logo





مرگ یک دیکتاتور و میراث ویرانی

جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۶ مارس ۲۰۲۶

علی آشوری

رژیم، تحت سیطرهٔ او، با اعمال خشونت، اعدام، سانسور و تهدید مستمر، هر آنچه را که می‌توانست در جامعه شکوفا شود نابود کرد. صدها هزار جوان و شهروند بی‌گناه قربانی شدند؛ فرهنگ و آموزش دچار بحرانی عمیق گردید و فضای عمومی جامعه به‌شدت مسموم شد. حکومت، با توسل به تقدس و مقدس‌نمایی، حقیقت و واقعیت را دگرگون کرد و هرگونه صدای مخالف را به‌عنوان تهدیدی برای نظام به نابودی کشاند. در چنین فضایی، فساد، دروغ و ریا در ابعادی گسترده گسترش یافت و به‌تدریج همچون قاعده‌ای برای زیستن در جامعه جا افتاد. مرگ او، هرچند پایان یک حاکم بود، اما از شدت فاجعه‌ای که بیش از چهار دهه بر ایران تحمیل شد نمی‌کاهد. میراث او ـ جامعه‌ای زیر سایه اضطراب جنگ، کشوری با زیرساخت‌هایی فرسوده و ویران، نسلی سرکوب‌ش شده و زخمی، و سرزمینی درگیر بحران‌های مداوم، تصویری از هولناک‌ترین صورت‌های دیکتاتوری مذهبی را پیش چشم می‌گذارد؛ تصویری که هنوز نیز ادامه دارد.
مرگ علی خامنه ای ، برای بسیاری از مردم در ایران و بخشی از جامعه جهانی با احساسی از رهایی و حتی شادی همراه شد. این واکنش نه ناشی از خصومت شخصی، در حقیقت نتیجه‌ی نزدیک به چهار دهه حکومت اقتدارگرایانه‌ای بود که هر آنچه را سدراه خود می‌یافت، نابود می‌کرد.

در طول این سال‌ها، مخالفان سیاسی سرکوب شدند، فعالان آزادی‌خواه زندانی یا ناچار به سکوت گشتند و بسیاری از جوانان در خیابان‌ها، زندان‌ها یا پای چوبه‌های دار جان خود را از دست دادند. هر صدای اعتراضی که برخاست خفه شد و هر تلاش برای آزادی و حقیقت اجتماعی با خشونت و اعدام پاسخ گرفت. دستگاه قدرت، با ادعای نمایندگی اراده‌ی الهی، برای خود اقتداری مطلق قائل شد؛ اقتداری که نه‌تنها سیاست، حتی زبان و حقیقت را نیز در انحصار گرفت، چنان‌که گویی سخن گفتن از زبان خدا ودیعه ای که تنها حق حاکم است .

سیاست‌های این رژیم با رهبری او در داخل کشور، جامعه‌ای زخمی و به شدت آسیب‌پذیر برجای گذاشت. شهروندان با ترس بزرگ شدند، بخشی از جامعه به حاشیه رانده شد و نسل‌هایی از استعدادهای جوان از میان رفتند . زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ویران شد و اعتماد عمومی به نهادهای رسمی تقریباً به صفر رسید.

در سطح منطقه، سیاست‌های تنش‌آفرین و جنگ‌های نیابتی، کشور را در چرخه‌ای بی‌پایان از بحران و خشونت قرار داد. غرب‌ستیزی ایدئولوژیک، جاه‌طلبی‌های مذهبی و سلطه‌طلبی سیاسی باعث شد ایران به کشوری آسیب‌پذیر، منزوی و پرتنش تبدیل شود.

مردم امروز، با میراثی از جنگ و فقر، سرکوب، ویرانی و ترس مواجه‌اند؛ میراثی که تنها حاصل تمرکز قدرت مطلقه و ادعای نمایندگی الهی بود.

رژیم، تحت سیطرهٔ او، با اعمال خشونت، اعدام، سانسور و تهدید مستمر، هر آنچه را که می‌توانست در جامعه شکوفا شود نابود کرد. صدها هزار جوان و شهروند بی‌گناه قربانی شدند؛ فرهنگ و آموزش دچار بحرانی عمیق گردید و فضای عمومی جامعه به‌شدت مسموم شد. حکومت، با توسل به تقدس و مقدس‌نمایی، حقیقت و واقعیت را دگرگون کرد و هرگونه صدای مخالف را به‌عنوان تهدیدی برای نظام به نابودی کشاند. در چنین فضایی، فساد، دروغ و ریا در ابعادی گسترده گسترش یافت و به‌تدریج همچون قاعده‌ای برای زیستن در جامعه جا افتاد. مرگ او، هرچند پایان یک حاکم بود، اما از شدت فاجعه‌ای که بیش از چهار دهه بر ایران تحمیل شد نمی‌کاهد. میراث او ـ جامعه‌ای زیر سایه اضطراب جنگ، کشوری با زیرساخت‌هایی فرسوده و ویران، نسلی سرکوب‌ش شده و زخمی، و سرزمینی درگیر بحران‌های مداوم، تصویری از هولناک‌ترین صورت‌های دیکتاتوری مذهبی را پیش چشم می‌گذارد؛ تصویری که هنوز نیز ادامه دارد.

علی اشوری دوم‌ مارس ۲۰۲۶


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد