بعد از خروج محمدرضا پهلوی از ایران در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ و بازگشت روحالله خمینی به ایران، به دنبال مذاکرات مهدی بازرگان و اعضای دولت موقت با ارتش، و شورای فرماندهان ارتش، در ۲۲ بهمن سال ۵۷، ارتش شاهنشاهی بیطرفی اعلام کرد، و با تسلیم در برابر خمینی، نقطه پایان گذاشت به ارتش شاهنشاهی ایران. و بدینسان، در اندکزمانی بزرگترین ارتش منطقه فروپاشید. فرماندهان ارتش شاهنشاهی به اتفاق سندی را منتشر کردند که به ظاهر در رایزنی با انقلابیون طرفدار خمینی آماده شده بود. در پس آن اما میتوان اراده دولت آمریکا که نمایندهاش ژنرال هویزر آنزمان در ایران بود، را بازیافت. گفته میشود که ارتشبد عباس قرهباغی و ارتشبد فردوست نیز نقش مهمی در این اعلام بیطرفی داشتهاند. در این اعلامیه آمده است:
«ارتش ایران وظیفه دفاع از استقلال و تمامیت کشور عزیز ایران را داشته و تاکنون در آشوبهای داخلی سعی نموده است با پشتیبانی از دولتهای قانونی این وظیفه را به نحو احسن انجام دهد.
با توجه به تحولات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در ساعت ۳۰ ۱۰ روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تشکیل و به اتفاق تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیشتر، بیطرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام و به یگانهای نظامی دستور داده شد که به پادگانهای خود مراجعت نمایند.
ارتش ایران همیشه پشتیبان ملت شریف و نجیب و میهنپرست ایران بوده و خواهد بود و از خواستههای ملت شریف ایران با تمام قدرت پشتیبانی مینماید.»
امضاکنندگان این متن عبارت بودند از:
ارتشبد عباس قرهباغی [رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران]
ارتشبد جعفر شفقت [وزیر جنگ] [پس از امضا منصرف شده و آن را خط زده است.]
ارتشبد حسین فردوست [رئیس دفتر ویژه اطلاعات]
سپهبد هوشنگ حاتم [جانشین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد ناصر مقدم [رئیس ساواک]
سپهبد عبدالعلی نجیمی نائینی [مشاور رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد احمدعلی محققی [فرمانده ژاندارمری کل کشور]
سپهبد عبدالعلی بدرهای [فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی ایران]
سپهبد خلبان امیرحسین ربیعی [فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی ایران]
دریاسالار کمالالدین میرحبیباللهی [فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی ایران]
سپهبد عبدالمجید معصومی نائینی [معاون پارلمانی وزارت جنگ]
سپهبد جعفر صانعی [معاون لجستیکی نیروی زمینی]
دریاسالار اسدالله محسنزاده [جانشین فرمانده نیروی دریایی]
سپهبد حسین جهانبانی [معاون پرسنلی نیروی زمینی]
سپهبد محمد کاظمی [معاون طرح و برنامه نیروی زمینی]
سرلشکر کبیر [دادستان ارتش]
سپهبد خلیل بخشیآذر [رئیس اداره پنجم ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد علیمحمد خواجهنوری [رئیس اداره سوم ستاد بزرگ ارتشتاران]
سرلشکر پرویز امینیافشار [رئیس اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد امیرفرهنگ خلعتبری [معاون عملیاتی نیروی زمینی]
سرلشکر محمد فرزام [رئیس اداره هفتم ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد جلال پژمان [رئیس اداره چهارم ستاد بزرگ ارتشتاران]
سرلشکر خلبان منوچهر خسروداد [فرمانده هوانیروز شاهنشاهی ایران]
سپهبد ناصر فیروزمند [معاون ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد موسی رحیمی لاریجانی [رئیس اداره یکم ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد محمد رحیمی آبکناری (رئیس آجودانی ستاد بزرگ ارتشتاران]
سپهبد رضا طباطبایی وکیلی [رئیس اداره بازرسی مالی ارتش]
ارتشبد قرهباغی، آخرین رییس ستاد ارتش شاهنشاهی در پاسخ به این پرسش که چرا کودتا نکردید چند مورد را مطرح کرده است:
« اول این که شخص شاه در داخل هواپیما و دقایقی قبل از پرواز در ۲۶ دی ۱۳۵۷ ارتش را از خونریزی برحذر داشته بود. دوم این که کودتا عمل قهرآمیز نیروهای نظامی علیه دولت قانونی است نه تظاهرکنندگان و چنانچه منظور شدت عمل علیه تظاهرکنندگان باشد این کار را باید فرمانداران نظامی انجام میدادند که زیر نظر نخستوزیر (بختیار) بودند حال آن که ستاد ارتش دخالتی در فرمانداریهای نظامی نداشت.»
