logo





میهن در میانۀ بحران، میان مردم و قدرت

دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹ مارس ۲۰۲۶

الف. کیوان



در ایران امروز، میهن نه یك مفهوم انتزاعی، بلكه یك میدان نزاع سیاسی است. جنگ یا سایۀ جنگ، فشار امپریالیستی، بحران معیشت، و استبداد داخلی، شرایطی پدید آورده اند كه در آن مرز میان دفاع از میهن و مصادرۀ آن به سود قدرت، به آسانی تیره می شود. میهن، در معنای مادی و تاریخی خود، مردم، سرزمین، منابع، نیروی كار، و امكان یك زندگی جمعی آزاد و امن است. اما همین میهن می تواند در زبان قدرت به ابزاری برای سركوب نقد، تعلیق مطالبات، و تحمیل اطاعت بدل شود. مسئلۀ اصلی در ایران امروز این نیست كه آیا باید از میهن دفاع كرد یا نه، بلكه این است كه دفاع از میهن، در خدمت مردم قرار می گیرد یا در خدمت نظم های سلطه، چه در درون و چه در پیوند با فشارهای بیرونی.

میهن، نه دولت

میهن را نمی توان با دولت یكی گرفت. دولت، شكل معین و تاریخی قدرت سیاسی است، اما میهن به مردم، حیات اجتماعی، منابع، و امكان بازتولید زندگی جمعی مربوط است. به همین دلیل، دفاع از میهن به خودی خود به معنای دفاع از هر دولت موجود نیست. این تمایز، به ویژه در لحظه های بحران، جنگ، و فشار خارجی اهمیت بیشتری پیدا می كند، زیرا درست در همین شرایط است كه قدرت سیاسی می كوشد خود را با میهن یكی جا بزند و هر نقدی را در مقام تضعیف كشور بنشاند.

معنای دفاع از میهن تنها در نسبت با شرایط عینی، نیروهای درگیر، و مضمون اجتماعی و سیاسی هر وضعیت روشن می شود. در یك مورد، دفاع از میهن می تواند به معنای مقاومت در برابر سلطه و فشار خارجی باشد، و در مورد دیگر، همین واژه می تواند به پوششی برای توجیه منافع نیروهای مسلط و تعلیق مطالبات مردم بدل شود. از همین رو، خودِ شعار دفاع از میهن هنوز چیزی را روشن نمی كند، مگر آنكه معلوم شود این دفاع در خدمت حفظ زندگی و استقلال مردم است یا در خدمت بازتولید سلطه.

این تمایز برای فهم وضعیت امروز ایران تعیین كننده است. وقتی كشوری همزمان زیر فشار خارجی، تهدید جنگ، تحریم، بحران معیشت، و استبداد داخلی قرار دارد، یكی گرفتن میهن با دولت بیش از پیش گمراه كننده می شود. در چنین وضعی، ممكن است هر مخالفت با جنگ و مداخلۀ خارجی، به دفاع از دولت تعبیر شود، یا برعكس، هر مخالفت با استبداد داخلی، به همسویی با فشار بیرونی فروكاسته شود. حال آنكه مسئله چیز دیگری است: باید میان دفاع از میهن به معنای دفاع از مردم و استقلال كشور، و دفاع از قدرت به نام میهن، فرق گذاشت.

جنگ و تیرگی مرزهای دفاع

جنگ، یا حتی سایۀ جنگ، فقط میدان درگیری نظامی نیست. جنگ همزمان یك وضعیت سیاسی و ایدئولوژیك نیز پدید می آورد، وضعیتی كه در آن ترس، اضطرار، و احساس خطر جمعی، فضا را برای فشرده شدن بحث ها و ساده شدن داوری ها آماده می كنند. در چنین لحظه هایی، مفهوم میهن بیش از هر زمان دیگر در معرض اغتشاش قرار می گیرد، زیرا آنچه در شرایط عادی با تفكیك بیشتری دیده می شود، در وضعیت جنگی به سرعت در قالب های دوگانه و بسیج گرانه ریخته می شود: یا دفاع، یا خیانت، یا وحدت، یا همراهی با دشمن.

