چگونه با مردمان بیگانه ارتباط برقرار کند.
باری ، سخنران اول علیرضا مجلل بود. وی با زبان ساده و بی پیرایه توانسته بود تاثیراتی را که در آغاز فعالیت بازیگریاش در این عرصه از«استاد» پذیرفته بود، با صداقت بیان کند. از نمایشنامههای «سلطان مار و چهار صندوق» مثال آورده بود و اینکه آثار بیضایی به او بهعنوان کسی که در حال تجربه تئاتری بود، انگیزه بخشیده بود. مخاطب در خلال سخنان مجلل در مییابد او درباره بیضایی، هم بهعنوان یک محقق هم بهعنوان یک «دراماتور» شناخت کافی دارد. مضافاً به اینکه به این امر وقوف کامل داریم که علیرضا مجلل مثل سوسن تسلیمی در عرصه تئاتر بارها بهروی صحنه آمده بود و نمایشهای متعددی را بازی کرده است بهویژه بازی درخشان او در سریال بلند «میرزا کوچک جنگلی» هنوز در یاد ها باقی مانده است. سوسن تسلیمی نیز به صراحت برای مخاطب توضیح میدهد که چقدر در کلاس دانشکده از«استاد آموخته است. از روش کار بیضایی می گوید، همچنین از دیسیپلین و تسلط و بهخصوص احاطه او به مضامین درسی در حوضههای نمایشی. این دو هنرمند قدیمی تئاتر که در کنار هم پشت به دو گلدان بلند سبز «دراسه نا» نشستهبودند و سمت راستشان در یک ظرف بزرگ یک شاخه گل «اماقهلیس» بهرنگ قرمز چشم را خیره می کرد، در یک هماهنگی، گوشهای از خاطرات خود را بهروی صحنه نمایش به یاد میآوردند و با لحنی که در آن آمیزهای از عشق و محبت و اندوه موج می زد، خاطرات خود را به نحو چشمگیری بیان میکردند. بدون هیچ تردیدی دیدن آن صحنهها برای مخاطبان حاضر در بزرگداشت بهرام بیضایی قابل توجه بود؛ بهویژه برای «نیلوفر بیضایی» از مفاخر تئاتر و یکی از پیشگامان هنر نمایشی در اروپا. در اینجا لازم میدانم به مخاطب یادآوری نمایم که نیلوفر بیضایی یکی از کارگردانهای پر کار سوئد می باشد .
در خاتمه باید بیافزایم که مراسم خاکسپاری این هنرمند بزرگ در آمریکا نزدیکی شهر «سانفرانسیسکو» با حضور جمعی از هنرمندان و دوستانش و همچنین یکی از دختران بیضایی «نگار» و برادر بیضایی و عباس میلانی -محقق- انجام گرفتهاست .در این مراسم «سیاووش خوانی» توسط « مژده بیضایی » بازیگر و همسر بهرام بیضایی به گونه ی نمایشی اجرا شده است.
یاد نویسنده« نمایش در ایران» و «پهلوان اکبر میمیرد»، گرامی باد.
ما نیز فقدان هنرمند بزرگ، بهرام بیضایی را به بزرگان سینمای وطن و همچنین به اهالی
هنر تئاتر تسلیت میگوییم.
پاریس، بیست و ششم ماه فوریه. سال ۲۰۲۶.
محسن حسام .