نکته سومی که قرهباغی مطرح کرده این است که یکی از امرا به او گفت «ما مات شدهایم و تظاهرکنندگان مردماند و کاری از ما بر نمیآید و کشتن مردم چاره کار نیست.» مورد چهارم اما قابل تأملتر است. این که «سپهبد بدرهای به او می گوید بر من مسلّم شده بختیار قصد اعلام جمهوری دارد. بدین ترتیب ارتش شاهنشاهی سه راه داشت: یکی حمایت از بختیار که چون در عمل برای اعلام جمهوری بود نقض غرض به حساب می آمد زیرا آنان سوگند یاد کرده بودند از سلطنت صیانت کنند نه آن که ابزار تبدیل سلطنت به جمهوری شوند مضافا به این که به جز برخی روشنفکران سکولار بختیار در هیچ طیف دیگر خاصه ارتش طرفداری نداشت. گزینه دوم ارتش حمایت از دولت موقت مهندس بازرگان بود که اگرچه تقریبا همه طرفدار او بودند ولی باز مشکل قبلی پیش می آمد که ارتش شاهنشاهی نمیتوانست از جمهوری اسلامی حمایت کند و راه سوم باقی ماند که همان اعلام بیطرفی بود.
هر چند نظر فرماندهان اعلام بیطرفی بود اما قرهباغی از ۲۷ امیر ارتش که در ستاد تشکیل جلسه داده بودند میخواهد منتظر او بمانند تا آخرین رایزنی را هم با بختیار داشته باشد و حالا دیگر صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ است. از دفتر نخستوزیر با او تماس میگیرند نه با لباس نظامی که با لباس شخصی حاضر شود و او شگفتزده مدتی منتظر رسیدن کت وشلوار میماند و بعد به نخستوزیری میرود در حالیکه میبیند بختیار نیست و رییس دفتر میگوید آقای نخستوزیر استعفا کرده ولی هنوز اعلام نشده است. در آن اتاق اما مهندس بازرگان نخستوزیر دولت موقت و دکتر سحابی و مهندس امیر انتظام آمده بودند تا از زبان او بشنوند ارتش چه موضعی دارد.
قره باغی سراغ بختیار را میگیرد و به او میگویند همان دور و اطراف است. این خاطره البته با آنچه بختیار نقل کرده سازگار نیست چرا که او نوشته تا آخرین دقیقه مانده بود. به هر رو در پاسخ به این پرسش که آیا ارتش از دولت موقت حمایت میکند یا نه به نظر فرماندهان اشاره میکند که آنان اعلام بیطرفی خواهند کرد و ساعتی بعد اعلامیه بی طرفی ارتش و نه ارتش شاهنشاهی را همه امضا میکنند.» (عصر ایران ۱۴۰۱/۱۱/۲۱)
این نیز گفته میشود که: ارتش شاهنشاهی ایران به علت وابستگی شدید به شخص شاه، هیچگاه استقلالی از خود نداشت و نهادی مستقل نبود. شاه ارتش را در خدمت خود داشت و ارتش نیز کاملاً دستنشانده او بود. شاه که از کشور گریخت، ارتش فرمانده واقعی خود را از دست داد.
عصر ۲۱ بهمن اما در حالی که آیتالله طالقانی اعلامیه داده بود، قرار است حمام خون برپا شود و از مردم خواسته بود در خانه بمانند، خمینی در تصمیمی تاریخی و کاملا به عکس، از مردم خواست همه به خیابان بیایند و حکومت نظامی را به هیچ انگارند. در پی این خواست خمینی، خیابانها شلوغ شد. عدهای از مردم مسلح بودند. جوانان با ساختن کوکتل مولوتف راهها را بند آورده بودند. ارتش و نیروهای فرمانداری نظامی قادر به هیچ تحرکی نبودند و شهر کاملا در تصرف مردم بود و سربازان فوج فوج از پادگانها خارج میشدند.
قرهباغی همچنین گفته است: «داخل هواپیما و در ۲۶ دی ۵۷ از شاه پرسیدم از این پس رابط ارتش با شما که باشد؟ شاه پرسیده بود: برای چی؟ رییس ستاد گفته بود: تا گزارش بدهیم. شاه گفته بود: گزارشِ چی، گزارشِ کی؟ یعنی خود را باخته بود و ارتش هم طی دههها تنها اطاعت کرده بود و شاه از بیم کودتا تنها به بلهقربانگوها میدان داده بود و اگر هم میخواستند کودتا کنند کسی را نداشتند و امثال بدرهای ژنرالی بین خود نمیشناختند که کار را پس از کشتار وسرکوب در دست بگیرد. البته نمیخواستند وسیلۀ اعلام جمهوری بختیار شوند و بین کشتن برای جمهوری بختیار با بیطرفی برای جمهوری اسلامی بازرگان دومی را برگزیدند و جالب این که تصور میکردند با بازرگان طرفاند و امام خمینی را مقامی صرفا مذهبی تصور میکردند.
قرهباغی در خاطرات خود گفته از رحیمی فرمانداری نظامی پرسیدم چرا در مقابل مسلح شدن مردم اقدامی انجام نمیدهید و او گفت: چون درون مساجد این کار را انجام میدهند و نمی توانیم وارد مساجد شویم.» (به نقل از عصر ایران ۱۴۰۱/۱۱/۲۱)
و چنین شد که طی چند روز، با فروپاشیدن ارتش شاهنشاهی، و سپس پیوستن آن به خمینی، بر حکومت پهلوی نقظه پایان گذاشته شد. عده تلفات این چند روز را کمتر از دو هزار نفر برآورد کردهاند.
ژنرال هویزر
در جریان اعلام بی طرفی ارتش، به شکل مرموزی نام ژنرال آمریکایی، رابرت هویزر دیده میشود. رابرت هویزر معاون فرماندهی ناتو بود که از سوی رئیسجمهوری آمریکا ماموریت یافت تا در سفر به تهران با فرماندهان ارتش شاهنشاهی دیدار کند و او را در جریان تحولات ایران قرار دهد.
بختیار معتقد بود بیطرفی ارتش ابتکار هویزر برای پایان دادن به عمر رژیم شاهنشاهی ایران بوده است. او در مصاحبه با رادیو ایران در سال ۱۳۶۰ گفته است:
«حالا بعد از سه سال ]که از انقلاب گذشته است[ میتوانم به ضرس قاطع به شما بگویم و مدارک غیرقابل انکاری الان پیدا شده که آقای هویزر قبل از رفتن ]از ایران[ این دستور را به قرهباغی و فردوست داده بوده. فردوست که هیچ جا دیده نمیشد و مثل عنکبوتی یک گوشهای مخفی بود، کارگردان اصلی آن جلسه بوده. قرهباغی دفعه بعد ]در روز ۲۲ بهمن[ آمد پای تلفن گفت که سران ارتش تصمیم به بی طرفی گرفتهاند. بهش گفتم تیمسار! بی طرفی بین کی و کی؟ بیطرفی ما بین دولت و رجاله؟ به شماها اینقدر این ممکلت کمک کرد که به هیچ طبقهای نکرد و آن وقت در روزی که مملکت به شما احتیاج دارد، اینطور عمل بکنید؟ تازه به اجازه کی شما چنین کاری کردید؟ به دستور شورای سلطنتی بوده؟ که من خودم عضو شورا هستم. نخست وزیر که مسئول ممکلت است که چنین چیزی دیشب به من نگفتید. این چه دستوری است؟ و از کجاست؟»
سرگذشت امضاء کنندگان
با اینکه خمینی اعلام داشته بود: «این جانب به امرای ارتش اعلام میکنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان میدانیم و مانند برادران با آنان رفتار مینماییم.» و متعاقب آن مهندس بازرگان به عنوان نخستوزیر دولت موقت، ضمن تشکر از تیمسار قرهباغی، اعلام داشت: «خوشوقتم بدین وسیله به ملت مبارز و مسلمان ایران که امروز در راه پر پیچ و خم و پرگردنه انقلاب نجات بخش خود با شنیدن اعلامیه مورخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شورای عالی ارتش به پیروزی دیگری نایل شده است تبریک بگویم. در این تصمیم امرای ارتش با کمال قدرت اعلام بیطرفی در امور سیاسی و پشتیبانی از تمام خواستههای ملت کردند و تیمسار ریاست ستاد ارتش (تیمسار قره باغی) در ملاقات حضوری همکاری خود را با دولت موقت اینجانب اظهار نمود. جا دارد از کلیه آقایان، افسران و سربازان نیز تشکر کنم.»، برخی از امضاء کنندگان اعلامیه در چند روز نخست پیروزی انقلاب در سمتهای خود باقی مانده و سپس برکنار شدند. برخی نیز سرنوشتی دیگر یافته و در دادگاه انقلاب به اعدام یا زندان محکوم شدند. معدودی نیز توانستند از ایران خارج گشته در بیرون از کشور زندگی کنند.
«۱۱ تن از ۲۷ امیر امضا کننده اعلامیه بیطرف ارتش تیرباران شدند. این امرا عبارت بودند از : منوچهر خسروداد ،عبدالعلی بدرهای، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، امیرحسین ربیعی، مهدی رحیمی، امیرفرهنگ خلعتبری، علیمحمد خواجهنوری، خلیل بخشیآذر، پرویز امینی افشار و موسی رحیمی لاریجانی
از ۱۶ امیر دیگر، سپهبد عبدالعلی بدرهای در ۲۳ بهمن به دست یک درجه دار ترور و کشته شده و برخی از امراء مانند جلال پژمان، محمد رحیمی آبکناری پس از تحمل مدتی حبس از زندان خارج شدند. برخی دیگر نیز از کشور خارج شده یا در ایران مانده و به مرگ طبیعی درگذشتند.» (ویکیپدیا فارسی)
یک جمعبندی کوتاه:
- شاه در ترس حاکم، در ارتباط با نمایندگان دولت آمریکا، ترجیح میدهد که ایران را ترک کند. او میدانست که دیگر به کشور بازنخواهد گشت. پس آنچه را که از ثروت کشور در اختیار داشت و میتوانست همراه ببرد، با خود از ایران خارج کرد.
- بیشتر اعضای خانواده شاه، پیش از او از کشور گریخته بودند.
- از مسئولین کشور و همچنین امرای ارتش نیز پیش از شخص شاه کشور را ترک گفته بودند.
- عدهای از امرای ارتش با تنی چند از طرفداران خمینی در رابطه بودند. این افراد از سوی دیگر با ژنرال هویزر نیز رابطه داشتند. در واقع یک همآهنگی کامل پشت پرده جریان داشت.
- بختیار به عنوان نخستوزیر، از آنچه در پشت پرده میگذشت، اطلاع نداشت. ارتش به توصیه شاه قرار بود حامی بختیار باشد. بختیار پس از اطلاع از موضوع، زندگی مخفی اختیار میکند و سپس از ایران خارج میشود.
- در تمامی این مدت، مردم در خیابانها حضور داشتند و در آرزوی پیروزی انقلاب، بیآنکه از پشت پرده اطلاع داشته باشند، مرگ رژیم شاه را فریاد میزدند.
- انقلاب پیروز شد. سپاه پاسداران در عدم اطمینان به ارتش بنیان گرفت و طی چند سال به قدرتمندترین نهاد نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی کشور تبدیل شد.
- ۱۱ تن از ۲۷ امیر امضا کننده اعلامیه بیطرف ارتش تیرباران شدند. این عده در شمار نخستین کسانی بودند که در دادگاهی غیرانسانی، در پی چند دقیقه بازجویی، به مرگ محکوم شدند. از اعدام این افراد نه تنها هیچ سازمان سیاسی و یا شخصیتهای اجتماعی و فرهنگی اعتراض نکرد، بلکه تأییدی عمومی داشت.
به اندک زمانی در پی پیروزی انقلاب، و یا شاید بهتر است گفته شود، به همراه آن، سرکوب مخالفان و همزمان با آن، سرکوب امیدها و خواستهای مردم از انقلاب نیز آغاز شد. بازداشتها و اعدامها و سانسور گسترش یافت. جمهوری اسلامی از دل جنبش سر برآورد و بساط خودکامگی بر کشور گستراند.
آیا انقلاب از همان آغاز شکست نخورده بود؟