در این وضع، دفاع از میهن اغلب به یك ضرورت بدیهی بدل می شود، اما همین بدیهی شدن سرچشمۀ یك ابهام مهم است. میان دفاع از مردم و زندگی جمعی، دفاع از استقلال كشور، دفاع از دولت، و دفاع از نظم مستقر، فاصله ای واقعی وجود دارد. جنگ این فاصله را از میان نمی برد، بلكه معمولا آن را می پوشاند. از همین رو، در لحظه های جنگی، قدرت سیاسی بیش از هر زمان دیگر می كوشد خود را با میهن یكی جا بزند و مخالفت با سیاست های خود را به معنای تضعیف كشور یا همسویی با دشمن بنمایاند.

این فرآیند به دولت ها محدود نمی ماند. در فضای جنگی، نیروهای بیرونی، رسانه های وابسته به قدرت، و جریان های سیاسی مختلف نیز می كوشند مفهوم میهن را به سود روایت خود مصادره كنند. یكی به نام دفاع از كشور، سركوب و سكوت را توجیه می كند، دیگری به نام نجات كشور، راه مداخله، تحریم، یا وابستگی را هموار می سازد. در هر دو حالت، میهن از معنای زنده و اجتماعی خود فاصله می گیرد و به ابزاری در كشمكش قدرت بدل می شود.

یكی از مهم ترین پیامدهای شرایط جنگی آن است كه مطالبات مردم به حاشیه رانده می شوند. آزادی، عدالت، برابری، حقوق دمكراتیك، حق تشكل، حق نقد، و حتی حق نان و معیشت، همه ممكن است به نام وضعیت استثنایی به تعویق افتند. اما اگر میهن از مردم، از حق آنان برای زندگی آزاد و امن، و از كرامت انسانی آنان جدا شود، آنچه باقی می ماند بیشتر یك انتزاع سیاسی است تا یك واقعیت زنده. از این رو، ایستادن در برابر تجاوز و فشار خارجی، به خودی خود به معنای چشم پوشی از استبداد، فساد، تبعیض، و سركوب داخلی نیست. همان طور كه مخالفت با استبداد داخلی نیز نباید به پذیرش فشار بیرونی، تحریم های ویرانگر، یا پروژه های وابسته بینجامد. مسئله در حفظ همزمان هر دو مرز است.

میهن و مرز آن با ملی گرایی و شونیسم

در این بحث، میهن را نمی توان با ملی گرایی یكی گرفت. میهن به یك زیست جمعی اشاره دارد كه در بستر تاریخ شكل گرفته است، به مردمی كه در یك سرزمین معین، با همۀ تفاوت های زبانی، فرهنگی، و اجتماعی خود، در بستر یك حیات مشترك به هم پیوند خورده اند. در این معنا، میهن نام دیگر خانۀ مشترك است، نه نام یك ایدئولوژی. دفاع از میهن نیز فقط زمانی معنایی روشنگر دارد كه به دفاع از مردم، استقلال كشور، و امكان یك زندگی جمعی آزاد و عادلانه گره بخورد.

ملی گرایی از جایی آغاز می شود كه ملت از یك واقعیت اجتماعی و تاریخی، به اصل برتر وفاداری سیاسی بدل شود. در اینجا دیگر مسئله فقط تعلق به یك سرزمین یا مشاركت در یك حیات مشترك نیست، بلكه ملت به عنوان ارزش برتر در مركز قرار می گیرد. از همین رو، ملی گرایی گرایشی درونی به آن دارد كه تفاوت های درونی جامعه، تعارض های اجتماعی، و حقوق گروه های دیگر را زیر سایۀ یك هویت كلان و یكپارچه قرار دهد. به این معنا، ملی گرایی فقط بیان دلبستگی به میهن نیست، بلكه نوعی صورت بندی سیاسی از آن است.

شوونیسم را می توان صورت افراطی و سلطه جویانۀ همین منطق دانست. در شونیسم، دیگر فقط از اولویت دادن به ملت خود سخن نمی رود، بلكه یك ملت، یك زبان، یا یك هویت خاص، برتر و معیار طبیعی كشور دانسته می شود. از اینجا، تحقیر دیگران، انكار حقوق آنان، بدگمانی به تفاوت های زبانی و فرهنگی، و تبدیل تنوع به تهدید آغاز می شود. در این حالت، میهن دیگر خانۀ مشترك همگان نیست، بلكه ملك طبیعی یك مركز مسلط تصویر می شود. وحدت نیز دیگر به معنای همزیستی برابر نیست، بلكه نام دیگر نابرابری و تبعیت می شود.

مرز میان میهن و ملی گرایی، و نیز میان ملی گرایی و شونیسم، در همین جا روشن می شود. میهن می تواند با برابری، چندگانگی، و حق مشاركت همۀ مردم سازگار باشد. اما ملی گرایی تمایل دارد این چندگانگی را زیر یك هویت واحد و برتر هضم كند، و شونیسم این تمایل را به شكلی آشكار و خشن پیش می برد. از همین رو، هرجا كه دفاع از میهن با انكار ستم ملی، با بدنام كردن مطالبات زبانی و فرهنگی، یا با تبدیل هر اعتراض پیرامونی به تجزیه طلبی همراه شود، باید نسبت به لغزش از میهن به ملی گرایی، و از ملی گرایی به شونیسم، هشیار بود.

یك مثال روشن در این زمینه مسئلۀ زبان است. اگر گفته شود كه در یك كشور، یك زبان سراسری برای ارتباط عمومی لازم است، این به خودی خود به معنای شونیسم نیست. اما اگر از این گزاره نتیجه گرفته شود كه زبان های دیگر باید از آموزش، رسانه، ادارۀ محلی، یا حیات رسمی كنار بمانند، آنگاه دیگر با یك نیاز عملی روبرو نیستیم، بلكه با منطقی روبروییم كه یك زبان را معیار كامل ایرانی بودن قرار می دهد و زبان های دیگر را به حاشیه می راند. در اینجا، دفاع از وحدت به پوششی برای نابرابری بدل شده است.

مثال دیگر، برخورد با مطالبات محلی و ملی است. اگر هر سخن از رفع تبعیض، آموزش به زبان مادری، یا اختیار بیشتر در ادارۀ محلی، به جای آنكه در چارچوب حقوق برابر فهم شود، فورا به عنوان تهدیدی علیه كشور یا علامت بی وفایی تفسیر گردد، با منطقی روبروییم كه از مرز دفاع از میهن گذشته و به قلمرو ملی گرایی و شونیسم نزدیك شده است. زیرا در اینجا بخشی از مردم نه به عنوان شریك برابر در خانۀ مشترك، بلكه به صورتی مشروط و همیشه مشكوك دیده می شوند.
از این رو، مسئلۀ اصلی نه در خودِ واژۀ میهن، بلكه در مضمونی است كه به آن داده می شود. میهن آنجا معنایی رهایی بخش و جمعی دارد كه بر برابری، كرامت، و مشاركت آزادانۀ همگان استوار باشد. اما هرجا كه میهن به پوشش برتری یك مركز، یك زبان، یا یك هویت خاص بدل شود، دیگر از خانۀ مشترك فاصله گرفته ایم و به منطق ملی گرایی و شونیسم نزدیك شده ایم.

مسئلۀ ملی، زبان، و برابری در خانۀ مشترك

در كشوری چون ایران، سخن گفتن از میهن بدون توجه به مسئلۀ ملی ناتمام می ماند. میهن فقط خاك و مرز نیست، بلكه حیات مشترك مردمانی است كه با زبان ها، فرهنگ ها، حافظه های تاریخی، و تجربه های اجتماعی متفاوت در كنار هم زیسته اند. از همین رو، وحدت ملی فقط زمانی پایدار می شود كه بر برابری استوار باشد، نه بر انكار تفاوت ها.

مسئلۀ ملی از جایی آغاز می شود كه بخشی از مردم، در زبان، فرهنگ، مشاركت سیاسی، ادارۀ محلی، یا دسترسی به منابع و فرصت ها، خود را در موقعیت نابرابر ببینند. به همین دلیل، این مسئله را نمی توان فقط به جدایی طلبی یا بحران های آشكار سیاسی فروكاست. در بسیاری از موارد، مسئلۀ ملی پیش از آنكه در سطح امنیتی ظاهر شود، در شكل تبعیض های انباشته و ناشنیده ماندن مطالبات خود را نشان می دهد. از این نظر، پیش از هر چیز با یك مسئلۀ دموكراتیك روبروییم.

یكی از روشن ترین عرصه های این نابرابری، مسئلۀ زبان است. اگر گفته شود كه در یك كشور، یك زبان سراسری برای ارتباط عمومی لازم است، این به خودی خود به معنای تبعیض نیست. اما اگر از این گزاره نتیجه گرفته شود كه زبان های دیگر باید از آموزش، رسانه، ادارۀ محلی، یا حیات رسمی كنار بمانند، آنگاه یك نیاز عملی به سلسله مراتبی فرهنگی و سیاسی تبدیل می شود. در اینجا دیگر با تنظیم رابطۀ زبان مشترك و زبان های دیگر روبرو نیستیم، بلكه با الگویی مواجهیم كه بخشی از مردم را به حاشیه می راند و معیار ایرانی بودن را در انحصار یك زبان یا یك روایت مسلط قرار می دهد.

همین منطق دربارۀ تمركززدایی دمكراتیك نیز صدق می كند. اگر ادارۀ محلی و واگذاری اختیار، به معنای مشاركت بیشتر مردم، پاسخگویی بیشتر نهادها، و تصمیم گیری متناسب با شرایط هر منطقه فهم شود، می تواند به استحكام حیات مشترك كمك كند. اما اگر هر شكل از اختیار محلی از پیش به منزلۀ تهدیدی علیه وحدت كشور تفسیر شود، راه هر اصلاح دمكراتیك بسته می شود. به همان اندازه، اگر از مسئلۀ محلی و ملی، نتیجۀ فوری گسست سیاسی گرفته شود، مسئله از مسیر حل دمكراتیك خود دور می افتد. آنچه تعیین كننده است، مضمون واقعی هر خواست و نسبت آن با برابری، مشاركت، و زیست مشترك است.

برابری حقوقی، اگر فقط در سطح صوری باقی بماند، كافی نیست. ممكن است همگان در قانون برابر شمرده شوند، اما در عمل، یك زبان مسلط، یك روایت رسمی از تاریخ، یا یك الگوی شدیدا مركزگرا، دیگران را در موقعیت نابرابر نگه دارد. از همین رو، برابری فرهنگی و زبانی بخش جدایی ناپذیر برابری واقعی است. به رسمیت شناختن زبان ها و فرهنگ های گوناگون، امكان آموزش به زبان مادری، حضور عادلانه در رسانه، و تقویت ادارۀ محلی، نه تهدیدی برای میهن، بلكه یكی از شرط های استحكام آن است.

دفاع از میهن، وفاداری به مردم

در ایران امروز، میهن را نمی توان به دولت فروكاست، همان طور كه نمی توان آن را به یك احساس مبهم یا یك شعار بسیج گرانه تقلیل داد. میهن نام دیگری است برای مردم، سرزمین، زندگی مشترك، و امكان آینده ای كه باید از دل بحران، جنگ، سركوب، و نابرابری حفظ شود. درست به همین دلیل، دفاع از میهن فقط زمانی معنای واقعی پیدا می كند كه از دفاع از مردم جدا نشود. هرجا كه میهن به پوششی برای خاموش كردن نقد، تعلیق مطالبات، یا تحمیل یك صدایی بدل شود، از معنای اجتماعی خود فاصله می گیرد و به ابزار قدرت تبدیل می شود.

در شرایط امروز ایران، دفاع از میهن نه با تسلیم در برابر فشار و مداخلۀ بیرونی سازگار است، نه با چشم پوشی از استبداد، تبعیض، و نابرابری در درون. این دفاع، اگر بخواهد از سطح واژه فراتر رود، باید همزمان از استقلال كشور، حقوق مردم، برابری فرهنگی و زبانی، و امكان مشاركت آزادانۀ همۀ مردمان ایران در حیات سیاسی و اجتماعی پاسداری كند. میهن فقط آن زمان خانۀ مشترك همگان خواهد بود كه نه بر ترس و اطاعت، بلكه بر برابری، كرامت، و زیست جمعی عادلانه استوار شود. مسئلۀ اصلی در ایران امروز فقط دفاع از میهن نیست، بلكه دفاع از آن در معنایی است كه به مردم، آزادی، و عدالت وفادار بماند.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد